مقاله و تحقیق

مقدمه:    اهميت صنعت برق در جامعه وتكنولوژي امروزي بر همگان معلوم است واين صنعت بعنوان صنعتي مادر جائي بس عظيم در دنياي عصرمابراي خود باز نموده است.بطوريكه اهم صنايع مستقيما" وياغيرمستقيم

به نيروي الكتريسيته وابسته هستند.درهمينرابطه بخش عظيمي از سرمايه هاي هر كشور صرف تامين نيروي الكتريكي مي شود لذا اتخاذ روشهائي كه بر اساس انها بتوان حداكثربهره برداري از تاسيسات مورد نياز تامين انرژي الكتريكي نمود حائز اهميت ويژهاي است.

معمولا جهت تامين انرژي الكتريكي مورد نياز يك مصرف كننده احتياج به احداث مركز توليد انرژي و پست ها ي افزاينده وكاهنده و شبكه هاي انتقال توزيع مي باشد.بنابر اين ضمن طراحي اقتصادي طوري كه   باحداقل سرمايه گذاري حداكثر استفاده از تأسيسات رانمود با بهره برداري صحيح از اين تأسيسات مي توان بطور قابل ملا حظه ا ي هزينه هاي تعميرات وسرويس راكاهش داد

الكتريسيته

 2500 سال پيش در نزديكي ساحل غربي سرزميني كه تركيه امروزي ناميده مي‌شود آغاز شد در آن سرزمين شهري بنام ماگنزيا كه مردم آن به زبان يوناني حرف مي‌زدند وجود داشت. روزي چوبدستي پسرك چوپاني به سنگي خورد و به آن چسبيد.

پسرك از خود پرسيد: آيا روي سنگ چيز چسبناكي وجود دارد.

تالس اسم اين سنگ را ماگنيگ ناميد. تالس به آزمايش ديگري نيز پرداخت. او جسم شيشه مانندي به رنگ طلايي را نيز آزمايش كردكه ما آن‌ را كهربا مي‌ناميم و در زبان يوناني الكترون ناميده مي‌شود.

كهربا آهن را نمي‌ربود ولي وقتي با دست مالش‌دار مي‌شد چيزهاي سبك مانند تكه‌هاي كرك، نخ، پر و تراشه‌هاي كوچك چوب را مي‌ربود

كهربا ويليام گيلبرت پزشك و فيزيكدان انگليسي كه پژوهشهايي درباره مغناطيس كرده بود را به اين فكر فرو برد كه آيا سنگهاي قيمتي هم وقتي مالش‌دار مي‌شوند همان خاصيت را مي‌بايند

او بعد از آزمايش با الماس، ياقوت كبود و000  همه خبرهايي را كه بعد از مالش خاصيت ربايش پيدا ميكنند را الكتريك ناميد

گريكه نيز مقداري گوگرد گداخته را درون شيشه‌اي قرار داد. بعد يك ميله چوبي در داخل آن قرار داد، آنگاه گوي گوگردي را روي پايه چوبي كه با يك دست ميچرخانيد و دست ديگرش را روي آن مي‌گذاشت بحركت در آورد تا به كمك مالش الكتريسيته در گوي پر شود

در حدود سال 1650 ميلادي پژوهشگر انگليسي بنام والتر‌چارلتون اين نيروي جاذبه را الكتريسيته ناميد.

اتوفون گريكه كهربا را با تمام شدتي كه مي‌توانست با پارچه مالش داد، آنگاه وقتي به كهربا دست زد صداي شكسته شدن به گوش مي‌رسيد.

بعد از او استون گري از خود شيشه گوگرد استفاده كرد و آنرا به عنوان الكتريك استفاده كرد. در سال 1731 ميلادي گري با چند تكه فلز و چند تكه صمغ كه مايع چسبناكي است و ماده‌اي شبيه كهربا و نارساناست استفاده كرد

فرانسوا دوفه در سال 1734 دو نوع الكتريسيته شيشه‌اي و رزين را مصرف نمود

تا سال 1750 ماشينهاي الكتريكي بسيار نيرومند‌تري وارد بازار كار شد

در سال 1746 ميلادي پيتر‌فان استاد فيزيك ليدن كشف تصادفي و تقريبي كشنده‌اي را در يك نام كه با اين جمله آغاز مي‌شد گزارش داد.

پيتر فان ظاهرا سعي كرد الكتريسيته را داخل يك بطري بدام اندازد او يك سيم برنجي را كه از يك لوله تفنگ باردار به داخل يك بطري پر از آب برده مي‌شد آماده ساخت در هنگامي كه شاگرد او سيم برنجي را با دست خود لمس مي‌كرد شوك بسيار شديدي به او دست مي‌داد

پيتر فان نادانسته كشف كرد كه بار را مي‌توان در يك جسم جامد كه به طور مناسبي ساخته شده است ذخيره كرد امروز اسبابهاي مانند بطري ليدن را كه توانايي ذخيره كردن بار الكتريكي دارند خازن مي‌نامند

بطري ليدن توجه فرانكلين را بخود معطوف نمود.آنگاه فكر فرانكلين با توجه به توجيه بارهاي مثبت و منفي به يك انديشه درست هدايت شد:

بارهاي الكتريكي نه خلق مي‌شوند و نه از بين مي‌روند

اجسام بر اثر آرايش بارهاي الكتريكي كه قبلا در آنها موجود است بار مثبت يا منفي پيدا ميكنند. اين اصل، اصل پايستگي بار ناميده مي‌شود.

در سال 1800 ميلادي ولتا راه بهتري براي توليد جريانهاي الكتريكي پيدا كرد. او در انجمن سلطنتي انگلستان گزارش داد: آري، دستگاهي كه من از آن حرف مي‌زنم بي‌شك شما را متحير خواهد ساخت

او صفحات نقره را با صفحات روي با يك ترتيب كه تعدادي رساناي خوب با جنسهاي متفاوت بودند و بين لايه‌هاي آن آب يا آب نمك قرار داشت بر روي هم چيد. ولت نشان داد كه يك سر اين مجموعه با پايانه بار مثبت و سر ديگر بار منفي است سپس سيمهاي مدار خود را به قرصهاي اول و آخر دستگاه خود كه آن را باطري مي‌ناميد متصل كرد از سيم‌ها الكتريسيته‌اي بدست مي‌آمد كه همان آثار الكتريسيته حاصل از مالش دادن كهربا يا تخليه بطري ليدن بود

اينك بعد از ده‌ها سال نه تنها باطريهاي شيميايي و حتي اتمي وارد بازار كارشده است بلكه الكتريسيته چاره ساز لحظه‌هاي زندگي انسان وصنعت امروزي است.

خلقت رايانه‌هاي غول پيكر تا ميكرواينچ و صنعت هواپيما‌سازي حمل و نقل و حركت ماهواره‌ها، شاتلها، ترنها و ميلونها دستگاهاي صوتي و تصويري، حتي صنعت نوين علوم پزشكي از دستگاههاي سي‌تي‌اسكن‌ ام آر آي ونيروگاهها و 000 فقط پنداريست كوچك از آنچه كه هست و بايد باشد و شايد خواهد بود.

انواع نيروگاه‌هايي كه در سطح جهان به امر توليد برق اشتغال دارند عبارتند از:

1. نيروگاههاي بخاري

2. نيروگاههاي آبي

3. نيروگاههاي گازي

4. نيروگاههاي سيكل تركيبي

5. نيروگاههاي اتمي

6. نيروگاههاي خورشيدي

7. نيروگاههاي بادي

8. نيروگاههاي پمپ ذخيره اي

9. نيروگاههاي جذر و مدي دريا

10. نيروگاههاي زمين گرمايي ( ژئوترمال)

11. نيروگاههاي موجي ( موج دريا )

12. نيروگاههاي ديزلي

13. نيروگاههاي مگينتوهيدروديناميكMHD

14. نيروگاههاي بيوماس

15. و…

به طوري كه از نام اين نيروگاهها بر مي‌آيد هريك ازآنها براي توليد برق، فن آوري ويژه اي دارند كه درجاي خود توضيح خواهيم داد. در حال حاضر انواع نيروگاههايي كه در كشور ما ايران دردست بهره برداري قراردارند عبارتند از: نيروگاههاي آبي، گازي، ديزلي، بادي، خورشيدي، سيكل تركيبي و به زودي نوع اتمي آن نيز شروع به كارخواهد كرد.

ولي قبل ازاينكه وارد بحث نيروگاهها، توليد، انتقال و توزيع برق شويم، بهتراست كمي درباره كاربردهاي گوناگون انرژي ها و تبديل آنها به انرژي برق و روشهاي توليد آن سخن بگوييم.

استفاده از انرژيهاي خدادادي موجود درطبيعت، هميشه مورد نظربوده است. مطالعات گوناگوني براي تغيير شكل انرژي، به طوري كه به كارگيري آن ساده باشد، صورت گرفته است. حاصل اين كوشش ها، انرژي الكتريكي است كه ازتبديل ساير انرژي ها به دست مي آيد.

امروزه يكي ازمهم ترين شكل هاي انرژي كه درتمام جهان مود استفاده قرار مي گيرد ، انرژي برق است. همان طور كه دركتاب هاي علوم خوانده ايم، انرژيها قابل تبديل به يكديگرند. مثلاً انرژي مكانيكي را مي توان به انرژي الكتريكي تبديل كرد. به همين ترتيب انرژي شيميايي و حرارتي را و برعكس.

عوامل زيرسبب مي شوند كه استفاده ازبرق ساده تر و راحت تر از ساير انرژيها باشد:

1. برق را مي توان به سهولت از نقطه اي به نقطه ديگر انتقال داد. به عنوان مثال توسط دو رشته سيم انرژي الكتريكي به خانه ما راه مي يابد.

2. كاركردن با برق ساده تر است.

3. دستگاههاي متعددي مي توان ساخت كه با برق كار كنند.

4. درتبديل انرژي الكتريكي به انرژيهاي ديگرمواد زايد ايجاد نمي شودو…

انرژي الكتريكي كاربردهاي گوناگوني دارد كه اهم آنها عبارتند از:

مصارف صنعتي

تقريباً بيش از نصف برق توليدي براي رفع احنياجات صنعتي به كار مي رود. موتورهاي الكتريكي در اندازه هاي كوچك و بزرگ چرخ صنايع را به حركت درمي آورند. الكترومغناطيس هاي بزرگ در جرثقيل ها كار جابه‌جا كردن قطعات بزرگ فلزي را به عهده دارند.

كاربرد در كشاورزي

اگر شما فرزند يك كشاورز باشيد مي توانيد بسياري از كاربردهاي برق درمزارع را نام ببريد. مي دانيم تا چندي قبل بسياري از كارهاي مزرعه توسط كشاورزان و خانواده هاي آنان با كمك حيواناتي مثل اسب انجام مي شد. اينك چه تغييري پيدا شده است؟ مواد غذايي با بهاي كمتري از نظرهزينه نيروي انساني تهيه مي شود، كشاورزان از وسايل زندگي بهتر استفاده مي كنند و انرژي برق در كشاورزي به كار گرفته شده است.

برق ـ البته توع خاصي از آن ـ تراكتور كشاورز را راه مي اندازد. باراو را حمل مي كند. آب را به مزارع و محل مسكوني مي رساند. بادبزن هاي الكتريكي هواي گرم تابستان را خنك مي كنند. برق، گرمابخش زمستان سرد است. مانع فاسد شدن مواد غذايي مي شود. صنايع غذايي را گسترش مي دهد.

 

كاربرد در شهرها

شهرها معمولاً 10 درصد برق توليدي را مصرف مي كنند. فروشگاهها، خانه ها ،‌ هتلها، مساجد، بيمارستانها،‌ ادارات و ديگرمراكز شهري برق مصرف مي كنند. درشهر سيستم هواي مطبوع، هواي ادارات، بيمارستانها، هتل ها و آپارتمان ها را درتابستان خنك و سالم نگه مي دارد. يك بيمارستان خوب بدون داشتن دستگاههاي برقي نظير اشعة ايكس، آسانسورها،‌ تخت هاي جراحي‌، دستگاههاي استرليزه كردن‌، لامپ هاي مخصوص و ديگر وسايل نمي تواند خدمت لازم را در اختيار بيماران قرار دهد.

روشنايي اماكن و معابر در شب، كه نعمت بزرگي است فراموش نشود.

كاربرد درحمل و نقل

حمل و نقل زميني، دريايي، هوايي به صورت پيشرفته امروزي فقط با استفاده از نيروي برق مقدور است. ماشين هاي سواري، اتوبوس ها، لكوموتيوها، مستقيم يا غير مستقيم از انرژي برق استفاده مي كنند. در خطوط كشتيراني از پختن غذا گرفته تا تهويه هواي كشتي از برق استفاده مي شود.

هواپيما هاي مسافربري يا نظامي، روشنايي، گرما، تهويه، كنترل فشار وقدرت خود را توسط نيروي برق تأمين مي كنند.

 

كاربرد ارتباطاتي ( مخابرات )

تلگراف، تلفن، راديو و برنامه هاي فضايي قدرت خود را از برق دريافت مي كنند. بدون برق نفوذ به داخل فضا و شناخت ناديده هاي فضايي و ارتباط با كرات آسماني امكان پذير نيست. امروزه كشورهاي جهان توسط دستگاههاي مخابراتي به هم وصل هستند. از ايستگاههاي راديويي مختلف مي توان اخبار را شنيد.

فكر مي كنيم همين مختصر توضيح دربارة اهميت صنعت برق و شناخت آن كافي باشد و حال به سروقت روش هاي توليد برق مي رويم و سپس به درون نيروگاه گاه برمي داريم.

به طوري كه مي دانيم، انرژي الكتريكي قابل ديدن نيست. با وجود اين اطراف ما را پوشانيده است. مي توان گفت الكتريسيته همه جا هست. در حقيقت قسمتي از ساختمان تمام مواد طبيعي الكتريسيته است. تنها كاري كه بايد انجام دهيم اين است كه الكتريسيته را از درون مواد بيرون بياوريم و به كارگيريم.

همان طور كه گفتيم برق شكلي از انرژي است كه از تبديل ساير انرژي ها به وجود مي آيد. دستگاهي را كه ساير انرژي ها را به انرژي برق تبديل مي كند، مولد مي نامند.

پيل، يك مول برق است. اين مولد، انرژي شيميايي را به انرژي الكتريكي تبديل مي كند. درباره پيل ( باتري ) دركتاب هاي علوم به طور مفصل بحث شده است. پيل به دو صورت،‌ پيل خشك و پيل تر موجود است. هريك از شما براي يك بار هم كه شده پيل را به كار برده ايد. پيل خشك براي به كار انداختن وسايل بازي، راديوها، چراغ قوه ها و ضبط صوت ها و گروه ديگري از وسايل الكتريكي مورد استفاده قرار مي گيرند. پيل هاي مزبور در اندازه و شكل هاي مختلف ساخته مي شوند. اين پيل ها پس از مدتي برق آنها تمام مي‌شود و ديگر نمي‌توان از آنها استقاده كرد.

يكي ديگر از انواع مولدهاي شيميايي، انباره يا باتري اتومبيل است كه آن را باتري تر نيز مي نامند. از اين باتري هاي تر امروزه علاوه بر اتومبيل، درمراكز صنعتي و از جمله در داخل نيروگاهها نيز براي موارد اضطراري استفاده مي كنند. اين باتري ها طوري طراحي شده اند كه مي توانند در دفعات زياد پر و خالي شوند.

برقي كه به روشهاي مختلف توليد مي شود به نام برق جريان مستقيم يا برق D.C برق جريان متناوب A.C نامگذاري شده است . برق D.C مانند يك خيابان يك طرفه است. الكترون ها مانند وسايط نقليه فقط دريك جهت حركت دارند. برق A.C يا برق جريان متناوب در صنعت و مصارف خانگي مورد استفاده قرارمي گيرد.

دستگاهي را كه برق A.C توليد مي كند، مولد يا ژنراتور مي نامند. برحسب اينكه انرژي لازم براي به حركت درآوردن مولد از چه منبعي دريافت شود،‌ مولد را با آن نام مي خوانند. مانند نيروگاههايي كه قبلاً انواع آنها را نام برده ايم. به عنوان مثال اگر براي گرداندن مولد، از انرژي حرارتي استفاده شود، مولد را توربوژنراتور حرارتي مي گويند كه از جمله آنها توربوژنراتورهاي بخاري است.

طرز كار اين نوع مولد به اين ترتيب است كه ابتدا آب را به وسيله سوختي مانند زغال سنگ، گاز و مواد نفتي مانند مازوت به بخارتبديل مي كنند. بخارتوليد شده پس از عبور از لوله هاي مخصوص با فشارزياد به پره هاي توربين برخورد مي كند و آن را به گردش درمي آورد. چون محور توربين و محور ژنراتور به هم متصلند، درنتيجه ژنراتور شروع به چرخيدن كرده و برق توليد مي كند.

مولد برقي كه به وسيلة موتور ديزلي به گردش درمي آيد به نام ديزل ژنراتور ناميده مي شود. به همين ترتيب مي توان براي توليد برق از انرژي باد، خورشيد، آب و همچنين از انرژي هسته اي استفاده كرد كه دراين باره، هنگام توضيح دربارة كار اين نوع نيروگاهها مفصل تر صحبت خواهيم داشت.

يادمان نرود كه دينام دوچرخه هم يك ژنراتور كوچك برق است كه محور آن توسط انرژي پاهايمان هنگام ركاب زدن به حركت درمي آيد و مقداري از انرژي ما به برق تبديل مي شود و ما مي توانيم در روشنايي لامپ دوچرخه، به حركت خود در شب ادامه دهيم.




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

اکسیژن

 از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. Jump to: ناوبری, جستجو اکسیژن یا ترشمایه یکی از عناصر شیمیایی در جدول تناوبی است که نماد آن O و عدد اتمی آن ۸ است. یک عنصر زیستی بوده و همه جا چه در زمین و چه در کل جهان هستی یافت می‌شود. مولکول اکسیژن (O۲)در زمین از نظر گرماپویایی (ترمودینامیکی) ناپایدار است ولی توسط عمل نورساخت (فتوسنتز) باکتری‌های بی هوازی و در مرحله بعدی توسط عمل نور ساخت گیاهان زمینی به وجود می‌آید. فهرست مندرجات ۱ ویژگی‌های در خور نگرش ۲ کاربردها ۳ تاریخچه ۴ پیدایش ۵ ترکیبات ۶ ایزوتوپها ۷ هشدارها ۸ همچنین ببینید ۹ منابع ۱۰ پیوند به بیرون ویژگی‌های در خور نگرش اکسیژن در دما و فشار استاندارد به صورت گاز است که حاوی دو اتم اکسیژن به فرمول شیمیایی O۲ است. اکسیژن عنصر مهم هوا است و از طریق عمل نورساخت (فتوسنتز) گیاهان تولید شده و برای تنفس حیوانات لازم است. واژه اکسیژن در دو واژه یونانی Oxus(ترش) و Gennan (زایش) ساخته شده است یعنی چیزی که از آن ترشی پدید می‌آید. در پارسی می‌توان برای آن واژه ترشمایه را بکار برد. (برابرهای زبانهای دیگر برای واژه اکسیژن مثلآ آلمانی Sauerstoff و هلندی zuurstof هم دقیقآ همین معنی ترشمایه را می‌دهد). اکسیژن مایع و جامد رنگ آبی کمرنگ داشته و هر دو بسیار پارامغناطیس می‌‌باشند. اکسیژن مایع معمولاً با عمل تقطیر جزئی هوای مایع به دست می‌آید. کاربردها اکسیژن به عنوان اکساینده کاربرد بسیار زیادی داشته ،وتنها فلوئور از آن الکترونگاتیوتر است. اکسیژن مایع به عنوان اکسید کننده در نیروی حرکتی موشکها استفاده می‌شود. از آنجا که اکسیژن برای تنفس ضروری است در پزشکی کاربرد دارد. گاهی اوقات کسانی که کوه نوردی می‌کنند یا در هواپیما پرواز می‌کنند ،مخازن اکسیژن همراه دارند (به عنوان هوا). اکسیژن در جوشکاری و ساخت فولاد و همچنین متانول نیز کاربرد دارد. ترشمایه به عنوان یک ماده آرامش بخش، سابقه کاربرد دارد که تا زمان حال نیز ادامه دارد و بارهای اکسیژن در مهمانی‌ها و بزم‌های امروزی وجود دارد. در سده ۱۹ اکسیژن معمولاً با اکسید نیترات ترکیب می‌شد که اثر تسکین دهنده دارد. تاریخچه اکسیژن در سال ۱۷۷۱ از سوی داروساز سوئدی کارل ویلهلم شیله (Karl Wilhelm Scheele) کشف شد، ولی این کشف خیلی سریع شناخته نشد و با اکتشاف مستقل جوزف پریستلی (Joseph Priestley) به طور گسترده تری شناخته شد،و از سوی آنتوان لورن لاووزیه (Antoine Laurent lavoisier) در سال ۱۷۷۴ نام‌گذاری شد. پیدایش اکسیژن فراوان‌ترین عنصر در پوسته کره زمین است و برآوردهایی در این زمینه وجود دارد که مقدار آن را ۴۶٫۷% ذکر می‌کنند. اکسیژن ۸۷% اقیانوسها (به صورت آب ،H۲O)و ۲۰% درصد جو زمین (به صورت اکسیژن مولکولی، O۲ ،یا O۳ ،ازن) را به خود اختصاص می‌‌دهد. ترکیبات اکسیژن بویژه اکسید فلزات و سیلیکات‌ها (SiO۴۴-‎) و کربناتها (CO۳۲-‎)معمولاً در خاک و تخته سنگ‌ها یافت می‌شوند. آب یخ زده یک جسم سخت متداول بر روی سیارات دیگر و ستاره‌های دنباله دار می‌‌باشد. کلاهک‌های یخ کره مریخ از دی اکسید کربن منجمد تولید شده اند. ترکیبات اکسیژن در سراسر کهکشان یافت می‌شوند و طیف نور اکسیژن اغلب در ستاره‌ها دیده می‌شود. ترکیبات الکترون به خاطر وجود الکترونگاتیویتی،اکسیژن تقریباً با تمام عناصر دیگر پیوند شیمیایی تشکیل می‌‌دهد(که این مطلب منشا تعریف اصلی اکسید شدن می‌‌باشد). تنها عناصری که تحت عمل اکسایش قرار نمی‌گیرند گازهای اصیل هستند. یکی از معروف‌ترین این اکسیدها اکسید هیدروژن یا آب است H۲O. سایر اکسیدهای معروف دیگر ترکیبات کربن و اکسیژن هستند مانند دی اکسید کربن (CO۲)، الکلها (R-OH)، آلدئیدها (R-CHO) و کربوکسیلیک اسیدها (R-COOH). رادیکالهای اکسیژن مانند کلراتها (ClO۳-‎)، پرکلراتها (ClO۴-‎)، کروماتها (CrO۴۲-‎)، دی کروماتها (Cr۲O۷۲-‎)، پرمنگناتها (MnO۴-‎) ،و نیتراتها (NO۳-‎)، اکساینده‌های قوی هستند. خیلی از فلزات مانند آهن با اتم اکسژن پیوند برقرار می‌کنند اکسید آهن(Fe۲O۳).ازن (O۳) ،با عمل تخلیه برق ایستایی (الکترواستاتیکی) در حضور مولکول اکسیژن شکل می‌گیرد. ملوکول اکسیژن دوتائی (O۲)۲ نیز شناخته شده، که از جزء کمی از اکسیژن مایع را تشکیل می‌‌دهد. اپوکسیدها و اترها موادی هستند که در آن اتم اکسیژن قسمتی از یک حلقه سه اتمی هستند. ایزوتوپها اکسیژن سه ایزوتوپ پایدار و ده ایزوتوپ پرتوزا دارد. ایزوتوپ‌های پرتوزایی همه، نیمه عمری کمتر از سه دقیقه دارند. هشدارها اکسیژن در فشارهای نسبی بالا می‌تواند سمی باشد. قرارگرفتن طولانی در معرض اکسیژن خالص می‌تواند برای شش و سامانه عصبی سمی باشد. تأثیرات ریوی شامل آماس شش (ورم ریه) کاهش ظرفیت شش و آسیب به بافتهای ششی می‌‌باشد. تأثیرات بر سامانه عصبی شامل کاهش بینایی، تشنج و اغما می‌شود. همچنین مشتقات خاصی از اکسیژن ،مانند ازون (O۳)، پروکسید هیدوژن و رادیکالهای هیدروکسیل و سوپراکسیدها بسیار سمی می‌‌باشند. بدن سازوکارهایی را برای مقابله با این گونه‌ها توسعه داده. برای نمونه، عامل طبیعی گلوتاتیون (glutathione) و بیلی روبین که فراورده بخش شدن طبیعی هموگلوبین است، می‌توانند به عنوان یک پاداکسید (ضد اکسید) عمل کنند. منابع تمرکزیافته اکسیژن باعث احتراق سریع شده و بنابراین، در کنار فراورده‌های سوختی خطر گسترش سریع آتش سوزی و انفجار وجود دارد. آتشی که خدمه آپولو ۱۱ را کشت به این دلیل سریع گسترش پیدا کرد، که فشار جوی اکسیژن در حالت معمولی بود، در حالی که هنگام عملیات پرتاب این فشار باید یک سوم فشار جوی معمولی باشد.




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

 اقلیم و جغرافیا
 

استان ايلام با 19086كيلومترمربع حدود4/1 درصدمساحت كل كشورراتشكيل مي دهد . اين استان درغرب سلسله جبال زاگرس بين 31درجه و 58دقيقه تا34درجه و15 دقيقه عرض شمالي و45درجه و24دقيقه تا48درجه و10دقيقه طول شرقي درگوشه غربي كشور قرارگرفته است. استان ايلام ازجنوب باخوزستان ،ازشرق با لرستان ،ازشمال باكرمانشاه وازسمت غرب با425كيلومترمرزمشترك باكشورعراق همجواراست . براساس آخرين تقسيمات كشوري درسال1375،استان ايلام مشتمل بر7شهرستان ،17بخش،16شهر، 36دهستان و753 آبادي داراي سكنه بوده است. شهرستانهاي استان ايلام عبارتنداز:آبدانان ،ايلام،مهران،ايوان ،شيروان وچرداول ، دره شهرودهلران. مركزاستان شهرايلام است كه بعلت زيبائيهاي طبيعي فراواني كه داردعروس زاگرس نام گرفته است .


جغرافياي طبيعي واقليم استان :

ناهمواريهاي استان ايلام ازچين خوردگيهاي موازي درجهت شمال غربي وجنوب شرقي بوجودآمده است . اين كوههاازرسوبات دوران اول تاچهارم زمين شناسي به يادگار مانده اند،ولي شكل گيري كلي آنهاعموماً به دوران دوم و سوم زمين شناسي مربوط است . اين كوههاچنان گسترده وفشرده اندكه امكان شكل گيري دشتهاي ميانكوهي درميان آنهافراهم نشده است.


باتوجه به نقشه ناهمواريهاي استان بخوبي معلوم مي شودكه شمال وشمالشرق استان ازارتفاعات وكوهستانهاي بلندتشكيل يافته ونيمه غربي وجنوبغرب آن ازنواحي كم ارتفاع باشيبي بطرف غرب شكل گرفته است كه دشتهاي وسيع گرمسيرمنطقه مهران ، دهلران و دشت عباس را دربر مي گيرد.ارتفاع اين دشتهااز300متركمتراست . وجوداين ناهمواريهاكه درمجاورسرزمين هاي پست قرارگرفته انداختلاف ارتفاع اين دونيمه رابه حدود3000مترمي رساند.باتوجه به اين خصوصيت طبيعي ، شكلي اززندگي اجتماعي پديدآمده است كه امروزه به نظام عشايري وايلي معروف است.


بطوركلي نواحي شمال وشمال شرق استان ايلام كوهستاني و نواحي جنوب غرب وغرب استان از اراضي پست وكم ارتفاع تشكيل يافته است . مهمترين ارتفاعات استان كبيركوه وديناركوه مي باشند.
استان ايلام ازنظرشرايط اقليمي جزء مناطق گرمسيركشورمحسوب مي شود،ولي بعلت وجودارتفاعات ،اختلاف درجه حرارت وبارندگي دربخشهاي شمالي ،جنوبي وغربي آن زياداست بطوريكه ميتوان ازنظراقليمي ،مناطق سه گانه سردسيري ،گرمسيري ومعتدل را در اين استان بخوبي مشاهده نمود.اين مناطق عبارتنداز:


1- مناطق كوهستاني شمال وشمال شرق كه آب وهواي نسبتاً سرد وزمستان طولاني داردحداقل درجه حرارت درزمستان تا15درجه زيرصفرمي رسدوميزان بارندگي آن نيزبه بيش از500ميلي متردرسال بالغ مي گردد.


2- مناطق جلگه اي غرب وجنوبغرب استان كه آب وهواي گرمسيري دارند.حداكثردرجه حرارت اين مناطق تا45درجه بالاي صفرمي رسد. ميزان بارندگي اين مناطق حدود 200 ميليمتردرسال است.


3- مناطق مياني باآ‎ب وهواي معتدل كه درجه حرارت اين مناطق درزمستان تا5 درجه زيرصفروحداكثردرجه حرارت آن درمناطق جنوبي ودره شهردرتابستان به بيش از40 درجه سانتي گرادمي رسد.
اقليم استان بعلت تاثيرعوامل مختلفي ازجمله عرض جغرافيائي ،ارتفاعات،بيابانهاي عربستان ، جلگه خوزستان ، دشتهاي عراق و بادهاي محلي ازتنوع زيادي برخورداراست.


سيستمهاي جوي مختلفي استان راتحت تاثيرقرارمي دهندكه باعث بارشهاي فصول پائيز، زمستان، بهاروگاهاً درتابستان مي شوند.توده هواي غربي ازدرياي مديترانه ودرياي سياه باعث بارندگيهاي پائيزي وزمستاني دراستان مي شوندوجريانات سوداني ودرياي سرخ و صحراي عربستان نيزدربارشهاي زمستاني وبهاري مؤثرندودرتابستان سبب گرم شدن هوامي شوند. دشتهاي وسيع دركشورعراق درتابستان باعث ايجادسلول كم فشارحرارتي بادماي زيادورطوبت كم مي شوندهمچنين توده هاي شمالي راكه ازمناطق سيبري كشورماراتحت نفوذقرارمي دهندباعث كاهش دماويخبندان درمناطق شمالي استان مي شوند.


براساس اطلاعات وآمارثبت شده درايستگاه سينوپتيك ايلام حداكثرمطلق درجه حرارت 6/40درجه سانتي گرادوحداقل مطلق درجه حرارت 6/12- درجه سانتي گرادبوده ومتوسط بارندگي سالانه اين ايستگاه 595 ميلي مترمي باشدتعدادروزهاي يخبندان شهرايلام به 27روزدرسال مي رسد.


درايستگاه دهلران حداكثرمطلق درجه حرارت 8/50درجه سانتي گراد وحداقل مطلق درجه حرارت 4/0- درجه سانتي گرادثبت شده است مقدارمتوسط بارندگي سالانه ايستگاه دهلران 3/318 ميلي مترمي باشد.
رژيم بارندگي استان به گونه اي است كه حدود 50% بارندگي درفصل زمستان 20% در فصل بهارو29% درفصل پائيزو 1% درفصل تابستان ريزش مي كند.


بارندگي سالانه فراوان ازيكسوونقش استان بعنوان زهكش آبهاي سطحي سلسله جبال زاگرس ازسوي ديگر،موجب پيدايش رودخانه هاي زيادي شده كه مهمترين آنها: سيمره - ميمه - دويرج - كنجانچم - گدارخوش - چنگوله - گاوي - كنگير - تلخاب مي باشند.
 

استان ايلام در تقسيمات كشوري سال 1309 جزء استان پنجم يعني كرمانشاهان بود. پس از آن در سال 1343 به فرمانداري كل تبديل شد ودر سال 1353 به دلايل سياسي – مرزي – اداري به صورت يك استان درآمد.

استان ايلام مشتمل بر 7 شهرستان، 17 بخش و 36 دهستان است.

استان ايلام با مساحتي برابر با 19045 كيلومتر مربع در جنوب‌غربي كشور واقع شده كه 2/1 درصد مساحت كل كشور را تشكيل مي‌دهد. بر اساس آمارگيري عمومي نفوس مسكن در سال 75 اين استان داراي 487886 نفر جمعيت، 7 شهرستان 17 بخش و 36 دهستان است. كه از نظر اقليمي داراي دو اقليم نيمه مرطوب سرد در شمال با متوسط بارندگي 639 ميلي‌متر و بياباني گرم با متوسط بارندگي 200 ميلي‌متر در جنوب استان مي‌باشد. قسمت‌هاي شمالي استان عمدتا كوهستاني بوده و سلسله جبال زاگرس به صورت رشته‌كوه‌هاي موازي در امتداد چين‌خوردگي‌ها، دره‌هاي نسبتا كم‌عرض و ارتفاعات متوالي را به وجود آورده است در قسمت‌هاي جنوبي استان كبيركوه، حوزه‌هاي آبريز رودخانه‌هاي كوچكي را در دامنه‌هاي جنوبي خود ايجاد كرده كه در نهايت به دشت‌هايي منتهي مي‌گردند البته اين دشت‌ها در شهرستان دهلران وسيع‌تر مي‌باشند.

شهرستان ايلام

شهرستان ايلام به مركزيت شهر ايلام و در سال 1308 شمسي در خاور و شمال خاوري ده ‌بالا و در منطقه‌اي كه حسين ‌آباد (منسوب به حسين قلي خان والي) ناميده مي‌شد و در جوار ساختمانهاي به جا مانده از والي ، بنا گرديد و با به توجه به سابقه‌ي تاريخي منطقه و تصويب فرهنگستان ايران، ايلام ناميده شد.
ديواره‌هاي سنگي و دامنه‌هاي جنگلي كوه‌هاي مانشت، سيوان، شلم و سياه كوه، به شكل دژي وسيع شهر و دشت‌هاي اطراف آن را برگرفته است.
شهر ايلام در مركز جغرافيايي استان قرار نگرفته است. از اين رو، موقعيت آن تا حدودي كه اهميت ارتباطي و تجارتي آن را محدود مي‌كند، به طوريكه محصولات بخش‌ها و روستاهاي دور دست به استان‌هاي ديگر صادر مي‌شود.
اما ايجاد شبكه‌ي راهها و اتصال مراكز شهري به ايلام مخصوصاً نزديكي با مرزبا وجود آب و هوايي نسبتاً مناسب و مساعد، مركزيت سياسي، وجود مؤسسات رفاهي و… به آن موقعيتي ويژه، داده است.
بخش مركزي ايلام داراي دهستان‌هاي ميش‌خاص و حومه 36 روستاست. توتون از مهمترين محصولات دهستان ميشخاص است. چوار، يكي از بخش‌هاي شهرستان ايلام در 18 كيلومتري شهر ايلام و بر سر راه اصلي ايلام – ايوان – اسلام آباد غرب قرار گرفته است.
مراكز ديدني و زيارتگاهي:
1- قلعه‌ي والي 2- كاخ فلاحتي 3- سنگ‌نوشته‌هاي قوچعلي 4- قلعه‌ي اسماعيل خان 5- پشت قلعه ي چوار 6- بقعه‌ي حاجي بختيار 7- مقبره‌ي مهدي بالله

2- شهرستان ايوان‌غرب:

شهرستان ايوان در شمال‌غربي استان ايلام قرار دارد. اين شهرستان از شمال به استان كرمانشاهان از شرق به شهرستان شيروان، از جنوب به شهرستان ايلام و درغرب به كشور عراق محدود مي‌شود و مركز آن شهر ايوان است. اين شهر با برخورداري از آب و هواي مناسب و قرار گرفتن بر سر راه ايلام ـ كرمانشاه و داشتن اراضي حاصلخيز و مجاورت با رودخانه‌ي كنگير، وجود كشاروزي و دامپروري و… داراي اهميت و اعتبار خاصي است. اين شهرستان داراي 2 بخش، چهار دهستان و 86 روستاست.
روستاي خوران با داشتن سرابي گوارا و باغ‌هاي زيبا، يكي از تفرجگاههاي اهالي است. بخش زرنه، از نظر پيشينه و قدمت تاريخي داراي ارزش فراواني است.
جمعيت شهرستان ايوان طبق سرشماري سال 1375 معادل 746/45 نفر است.
مراكز ديدني و زيارتگاهي:
1- آتشكده‌ي سياهگل
2- طاق شيرين و فرهاد
3- قلعه‌ي شميران
4- پل شيره‌پناه
5- تپه‌هاي زرنه و نرگس
6- غار طلسم
7- بقعه‌ي حاجي حاضر
8- امامزاده سيد عبدالله.

3- شهرستان شيروان و چرداول:

مركز شهرستان شيروان و چرداول، شهري به نام سرابله كه در كنار رود سرابله قرار دارد. شهرستان شيروان و چرداول شامل سه بخش شيروان، مركزي (چرداول و آسمان‌آباد) و هليلان است.بخش شيروان از دهستانهاي كارزان، لومار وزنگوان تشكيل شده است . تمامي اراضي اين بخش به صورت دره اي نسبتاً وسيع بين دو رشته كوه «چرمين ولنه» از يك سو و «مانشت و سيوان » از سوي ديگر گسترده شده است كه به وسيله ي رودخانه ي شيروان و چشمه سارهاي جانبي آن آبياري مي‌شود. مركز اين بخش، شهر لومار است. جمعيت اين شهرستان طبق سرشماري سال 1375، 76052 نفر است.
بخش مركزي شامل دهستانهاي شباب و آسمان آباد است. در اين بخش، رودخانه‌هاي كله شاخ (سنگ سفيد)، سيمره و زنجيره جريان دارد. كشت در بيشتر اراضي، به صورت ديم است.
مراكز ديدني و زيارتگاهي:
1- قلعه‌ي سام
2- آتشكده‌ي موشكان
3- شهر تاريخي سرابكلان
4- بقعه‌ي عباس شيروان
5- بقعه‌ي عباس رودبار
6- مقبره‌ي سيد علي
7- بقعه‌ي باقر در بخش شيروان

4- شهرستان مهران:

مركز اين شهرستان، شهر مهران است كه در ساحل چپ رودخانه كنجانچم واقع شده است و با مرز عراق بيش از چند كيلومتر فاصله ندارد. مهران قبلاد منصورآباد خوانده مي‌شد. در سال 1309 با تصويب فرهنگستان زبان ايران، به «مهران» تغيير نام داد.
در بخش مركزي مهران، مخازن نفت وگاز طبيعي كشف، و چاه‌هايي در آن حفر گرديده است. دشت هاي مهران به خاطر پيوستگي كوه و دشت با يكديگر، داراي اهميت سوق الجيشي و تاريخي است.
اين شهرستان داراي جمعيتي معادل 46981 نفر و داراي سه بخش مهران، صالح آباد و اركواز ملكشاهي است. بخش صالح‌آباد در دشت نسبتاً وسيع هيژدانه واقع شده است و در سالهاي پر باران. يكي از مناطق حاصل‌خيز استان محسوب مي‌شود.
مراكز ديدني و زيارتگاهي:
1- قلعه‌ي كنجانچم
2- سنگ نوشته‌ي گل گل ملكشاهي
3- سنگ نوشته‌ي تخت‌خان
4- تپه‌هاي چغاآهوان و چغاگلان
5- بقعه‌ي سيد حسن
6- امامزاده علي صالح
7- بقعه‌ي پير محمد.

5- شهرستان دهلران:

مركز اين شهرستان، شهر دهلران است كه در قديم الايام به آن ده‌لُران مي‌گفتند. دهلران در دامنه‌ي جنوب و جنوب غربي ديناركوه قرار دارد.
اين شهرستان داراي سه بخش زرين‌آباد، مركزي و موسيان و 6 دهستان است.
بخش مركزي از 14 روستا و آبادي تشكيل شده است . اكثر آبادي‌ها در اثر جنگ تحميلي خالي از سكنه شدو بعد از جنگ دوباره بازسازي و اسكان در آنها صورت گرفته است.
بخش موسيان در حد فاصل دهلران و استان خوزستان قرار دارد. از اين بخش رودخانه‌هاي دويرج و چيغاب «مورموري» عبور مي‌كند. در اين بخش به دليل حاصلخيزي زمين‌هاي كشاورزي محصولات متنوع جاليزي به دست مي‌آيد. در بخش موسيان چاه‌هاي نفت فراواني حفر شده و داراي منابع عظيم نفتي است.
بخش زرين‌آباد به مركزيت شهرك پهله، از زمان‌هاي قديم تاكنون، محل سكونت بوده و آثار باستاني فراواني در آن به چشم مي‌خورد. شهرك ميمه يكي از نواحي خوش‌آب و هوا پر جمعيت زرين‌آباد است.
بر اساس سرشماري سال 1375 شهرستان دهلران داراي جمعيتي معادل 53299 نفر است.
مراكز ديدني و زيارتگاهي:
1- تپه‌هاي پيش از تاريخ چون علي كش، تپه سبز، تپه موسيان
2- سنگ نوشته ميمه
3- قلعه شياق
4- بقعه‌ي ابراهيم
5- بقعه‌ي سيد ناصرالدين
6- بقعه‌ي سيد ابراهيم قتال
7- بقعه‌ي عباس
8- چشم قير
9- غار خفاش

6- شهرستان آبدانان:

مركز اين شهرستان، شهر آبدانان است و به لحاظ جمعيت و وسعت، دومين شهر استان محسوب مي‌شود. آبدانان داري دو شهرستان و چهار دهستان است. اين شهر در دامنه‌ي جنوبي كبيركوه و در دره ي با صفا رودخانه‌ي آبدانان در شمال مقبره‌ي امامزاده سيدصلاح‌الدين محمد قرار دارد. اين شهرستان به لحاظ نظامي، كشاورزي و دامداري اهميت دارد. بر اساس سرشماري سال 1375 داري جمعيتي معادل 47652 نفر است.
مراكز ديدني و زيارتگاهي:
1- هزار در
2- پشت قلعه
3- قلعه‌هزاراني
4- بقايايي شهر جوليان
5- مقبره‌ي سيد صلاح‌الدين محمد
6- بقعه‌ي شيخ پيرمحمد
7- بقعه‌منصور بوالحسن
8- بقعه‌ي عبدالرحيم در سياه گاو

7- شهرستان دره‌شهر

مركز آن دره‌شهر است. اين شهر در آبرفتهاي سيمره و در كنار ويرانه‌هاي شهر تاريخي سيمره و در دو سوي مسير رودخانه‌ي دره‌شهر، جايي كه تپه‌ ماهورهاي دامنه‌ي شمالي كبيركوه خاتمه مي‌يابد، قرار دارد. دره‌شهر كنوني از چند روستاي بهم پيوسته تشكيل شده است. اطراف اين شهر را مزارع آبي و ديمي با خاك حاصل‌خيز فراگرفته است.
مزارع كشاورزي دره‌شهر به وسيله‌ي آب رودخانه‌هاي سيمره، سيكان و چشمه‌سارهاي كوچك ديگر آبياري مي‌شود و حفر چاه‌هاي عميق و نيمه عميق كمبود آب را تأمين مي‌نمايد. در مزارع روستاهاي دره‌شهر ضمن كانت برنج، گندم و جو، محصولات صيفي نيز بدست مي‌آيد. اين شهرستان‌ داراي دو بخش مركزي و بدره است جمعيت دره‌شهر طبق سرشماري سال 1375، 53501 نفر است.
مراكز ديدني و زيارتگاهي:
۱- تل‌هاي سرگچله
۲- تپه تيغن
۳- تنگه بهرام چوبين
۴- بقعه‌ي عباس
۵- پل گاوميشان
۶- بقعه‌ي بابا سيف‌الدين
۷- چهار طاقي
۸- بقعه‌ي حاجي نام
۹- شهر تاريخي
۱۰- بقعه‌ي جابر
۱۱- پل چم‌نشت
۱۲- بقعه‌ي پير محمد و …
۱۳- دژ شيخ مكان

 


مقدمه :
اگر دولتهاي مرکزي بخواهند در زمينه توسعه ( متعادل ) ناحيه اي و کاهش نابرابري هاي ناحيه اي گام بردارند ، سه سياست عمده و اصلي پيش رو دارند
 1- سرمايه گذاري در بخش عمومي ، که معمولا هدف از آن اصلاح زيربناي اساس ناحيه است مانند توجه ويژه به زيرساختها ، سدسازي ، راهسازي ، توسعه شبکه ارتباطات و غيره
 2- تشويق بخش خصوصي به تجارت و سرمايه گذاري در يک ناحيه مانند اعطاي اعتبارات و سرمايه و امتيازات مالياتي به صنايعي که در نواحي نامساعد مشغول کارند
 3- تشويق افراد يا خانواده ها به سکونت در يک ناحيه يا ترک آن . انتخاب هر يک از ابزارهاي ياد شده به طور کلي به در دسترس بودن منابع کشور و مهمتر از آن به نظام اجتماعي ، سياسي و اقتصادي حاکم بستگي دارد . سخن آخر اينکه کاهش نابرابري ناحيه اي در سطح هر کشوري ، رابطه مستقيمي با عناصر ناحيه اي ، مانند جمعيت و روندهاي آن ، دولت و سيلستهاي آن و منابع طبطعي و نحوه پراکنش آنها دارد
(1) حسين زاده دلير ، کريم – برنامه ريزي ناحيه اي ، تهران ، سمت ، 1380

بررسي موقعيت وخصوصيات جغرافيايي و تقسيمات کشوري:
استان ايلام با 20150 کيلومتر مربع حدود 2/1 درصد مساحت کل کشور را تشکيل مي دهد.اين استان در غرب سلسله جبال زاگرس بين 31 درجه و 58 دقيقه تا 34 درجه و 15 دقيقه عرض شمالي از خط استوا و 45 درجه و 24 دقيقه تا 48 درجه و 10 دقيقه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ در گوشه غربي کشور واقع شده است.اين استان از جنوب با خوزستان ، از شرق با لرستان و از شمال با کرمانشاه همسايه بوده و از سمت غرب داراي 425 کيلومتر مرز مشترک با کشور عراق مي باشد.بر اساس آخرين سرشماري در سال 1375 ، استان ايلام داراي 7 شهرستان 17 بخش ، 36 دهستان و 753 آبادي داراي سکنه است . بر طبق همين سرشماري جمعيت کل استان 487886 نفر بوده که 259687 نفر ساکن در نقاط شهري و 217634 نفر در نقاط روستايي سکونت داشته اند . استان ايلام در منطقه اي کوهستاني در حاشيه جنوب غربي رشته جبال زاگرس قرار گرفته است. قسمت زيادي از مساحت استان را مناطق کوهستاني و يا تپه ماهور تشکيل مي دهد که با شيبهاي تندي به دشتهاي کم ارتفاع منتهي مي گردند. رشته کوههاي مرتفع و موازي کبير کوه به طول 160 کيلومتر از شمال غربي تا جنوب شرقي استان را در بر گرفته و قسمتي از مناطق غربي و شمال غربي ايلام را از قسمتهاي ديگر مجزا مي نمايد. بلندترين ارتفاع کبيرکوه به نام ورزين داراي ارتفاع 3062 متر از سطح دريا مي باشد. در بخشهاي مياني کوههاي مانشت در شمال ايلام با ارتفاع 2656 متر قرار دارد.
در استان ايلام 14 رودخانه دائمي ( به استثناي رودخانه سيمره) با آورد ساليانه حدود 1.9 ميليارد مترمکعب جريان دارد که عمده ترين آنها شامل رودخانه هاي کنگير ، گدار خوش، کنجان چم، چنگوله ،ميمه ، دويرج و چرداول مي باشند. چنانچه رودخانه سيمره نيز به اين مجموعه اضافه شود ، آورد رودخانه هاي استان حدود5 /4 ميليارد متر مکعب خواهد بود.رودخانه هاي دائمي استان به دو حوضه آبريز، حوضه آبريز رودخانه سيمره در شرق و رودخانه هاي مرزي در غرب تقسيم مي شوند.
(2) (سالنامه آماري استان ايلام 1380 – سازمان مديريت و برنامه ريزي استان ايلام – زمستان 1381 )

تنوع جغرافيايي و اقليمي موجب شکل گيري دو زيست بوم گرمسيري و سردسيري در استان شده است و دو رشته کوه مرتفع موازي کبيرکوه و پشتکوه که از شمال تا جنوب شرقي استان امتداد دارند ايلام را به دو نيمه شرقي – غربي با ارتباط فيزيکي ضعيف تقسيم کرده است.
وجود اين دو رشته کوه و شعبات آنها ( مانند شازول ، شلم ، دينار ، اناران و سياه کوه) ، با توجه به عرض کم و طول زياد استان ، موجب طولاني شدن فواصل ارتباطي و دسترسي ميان مراکز جمعيتي ، عدم پيوند فيزيکي دو نيمه غربي و شرقي و عدم يکپارچگي استان شده و ارتباطات و مبادلات بين منطقه اي را در درون استان به حداقل رسانده و برعکس ارتباطات اقتصادي – اجتماعي را با استانهاي همجوار تقويت کرده است.

محدوديتها و تنگناها
 عدم ارتباط مناسب با مرکز کشور و سايرØ مراکز عمده توليد و مصرف و دورافتادگي و انزواي جغرافيايي همچنين حاشيه اي بودن استان موجب انزوا و عدم پيوند فيزيکي آن با فضا و اقتصاد ملي شده است به علاوه دور بودن استان از مراکز عمده توليد و مصرف در کشور باعث شده است تا واردات و صادرات استان هر دو گران تمام شده ، غيراقتصادي باشد و اين امر به انزوا و رکود اقتصادي استان دامن زده است.

 نبود آزاد راه ، بزرگراه ، راه آهن و نامناسب بودنØ شبکه جاده اي موجود از نظر کمي و کيفي
 پايين بودن درآمد ، سطح ناچيز پس اندازØ در محل و در نتيجه عدم توان مشارکت موثر در سرمايه گذاريها
 کمبود امکانات وØ تاسيسات زيربنايي ، خدماتي و رفاهي
 خروج نيروي متخصص و تحصيل کرده بومي ازØ استان به ديگر مناطق کشور و در نتيجه فقدان سرمايه اصلي و موثر توسعه
 به دليلØ بهره برداري غير اصولي از پوشش گياهي منطقه ، شيب اراضي و گسترش بي رويه کشت ديم در اراضي کوهپايه اي ، استان با فرسايش شديد خاک مواجه شده است.
 استفاده از شيوه هاي بهره برداري سنتي و غير مکانيزه درØ بخش کشاورزي
 کمبود طرحهاي تحقيقاتي در زمينه شناسايي منابع زميني و بهره گيريØ از امکانات و توان هاي محلي

امکانات و قابليتها
استان از قابليت ها و امکانات فراواني در راه توسعه بر خوردار است اهم اين قابليت ها به شرح زير است .
 گوناکوني شرايط اقليمي به دليل وضعيت توپوگرافي و تفاوت عرض جغرافيايي و درØ نتيجه امکان کشت انواع محصولات زراعي و باغي از محصولات سرد سيري تا گرمسيري
وفور نسبي منابع آب هاي زير زميني و بخصوص آب هاي سطحيØ
 وجود اراضي وسيعØ قابل آبياري که تا کنون مورد بهره برداري قرارنگرفته و يا بصورت ديم کشت مي شود
 وجود مراتع بالقوه غني و قابليت افزايش وسعت جنگلهاØ
 وجود ذخائر بالنسبهØ غني نفت و گاز
 وجود نيروي انساني ساده و ارزان قيمتØ
 همجواري منطقه باØ استان خوزستان به عنوان قطب صنعتي و کشاورزي کشور و امکان استفاده از برخي امکانات اين استان در راه توسعه
 موقعيت مرزي استان که در صورت تامين شرايط سياسي لازمØ مي تواند به استان نقش ويژه اي در مبادلات برون مرزي و تبادل فعاليتهاي اقتصادي بين شهرهاي مرزي ايفا نمايد.
 همجواري با کشور عراق و امکان ترانزيت – فروش وØ بازاريابي کالاهاي مورد نياز عراق که مي تواند از طريق بازارچه هاي مرزي استان انجام گيرد .

استراتژي ها و سياستهاي پيشنهادي توسعه استان:
در منطقه محرومي چون استان ايلام تبديل يک اقتصاد عقب مانده به يک اقتصاد پيشرفته جز با دخالت وسيع دولت وتزريق منابع ملي چه در شکل سرمايه گذاري مستقيم و چه در شکل بستر سازي توسعه ، امکان پذير نيست .نظر به محرميت مفرط منطقه ،توان ناچيز مالي و تخصصي بخش خصوصي محلي و سازمان نيافتگي آن و عدم جاذبه استان براي جلب نيروهاي متخصص و سرمايه هاي غيربومي ، در مراحل اوليه توسعه ،نا گزير بايد با سرمايه گذاري مستقيم بخشهاي دولتي و عمومي اين کار صورت پذيرد . اين اقدامات در حکم ايجاد محرکهاي اوليه توسعه تلقي مي گردد و لازم است بطور موازي اقدامات لازم توسط دولت در جهت بسترسازي توسعه درون زاي منطقه از طريق آماده نمودن زير ساختها و تاسيسات زير بنايي و اجتماعي لازم ,شناسايي انواع قابليتهاي محلي و بکارگيري امکانات و قابليتهاي محيطي براي تنوع بخشيدن به فعاليتها در منطقه , تجهيز منابع توليد بومي ، ايجاد مراکز تحقيقاتي و آموزشي و اعطاي کمکهاي ويژه ( که انگيزه و گرايش لازم جهت سرمايه گذاري بخش خصوصي را فراهم مي آورد ) ، انجام گيرد.
بنابرين يکي از اولويتهاي توسعه را بايد برگسترش خدمات برتر ( خدمات رفاهي - بازرگاني – اجتماعي و خدمات پشتيباني توليد قرار داد و دولت با اعطاي تسهيلات لازم ( اعطاي اعتبارات بانکي کم بهره با شرايط سهل از نظر دوره بازپرداخت و معافيت مالياتي و ... ) مي تواند در اين زمينه گامهاي اساسي را بردارد .
مهمترين عامل در خروج استان از انزواي جغرافيايي بدون ترديد ايجاد شبکه هاي ارتباطي سريع و توسعه سيستم حمل و نقل مي باشد و ارتقاء کمي و کيفي شبکه هاي جاده اي بايد مورد توجه قرار گيرد ( اتصال خط آهن سراسري تهران – انديمشک به شهرستان دهلران – فاصله شهر دهلران از ايستگاه قطار انديمشک کمتر از 120کيلومتر مي باشد- و بازارچه مرزي مهران باعث تقويت پيوند فيزيکي و اقتصادي و اجتماعي نواحي مختلف استان با يکديگر و با کل کشور و از اين طريق با کشور عراق و دسترسي آسان و راحت جهت زيارت عتبات عاليات مي گردد ) .
استان ايلام از نظر صنعتي بسيار ضعيف و عقب مانده است بطوريکه در سال 1371 تنها 2/. درصد از کارگاههاي بزرگ صنعتي کشور در استان ايلام بوده است ( رتبه 23 کشور ) و اين امر نشانگر سرمايه گذاري اندک در اين استان مي باشد.3 ( سازمان برنامه و بودجه 1364 ) لذا ايجاد صنايع تخصصي و عمومي و صنايع تبديلي در زمينه هاي صنايع غذايي ( بخصوص صنايع توليد گوشت و فراورده هاي لبني ) ، شيميايي ، نساجي ، پوشاک و چرم و ... از عوامل اصلي در رشد و توسعه استان بشمار مي آيد .
گسترش بهره برداري از ميادين غني نفت و گاز منطقه و مکان يابي پالايشگاه در جوار آنها .
يکي ديگر از بخشهايي که مي تواند در ايجاد اشتغال و درآمد و در نتيجه توسعه منطقه نقش مهمي را داشته باشد ، بخش توريسم مي باشد . برنامه ريزي در جهت رونق بخشيدن به صنعت توريسم از طريق شناسايي و معرفي جاذبه هاي تاريخي و طبيعي استان ، توسعه ارتباطات و دسترسي ها ، توسعه تاسيسات اقامتگاهي ، گسترش مراکز و تاسيسات پذيرايي ، توسعه تبليغات و اطلاع رساني امکان پذير مي باشد.




 






نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

                                      ادوات كشاورزي

لند لولر

موارد كاربرد:

- تسطيح اراضي و آماده نمودن زمين براي عمليات كاشت و آبياري

- ترميم ناهمواريهاي ناشي از وجود جوي و پشته در زمينهاي آبي

مشخصات ويژه:

- تغيير زاويه تيغه در دو جهت عمودي و افقي به سهولت قابل انجام است.

- در لولرهاي مجهز به جك هيدروليك تنظيم ارتفاع تيغه به آساني توسط راننده تراكتور انجام مي شود.

- چرخ گردان در قسمت جلوي لولرهاي سنگين با فاصله زياد از تيغه علاوه بر تسهيل در حمل دستگاه از تاثيرات حركات تراكتور در سطوح ناهموار به تيغه لولر و به تبع آن موج دار شدن زمين جلوگيري مي كند

گاو آهن برگرداندار سوار شونده

موارد كاربرد:

براي شخم خاكهاي سنگين و نيمه سنگين به عنوان يك وسيله خاك ورزي اوليه

مشخصات ويژه:

ساخته شده از آلياژهاي مقاوم

- شاسي مستحكم و ساده و سوكهاي دو لبه و از فولاد بوردار اروپايي بادوام

- قطعات فرسايشي به آساني قابل تعويض هستند مجهز به چرخ تنظيم عمق و سيستم ايمني پين برشي براي كار در شرايط سخت.

ديسكهاي سنگين

موارد كاربرد:

براي خرد كردن كلوخهاي ناشي از شخم و ايجاد سطح يكنواخت و آماده سازي بستر بذر همچنين به عنوان وسيله اي براي خاك ورزي اوليه يعني ديسك بدون شخم با توجه به شرايط خاك و رطوبت آن مورد استفاده در مزارع بزرگ به ويژه كشت و صنعت ها.

مشخصات ويژه

- رديف جلو داراي پره ديسكهاي لب كنگره اي است كه باعث نفوذ بهتر در خاك و خرد كردن بقاياي گياهي و كلوخها مي شود.

- مجهز به شاسي سنگين و محكم براي كار در شرايط سنگين

- هم پوشاني كامل پره ها

 سيستم تنظيم افقي (تراز كننده) باعث يكنواختي عمق كار و كاهش فشار بر تراكتور است.

تنظيم ارتفاع با جك هيدروليك

- گلگيرها در شرايط مرطوب قابل تنظيم هستند.

- وزن ديسك روي هر گروه از 72 تا 140 كيلوگرم در مدلهاي مختلف انتخاب اصلح را براي شرايط متفاوت زميني ميسر مي ساد.

بذركار غلات سوار شونده

موارد كاربرد:

براي كاشت انواع غلات بويژه در زمينهاي آبي با سرعت كار فوق العاده

مشخصات ويژه:

- مجهز به ماركر اتوماتيك، موزع هاي بذر فلزي شياردار، شيار بازكن تك ديسكي

- گيربكس دستگاه مجهز به قفل مخصوص است، كه فقط در هنگام جركت به جلو عمل مي كند.

- مخزن بذر و شافت موزع و محفظه بذر از مواد گالوانيزه و فسمتهاي متحرك بادامكها از فولاد ضد زنگ مي باشد.

- فشار شيار بازكنها با تغيير فشار فنرها به طور منفرد و يا به طور جمعي قابل تنظيم است.

- مقدار كاشت با توجه به نوع بذر از 0.12 كيلوگرم تا 400 كيلوگرم در هكتار قابل تنظيم است.

 

 

 

زيرشكن و لق كننده

موارد كاربرد:

براي شكستن لايه سخت (Hardpan) كه در اثر چندين سال شخم در عمق معيني تشكيل شده جهت نفوذ آب و توسعه بيشتر ريشه گياه.

مشخصات ويژه:

- ساخته شده از فولادهاي آلياژي مقاوم و ضد سايش

- شاسي و ساقها براي استحكام كافي براي كار در شرايط سخت برخوردارند.

- وجود شرخهاي تنظيم عمق امكان نفوذ به عمق دلخواه با توجه به نوع خاك تا عمق 85 سانتيمر را فراهم مي‌سازد

گاو آهن قلمي (چيزل پلاو) سوار شونده

موارد كاربرد:

براي شخم زمينهاي ديم به منظور حفظ رطوبت خاك، كاهش فرسايش

-          هچنين كنترل علفهاي هرز در زمان آبش با نصب تيغه هاي پنجه غازي به جاي تيغه هاي قلمي

-          مشخصات ويژه:

ساخته شده از فولاد مقاوم، قابل استفاده با تراكتورهاي تا 65 تا 110 قوه اسب، مجهز به چرخ تنظيم عمق.

ديسكهاي سبك (تاندوم و افست)

موارد كاربرد:

- به عنوان ادوات خاك ورزي ثانويه براي شكستن كلوخهاي ناشي از شخم و از بين بردن علفهاي هرز و آماده سازي بستر بذر در خاكهاي سبك

- مخلوط كردن كود با خاك سطحي

مشخصات ويژه:

- ديسكهاي كششي چرخدار مجهز به جك تنظيم عمق مي باشند.

- ياتاقان بلبرينگهاي گردگيردار در محور پره ها موجب دوام و طول عمر دستگاه مي باشند.

- گلگيرهاي قابل تنظيم موجب كارآيي بهتر در شرايط مرطوب است.

قطعات فرسايشي ادوات كشاورزي

موارد كاربرد:

تيغه هاي فرسايشي ساخت شركت توليدي ادوات كشاورزي اراك، شامل سوك گاو آهن، پره ديسك (كروي و مخروطي)، تيغه هاي كولتيواتور و ... تماما از فولاد مخصوص و مقاوم به سايش و ضربه ساخته شده و با روش آهنگري فرمدهي شده و به وسيله كوره ريلي گازسوز منحصر بفرد، در درجه حرارت مناسب آبكاري و سپس ماشينكاري و رنگ‌آميزي مي شوند. با توجه اعمال كنترلهاي لازم و رعايت ابعاد آناليز و سختي تيغه ها در مراحل مختلف توليد، امكان عرضه آنها با كيفيت بسيار مطلوب و مطابق با استانداردهاي بين المللي و مورد قبول فراهم مي گردد. اين شركت علاوه بر تامين نياز اكثر سازندگان داخلي، احتياجات كشاورزان به تيغه هاي فر سايشي مورد مصرف در انواع ادوات كشاورزي را در اقصي نقاط ايران مي نمايند.

صنعتي شدن كشاورزي

صنعتي  شدن  (مكانيزاسيون ) در زمين هاي  زراعي  و باغي  به  بهبود كيفي توليد، افزايش  بهره وري  و درآمد کشاورزان  منجر مي شود، اما وجود مشكلات  و تنگناهاي  فراوان  در بخش هاي  صنعت، کشاورزی  و خدمات ، موجب  كندي  در تحقق  اين امر شده  است ...

در  قانون  برنامه  سوم  توسعه  و در بند الٿ  ماده  ۱۰۹ آن ، دولت  مكلف  شده است  تا به  رفع  بحران  صنعتي  شدن  كشاورزي  كمك  كند.صنعتي  شدن  (مكانيزاسيون ) در زمين هاي  زراعي  و باغي  به  بهبود كيفي توليد، افزايش  بهره وري  و درآمد كشاورزان  منجر مي شود، اما وجود مشكلات  وتنگناهاي  فراوان  در بخش هاي  صنعت ، كشاورزي  و خدمات ، موجب  كندي  در تحقق  اين امر شده  است .

عوامل  طبيعي  يا پراكندگي  جغرافيايي  روستاها و واحدهای  تولیدی  کشاورزی در پهنه  وسيع  كشور و وجود مسافت هاي  قابل  ملاحظه  درفواصل  بين  آنها، از موانع بنياني  توسعه  مكانيزاسيون  كشاورزي  است .اين  امر محدوديت هاي  فراواني  را در گذشته  از جهات  مختلف  به  ويژه  دسترسي به  تعميرگاههاي  مناسب  براي ارايه  سرويس  و خدمات  به  موقع ، تامين  قطعات  يدكي ، ماندگاري  نيروهاي  فني  و ماهر در روستاها سبب  شده  به  طوري  كه  در بسياري از موارد، به  دليل  فقدان  امكانات  تعميرگاهي ، زمان  مناسب  جهت  انجام  كارهاي زراعي  و باغي  از دست  رفته  و ماشين ها و ادوات  كشاورزي  با وجود نياز، بدون استفاده  مانده  است .فرسودگي  ماشين هاي  كشاورزي  و توليد ماشين  آلاتي  كه  با فناوري  روز جهان فاصله  دارند، مشكلات  را دو چندان  كرده  است .

گفته  مي شود سالانه  رقمي  در حدود دو هزار و
۵۰۰ ميليارد ريال  خسارت  ناشي از ٿرسودگي  ماشين آلات  كشاورزي  است .
از جمله  تنگناهايي  كه  سبب  شده  از يك  طرف  بخش  كشاورزي  و از سوي  ديگر بخش صنعت  نتوانند ماشين هاي  كشاورزي  و ادوات  موردنياز را مطابق با استانداردهاي بين المللي  و با حفظ كيفيت  مطلوب  توليد كنند، كمبود و يا فقدان  دانش  واطلاعات  و تحقيقات  بنياني  در زمينه  نيازهاي  فني  و مهندسي  كشاورزي  است .

اسحاق  جهانگيري  وزير صنايع  و معادن  مي گويد: صنعت  كشور هنوز پاسخگوي بخش  کشاورزی  نيست ، زيرا ماشين آلات  كشاورزي  در مقايسه  با ديگر صنايع ، ازپيشرفت  مناسبي  برخوردار نبوده  است .
ه  گفته  وي ، ايران  تاكنون  به  شاخصي  كه  براي  ماشين آلات  کشاورزی  در نظرگرفته  شده ، نرسيده  است ، در حالي  كه  بيشتر صنايع  از لحاظ كمي  وكيفي  پيشرفت مطلوبي  داشته  و از چارچوب  ساختار دولتي  خارج  شده اند.وي  افزود: بررسي ها نشان  مي دهد چنانچه  كمباين هاي  ساخت  داخل  از كيفيت بهتري  برخوردار باشند، ضايعات  محصولات  كشاورزي  به  مراتب  كاهش  خواهد يافت .وي  با بيان  آن كه با قيمت هاي  تعيين  شده  از سوي  مراجع  ذيربط، ماشين آلاتي بهتر از وضع  موجود نمي توان  به  كشاورزان  واگذار كرد، از آزاد بودن  واردات ماشين آلات  و ادوات  كشاورزي  با تعرفه  حدود
۱۰ درصد خبر مي دهد.

جهانگيري  با تأكيد بر نقش  مؤثر بخش  خصوصي  در توسعه ، از کشاورزان خواست  براي  رقابت  با توليدكنندگان  داخلي  و پويايي  بازار، در زمينه  واردات ماشين آلات  مجهز، اقدام  كنند.

علاوه  بر بحث  فناوري ، مسايل  اجتماعي  و فرهنگي  بهره برداران  كشاورزي  وكاربران  ماشين هاي كشاورزي  نيز از موانع  موجود در توسعه  مكانيزاسيون  اين بخش  به  شمار مي رود.ساختار اجتماعي  و فرهنگي  جامعه  روستايي  ايران  و دور ماندن  بيشتر آنهااز اثار تحولات  علمي  در زمينه  پيشرفت هاي  كشاورزي ، سبب  شده  تا شيوه  توليددر بسياري  از روستاها همچنان  مبتني  بر سنت ها و روش هاي  ابتدايي  باشد.

فقر فرهنگي  ناشي از بيسوادي  و كم سوادي  درصد قابل ملاحظه اي  از بهره برداران ، آموزش  آنها را براي  انتقال  روش هاي  نوين  كشاورزي  به  عرصه  عمل  ازجمله  توسعه مكانيزاسيون  در مراحل  مختلف  توليد محصولات  زراعي  و باغي  بامشكل  مواجه  كرده است .
هرچند در طول  برنامه هاي  پنجساله  اول  و دوم  توسعه  كشور، با ورود تعدادي از ماشين ها و ادوات  كشاورزي  سازگار با شرايط كشور، تحول  مطلوبي  در آماده ساختن  ذهنيت  و جلب  نظر زارعان  نسبت  به  قبول  توصيه هاي  مراجع  فني  و اعمال روش هاي  نوين  ايجاد شد، اما اين  اقدامات  هنوز كافي  نيست .
بنابراين  در برنامه  پنجساله  چهارم ، هماهنگي  جدي تر فعاليت هاي  تحقيقاتي ، آموزشي  و ترويجي  با واحدهاي  اجرايي  بخش  كشاورزي  مورد انتظار است .

شايد يكي  از مهمترين  عواملي  كه  بتوان  از آن به  عنوان  مشكلي  بر سر راه توسعه  مكانيزاسيون  كشاورزي  نام  برد، عوامل اقتصادي  و ضعف  بنيه مالي  كشاورزان به  خصوص  زارعان  خرده پا است .

واقعيت  اين  است  كه  بخش  عمده اي  از شاغلان  بخش  كشاورزي  را زارعان  خرده پايي تشكيل  مي دهند كه  در واحدهايي  با ابعاد بسيار كوچك  تجمع  يافته  و فاقد قدرت اقتصادي  براي  خريد ماشين  و ادوات  كشاورزي  هستند.

از سوي  ديگر، نبود تناسب  در جريان  افزايش  قيمت  ماشين هاي  كشاورزي با محصولات  زراعي  و باغي  از جمله  مشكلات  اقتصادي  مانع  از مكانيزاسيون  شدن  عرصه توليد كشاورزي ، است .
در اين  بين ، نظام هاي  بهره برداري  موجود و تشكل هاي  خصوصي  بوجود آمده  به دليل فقدان  اهرم هاي  هدايتي  و حمايتي  لازم ، رهاورد چندان  مثبتي  را به  همراه نداشته  و سقف  مبالغ  مربوط به  يارانه هاي  اختصاصي  براي  خريد
ماشين هاي كشاورزي  نيز تناسبي  با نيازهاي  اين  بخش  ندارد.

در شرايط اقتصادي  كنوني  كشور، تامين  ماشين هاي  كشاورزي  از طريق  توليدات داخلي ، امكان پذير نيست .
فزون  بر آن ، صنايع  سازنده  وسايل  کشاورزی  فاقد پويايي  و خلاقيت هاي  لازم بوده  و همواره  گرٿتار تكرار توليد نمونه هايي  كه  قبلا اقتباس  شده ، هستند.

همچنين  افزايش  قيمت  توليد در سال هاي  اخير با وجود آن كه هنوز تحت  تاثيرقيمت گذاري  هاي  مهاركننده  سازمان هاي  دولتي  با نارضايتي  توليدكنندگان  همراه است ، به گونه اي  فزوني  يافته  كه  در بسياري از موارد قابل  تحمل  براي  كشاورزان نيست .

افزايش  قيمت  ماشين آلات  کشاورزی  زماني  در تعادل  اقتصادي  كشاورزان  اختلال ايجاد نمي كند كه  متناسب  با افزايش  قيمت  محصولات  انها باشد.

گذشته از عوامل  زيربنايي  نظير تجهيز، نوسازي  و يكپارچه سازي  اراضي ، توسعه شبكه هاي  آبياري  و زهكشي  كه  اهميت  ويژه اي  در توسعه  مكانيزاسيون  كشاورزي دارند، ساختار تشكيلاتي  مناسب  نيز مي تواند براي  بهبود وضعيت  مكانيزاسيون نقش  مؤثري  ايفا كند.ضايعات  و تلفات  وارده  از كافي  و به  موقع  نبودن  عمليات  كشاورزي  و پيامد-هاي  ناشي  از آن از مشكلات  ديگري  است  كه  به  دليل  كمبود ماشين هاي  كشاورزي به  ويژه  منابع  مولد نيرو در مراحل  توليد محصولات ، گريبانگير بخش  كشاورزي شده  است .

به گفته  رئيس  مركز توسعه  مكانيزاسيون  وزارت  جهادكشاورزي ، بخش  كشاورزي سالانه  در مجموع  به 
۲۸ هزار دستگاه  تراكتور ( شامل  توليدي  و وارداتي  )نيازدارد.

در حالي  كه  در سال  زراعي  گذشته  فقط
۱۶ هزار دستگاه ، تامين  و دراختيار كشاورزان  قرار گرفت .

مصطفي  تركان  صباغ  از توزيع 
۱۹ هزار دستگاه  تراكتور در بين  كشاورزان در سال  زراعي  جاري  خبر داد و گفت : اين  تعداد با ميزان  مورد نياز اين  بخش فاصله  زيادي  دارد.گفته  مي شود شركت  تراكتورسازي  ايران  امسال  ۱۵ هزار دستگاه  تراكتور توليدو در اختيار بخش  كشاورزي  خواهد گذاشت ، اما بايد پذيرفت  كه  انحصاري  بودن كارخانه هاي  تراكتورسازي  و كمباين سازي  و در نتيجه فقدان  يك  رقابت  مبتني بر قوانين  عرضه  و تقاضا در زمينه  ساخت ، توليد، بهبود كيفيت  وتعديل  قيمت هاخود مانعي  بزرگ  بر راه  توسعه  مكانيزاسيون  كشاورزي  است .

آمارهاي  ارايه  شده  ازسوي  مركز توسعه  مكانيزاسيون  كشاورزي  نشان  مي دهد كه در سه  سال  نخست  برنامه  سوم  توسعه  كشور، از
۹ هزار و ۶۷۱ دستگاه  دروگر، ۴۳هزار و ۲۲۱ دستگاه  تيلر، هفت  هزار و ۶۴۴ دستگاه  كمباين  و ۸۶ هزار و ۱۶۰دستگاه  تراكتور مورد نياز بخش  كشاورزي  فقط ۸۳۲ دستگاه  دروگر ( ۵۱/۸ درصدبرنامه )، چهار هزار و ۲۵۳ دستگاه  تيلر ( ۸۴/۹ درصد)، هزار و ۱۸۳ دستگاه كمباين  ( ۴۷/۱۵ درصد) و ۳۴ هزار و ۱۹۸ دستگاه  تراكتور ( ۶۹/۳۹ درصد) تامين و در اختيار كشاورزان  قرار گرفته  است .

در حالي  كه  در سه  سال  نخست  برنامه  سوم ، توليد تراكتور در مقايسه  بابرنامه  دوم  توسعه  كشور از رشد مطلوبي  برخوردار بوده  كه  شايد يكي  از دلايل آن ، شكل گيري  كارخانه هاي  تراكتورسازي  توسط بخش  خصوصي  است .

غلامرضا صحراييان  قائم  مقام  وزارت  جهاد کشاورزی  با تأكيد بر نقش  مؤثربخش  خصوصي  در افزايش  توليد ماشين آلات  كشاورزي ، مي گويد: با افزايش  حضور اين بخش ، توليد ماشين آلات  با كيفيت  مناسب  روز به  روز توسعه  پيدا مي كند.
وي  با اشاره  به  توليد
۹۰ درصد ادوات  كشاورزي  توسط بخش  خصوصي ، مي افزايد:جهت گيري  دولت  بر اين  است  كه  توليد تراكتور در كشور به  بخش  خصوصي  واگذارشود.

به گفته  وي ، در اين  زمينه  با همكاري  وزارتخانه هاي  جهادكشاورزي  و صنايع و معادن  چند واحد تراكتورسازي  جديد در كشور در حال  شكل گيري  است .

تصديگري  دولت  در امر تامين ، توليد و توزيع  ماشين ها و ادوات  كشاورزي  وتغيير آن به  ايفاي  نقش  هدايتي  و نظارتي ، يكي  از چالش هاي  جدي  توسعه  صنعتي شدن  كشاورزي  در برنامه  چهارم  توسعه  است .اصلاح  ساختار، كاهش  تصديگري ، تغيير نقش  و فعاليت  دولت  در امر تامين ، توليد و توزيع  ماشين هاي  كشاورزي  به  ايفاي  نقش  هدايتي  و نظارتي  از مواردي است  كه  مي تواند براي  رفع  بخشي  از مشكلات  توسعه  مكانيزاسيون  مورد توجه  قرارگيرد.
هدفمند كردن  يارانه ها در بخش  صنعتي  شدن  كشاورزي  و سوق  دادن  سمت  و سوي آن  به  توليد محصولات  كشاورزي ، توجه به  افزايش  كيفي  و كمي  و توليد اقتصادي محصولات  كشاورزي  براي  امكان  حضور در عرصه  رقابت  جهاني  از طريق  توسعه  اين بخش  و نگرش  جامع  و فرابخشي  به  توسعه  صنعتي  شدن  کشاورزی  در كشور نيز ازراهكارهايي  است  كه  در سرعت  بخشيدن  به  بهبود و توسعه  اين  امردربخش  کشاورزی مؤثر خواهد بود.

 

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

اثر گلخانه اي

گرم شدن زمين يعني چه؟

مي‌دانيم كه كره زمين به طور طبيعي در اثر تابش خورشيد گرم مي‌شود، اما اينجا منظور ما از گرم شدن زمين، پديده ديگري است.اين پديده نسبتا جديد عبارت است از تغيير دماي زمين در اثر فعاليتهاي بشري كه با تغييرات طبيعي آن فرق دارد. در طول 100 سال گذشته، كره زمين به طور غيرطبيعي 4/0 درجه سانتيگراد گرمتر شده كه اين موضوع دانشمندان را نگران كرده‌است. آنها حدس مي‌زنند فعاليت‌هاي صنعتي در ايجاد اين مشكل بسيار موثر است و به گرم شدن كره زمين كمك مي‌كند.

منظور از«گرم شدن زمين» افزايش ميانگين دماي زمين است. «تغيير آب و هوا» در اثر اين افزايش دما به وجود مي‌آيد. گرم شدن زمين موجب تغيير الگوي بارش، افزايش سطح آب درياهاي آزاد و كاهش سطح آب درياچه‌ها و تاثيرات وسيع بر گياهان، حيات وحش و انسانها مي‌شود.

اثر گلخانه اي چيست؟ گازهاي گلخانه اي چه گازهايي هستند؟

به مجموعه‌اي از گازها كه مقداري از انرژي خورشيد را در جو زمين نگه مي‌دارندو باعث گرم شدن جو مي‌شوند‍‍، گازهاي گلخانه‌اي مي‌گويند. بخار آب(H2O)، دي اكسيدنيتروژن (NO2)، دي اكسيدكربن (CO2) و متان (CH4) گازهاي گلخانه‌اي اصلي هستند. اگر اين گازها در جو نبودند، انرژي گرمايي خورشيد مجددا به فضا بر مي‌گشت و به اين ترتيب هواي زمين 33 درجه سانتيگراد سردتر از الان مي‌شد. اثر گلخانه‌اي به افزايش دماي كره زمين در اثر وجود گازهاي گلخانه‌اي در جو زمين گفته مي‌شود.

آيا مي دانيد چرا به اين گازها، گازها‌ي‌ گلخانه‌اي مي‌گوييم؟

آيا شما تا حالا يك گلخانه ديده ايد؟

گلخانه يك اتاق شيشه‌اي است كه نور خورشيد از شيشه‌هاي آن به داخل مي‌تابد و هواي گلخانه را گرم مي‌كند. اما شيشه‌هاي گلخانه اجازه نمي‌دهند كه اين هواي گرم از گلخانه خارج‌شود. جو يا هوايي كه در اطراف ماست، شبيه يك گلخانه است. گازهاي گلخانه‌اي در جو درست مثل شيشه‌هاي گلخانه عمل مي‌كنند. نور خورشيد پس از عبور از لايه‌هاي گازهاي گلخانه‌اي وارد جو زمين مي‌شود. زماني كه نور خورشيد به سطح زمين مي‌رسد، مقداري از انرژي گرمايي آن توسط خاك، آب و ساير موجودات جذب مي‌شود. مقداري هم در جو زمين مي‌ماند و باقيمانده آن به فضا برمي‌گردد. اگر مقدار گازهاي گلخانه‌اي در جو از حد طبيعي آن بالاتر باشد، انرژي كمتري به فضا برمي‌گردد، در نتيجه جو زمين گرم تر مي‌شود و به دنبال آن دماي كره زمين بالا مي‌رود
اثر گلخانه‌اي، كره زمين را به اندازه‌اي گرم نگه مي دارد كه ما انسان ها بتوانيم بر روي آن زندگي كنيم. اما اگر اثر گلخانه اي شدت يابد، ممكن است دماي زمين به قدري زياد شود كه ما و بقيه گياهان و جانوران نتوانيم گرماي آن را تحمل كنيم.

تغيير آب و هوا يعني چه و اثرات آن چيست؟

اصلا «هوا» و «آب و هوا» با هم چه فرقي دارند؟

هر وقت آسمان صاف باشد و گرماي ملايمي به ما برسد و باد به شدت نوزد، مي گوييم هوا خوب است. هر وقت آسمان گرفته باشد، باد تند بوزد يا برف و باران ببارد و ما را دچار زحمت كند، مي گوييم هوا بد است. معمولا اخبار هواشناسي ما را از چگونگي وضع هوا آگاه مي‌سازد.

هواي برخي مناطق كره زمين معتدل است، يعني باران به اندازه كافي مي بارد و هوا زياد گرم يا سرد نمي‌شود. هواي بعضي جاها سرد است يعني برف مي‌بارد و دماي هوا سرد مي‌شود. جاهايي هم هست كه بسيار گرم و خشك است. هر كدام از اين جاها يك نوع آب و هوا دارد.

براي تعيين آب و هواي هر منطقه، تغييرات دماي هوا و مقدار باران و برف را در طول سال اندازه گيري مي‌كنند. شما هم مي‌توانيد اندازه تغييرات دماي هوا و مقدار باران و برف را در محل سكونت خودتان به دست آوريد. اما براي اين كه آب و هواي جاهاي گوناگون را بشناسيم، بايد اين مقادير را چندين سال پشت سرهم اندازه گيري كنيم.

در نقشه ايران، جاي شهرهاي بابلسر، شهركرد، بندرعباس و طبس را پيدا كنيد. آب و هواي هر يك از اين شهرها نمونه آب و هواي يك ناحيه از كشور ماست. در حال حاضر شرايط آب و هوايي جاهاي مختلف در اثر گرم شدن كره زمين در حال تغيير است. مثلا شهري مثل تهران را در نظر بگيريد، تهران در نزديكي رشته كوه البرز قرار دارد. بنا به تعريف آب و هوا، تهران بايد هواي سرد باراني يا برفي داشته باشد، اما مي‌بينيد كه به علت تغيير آب و هوا، از هواي سرد باراني يا برفي چندان خبري نيست!

انسانها چگونه آب و هوا را تغيير مي‌دهند؟

شايد باور نكنيد كه انسان ها هم مي‌توانند آب و هواي زمين را تغيير دهند. دانشمندان مي‌گويند اكثر فعاليت‌هاي انسان‌ها گاز گلخانه‌اي توليد مي‌كند. پس از انقلاب صنعتي و اختراع انواع ماشين آلات صنعتي، انسانها بافعاليتهاي كشاورزي و صنعتي چهره زمين و آب و هواي آن را دگرگون ساختند. با شروع انقلاب صنعتي روش زندگي مردم عوض شد. قبل از آن مقدار گازهاي گلخانه اي در جو كم بود، اما با رشد جمعيت و افزايش استفاده از نفت و زغال سنگ تركيب گازهاي اتمسفر نيز تغيير كرد. بطوريكه در حال حاضر، غلظت گازهاي گلخانه اي از حدود 270 واحد به 367 واحد رسيده است. ما براي انجام كارهاي خود به انرژي نياز داريم و اين انرژي را از غذا تامين ‌مي‌كنيم. همچنين براي روشنايي و گرم كردن خانه‌هايمان به انرژي نياز داريم. اتومبيل‌ها براي حركت به سوخت نياز دارد. ماشين‌هاي صنعتي نيز به انرژي نياز دارند. اكثر انرژي‌هاي لازم براي موارد فوق به طور مستقيم يا غير مستقيم از سوخت‌هاي فسيلي مثل نفت و گاز و زغالسنگ بدست مي‌آيد.اينهاسوختهايي هستند كه سوزاندن آنها گاز گلخانه‌اي آزاد مي‌كند!!! آيا مي‌دانيد كه چه وقتي گازهاي گلخانه‌اي را به هوا مي‌فرستيد؟ هر وقت كه:



· تلويزيون تماشا مي كنيد،

· با كامپيوتر بازي مي كنيد،

· از كولر يا فن كوئل استفاده‌ مي‌كنيد،

· از استريو ضبط استفاده مي كنيد،

· چراغ را روشن مي كنيد،

· لباسهايتان را مي شوييد يا اطو مي‌كنيد،

· سوار اتومبيل مي شويد،

· غذايتان را در مايكروويو گرم مي كنيد،

· از بخاري گازي يا نفتي استفاده مي كنيد،

· به توليد گازهاي گلخانه‌اي در هوا كمك مي‌كنيد.

چرا؟

چون شما براي انجام اين كارها به برق و سوخت نياز داريد. آيا مي‌دانيداين برق و سوخت از كجا تامين مي‌شود؟

خوب، نيروگاهها زغالسنگ و نفت را مي سوزانند تا برق توليد كنند و پالايشگاهها نيز براي تصفيه نفت خام و توليد نفت و بنزين، سوخت مصرف مي‌كنند. سوزاندن نفت و زغالسنگ هم گاز گلخانه‌اي توليد مي‌كند. پس هر چه شما بيشتر برق مصرف كنيد، نيروگاهها از سوخت بيشتري استفاده مي‌كنند و در نتيجه گاز گلخانه‌اي زيادتري توليدمي‌شود.

متان هم يك گاز گلخانه‌اي است. متان چگونه توليد مي‌شود؟

وقتي كه شما:

· زباله هايتان را به محل دفن زباله مي فرستيد،

· حيواناتي مثل گاو، گوسفند و ... را براي توليد لبنيات و گوشت پرورش مي‌دهيد،

· در شاليزار برنج مي‌كاريد،

· زغالسنگ استخراج مي‌كنيد.

اتومبيلها و كارخانه‌هايي هم كه مايحتاج روزانه ما را توليد مي‌كنند، مقادير زيادي از انواع گازهاي گلخانه‌اي را به هوا مي‌فرستند.

چرا نمي‌خواهيم زمين گرمتر بشود؟

بعضي وقتها مسائل كوچك مي‌توانند به مشكلات بزرگي تبديل شوند! مثلا به مسواك زدن دندانهايتان فكر كنيد. اگر شما يك روز مسواك نزنيد، هيچ اتفاق خاصي نمي‌افتد، اما آيا مي‌دانيد اگر يك ماه دندانهايتان را مسواك نزنيد، چه اتفاقي خواهد افتاد؟ اين همان چيزي است كه براي زمين نيز اتفاق مي‌افتد. اگر دماي هوا فقط چند روز، بالاتر از حد طبيعي باشد، چندان مهم نيست- چون دماي زمين تقريبا ثابت مي‌ماند. اما اگر دماي هوا مدت زيادي بطور مداوم بالا برود، كره زمين با مشكلاتي مواجه خواهد شد.

دماي متوسط زمين در طول قرن گذشته تقريبا 5/0 درجه سانتيگراد افزايش يافته‌است؛ دانشمندان انتظار دارند كه در طول 100 سال آينده متوسط دماي زمين 5/1 تا 5/3 درجه سانتيگراد افزايش يابد. شايد فكر كنيد "اين كه چيزي نيست"، اما همين مقدار مي‌تواند آب و هواي زمين را به طور بي سابقه‌اي تغيير دهد. زمانيكه اين پديده رخ دهد، ممكن است تغييرات بزرگي در سطح آب اقيانوسها، مزارع كشاورزي و هوايي كه تنفس مي‌كنيم يا آبي كه مي‌نوشيم، رخ دهد.

چه اتفاقي ممكن است بيفتد؟

در صورتيكه آب و هوا تغيير كند، آب و هواي جايي مثل شهركرد- كه هواي سرد و كوهستاني دارد- گرمتر مي‌شود يا مثلا هواي بندر عباس گرم و خشك تر مي‌شود. البته ممكن است تغيير آب و هوا براي شهركردي ها خوشايند باشد، اما همه تاثيرات ناشي از آن خوشايند نيست. زيرا ممكن است اين تغييرات با افزايش بلاياي طبيعي مثل سيل و طوفان همراه باشد.

اگر دماي كره زمين زياد شود، تعداد روزهاي گرم سال افزايش مي‌يابد و در نتيجه بيماريهاي ناشي از گرما مثل گرمازدگي و مالاريا زياد مي‌شود. بد نيست بدانيد كه معمولا كودكان و سالمنداني كه در كشورهاي فقير زندگي مي‌كنند، بيشتر در معرض خطر ابتلاء به اين بيماريها قراردارند. زيرا اين كشورها سرمايه لازم براي مبارزه با اين بيماريهارا ندارند.

با گرم شدن آب و هوا و تاثير آن بر مزارع كشاورزي، منابع غذايي انسانها كاهش مي‌يابد، آب بيشتري بخار مي‌شود و در نتيجه انسانها با كمبود آب شيرين مواجه خواهندشد. اين تغييرات بر روي حيوانات و گياهان هم تاثير منفي مي‌گذارد. اگر اين تغييرات به آرامي اتفاق بيفتد، جانوران و گياهان خود را با آن وفق مي‌دهند، اما اگر اين تغييرات خيلي سريع اتفاق بيفتد، حيات وحش با خطرات جدي روبرو مي‌شوند. مثلا پرندگان و جانوراني كه در فصلهاي مختلف سال به جاهاي ديگر مهاجرت مي‌كنند، ممكن است مكان مناسبي را براي مهاجرت پيدا نكنند و يا غذايي براي خوردن نداشته‌باشند.

مقدار آب درياها در اثر ذوب شدن يخهاي قطبي افزايش مي‌يابد و از سوي ديگر بر اثر افزايش دما، آب درياها و اقيانوسها منبسط مي‌شود. اگر آب اقيانوس منبسط شود، فضاي بيشتري را اشغال مي‌كند و در نتيجه سطح آب درياها بالا مي‌آيد. سطح آب دريا ممكن است در قرن آينده چند سانتيمتر يا حداكثر 1 متر بالا بيايد. در اينصورت مردمي كه خانه‌هايشان در كنار ساحل دريا قرار دارد و جزيره‌نشينان، خانه‌هاي خود را از دست مي‌دهند و مزارع ساحلي هم به زير آب مي‌روند. در اثر بالا آمدن آب دريا منابع آب شيرين نيز غيرقابل استفاده مي‌شوند

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

دید کلی

اتم هیدروژن ساده‌ترین اتمها می‌باشد، و همین امر سبب می‌شود که هرگاه مطالعه‌ای در مورد ساختار اتمها انجام شود، ابتدا این مطالعه در مورد اتم هیدروژن شروع می‌شود. بعد از اینکه نتیجه گیریها در مورد اتم هیدروژن با نتایج تجربی و عملی موجود موافق بود، یعنی صحت و درستی تئوری یا نظریه در مورد اتم هیدروژن از نظر تجربی تأیید گردید، مطالعه را به اتمهای دیگر تعمیم می‌دهند. به عنوان مثال کوانتش ترازهای انرژی ، اولین بار در مورد اتم هیدروژن به اثبات رسید، سپس در مورد اتمها دیگر نیز مطالعه شد.

 

 

 

 

مشخصات اتم هیدروژن

ساختمان اتم هیدروژن از یک هسته و یک الکترون تشکیل شده است. معلوم شده است که قطر اتم هیدروژن تقریبا یک آنگسترم است و الکترون در این اتم با انرژی 13.6 الکترون ولت (هر الکترون ولت معادل 1.6x10-19 ژول است) به هسته مقید است.

طیف اتم هیدروژن

طیف مربوط به اتم هیدروژن که توسط طیف سنج منشوری یا طیف سنج توری پراش حاصل می‌شود، متشکل از تعدادی خطوط تیزه گسسته ، و روشن در زمینه سیاه است. این خطوط تصویرهای شکاف هستند. در حقیقت ، طیف تمام عناصر شیمیایی که به شکل گاز تک اتمی هستند، مرکب از چنین خطوط روشن است. این طیف به طیف خطی معروف است. در این صورت طیف گسیلی ناشی از اتم هیدروژن ، که یک طیف خطی روشن ااست، مشخصه هیدروژن است است، مشخصه هیدروژن است.

طیف اتم هیدروژن به نواحی مختلف تقسیم‌بندی می‌شوند، که هر کدام از این نواحی به افتخار دانشمندانی که آنها را اولین بار تعیین کرده‌اند، به نام آن ثبت شده است. اولین ناحیه فرابنفش است که به سری لیمان معروف است. ناحیه دوم ، ناحیه مرئی است که به سری بالمر معروف است. ناحیه سوم ، ناحیه فروسرخ است که سری پاشن نامیده می‌شود.

ایزوتوپهای هیدروژن

·         هیدروژن با عدد اتمی یک و عدد جرمی یک ، یکی از ایزوتوپهای اتم هیدروژن است. این نوع ایزوتوپ فاقد نوترون است.

·         دوتریم با فرمول شیمیایی 21H که عدد اتمی آن یک بوده و عدد جرمی‌اش برابر 2 است. این ایزوتوپ دارای یک نوترون است. این نوع هیدروژن را هیدروژن سنگین نیز می‌گویند.



 

دیدگاه کوانتومی اتم هیدروژن

از آنجا که اتم هیدروژن ساده‌ترین اتمهاست، بنابراین ابتدا معادله شرویدینگر در مورد اتم هیدروژن حل می‌شود. سپس این نتایج با تغییراتی در معادله شرودینگر در مورد عناصر دیگر تعمیم داده می‌شود. بر اساس جوابهای معادله شرودینگر ترازهای انرژی اتم هیدروژن حاصل می‌شوند. به هر تراز اتمی یک عدد کوانتومی اصلی که با n نشان داده می‌شود، تعریف می‌کنند، در حالت پایه الکترون اتم هیدروژن در تراز n = 1 قرار دارد. اگر هیدروژن بوسیله عواملی مانند میدان خارجی تحریک شود، در این صورت الکترون تحریک شده و به تراز بالاتر می‌رود که در اینحالت اصطلاحا گفته می‌شود که اتم هیدروژن برانگیخته شده است.

از آنجا که حالت برانگیخته حالت پایداری نیست، لذا الکترون از قوسی به تراز اولیه بر می‌گردد. اختلاف انرژی این دو تراز توسط اتم به صورت تابش الکترومغناطیسی ، گسیل می‌گردد. بر اساس اینکه تعداد انرژی الکترون برانگیخته و یا اختلاف انرژی دو تراز پایه و برانگیخته چقدر باشد، طول موج تابش الکترومغناطیسی حاصل متفاوت خواهد بود. به این ترتیب طیفی حاصل می‌گردد که به طیف اتم هیدروژن معروف است.

 

 

 

فرق دیدگاه کوانتومی و دیدگاه کلاسیکی اتم هیدروژن

در دیدگاه فیزیک کلاسیک ، اتم هیدروژن دارای طیف پیوسته است، در صورتی که دیدگاه کوانتومی طیف گسسته‌ای را پیش بینی می‌کند. این گسسته بودن طیف از کوانتومی بودن انرژی الکترون در ترازهای اتمی حاصل می‌گردد. شایان ذکر است که ایزوتوپهای هیدروژن از مطالعه طیف اتم هیدروژن شناسایی شده‌اند. به عنوان مثال اختلاف بین طیف هیدروژن و طیف دو ترسیم (که در آن جرم هسته تقریبا دو برابر جرم پروتون است) سبب شد که یوری و همکارانش در سال 1932كشف كرد.                        طيف جذبي

اگر نور سفيد را از بخار يک عنصر عبور دهيم و سپس نور خروجي را توسط منشور تجزيه کنيم، روي پرده طيف پيوسته اي با خط هاي تاريک مشاهده مي کنيم. خط هاي تاريک مربوط به طول موج هايي است که توسط بخار عنصر جذب شده است. به اين طيف، طيف جذبي مي گويند.

 با مطالعه ي طيف گسيلي و طيف جذبي عنصرهاي مختلف مي توان نتيجه گيري کرد که :

1- در طيف گسيلي و طيف جذبي هر عنصر طول موج هاي معيني وجود دارد که از ويژگي مشخصه هاي آن عنصر است. يعني طيف هاي گسيلي و جذبي هيچ دو عنصري مثل هم نيست. طيف هاي گسيلي و جذبي هر عنصر مانند اثر انگشت افراد مي تواند براي شناسايي اتم ها از يکديگر به کار رود.

 2- اتم هر عنصر دقيقاً همان طول موج هايي را از نور سفيد جذب مي کند که اگر دماي آن به اندازه کافي بالا رود و يا به هر صورت ديگر برانگيخته شود، آن ها را تابش مي کند.

 اما چرا اتم هاي همه عناصر موج هاي الکترود مغناطيسي با طول موج هاي يکسان گسيل نمي کنند. چرا هر عنصر طول موج هاي خاص خود را دارد؟

 رابطه ي ريدبرگ - بالر

اتم هيدروژن ساده ترين اتم هاست و طيف آن اولين طيفي بود که به طور کامل مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. آنگستروم طول موج چهار خط از طيف اتم هيدروژن را با دقت زياد اندازه گرفت. بالمر معلم سوئيسي اين اندازه گيري ها را مطالعه کرد و نشان داد که طول موج خط هاي اين طيف را مي توان از رابطه ي زير را به دست آورد.

 

که در آن   طول موج خط هاي طيف بر حسب نانومتر و n يکي از عددهاي صحيح زير است:

N= 3,4,5,6

کار عمده در زمينه جستجو براي طيف کامل اتم هيدروژن توسط ريدبرگ حدود سال 1890 ميلادي انجام شد. ريدبرگ کارکردن با عکس طول موج را مناسب تر تشخيص داد، لذا رابطه ي بالمر را به صورت زير نوشت:

که در آن  ثابت ريدبرگ براي اتم هيدروژن و مقدار آن برابر است با  رابطه ريدبرگ را براي خطوط ديگر طيف هيدروژن مي توان به صورت زير نوشت :

«الگوهاي اتمي»

الگوي اتمي تامسون

تامسون اتم را به صورت کره ي يکنواختي از جرم و بار مثبت در نظر گرفت که الکترون ها مانند کشمش هاي درون يک کيک کشمشي درون آن قرار دارند.

 الگوي اتمي رادرفورد

در اين الگو همه ي بار مثبت اتم در يک ناحيه مرکزي با حجم بسيار کوچکي به نام هسته متمرکز شده است و اطراف آن را الکترو ها با بارمنفي، در فاصله اي زياد احاطه کرده اند، به گونه اي که مي توان گفت فضاي بين هسته و الکترون ها خالي است.

 رادرفورد اشاره اي به اين که الکترون ها چگونه در اتم حرکت مي کنند، نکرد. اشکال اين مدل اين است که اگر فرض کنيم الکترون ها ساکن اند، بايد تحت تأثير نيروي ربايشي الکترکي بين هسته و الکترون روي هسته سقوط کنند و يا اگر فرض کنيم الکترون ها به دور هسته گردش مي کنند، مدل رادرفورد نمي تواند پايداري اتم ها را توضيح دهد. (مدل اتمي رادرفورد نمي تواند طيف گسسته ي اتمي را توضيح دهد)

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

نقش زن دراسلام

حق وحقوق انساني زن برترين حقي است كه تاقيام قيامت مرد را در نزد پروردگار مهربان

رسوا مي كند . هنوز در قرن بيست ويكم ، تجارت سكس به عنوان پرسودترين تجارت است

وسانسفرانيسكو به خاطر اينكه پايتخت تجاوز وقاچاق زنان جهان است ، تمام شعارهاي آزادي زنان آمريكا را زير سوال مي برد .

دين اسلام  تنها ديني است كه براي زن كرامت قائل است و او را داراي ارزش والاي انساني مي داند . وبرتري هاي انساني را در تقواي الهي مي داند نه در جنسيت .

يعني برتري در علم ودانش وتقوا وكمال انسان است . نه جنس مرد يا زن ........

انگليسي ها كه اكنون داعيه آزادي زنان را دارند هنوز ضرب المثل خود را در كلام هاي عاميانه وادبي به كار مي برند كه :
" زن مثل آدامس است ، شيريني اش كه تمام شد ، به دنبال زن ديگري باش"
آمريكا كه اصلا تمدني ندارد تا بخواهد در اين مورد بحث كند تازه در اين نحوه اداره حكومت در آمريكا كه مدت دويست سال ازآن مي گذرد ، زن تا نيمه هاي جنگ جهاني دوم چيزي شبيه برده بود وحقوق ملكي نداشت واز طرف ديگر چگونه كشوري مي تواند ادعاي حقوق زن كند در حالي كه هنوز هم به تبعيض نژادي عقيده دارد ودر عمل هم اين مسأله را نشان مي دهد . هرچند حدود 30 سال است كه قوانيني در اين كشور جهت مساوات حقوق رنگين پوستان نوشته شده است ولي اين قوانين همواره به نفع كفه سفيد پوستان بوده وهست .
امّا آنها كه ايران را به فر وفروهري مي ستايند بايد بگويم كه زن در دوران هيچ حكومتي از هخامنشيان واشكانيان وساسانيان ارزش انساني نداشته حتي از اسب هم پست تر بوده است . چون تاريخ  علاوه بر حرمسراهاي خسروپرويز وپادشاهان ديگر ساساني ، نشان مي دهد كه تجارت زنان در ايران وهند مرسوم بوده وهمواره به زن به عنوان كالاي سكس برخورد مي شد وحتي ازدواج محارم ، برخوردهاي زشت وزننده ودون شخصيت زن در روابط همزمان زناشويي با چندين زن و…. در دربار پادشاهي ايران وجود داشته است . زنان در اروپا چون تمدن يونان ورم هم وضعيت بهتري نداشتند . يكي از دلايلي كه در زمان ساسانيان ، گرايش مردم نسبت  اديان ابراهيمي چون مسيحيت ويهوديت زياد شد همين مسأله بود . چون در اين اديان حداقل حقوقي براي شأن انساني زن قائل بودند . واز طرف ديگر فساد دربار ساسانيان سبب شده بود تا فرقه هايي مثل پيوان ماني در ايران رشد كنند كه تاريخ اسلام آنها را زنادقه ناميد . در كل تاريخ سرشار از بي رحمي محض در مورد زنان است . وامروزه همان هايي در غرب حق وحقوق زنان حرف مي زنند كه هنوز هم در خفاء تمام حقوق وحيثيت انساني زنان را لگد مال مي كنند به قول حافظ عليه الرحمه :
واعظان كاين جلوه بر مهراب ومنبر مي كنند   چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند
مشكلي دارم زدانشمند مجلس باز پرس           توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مي كنند
گوئيا باور نمي دارند روز داوري                كاين همه قلب ودغل در كار داور مي كنند
ياررب اين نودولتان را با خرخودشان نشان    اين همه ناز از غلام وترك واستر مي كنند …
واقعا" هم بايد آن نو دولتان سابق واين نو دولتان فاسد امروز كه رسانه هاي بزرگ غربي  در اختيار دارند وعلنا" برده داري نوين جسمي وجنسي مي كنند را در جاي خودشان نشاند . تا آدم شوند همانگونه كه امام عليه الرحمه اين غده سرطاني را بسيار خطرناك توصيف مي كرد ومي فرمود كه بايد جلوي پيشروي اينها را گرفت .
انگار بازي با سياست و برده داري زنان چه به نام حرمسرا وچه نام هاي ديگر درد بي پايان طبيعت است . قرآن كريم در آيه 129 سوره نساء در اين باره مي فرمايد :
"ولن تستطيعوا ان تعدلوا بين النّساء ولو حرصتم ….. . "
يعني : شما هرگز نمي توانيد در ميان زنان به عدالت رفتار كنيد هرچند كوشش نماييد …
چه در زمان قبل از انقلاب وچه بعد از انقلاب وچه اكنون رسانه ها واينترنت تلاش گسترده اي را در مورد تخريب چهره زن در اسلام وقرآن دارند ، چه بحث تعدد ازدواج پيامبر را پيش مي كشند وچه آيات قرآن را به ميل خود تأويل مي كنند كه قرآن مخالف آزادي زن است چون زن را محل كشت مرد دانسته است . وعلنا به برده داري مي پردازد .اينان اصلا" به فلسفه اديان و تفكرات خود كه اصولا" بهايي و صهونيسم هستند توجّه ندارند . بهائيت كه همه زنان را براي مرد آزاد دانسته يعني زن را به ورطه حيوانيش هم نپذيرفته است . چون  حتي در بين حيوانات هم ارزش خانواده و نر وماده مهم است . وقتي براي مرد به غير از مادرش همه زنها حلالند . يعني زن كالاي جنسي بيش نيست . و يهوديت كه اصلا"زن را مايه بلا وشيطان مي داند ومقام اخروي وعبادي زن را قبول ندارد .
چگونه با عوام فريبي در بوق وكرنا مي كنند كه اسلام چه وچه …. وچرا پيامبر اسلام اين همه زن گرفته است و…؟؟؟؟؟
حضرت امام خميني (ره) با درك چنين برنامه ريزي هاي غلط استعماري ، تمام تلاش خود را براي درحضور ماندن زن مسلمان انجام دادند . چيزي كه تا قبل از آن وجود نداشت . وتا وقتي كه آن حضرت زنده بود هميشه از زنان ومقام ومعنويت ديني واجتماعي وسياسي شان دفاع كرد . اينكه يك زن بتواند با آزادي وبا حفظ متانت وشخصيت خود به مراحل بالاي عرفاني ويا علمي وسياسي واجتماعي دست يابد ، پديده جديدي بود كه توسّط انديشه هاي عارفانه امام (ره) جوشش گرفت . وكار به جايي رسيد كه بارها بسياري از زنان مومنه ومسلمان از امام (ره) براي رفتن به جبهه ودفاع از وطن كسب تكليف نمودند .
بايد ابتدا مقام زن را در نهله هاي فكري وفرهنگي ديگر شناخت تا بعد به اين نتيجه رسيد كه :
آب در كوزه وما تشنه لبان مي گرديم                  يار در خانه وما گرد جهان مي گرديم 
در نهضت هاي فكري قديم ، چه ديني وچه سياسي وچه برگرفته از تمدّن هاي بزرگ ، تا قبل از اسلام - زن كالايي بيشتر نبود . زنان پست تر از مردان بودند چون آنها سبب خروج آدم از بهشت شده اند واين مسأله عين باور يهود ومسيحيت است .در اديان زميني كه وضع از اين بد تر بود ، كه براي روشن شدن اين مبحث گذري به آن انديشه هاي خاكستري در مورد كرامت زنان مي زنيم:

 

در تمدن چين وكشورهاي ناحيه نفوذ چين 


در كتاب‏هاى مذهبى چينى‏ها، زن‏ها آبهايى هستند كه نيك‏بختى و ثروت را مى‏شويند. مرد هر وقت مى‏خواست، مى‏توانست او را مانند كنيزى بفروشد، زن پس از آن كه بيوه مى‏شد در حكم مالى بود متعلق به خانواده شوهر و به هيچ وجه امكان نداشت بتواند دوباره شوهر كند و با تمام اين حقارت‏ها درحكم برده‏اى بود كه حق حيات از خود نداشت و شوهر مى‏توانست او را زنده در گور كند و تا سال 1937 ميلادى، در چين 2000000 دختر كنيز وجود داشت. البته نهله هاي بودايي چين هم زن را اغوا كننده ودستاويز شيطان مي دانستند ولي در تاريخ تمدن چين سايه هايي گذرايي از نوعي انسان دوستي در برخي از حكومتها جريان داشت كه همگي دولت مستأجل بودند و در نهايت مي توان زندگي زنان را در تاريخ چين -  رازندگي مطرود وپشت پرده اي دانست كه آزادي اختيار واراده چنداني نداشتند . از اين بدتر شرايط طبقاتي هم مكمّل اين دردها بود . يعني آن آزادي اي را كه دختر شاه و وزير داشت را دختر دهقان نداشت . هرچند در برخي امور برعكس هم مي شد . كيش بودايي با تمام برنامه هاي رهبانيت وزجر نفساني اش ، تا حدودي انسانيت زن را باور داشت و در كشور پهناور چين آنجا كه بودايان سكونت داشتند زنان وضع بهتري پيدا كردند . البته از قرن 14 تا 16 ميلادي مسلماني ايراني الاصل به چين مهاجرت كرده و توانستند اسلام را به عنوان دين دوم مردم چين درآورند . با ظهور اسلام در چين وضعيت زنان در حوزه جغرافياي اسلامي چين بهتر شد ولي درساير ايالتها واستانها وضع بهتر كه نشد هيچ ، بدتر هم شد .امّا بعد از جنگ جهاني دوّم ، كم كم اوضاع بهتر شده است . 3

 

در مذهب بودايى


در كيش بودا رياضت طلبي حرف اوّل را مي زند . مبارزه با نفس بسيار مهم است وزن يكي از مصاديق شيطان است چون انسان يعني مردي كه براي رسيدن به انقلابات روحي از زن دوري مي كند . اين افكار البته افكار بودا نبود چون بودا مبارزه خير وشر را ترويج كرد وانسان را به سمت روشنايي رهنمون ساخت وانسان او هم زن بود وهم مرد ، ولي كم كم استنباط راهبان اينگونه تغيير كرد و زن جايگاه عبودي والهي خود را در مقام پرستش از دست داد . اما به نوعي مي توان بودايي را تفكري دانست كه با همه گرايش هاي تند و سخت خود در مبارزه با نفس ، ديدگاه انساني متعالي به همه انسانها را ترويج كرده است . امّا ميوه رسيده اي نيست كه براي همه اعصار خوب باشد . يعني ديدگاه عرفاني وفلسفي واعتقادي كامل وجامع الطرفيني ندارد ، بلكه مسكني است كه هدفي جيز ترويج كار خير ندارد . 4

 

در تمدن رم ويونان


وضع زنان درتمدن هوسرانانه روم وايالتهاي پيرامونش تعريف چنداني نداشت . همواره يكي از بلاد صادرات زن به ساير نقاط دنيا بود و اين كار را حتي در زمان اسلام هم ادامه مي دادند ودر تاريخ اسلام مي خوانيم كه روميان زنان زيادي را به عنوان كنيزك به دربارهاي اموي وعباسي وحتي عثماني هديه مي دادند ويا مي فروختند . در اجتماع ديني شان هم تا قبل از غلبه دين مسيحيت به امپراطوري رم زن جايگاهي نداشت . سپس با سقوط امپراطوري رم وتشكيل حكومتهاي كليسايي ويا موافق كليسايي زنان به زور در ديرهاي مخوف تحت شكنجه هاي جسمي تربيت مي شدند تا ارواح پليد را از خود  برانند و به راهبه هاي بزرگي تبديل شوند ولي تاريخ شهادت مي دهد كه تمام آن راهبه ها به شدت مورد سوء قصد جنسي وجسمي واقع مي شدند و با افسردگي از دنيا مي رفتند . براي آنها عاشق شدن ودوست داشتن جرم بود . آنها بايد فقط وقف خدا مي شدند . همانهايي كه پسران ودختران شان امروز داد از آزادي زن مي زنند خبري از گذشته ننگين خود ندارند . چون ديگر كسي براي شان از تاريخ نمي خواند وجديدا" هم با محكوم كردن بين المللي هالوكاست ، صداي هرگونه پژوهشگري را خفه مي كنند . در زندگي اجتماعي هم زنان رم ودر كل اروپا تا صد سال پيش حق مالكيت و رأي و… را نداشتند . با انقلاب هاي صنعتي اروپا ، ثروتمندان غربي نه به عنوان آزادي زن بلكه به عنوان نيروي كار ارزان از زنان وكودكان كار مي كشيدند . يعني كار را براي شان فراهم مي كردند وجالب اينكه كار براي زن وكودك محيا بود ولي براي مرد كاري نبود . بهتر است كه غربيان هم كمي به سيماي تاريخي غرب بنگرند تا به واقعيّت آزادي ، دموكراسي وعدالت پي ببرند . 5

 

 

در هند و ايران


زنان در ايران كه وضع بسيار نگران كننده اي داشتند ولي وضع هندوستان از ايران هم بدتر بود . در اين دو كشور كه مهد تمدن زرتشتي و بودايي وآيين مهر بود ، تنها چيزي كه اصلا" رعايت نمي شد تعاليم بودا ، وزرتشت بود . چون سلسله هاي پادشاهي از اين اديان براي رسيدن به قدرت ودر نبردهاي شان سوء استفاده مي كردند . وبا توجّه به اينكه علوم عقلي وهنري در ايران وهند پيشرفت بسياري داشت معمولا" هيچ پادشاهي جرأت نداشت خود را هرهري مذهب بداند به همين دليل با دستاويز قراردادن يكي از اين اديان ، اهداف سلطه جويانه خود را دنبال مي كرد .
زن در هند و ايران باستان نيز وضع رقت بارى داشت؛ تا آن‏جا كه از وحوش و بهائم كمتر به شمار مى‏آمد. در اين دو كشور هم نژاد، مانند ساير نقاط جهان در آن زمان، زن همچون اسير و برده بود و زنان اهدايى و پيش كشى معمولاً از گرجستان و كلشيد و لارستان تهيه مى‏شدند و تجارت عمده آنان زنان زيبا روى كلشيدى و گرجى بود. تنها از يك ناحيه كلشيد، سالانه متجاوز از دوازده هزار زن صادر مى‏گرديد. زيرا خريد و فروش زن در آن‏جا قانونى بود
خسرو پرويز، بيست و سومين پادشاه ساسانى، در كاخ مخصوص خود، سه هزار زن داشت. اينان علاوه بر دختران زيبارو و مطرب‏ها و آوازخوان‏ها و رقاصه‏هاى مخصوص بودند.6
از طرف ديگر هنگامي كه يزدگرد سوم پادشاه ساساني آواره شده بود هم به دنبال خود صدها خواننده ورقاصه ورامشگر وتيماردار با خود از اين شهر به آن شهر مي برد واين به كلي يعني بازيچه قراردادن مقام معنوي وانساني وكرامت زن !7

 

 زن در اديان ابراهيمي( يهود ونصارا)

 


تاريخ نشان مي دهد كه بسياري از اديان حتي مقام انساني را براي زن قايل نيستند . و اين را        مي توانيد از مطالعه تاريخ ملل وتاريخ اديان جهان ببينيد . ولي موقعيّت زن در كيش مسيحيت و يهوديت هم چندان خوب نيست . چون زن در كيش يهوديت ومسيحيت كه دنباله رو يك نهله فكري هستند واصولا" هر دو جريان تورات را قبول دارند و قرائت مي كنند.زن در اين اديان تكرارحواست . همان حواي مادر. كه مادر همه ما انسانهاست . او اشتباه كرده است. او آدم را فريفت . او به سمت ميوه ممنوعه رفته است . او از دنده انسان است پس بر مرد برتري ندارد . ونمي تواند چون مرد به مراتب بالاي عرفان ونيايش برسد . مقام عبادي والهي اي براي زن وجود ندارد . از بينش يهودي ومسيحي براي اينكه مقام مريم مقدس را كاهش دهند . او را در تواريخ واناجيل اربعه همسر مردي يوسف نام كردند كه در واقع فرزندان ديگري هم براي يوسف مي آوردكه برادران وخواهران خدايند.
در حالي كه مادر مريم ، مريم را براي خدا نذر كرده بود تا غلام او باشد و چون دختر شد باز هم به نذر خود ادا كرد واو را به معبد سليمان نبي وبيت مقدّس فرستاد تا خدمتكار خدا باشد . آنگاه كه به مريم وحي شد ، برو با نمازگزاران نماز بخوان ، كاهنان وخاخام هاي يهودي با زحمت بسيار توانستند از خونش بگذرند . چون ورود زن به بيت خدا ممنوع است . اين يعني تافته جدا بافته بودن مرد در عبادت كه اسلام آن را رد مي كند .  در حالي كه طبق بينش اسلامي وقرآني مقام مريم مقدّس از همه پيامبران قبل از خود حتي از پيامبر زمان خود يعني زكرياويحياي نبي هم بالاتر بوده است . او به جهت اينكه مادر روح الله است . بر عيسي عليه السّلام هم برتر است . نه به عنوان پيامبري وعبادت بلكه به عنوان مادري وحق مادري اي كه نسبت به عيسي دارد در حالي كه در انجيل متي ولوقا ومرقس بارها مريم از زبان عيسي طرد شده وبا سخنان ناروا رنجيده شده است واين جدا از عصمتي است كه پيامبران خدا دارند . 8
بنابراين همواره زن در اين اديان ابراهيمي مورد تمسخر وتوهين بوده وحق مالكيت معنوي نداشته است .اين درحالي است كه قرآن مريم را به عنوان نمونه بارز انسانيت به تمام مردان وزنان دنيا معرفي مي نمايد و سوره اي به نام مريم وسوره اي هم به نام زنان در قلب خود جاي داده است كه اهميت اين موضوع رانشان مي دهد . ودر قرآن اين عيسي (ع) است كه مي فرمايد :
…انّي عبدالله ءاتاني الكتاب وجعلني نبيّا" *وجعلني مباركا" اين ما كنت واوصاني بالصّلواه والزّكواه ما دمت حيّا" * وبرّابوالدتي ولم يجعلني جبّارا" شقيّا" 9
" يعني : من بنده خدايم ؛ او كتاب به من داده ، ومرا پيامبر قرار داده است *ومرا - هرجا كه باشم- وجودي پربركت قرار داده ؛ وتا زماني كه زنده ام ، مرا به نماز و زكات توصيه كرده است * ومرا نسبت به مادرم نيكوكار قرار داده وشقي قرار نداده است . "
يعني اينكه عيسي همراه به مادر خود احترام مي گذاشته است .چون خداوند او را شقي وسنگدل نساخت .
 


نگاه اسلام به زن


قرآن كريم كه كتاب وراهنماي دين اسلام است ، زن ومرد را در انسانيت وحقوق اجتماعي وسياسي ومذهبي وديني وعبادي برابر ويكسان مي داند . و برتري هاي بين زن ومرد را متفاوت ولي متساوي بين زن ومرد مي داند . مثلا" اگر مرد قدرت بازو دارد ، زن توانايي مادر شدن وازدياد نسل انسان را دارد كه مقام بس بالايي است و تحمّل درد ورنج زايمان ودوران بارداري برابر با جهاد در راه خداست . پس برتريي هايي كه خداوند به انسان داده بين زن ومرد تقسيم شده است . اگر به مرد آقايي داده به زن هم خانمي داده است .
ولا تتمنّوا ما فضل الله به بعضكم علي بعض للرجال نصيب ممّا اكتسبوا وللنّساء نصيب ممّااكتسبن …..
يعني : " برتريهايي را كه خداوند  براي بعضي از شما بر بعضي ديگر قرار داده آرزو نكنيد ، مردان نصيبي از آنچه به دست مي آورند وزنان نيزنصيبي …."10
وبعد مي فرمايد كه آدم وحوا با هم فريب شيطان را خوردند ، نه اينكه حوا آدم را فريفت .
فأزلّهما الشّيطان عنها فاخرجهما ممّا كانا فيه وقلنا اهبطوا بعضكم لبعض عدوا …..
يعني: " پس شيطان موجب لغزش آنها از بهشت شد ، وآنان را از آنچه در آن بودند ، بيرون كرد وبه آنها گفتيم : همگي فرود آييد ، در حالي كه بعضي دشمن ديگري خواهيد بود …"11
پس قرآن بر عكس تورات وانجيل رانده شدن از بهشت را كوتاهي هر دو نفر يعني آدم وحوا مي داند وبرتري هاي شان را هم در عين تفاوت ولي يكسان مي داند يعني اگر مرد اين را دارد در عوض زن چيز ديگري دارد كه هم كفو وهمسانند . واين موارد نه به زن ونه به مرد برتري نمي دهد چون در نزد خداوند برتر كسي است كه با تقوا تر باشد :
انّ اكرمكم عند الله اتقاكم …
يعني : " گرامي ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست .."12
و قرآن نمونه هايي را بيان مي كند مثلا" آسيه زن فرعون زمان حضرت موسي عليه السّلام با آنكه زن درباري بود وهمسر فرعون بود ولي يكي از زنان پارسسا ومومنه درگاه الهي بود كه خداوند كريم در قرآن يادشان را گرامي مي دارد . در حالي كه فرعون را از افراد اسفل السّافلين مي شمارد چون با تكبّر وغرور ادعا كردند كه منم خداي يگانه وبزرگ :
فقال انا ربّكم الاعلي * فأخذه الله نكال الاخره والاولي
يعني :" و(فرعون) گفت : من پروردگار برتر شما هستم *‌از اين رو خداوند او را به عذاب آخرت ودنيا گرفتار ساخت ."13
نمونه ديگر زناني كه به اوج كرامت انسان مي رسند حضرت مريم قديسه است . مريم كسي است كه از تمام پيامبران زمان خود وقبل از خود برتري مي يابد و زكرياي نبي در جوار او مي آموزد چگونه از خداوند در خواست كند تا در سن پيري پسري را به او عنايت فرمايد . وچون كسي در ازدواج هم كفو وهم شأن مريم نبود ، او توسّط جبريل امين باردار شد ودر يك بارداري خارق العاده حضرت روح الله عيسي مسيح را به دنيا آورد . چه مقامي از مقام مريم بالاتر !
نمونه هاي اسلامي زنان پارسا وبزرگ بسيارند . از حضرت خديجه كبري تا قره العين رسول حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و حضرت زينب وزنان سخنور اسراي كربلا كه از خاندان بني هاشم واز بستگان امير المومنين علي عليه السّلام بودند كه سلسله زيبايي از دانايي زنان را بر انگيختند و حضرت فاطمه معصومه با توجّه به سن كم خود كه در قم وفات نمودند تا زمان حيات خود ولايت عملي وعلمي حاكم بر منطقه وياران خود را داشتند . همچنان كه حضرت زينب كبرا سلام الله عليها پس از عصر عاشورا رسما" كاروان سالاري حضرت امام حسين عليه السّلام را بر عهده گرفتند و تا زمان بهبودي كامل حضرت زين العابدين اين مسئوليّت سنگين رهبري را بر عهده داشتند . در زمان معاصر هم در قرن گذشته عمّه حضرت امام خميني (ره) رهبري مردمي مبارزه با استبداد واستعمار روس را بر عهده مي گيرند و پاي اجنبي ها و سارقان را از شهر كوتاه مي كنند ولي متأسّفانه خود وبسياري از مردم خمين در اثر شيوع بيماري وبا به لقاءالله مي پيوندند .
اسلام زن را هم‏چون مرد انسان مى‏داند و ويژگى‏هاى مهمى همانند مرد درباره او ابراز ميدارد. قرآن بارها به اين ويژگى‏هاى او اشاره مى‏كند.

" إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللّه‏َ كَثِيرا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللّه‏ُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرا عَظِيما "
 يعني : " به يقين، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خداو زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق كننده و زنان انفاق كننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاكدامن و زنان پاكدامن و مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند و زنانى كه بسيار ياد خدا مى‏كنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است."14
در اين آيه، خداوند همه ويژگى‏هايى كه براى مردان ذكر كرده براى زنان نيز ذكر كرده است و اين خود دليلى است بر اين كه اسلام جنسيت را ملاك برترى نمى‏داند، بلكه برترى در اين است كه انسان (چه زن و مرد) مطيع خدا و پايبند به فرامين او باشد.همچنان كه پاداش هاي مژده داده شده ا هم براي مردان وزنان مومن يكسان مي داند :
"وَعَدَ اللّه‏ُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِنْ اللّه‏ِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ"
يعني : " خداوند براى مردان و زنان با ايمان، باغهايى از بهشت وعده داده كه نهرها از زير درختانش جارى است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و مسكن‏هاى پاكيزه‏اى در بهشت‏هاى جاودان، (نصيب آنها ساخته)؛ (خشنودى و) رضاى خدا، (از همه اينها) برتر است؛ و پيروزى بزرگ همين است." 15
در اين آيه، خداوند پاداش زن و مرد را به طور يكسان ذكر نموده؛ كه خود دليلى بر آن است كه مرد هيچ فضيلتى بر زن ندارد وگر نه مردان مى‏بايستى پاداش بيشتر و ويژه دريافت مى‏كردند.كه قرآن اين چنين نظري ندارد ومرد وزن را برابر مي داند حتي در رسيدن به وعده هاي الهي .
نيز در قرآن آمده است:
"… انى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر أو انثى بعضكم من بعض…"
يعني : " من هيچ عمل كننده‏اى از شما را مرد باشد يا زن ضايع نخواهم كرد؛ شما هم نوع و از جنس يكديگريد." 16
خداوند كريم در اين آيه نشان مي دهد كه در نزد خداوند هيچ برتري ميان زن ومرد نيست . اينگونه نيست كه زن ذليل وضعيفه ومرد قوي و بامرام باشد و تمام صفات خوب را مرد يدك بكشد وتمام صفات زشت را زن به خاطر لغزش هاي مرد تحمّل كند . خداوند رد قرآن مي فرمايد كه مبادا به زنان پاك تهمت بزنيد كه مثلا" مهرش را ندهيد ويا از اين قبيل امور كه متأسّفانه اين روزها به شدّت ديده مي شود :
... أتاخذونه بهتانا" واثما" مبينا 
يعني:" آيا براي بازپس گرفتن مهرآنان (ندادن مهريه) به تهمت وگناه آشكار متوسّل مي شويد ؟"17
قرآن كريم به صراحت اعلام مي كند كه در زندگي اجتماعي براي حفظ شأن وشئون خانه ، مرد سرپرست خانواده باشد كه امروزه در تمام دنيا با تمام شعارهاي فيمينيستي شان ، اين دستور اجرا مي شود .
الرّجال قوّامون علي النّساء بما فضّل الله بعضهم علي بعض وبما انفقوا من اموالهم …
يعني : " مردان سرپرست ونگهبان زنانند ، بخاطر برتريهايي كه خداوند براي بعضي نسبت به بعضي ديگر قرار داده است وبخاطر انفاق هايي كه از اموال شان مي كنند …"18
واين در حالي است كه اين سرپرستي هم برتري اي را براي مرد نمي آورد چون مرد متعهّد است نسبت به اداي دين به زن ، وپرداخت حق زن ؛ چنانكه قرآن كريم مي فرمايد :
….ولهنّ مثل الّذي عليهنّ بالمعروف ….
يعني:" وبراي زنان ، همانند وظايفي كه بردوش آنهاست ، حقوق شايسته اي قرارداده شده است"19
يعني همان حقي كه مردان نسبت به وظايف شان دارند همان حق هم نسبت به وظايف شان دارند ، با اين تفادت كه حقوق مشترك شان جدا از اين حقوق انساني شان است . چون در زندگي اجتماعي وخانوادگي زن ومرد نسبت به هم حق وحقوقي دارند كه اين مسأله جدا از حق وحقوق ذاتي زن ومرد به عنوان يك انسان آزاد است .
چون زن ومرد به عنوان همسراني براي همديگر از جنس آدم با حقوق انساني واجتماعي برابر توسّط خداوند كريم آفريده شده اند :
"وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لاَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ"
 يعني : " و از نشانه‏هاى او اين كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد، و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در اين نشانه‏هايى است براى گروهى كه تفكر مى‏كنند. "20
وسرانجام اينكه زن ومرد را در عين استقلال در آزادي انساني وعدم وابستگي به يكي از طرفين ، پوشاننده هم ولباس يكديگر مي نامد . يعني زن مكمّل مرد است ومرد مكمّل زن ، اين دو به تنهايي چون ميوه نارسند .شايد به همين دليل است كه پيامبراكرم درحديثي زيبا كه تقريبا" تمام مسلمانان با آن آشنا هستند مي فرمايد :
" هركه زن بگيرد يك نيمه ايمان خويش را كامل كرده ازخدا در باره نيم ديگر بترسد(تقوا پيشه     كند )" 21
ودر جايي ديگر فرمودند :
" دو ركعت نماز شخص زن دار بهتر از هفتاد ركعت نماز عزبست " 22
قرآن كريم هم زن وشوهر را كامل كننده وپوشاننده نقاط ضعف همديگر مي داند :
.. هن لباس لكم و انتم لباس لهن...
يعني : " زنان لباسِ شما و شما لباس آنها هستيد."23
واز طرف ديگر در زندگي خانوادگي مرد را مسئول خانواده مي داند ولي زنان سرپرست خانوار را هم معرفي كرده ومي فرمايد كه كسي حق ندارد به صورت پنهاني از اين زنان سوء استفاده بكند :
… لا تواعدواهنّ سرّا الّا ان تقولوا قولا" معروفا …
يعني: " ولي پنهاني با آنها (زنان سرپرست خانوار ) قرار زناشويي نگذاريد ، مگر اينكه بطرز پسنديده اي اظهار كنيد "24
ودر زندگي اجتماعي وخانوادگي هم زن ومرد بايد همديگر را به عنوان همسر از مسير ناراست وناصواب منصرف كنند . وظيفه امر به معروف ونهي از منكر دارند ، تا خانواده در راه خود پيشرفت كند واين امر به معروف ونهي از منكر خاص مرد نيست بلكه زن ومرد در اين امر مسئولند ، يعني زن هم بايد مردش را از مسير هاي خطرناك وناهموار زندگي آگاه كند .بنابراين در نگاه كلّي بايد گفت : متأسّفانه كساني كه از قرآن آگاهي ندارند به صورت برداشت غلط وناقص مطلبي را از آيه اي از قرآن به عاريه مي گيرند وكلي براي آن شرح وتفسير مي نويسند كه اسلام ودر كل قرآن زن را دستمايه پستي وكوچكي دانسته واو را محل بذر مرد مي داند و….
اين نگرش از گذشته بوده واكنون هم در اينترنت ورسانه هاي غربي و فيمينيستي به وفور يافت مي شود . در حالي كه ناداني و كج فهمي از تمام مطالب اين افراد به چشم مي خورد ومتأسّفانه بسياري از جوانان را با همين شعارهاي ناراست خود مي فريبند . اين درحالي است كه مرحوم امام خميني (ره) بارها در باره اين خطرات هشدار داده بود والان وقت دست روي دست گذاشتن نيست . وسازوكارهاي مرتبط با فرهنگ فاخر ايران اسلامي بايد بهتر وبيشتر تلاش كنند ، تا اين حجمه هاي ناروارا كه بي شك شبيخون فرهنگي هستند ، باطل نموده وشعله هاي كوركورانه اش را خاموش كنند .
كسي كه قرآن را حتي براي يك بار همراه با درنگ وتأمّل بخواند به مفاهيم بلند وعرفاني آن پي مي برد ودرمي يابد كه در هيچ كتابي ودر هيچ سندي انسان اينچنين كريم وبزرگ معرفي نشده است. 
و در هيچ منبعي احترام وحرمت وقوانيني حمايتي عليه زنان وجود ندارد كه در قرآن وجود دارد وآحاد جامعه اسلامي را وادار به حفظ وسيانت از آبروي زن مسلمان مي كند . وزن را از توسري خوري وزنده بگوري دوران وحشيگري وبربريت به نماد مقدّس آفرينش تبديل مي كند وآنچنان كريم مي شمارد كه بارداري وخانه داري خوبش برابر با جهاد وخوني است كه مرد در راه مبارزه از دين وايمان وسرزمين  خود از دست مي دهد .  درست است كه زن قدرت جسمي مرد را ندارد ولي عواطف زنانه ومادرانه را دارد و…. و صد البته كه هيچ كس برتر نيست مگر آنكه ايمان بهتري داشته باشد . حال چه زن باشد مثل زن آسيه زن فرعون يا مريم مادر عيسي و…. ويا چه مرد باشد مثل ساير اولياي الهي كه چه به عنوان پيامبر يا نبي ورسول ازجانب خداوند بر مردم مبعوث شدند ويا ساير اولياءالله كه مقامي بس شامخ داشتند ولي پيامبر ونبي وولي ووصي نبودند . مثل لقمان حكيم كه از صالحان روزگار خود بود

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

مهارت‌های زندگی

8 راه حل برای مدیریت صحیح استرس

مهارت‌های زندگی > فرد  - ترجمه - نوشین سلیمانی:
اگر شما هم مثل من باشید، در هنگام استرس، گفت‌وگو کردن برایتان مشکل خواهد بود.

اساسا به‌طور علمی این‌کار غیرممکن است. بدن انسان عکس‌العملی از خود نشان می‌دهد که باعث اضطراب شخص می‌شود. البته این موارد نه تنها خود شخص را می‌آزارد بلکه باعث آزار افراد مقابل نیز می‌شود.

 احساسات خود را باور کنید: ‌هیچ‌وقت به‌خودتان نگویید که شما نباید آنچه را انجام می‌دهید احساس کنید.(جلوی احساس خود را نگیرید). نگویید: من الان نباید دچار استرس شوم. شما باید همیشه احساسات خود را قبول کنید در غیراین صورت آن احساسات به‌زودی بر شما غلبه می‌کنند. اگر شما قبول کنید که استرس دارید یک قدم جلو هستید و بهتر می‌توانید بر آن غلبه کنید.

مسئولیت احساسات خود را قبول کنید : خالی کردن حالات استرس خود روی دیگران بسیار کار ساده‌ای است. ولی سعی کنید که هیچ‌وقت با دیگران رفتار نامناسبی نداشته باشید. اگر با دیگران بر خلاف میل آنها رفتار کنید باعث می‌شود که آنها ناراحت شده و ناراحتی خود را بر سر شما خالی کنند.

سرزنش کردن فقط باعث استرس بیشتر شما می‌شود. زیرا اشتیاق، خود مستقیما با عوامل قابل کنترل شما در ارتباط است. آنچه غیرقابل دسترسی است شما را مشتاق می‌کند. اگر شما همسرتان را به‌خاطر داد زدن سرزنش می‌کنید پس تنها راه‌حل این است که همسرتان صدایش را پایین بیاورد. که در این حالت اشتیاق و استرس هر دوی شما افزایش می‌یابد زیرا شما نمی‌توانید تاثیر زیادی روی صدای همسرتان داشته باشید.

اما زمانی‌که شما مسئولیت کار خود را قبول کردید آن وقت فاکتور سرزنش کردن از بین می‌رود. و شما با واقعیت روبه‌رو شده و قربانی دیگران نمی‌شوید و می‌توانید کنترل احساسات خود را در دست بگیرید لذا مسئولیت شما باعث می‌شود تا نسبت به احساسات خود کاری انجام دهید. اگر شخصی باعث اضطراب شما می‌شود، او را صدا کنید و به او بگویید چه احساسی نسبت به او دارید و چرا این احساس را دارید و چه می‌توان کرد که این احساس از بین برود. این موضوع را با سرزنش کردن آنها بدتر نکنید. همیشه راجع به مشکل خود فکر کنید، نه راجع به شخص به‌خصوصی.

نفس کشیدن : زمانی‌که اضطراب وجود شما را فرا  می‌گیرد، ناخودآگاه نفس‌های کوتاه می‌کشید. این اولین مرحله قبل از جدال و یا خاموشی و سکوت است که اینها خود باعث صدمه زدن به گفت‌وگو می‌شود. بنابراین در این مواقع نفس‌های عمیق بکشید، این کار باعث کاهش اضطراب می‌گردد.

 استراحت کوتاهی بکنید : از صحنه خارج شدن همیشه فکر شما را تازه می‌کند. البته نیازی به سفر‌های بلندمدت نیست بلکه یک استراحت کوتاه‌مدت تنها چیزی است که به آن نیاز دارید. قدم زدن و یا تمرین در باشگاه ورزشی کافی است. بهتر است فعالیت کنید تا هورمون‌های مخالف و ضد‌حالت‌های فعلی در شما ایجاد شود. ورزش همیشه باعث ریلکس شدن بدن می‌شود. دوری از محل اضطراب باعث آرامش فکر شده و فرصتی جهت مقابله با مشکل به شما می‌دهد. حتما سعی کنید بعد از استراحت مشکل را با طرف مقابل بازگو کنید در غیراین صورت فقط وقفه‌ای در مشکل به‌وجود آمده است بدون آنکه مشکل شما بر طرف گردد.

انعطاف پذیر باشید: استرس غیرقابل اجتناب است و مانند طلوع و غروب خورشید اتفاق می‌افتد. پس بهترین راه مبارزه با آن تغییر رفتار و برخورد با دیگران است. نرم باشید نه سخت. با توجه به کلام افراد نشانه‌های استرس را تشخیص داده و سپس خودتان را با آن تطبیق دهید. با کمی انحراف و گذشتن از علائق خود دیگران را در به‌دست آوردن نیازهایشان کمک کنید. نیازی به سختی کشیدن و تحمل سفرهای دور و دراز نیست فقط به صحبت‌های دیگران گوش دهید و توجه داشته باشید که این روش به خوبی باعث کاهش استرس می‌گردد.

راجع به مشکل بعد از وقوع آن صحبت کرده و بحث کنید: این موضوع را اگر با موضوع قبلی یعنی انعطاف پذیری ادغام کنید می‌توانید افراد مضطرب را کنترل کنید. شما حتما باید بعد از یک اتفاق تنش‌زا (بعد از آرام شدن) راجع به آن صحبت کنید

در غیر این صورت آن مشکل به شکل فجیع تری تکرار خواهد شد.
اگر شخصی را می‌شناسید که  زود عصبانی می‌شود به او بگویید که موضوع زیر را بخواند. 

اضطراب و استرس شیمیایی: 3 مورد ذکر شده زیر باعث استرس و اضطراب شده و شما باید از آنها دوری کنید.

الف) نیکوتین: این ماده هم در کوتاه مدت باعث آرامش شده ولی در درازمدت به فرد صدمه می‌زند. اگرچه کشیدن یک سیگار در همان لحظه باعث آرامش می‌گردد ولی ضربان قلب را افزایش داده و نفس‌ها را کوتاه می‌کند و ضررهای بیشمار دیگری نیز دارد.

ب) کافئین: از این داروی محرک دوری کنید به جای قهوه از یک نوشابه  دیگربا کافئین کمتر مثل چای استفاده کنید.

ج) شکر: غذاهای شیرین باعث افزایش گلوکز می‌شود. می‌توانید از غذاهایی با شکر کمتر استفاده کنید مثل انواع نان سبوس‌دار.

 از دیــگران راجـع بــه عکس ‌العمل ‌های خودتان در هنگام استرس سؤال کنید : شما حتما باید این‌کار را بکنید زیرا در موقع استرس متوجه بسیاری از مسائل و رفتارهایی که از شما سر می‌زند نیستید و فراموشی کوتاه مدت اجازه بازیابی مسائل را به شما نمی‌دهد. همچنین اطلاع‌یافتن از رفتارهایتان می‌تواند به شما کمک شایانی بکند. اگر دیگران بگویند که شما در هنگام استرس فریاد می‌زنید، به‌خود آمده و خواهید دانست که باید استرس خود را کاهش داده و سپس به گفت‌وگو بپردازید.

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

مفهوم شهادت

(( ... در اين دنيا، در اين زندگى چيزي هست که از بچه هاي ما بزرگتر است ، از على هم بزرگتر است و على هم به خاطر آن شهيد مى شود. شهادت چيست ؟ شهادت از جان گذشتن است ولى هر از جان گذشتنى ، شهادت نيست ، خود کشى هم از جان گذشتن است ...... شهادت يعنى گذشتن از خويش به خاطر چيزي که از خويشتن انسان بزرگتر است و در دنيا هم هيچ چيز جز خدا از انسان بزرگتر نيست . به همين دليل در بينش اسلامى فقط خدا حق و شايستگى دارد که بر انسان حاکم باشد

انسانى که در راه خداکشته مى شود يعنى يک مقام بالاتر را کسب کرده است . از خودش گذشته است براي اينکه يک چيز بزرگتري را که خداست ، بدست بياورد. البته در دنيافداکاريهاي زيادي هست . کسى که براي رهايى انسانهاي محروم تلاش مى کند، کار بزرگى مى کند. کسى که براي حفظ ميهن خود و براي نجات انسانيت تلاش مى کند، کاربزرگى مى کند. همه اينها در حد خودش تحسين برانگيز است . انسان در مقابل انسانهاي فداکار که براي ميهن شان ، براي وطن شان و براي خانواده شان تلاش مى کنند، احساس وظيفه مى کند. يک پدر که خود را به آب و آتش مى زند که از خانواده خودش دفاع بکند و خوشبخت بشود کار بزرگى مى کند. کسى که براي آبادانى شهر خود و نجات شهر خودش تلاش مى کند، کسى که براي نجات انسانيت تلاش مى کند کار بزرگى مى کند. همه اينها کارهاي بزرگى است ، اما بزرگترين کار، اين است که انسان براي خداوند تلاش بکند که اگربراي خداوند تلاش کرد، براي نجات انسانيت هم تلاش کرده ، براي داشتن يک کشور و ميهن مستقل هم تلاش کرده ، براي برخورداري همه مردم هم ازمزاياي زندگى تلاش کرده و براي اينکه حتى خود او و خانواده او، با سربلندي و امنيت زندگى بکند، تلاش کرده است . چون به نظر ما دين و برداشتى که مااز دين داريم ، دين خدا، براي سعادت انسان ، سربلندي انسان و عزت انسان آمده است ، حالا اگر بعضى ها برداشتهاي غلط دارند که دين و زبونى با هم جمع مى شود آن اشکال از آنهاست . يعنى کسى که براي خدا فداکاري مى کند،براي ميهن خودش هم فداکاري مى کند، براي مردم هم فداکاري مى کند، براي انسانيت هم فداکاري مى کند. على (ع ) شهيد راه انسانيت است .

امروز براي من سخن گفتن مشكل است ، به خصوص درباره (( شهادت )) ، و بالاخص امروز ، كه عيد خون شيعه است .

درباره كاري كه حسين در تاريخ كرده است ، بسيار سخن گفته اند و بسيار نوشته اند و مي گويند و مي نويسند . قدما به گونه اي آن را توجيه كرده اند و متجددين روشنفكر بگونه اي ديگر . اما من تازگي متوجه شدم كه امكان ندارد كاري را كه حسين كرده است بفهميم ، مگر اينكه بفهميم شهادت چيست .

عظمت حسين از يك سو و شخص بيني ما از سوي ديگر موجب شده است كه آنچه را از حسين بزرگتر است ، در زير درخشش عظمت حسين نبينيم و آنچه از حسين بزرگتر است آن چيزي است كه حسين به خاطر آن قرباني شده است . اين است كه همواره از حسين سخن گفته ايم ، اما هرگز از آنچه كه حسين بخاطر آن سخاوتمندانه خود را قرباني كرد ، ياد نكرده ايم . من مي خواستم امروز آن اصلي را كه حسين و حسين ها قرباني اش شده اند و عظمت آنان در تاريخ بشر و در مذهب ما و در پيشگاه خلق و خالق ، به خاطر اين است كه اين اصل را و اين معني را با تمام زندگي شان و مرگشان ، نشان داده اند ، در اينجا مطرح كنم : (( شهادت )) !

از يك سو بايد شهادت را به عنوان يك مسئله فكري ، علمي ، فلسفي مطرح كنم و در اين حال بايد فقط بينديشم و استدلال كنم و تنها از قدرت علم و منطق مدد بگيرم.

و از سوي ديگر ، داستان شهادت و آنچه را كه شهادت تداعي مي كند ، به قدري احساسي و به قدري هيجان آميز و عاشقانه است كه روح را بآتش مي كشد و منطق را فلج مي كند و قدرت ناطقه را ضعيف و انديشيدن را .

چه ، شهادت ، آميزه اي از يك عشق گدازان و از يك حكمت عميق و پيچيده ، و اين دو را با هم نمي توان بيان كرد و در نتيجه حق سخن را ادا نمود ، به خصوص ، آدمي كه چون من ، از نظر روحي و عاطفي ضعيف است ، بيان برايش مشكل تر است .

براي فهميدن شهادت ، بايد اول مكتبي كه شهادت در آن مكتب معني مي دهد و شهادت در آن طرز تفكر قابل توضيح است ، و شهادت در اين عقيده خاص ارزش مي يابد ، روشن بشود ، و آن عبارت است از مكتبي كه حسين يكي از مظاهر اين مكتب است ، و نيز جريان تاريخي و نبرد تاريخي در سرگذشت انسان ، كه حسين يك پرچمدار اين نبرد است و كربلاي او يك صحنه از صحنه هاي نبرد پيوسته واحدي است كه در جبه هاي مختلف و نسل ها و عصر هاي مختلف و در طول تاريخ از آغاز تا حال و در آينده جاري است

عوامل تقويت و گسترش اين فرهنگ: 1. تلاش براي اشاعه و تعليم معارف حقه قرآني به منظور تقويت ايمان، اعتقاد و يقين مردم نسبت به مبدأ و معاد. در قرآن كريمخداوند داستان ساحراني را نقل مي‎كند كه از سوي فرعون مأموريت داشتند از طريق سحر با موسي مبارزه كنند بعد از اينكه، موسي ـ عليه السّلام ـ با معجزه الهي (انداختن عصاي خود) سحر آنها را باطل كرد، آنها به سجده افتاده و گفتند: ما به پروردگار موسي و هارون ـ عليهما السّلام ـ ايمان آورديم. و ايمان آنان ايماني محكم و استوار شد. بطوري كه وقتي فرعون، آنها را به قطع دست و پا و به صليب كشيدن بر درختان نخل، تهديد كرد، آنها قاطعانه در جواب گفتند: «سوگند به آن كسي كه ما را آفريده، هرگز تو را بر دلايل روشني كه براي ما آمده مقدم نخواهيم كرد». و هر حكمي كه مي‎خواهي بِكُن و... در نهايت در مقابل تهديدات هولناكِ فرعون، عاشقانه مرگ با شهادت را آن هم با فجيع‎ترين وضع پذيرا شدند. و اين چيزي جز تأثير مستقيم ايمان و يقين قلبي به خداوند سبحان و وعده‎هاي او نيست.
بنابراين بر مسئولان فرهنگي جامعه است كه از روشهاي متنوع در ترويج و تعليم ايمان و معنويت مردم كوشا باشند.

2. عامل دومي كه در تقويت و گسترش فرهنگ شهادت مي‎تواند تأثير داشته باشد؛ تلاش براي تقويت روحيه صبر و استقامت در مؤمنين است. چرا كه مجاهدت و شهادت در راه خدا، مستلزم تحمل مشقات و مصائب فراوان است. قرآن كريم، در مورد تأثير اين عامل بر روحيه و فرهنگ شهادت طلبي در مؤمنين، يكي از ويژگي‎هاي مردان الهي را كه همراه پيامبران در جنگها شركت مي‎كردند، ويژگي صبر دانسته و مي‎فرمايد: «آنها هيچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنها مي‎رسيد، سست و ناتوان نشدند و خداوند استقامت كنندگان را دوست دارد.»

مرحوم شيخ صدوق در معاني الاخبار مطلبي را در مورد استقامت امام حسين ـ عليه السّلام ـ از امام سجاد ـ عليه السّلام ـ نقل مي‎كنند كه: «در روز عاشورا بعد از اينكه جنگ شديدي در گرفت و عده‎اي از ياران و خاندان آن حضرت به شهادت رسيدند و بدن‎هايشان قطعه قطعه شد، تعدادي از اصحاب نگران شدند، امّا چهره حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ لحظه به لحظه آرام‎تر و درخشانتر مي‎شد، آنان به يكديگر مي‎گفتند، به حسين بن علي ـ عليهما السّلام ـ نگاه كنيد از مرگ هيچ هراسي ندارد. امام حسين ـ عليه السّلام ـ با شنيدن اين جمله فرمود: «اي بزرگ زادگان صبور باشيد و بدانيد مرگ همانند پلي است كه شما را از رنج و سختي عبور داده، به بهشت وسيع و نعمت‎هاي جاويدان آن منتقل مي‎كند»3. سومين عاملي كه مي‎تواند در ترويج فرهنگ شهادت طلبي مؤثر باشد، تقويت روحِ غيرت در جامعه اسلامي است. چرا كه غيرت، نيرويي است كه هر انساني را به دفاع از ارزشها و مقدسات وا مي‎دارد.




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

-

 

 

 

 

 

شرح وظايف مديريت حراست

 

بسمه تعالي 


مقدمه :

      حراست كل كشور با درك بازنگري به دستاوردهاي گذشته و بررسي عملكرد چندين ساله حراستها به منظور ايجاد وحدت رويه در حراستها، ارتقاء بهره وري مجموعه حراستها و بالا بردن ضريب امنيتي دستگاه اداري كشور تهيه و شرح وظائف جامع حراستها بعنوان اولويت اول مورد توجه قرارداده است. كه بدين منظور پس از بررسي و مطالعه ابعاد موضوع نهايتا" شرح وظايفي كه تبيين كننده اهداف ، مأموريتهاي كلان و شرح وظايف حراستها    مي باشد تنظيم گرديد. آئين نامه شرح وظايف حراستها با توجه به ماده واحده قانون مصوب 12/2/68 مجمع تشخيص مصلحت نظام در خصوص معاونت پرسنلي حراستها و آئين نامه تنظيم شده از سوي سازمان امور اداري واستخدامي كشور و ابلاغ آن توسط معاون محترم رياست جمهور و دبيركل سازمان مزبور طي نامه 1795/س/3 مورخ 22/10/70 به كليه مسئولان دستگاههاي اجرايي در 28 ماده و 8 تبصره تنظيم گرديده و سعي گرديده كه ضمن جامعيت داشتن در خصوص تبيين مأموريتهاي حراستها قابليت اجرايي در تمامي محيطها با ويژگيهاي هر محيط را دارا باشد.

شرح وظايف حراستها:  

شرح وظايف كلي دفاتر حراست در برگيرنده موضوعات ذيل بصورت مشروح مي باشد:

1- حفاظت فيزيكي ، اسناد وIT شامل: 

-
         پيش بيني و پيشگيري از تحركات ضد امنيتي از قبيل تجمع، تحصن،اعتصاب،اغتشاش و تظاهرات.

-         طبقه بندي حفاظتي اماكن و تأسيسات تحت پوشش دستگاه با هماهنگي مراجع ذيربط و حفاظت از آنها و سيستمهاي سخت افزاري IT .

-         تهيه طرحهاي حفاظتي و صدور دستورالعملهاي لازم و نظارت بر اجراي آنها.

-     تهيه دستورالعملهاي حفاظتي جهت حفظ و نگهداري اسناد طبقه بندي شده و نظارت بر حسن اجراي آن اعم از اسناد مكتوب،اطلاعات نرم افزاري رايانه.

-         نظارت و كنترل تردد كاركنان و مراجعان به دستگاه ، تأسيسات و اماكن طبقه بندي شده.

-         صدور كارت شناسايي و مجوز تردد و رعايت تدابير لازم بمنظور پيشگيري از هرگونه سؤ استفاده و جعل.

-         ارائه مشاوره امنيتي و خدمات اطلاعاتي لازم به بالاترين مقام اجرايي دستگاه ذيربط.

2-     حفاظت پرسنلي :

-         تعيين مشاغل حساس محيط براساس خط مشي اعلامي مراجع ذيصلاح.

-     بررسي صلاحيت و اعلام نظر جهت انتصاب و تصدي افراد در مشاغل حساس و يا اعزام به خارج از كشور براساس دستورالعمل هاي اعلامي مراجع ذيصلاح.

-         شناسايي تخلفات عمده ،زمينه ها و مكانيزم انجام آن جهت ارائه به مراجع ذيربط.

-         ارائه مشاوره امنيتي و خدمات اطلاعاتي لازم به بالاترين مقام اجرايي دستگاه ذيربط.

-         ايجاد دبيرخانه و بايگاني محرمانه و دريافت ، ثبت و صدور كليه نامه هاي طبقه بندي شده دستگاه ذيربط.

-         تشكيل پرونده حفاظتي مديران و كاركنان و ايجاد بايگاني محرمانه.

-         كنترل و نظارت به حضور و اشتغال اتباع بيگانه و خارجي در محيط براساس ضوابط اعلامي مراجع ذيصلاح.

-         شناسايي عناصر متعهد و تلاشگر جهت رشد و ابقاي آنان در محيط.

 

3- تجزيه و تحليل خبر و اطلاع رساني:

 -   كسب و پرورش اطلاعات و اخبار محيط اعم از اخبار سياسي، اقتصادي،فرهنگي، اجتماعي و انعكاس آنها به مديريت دستگاه و مراجع ذيصلاح.

نكته: حراستها مجاز به انجام اقدامات اطلاعاتي از قبيل دستگيري،بازجويي،شنود تلفن،تعقيب ومراقبت،ورود پنهان،ميكروفن گذاري،و سانسور نامه ها نمي باشند.

-         جمع آوري اخبار محيطي از طريق همكاران سازماني و اداري و ايجاد شبكه جمع آوري و ايجاد ستاد خبري وصندوق پستي.

-         ارائه مشاوره امنيتي و خدمات اطلاعاتي لازم به بالاترين مقام اجرايي دستگاه مربوطه.

-         بررسي نتايج اقدامات دستگاه متبوع جهت ارائه به سلسله مراتب.

-         جمع بندي اخبار و اطلاعات محيط و تهيه بولتن.

-         برگزاري گردهمائيهاي نوبه اي ، برنامه هاي آموزشي در جهت هدايت و ارتقاء كيفي حراستهاي تابعه.

 

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

شخصيت و فضايل حضرت معصومه

 

 

حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ داراي شخصيتي رفيع و والا مقام مي‎باشد بطوري كه ائمه طاهرين ـ عليهم السّلام ـ از اين بانو، با جلالت و تكريم ياد كرده‎اند و حتي پيش از ولادت آن حضرت، بلكه پيش از ولادت پدر بزرگوارش، نام او بر لسان بعضي از ائمه ـ عليهم السّلام ـ آمده و از مقام والاي او سخن گفته‎اند كه به بعضي از آنها اشاره مي‎شود.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‎فرمايند: «اَلا اِنَّ قم حَرَمي و حرم وَلدي من بعدي...»[1] بدانيد قم حرم من و حرم فرزندانم پس از من است، زني از فرزندان من در اين شهر در مي‎گذرد كه او دختر موسي است...».
امام صادق ـ عليه السّلام ـ در حديثي ديگر پيش از اينكه اين فرزند گرانقدر متولد شود از فضيلت زيارت و مدفن او سخن مي‎گويد و شيعيان را به اهميت آن توجه مي‎دهد و مي‎فرمايد «شهر قم، حرم ما است و در آن زني از فرزندان من مدفون مي‎شود، به نام فاطمه هر كس او را زيارت كند بهشت براي او ثابت مي‎شود...»[2]
همه اين بيانات حاكي از شأن و عظمت و فضيلت اين بانوي مكرم اسلام مي‎باشد. بي‎شك اين فضايل و خصوصيات اخلاقي اين بانوي بزرگ است كه او را داراي چنين مقام و منزلتي نموده است چون امام موسي كاظم ـ عليه السّلام ـ داراي 37 فرزند بود كه در ميان آنها اين بانوي مكرم است كه مثل ستاره‎اي درخشان مي‎درخشد و در ميان فرزندان امام كاظم ـ عليه السّلام ـ بعد از امام رضا ـ عليه السّلام ـ هيچ كدام هم سنگ او نمي‎باشد. حال به خصوصيات و فضايلي اشاره مي‎كنيم كه باعث عظمت و درخشش او در ميان ديگر امامزادگان شده است.
1. شرافت خانوادگي
او ماه تاباني است كه از برج امامت طلوع كرده در آغوش امامت تربيت يافته، قنداقه امامت را نيز در دامن خود پرورش داده است زيرا او دختر امام، خواهر امام و عمه امام است. همة نياكان او مشعلداران امامت، پرچمداران هدايت، اسوه‎هاي فضيلت و استوانه‎هاي ولايتند. و مادر بزرگوارش از بانوان با فضيلت و از اسوه‎هاي تقوي و شرافت و از زنان كم نظير تاريخ بشريت است.
بديهي است كه تأثير شخصيت پدر و مادر در روح و جسم فرزندان را نمي‎توان انكار كرد اين ويژگي در وجود حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ نيز بروز يافت و از هر دو طرف فضايلي را به ارث برد و مي‎توان سر برتري آن حضرت بر ديگر فرزندان موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ را در همين نكته يافت. البته اين نمي‎تواند به معناي تأثير نداشتن تلاش و كوشش آن حضرت در اين راه باشد بلكه علاوه بر همة شايستگي‎هاي فردي كه در وجود خويش به وجود آورده بود از اين عوامل نيز به عنوان مكمل و پشتوانه ترقي و تكامل معنوي اخلاقي و علمي سود مي‎برد.
2. عبادت حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ
بنا به تصريح قرآن هدف از خلقت انسان چيزي جز عبادت و بندگي خداوند نيست كساني كه به اين هدف مهم پي بردند در راه رسيدن به عاليترين مرحله آن سر از پا نمي‎شناختند.
يكي از عاليترين نمونه‎هاي عبادت و بندگي خدا از خاندان ولايت و امامت، كريمه اهل بيت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ مي‎باشد. او با عبادت و شب زنده‎داري هفده روزه‎اش در واپسين روزهاي عمر شريفش در مدت اقامتش در منزل موسي بن الخزرج، گوشه‎اي از يك عمر عبوديت و خضوع و خشوع آن زاده عبد صالح خدا در برابر ذات پاك الهي است.[3]
3. محدثه بودن آن حضرت:
از ويژگي‎هاي حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ اين بود كه علوم اسلام و آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ آگاهي داشت و آن حضرت از جمله روايت كنندگان حديث بود و چندين حديث است كه در سند آنها نام حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ به چشم مي‎خورد كه علامه بزرگوار اميني در كتاب شريف الغدير به بعضي از آنها استناد مي‎كند مانند، عن فاطمه بنت علي بن موسي الرضا حدثتني... «من كنت مولاه فعلي مولاه»[4]. نقل اين احاديث حاكي از مقام علمي والاي آن بانو مي‎باشد.
4. لقب معصومه ـ سلام الله عليها ـ
مقام عصمت كه عالي‎ترين مقام معنوي و پاكي است، درجاتي دارد، و در وهله اوّل بر دو گونه است: 1. معصوم از خطاء 2. معصوم از گناه.
حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ مانند حضرت زينب ـ عليها السّلام ـ در يكي از درجات عصمتند، گر چه در درجات چهارده معصوم ـ عليهم السّلام ـ نباشد.
روايت شده حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ فرمودند «من زار المعصومة بقم كمن زارني»[5] كسي كه معصومه را در قم زيارت بكند مانند آن است كه مرا زيارت كرده است. گرچه شواهد و قرائن در مورد مقام عصمت حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ بسيار است، ولي سخن فوق از امام معصوم ـ عليه السّلام ـ شايد اشاره‎اي باشد كه حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ داراي مقام عصمت بوده است، ضمناً اين سخن بيانگر آن است كه: اين لقب را حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ به فاطمه كبري ـ سلام الله عليها ـ داده است. و گرنه نام آن حضرت معصومه نمي‎باشد.
5. شفاعت گسترده
اعتقاد به شفاعت انبياء و اولياء از ضروريات مذهب شيعه است و هيچ ترديدي در آن نيست. و بالاترين جايگاه شفاعت، از آن رسول گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ است كه در قرآن كريم از آن به (مقام محمود) تعبير شده است. همانا دو تن از بانوان خاندان رسول مكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ هم شفاعت گسترده‎اي دارند كه بسيار وسيع و جهان شمول است. 1. خاتون محشر، صديقه اطهر، حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ 2. شفيعه روز جزا، حضرت فاطمه معصومه ـ عليها السّلام ـ . كه بعد از حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ از جهت گستردگي شفاعت، هيچ بانويي به شفيعه محشر حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ نمي‎رسد. كه امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ در اين رابطه مي‎فرمايد: «تَدخل بِشفاعتها شيعتنا الجنته باجمعهم»[6]. با شفاعت او همه شيعيان ما وارد بهشت مي‎شوند.
6. زيارتنامه مخصوص
يكي از شواهد عظمت استثنايي حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ زيارتنامه‎اي است كه به خصوص، حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ در شأن او صادر فرموده است. زيرا بعد از فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ تنها زيارتي كه از امام معصوم براي يك زن نقل شده، زيارت حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ است و هيچ يك از بانوان خاندان عصمت و طهارت زيارت مخصوص از امام ندارد.
مختار اصلاني

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

سوره مائده ، آيات 56 و 55
ترجمه آيات
اثبات اينكه اين دو آيه شريفه درباره امام على (ع )نازل شده و متضمن تنصيص بر ولايت و خلافت آن حضرت مى باشد.
بيان آيات
مراد از (ولى ) در آيه شريفه ناصر نيست بلكه ولايت به معناى محبت و دوستى است
اشكالات بعضى مفسرين معاند بر دلالت آيات شريفه : (انما وليكم الله ...) برولايت اميرالمؤ منين (ع ) و رد آن اشكالات
مواردى كه جمع بر مفرد اطلاق شده است
در صدر اسلام (زكات ) در معناى لغوى (انفاقمال ) به كار مى رفته ، نه در خصوص زكات واجب
معانى و موارد استعمال كلمه (ولايت ) و مشتقات آن
چهار دسته آيات شريفه درباره : ولايت تكوينى خدا، ولايت تشريعى خدا، ولايترسول الله (ص ) و ولايت امام على (ع )
بحث روايتى
(رواياتى درباره صدقه دادن امام على (ع ) انگشترى خود را درحال ركوع و نزول آيات گذشته در اين شاءن )
حديث ولايت اميرالمؤ منين عليه السلام بر روايت ابوراف ع
سه روايت در شاءن نزول (انما وليّكم الله و رسوله ...) از كتاب تفسير عيّاش ى
حديثى گرانبها از امام هادى (ع ) كه مشتمل بر حديث ثقلين و ولايت اميرالمؤ منين (ع ) است
حديث ولايت و فضائل اميرالمؤ منين (ع ) به روايت ابوذر غفارى
روايات ديگى در اين زمينه از مائب اهل سنت
فضائل اميرالمؤ منين از زبان عمروعاص در جواب نامه معاويه !
خاتمه سخن در شاءن نزول دو آيه مورد بجث
سوره مائده ، آيات 66 - 57
ترجمه آيات
بيان آيات
علت نهى از محبت كفار
اگر ايمان به خدا قابل استهزاء باشد، عدم ايمان به خدا و پرستش طاغوت بدتر ورسواتر است
سرزنش علماء اهل كتاب به جه گنهكارى اهل كتاب و سكوت آنان درمقابل آن معاصى
وجوهى كه در معناى سخن يهود كه گفتند: (يدالله مغلولة )، گفته شده است
معناى جمله : (بل يداه مبسوطتان ) و معانى (يد) در موارد اضافه به خداى سبحان
معناى اينكه فرموده : (آنچه بر تو نازل شده قرآن بر طغيان و كفر يهود مىافزايد) 48
مراد از: (ما انزل اليهم ) در آيه : (ولو انهم اقامواالتوريةوالانجيل و ما انزل اليهم ...)
مؤ ثر بودن اعمال بشر در نظام كون و طبيعت
بحث روايتى
(رواياتى در ذيل آيات گذشته درباره وظيفه علماء، دست خدا، امت مقتصده و...)
سوره مائده ، آيه 67
مراد از (ناس ) در آيه شريفه ، يهود نيست و موضوع ماءموريت جديد امرى بسيار مهمو خطير مى باشد.
خطرى كه رسول الله (ص ) از آن نگران بوده خطر جانى نبوده بلكه پيامبر (ص ) ازخطر اضمحلال دين بيمناك بوده است
اين احتمال كه آيه در اوايل بعثت نازل شده و مراد از:(ماانزل ) مجموع دين باشد مردود است
اين چه تكليفى است كه لازمه ابلاغ نكردن آن (به تنهائى ) عدم ابلاغاصل دين و مجموع آن مى باشد؟
اين تكليف تكليفى بوده حائز كمال اهميت ورسول الله (ص ) در ابلاغ آن از ناحيه مسلمين انديشناك بوده است نه از ناحيه كف ار ومشركين
علت نگرانى رسول الله (ص ) از ابلاغ آنچه بدان ماءمور شده است
آن امر مهم و خطيرى كه پيامبر (ص ) ماءمور به ابلاغ آن شده است (ولايت ) وجانشينى اميرالمؤ منين (ع ) است
نكاتى كه در آيه شريفه : (يا ايها الرسول بلغ ماانزل اليك من ربك ) مى باشد
جمله (و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ) گر چه صورت تهديدى دارد ولى در حقيقتمبين اهميت موضوع است
معناى عصمت در جمله : (والله يعصمك من الناس )
مفهومى كه كلمه (ناس ) متضمن آنست و مراد از (ناس ) در: (والله يعصمك منالناس )
دو توضيح لازم درباره معناى جمله : (والله يعصمك من الناس ) و جمله (ان الله لايهدى القوم الكافرين )
بحث روايتى
(رواياتى در ذيل آيه شريفه : (يا ايهاالرسول بلغ ...) شاءن نزول آن و ابلاغ ولايت على (ع ) در غدير خ م
اشكالات صاحب (المنار) به روايتى در شاءن ولايت اميرالمؤ منين ()
رد اشكالاتى كه صاحب المنار بر روايت فوق الذكر ايراد نموده است
متاءن نزول(ساءل سائل بعذاب واقع ) به روايت طبرسى در مجمع البيان
نام جمعى از صحابه رسول الله (ص ) كه حديث غدير رانقل كرده اند
رواياتى ديگر از طرق عامه كه شاءن نزول آيه شريفه را داستانهايى مختلفنقل مى كنند
سوره مائده ، آيات 86 - 68
نكته درباره جمله : (لستم على شى ء) در آيه شريفه :(قل يا اهل الكتاب لستم على شى ء...)
يهود و نصارا فاقد پايگاهى قابل اعتماد براى اقامه دين هستن
اسم و لقب هيچ اثرى در سعادت آدمى ندارد و فقط ايمان به خدا و روز جزا وعمل صالح مايه سعادت است
چون يهود براى خود برترى مى پنداشتند كور و كر شدند (از دين حق و شنيدن پندعاجز گشتند)
بطلان و نامعقول بودن سخن نصارا كه گفته اند: (ان الله ثالث ثلثة )
چگونگى اعتقاد به تثليث در ميان عوام نصار
احتجاج بر نفى الوهيت مسيح (ع ) و نيز نفى الوهيت ما در مسيح (بنابر يكاحتمال در معناى آيه
استدلال بروجوب عبادت خداى سبحان و عبادت نكردن هر چه جز او
نكاتى كه در استدلال و احتجاج فوق در آيه شريفه وجود دارد
نكته اينكه در جمله : (مالا يملك لكم ضرا ولا نفعا) و جملات مشابه آن (ضر)قبل از (نفع ) آورده شده است
معناى علو و بيات جايگاه (غدير) نزد قديم يهود
غلو اهل كتاب كه از آن نهى شده اند اين بوده كه انبياء و احبار و راهبان خود را تا مقامربوبيت بالا مى برده اند
اعتقاد به پدرى و پسرى از اقوام بت پرست به مسيحيت راه يافته است
علت اينكه نصارا نزديك ترين ملت ها به مسلمين از جهت دوستى معرفى شده اند
وجود علماء و پارسايان بسيار در ميان نصارا و استكبار نور زيدن آنها علت انس بيشترآنان با مسلمين بوده است
بحث روايتى
چند روايت در مورد اقوامى كه به شكل خوك و ميمون مسخ شدند
رواياتى درباره امر به معروف و نهى از منكر و تعليم احكام الهى
رواياتى در ذيل آيه : (ذلك بان منهم قسيسين ...) ونزول آن در شاءن نصاراى حبشه و داستان نجاشى
گفتارى در معناى توحيد از نظر قران
قرآن كريم وحدت عدديه را از پروردگارجل وعلا نفى مى كند
چون خداى تعالى مالك تمامى كمالات و اصيل در هر كمالى است ، اتصاف او به وحدتو كثرت عدديه محال است
نفى وحدت عددى در سوره توحيد
وحدت خداوند سبحان در توحيدى كه نصارا معتقدند و حدت عددى است كه قرآن منكر آناست
بحث روايتى
(شرح و تفسير سخنانى از اميرالمؤ منين (ع ) درباره توحيد خداى سبحان ، نفى وحدتعددى و نفى حد از ذات اقدس الهى و...)
شرح كلماتى از خطبه اميرالمؤ منين در نهج البلاغه درباره توحيد و صفات الهى
خطبه ديگرى از كلام نورانى اميرالمؤ منين (ع ) در نهج البلاغه
خطبه نورانى ديگرى از نهج البلاغه و شرح آن
كلام گوهربار ديگرى از مولا اميرالمؤ منين (ع ) در توحيد و صفات خداون د
خطبه ديگرى از اميرالمؤ منين (ع ) درباره توحيد الهى از كتاب احتجاج طبرسى
فرمايش رسول خدا (ص ) درباره معناى توحيد بروايت اميرالمؤ منين (ع )
بحثى تاريخى
(درباره اعتقاد به ودت عددى خداوند و رد آن در سخنان امام على (ع ))
سوره مائده ، آيات 89 - 87
معناى كلمه : (حل ) و مشتقات آن
الزام و التزام به ترك آنچه خدا حلال كرده تعدى از حدود الهى و تجاوز به سلطنتتشريعى او است
وجوهى كه درباره مراد از اعتداء در جمله : (ولا تعتدوا ان الله لايحب المعتدين ) گفتهشده است
سوگندهاى لغو سوگندهاى است كه عقد و التزام نداشته باشد
بيان كفار حنث (شكستن ) قسم
بحث روايتى
رواياتى درباره نزول آيه شريفه : (لاتحرموا طيبات ...) در شاءن جمعى ازصحابه پيامبر (ص ) كه امورى را بر خود ممنوع كرده بودند
چندى روايت درباره سوگند لغو
سوره مائده ، آيات 93-90
ده خصوصيت در اين آيات كه تشديد و تاءكيد حرمت شراب را مى رسانند
حقيقت امر در خصوص عمل استخاره
رد يك توهم در خصوص استخاره با قرآن
معناى رجس ...
اشاره به اينكه شيطان بر فكر آدمى در بعضى موارد سلطه دارد و مراد از مجسم شدنشيطان ، مجسم شدن براى فكر ب شر است
وجه اينكه شراب و قمار رجس و عملى شيطانى شمرده شده اند
ميسر (قمار) و مفاسد اجتماعى آن
چگونه شيطان با شراب و قمار بين آدميان دشمنى و كينه ايجاد كرده ، انان را از ذكرخدا و نماز غافل مى سازد
وجوه مختلفى كه در بيان مراد آيه : (ليس على الذين امنوا و عملو الصالحات جناحفيما طعموا) گفته شده است
وجه بدون اشكال در معناى آيه شريفه
سبب اينكه (تقوا) در آيه شريفه سه بار تكرار شده است
وجوه متعددى كه در توجيه تكرار (تقوا) در آيه شريفه گفته شده است
بحث روايتى
رواياتى متضمن داستانهايى كه منجر به تحريم شراب در اسلام شده است
عمر در حال مستى اشعار كفرآميز مى خواند
نقد و بررسى روايات تحريم شراب در اسلام
با توجه به اينكه قبل از هجرت ، خمر تحريم شده بوده و صحابه از آن مطلع بودهاند اين روايات داراى اشكال هستند
رواياتى ديگر در مورد تحريم خمر و ميسر و انصاب و ازلام
شراب در همه شرايع حرام بوده است
سوره مائده ، آيات 99 - 94
ترجمه آيات
بيان آيات
بيان حرمت صيد در حال احرام
كفاره صيد در حال احرام
توضيح آيه شريفه : (جعل الله الكعبة البيت الحرام قياما للناس ...)
بحث روايتى
(رواياتى در ذيل آيات مربوط به كعبه و شكار درحال احرام و...)
سوره مائده ، آيه 100
ترجمه آيه
بيان آيه
منشاء قواعد دين ، خبيث يا طيب بودن اشياء عالم است و ملاك بهتر و برتر بودن ، طيببودن است نه بسيار بودن
سوره مائده ،آيات 102 و 101
نهى از پرسش درباره امورى كه خداى تعالى دريچه علم به آنها را با اسباب عادىبسته است
جواب هائى كه در مورد ابهام و اشكال در آهى 6 (لا تساءلوا عن اشياء...) داده شدهاست
مراد از (اشياء) كه در آيه شريفه سؤ ال از آنها ممنوع شده ، جزئيات مربوط بهاحكام دين است
بحث روايتى
(رواياتى در ذيل آيه : (لا تساءلوا عن اشياء...) و مذمت سؤال كردن بسيار و بيجا)
سوره مائده ، آيات 104 و 103
ترجمه آيات
بيان آيات
معناى (بحيره )، (سائبه )، (وصيله ) و (حامى ) چهار قسم حيواناتى كه درجاهليت احكام خاصى داشتند
خداى تعالى منزه است از تشريع احكامى خرافى كه مردم خرافى براى بعضىحيوانات جعل كرده اند
تقليد، به معناى رجوع جاهل به عالم ، صحيح و عقلائى است ولى تقليدجاهل از جاهلى ديگر غلط است
بحث روايتى
(رواياتى درباره چهار صنف حيواناتى كه در جاهليت احكام خاصى داشتند و اينكه واضعآن احكام كيست ؟)
سوره مائده ، آيه 105
معناى (هدايت ) و (ضلالت ) و اشاره به اينكه همه راهها به خدا منتهى مى شود
مؤ منين مسؤ ول گمراهى اهل ضلالت نيستند. از ضلالت آنها نهراسند و تحت تاءثيرقرار نگيرند
آيه شريفه : (عليكم انفسكم ...) هيچ منافاتى با آيات مربوط به امر به معروف ونهى از منكر ندارد
طريق انسان به سوى خداوند همان نفس انسان است كه به منتهاى مسير مى رسد (و انالى ربك المنتهى )
اين طريق ، طريقى است اضطرارى كه مؤ من و كافر در آن گام مى نهند (انك كادح الىربك ...)
التفات و توجه به اين مسير، تاءثير بارزى درعمل انسان دارد و عمل صالح منبع استكمال نفس و سعادت آنست
اختلاف مردم در مقام (تذكر) و درك اين حقيقت كه در طريق و مسير (الى الله )هستند
احتمالات ديگرى كه در معناى آيه شريفه : (يا ايهاالذين آمنوا عليكم انفسكم ...) مىرود.
بحث روايتى
بيان علت كلام معصوم (ع ) كه در روايت آمده : معرفت و سير انفسىافضل از معرفت و سير آفاقى است
وجه اشتراك و وجه افتراق معرفت نفس و معرفت آفاقى
علم حاصل از سير نفسى ، ع لم حضورى استحاصل از سير آفاقى ، علم حصولى است و علم حضورى سودمندتر مى باشد
نمونه اى از فرماشيات ائمه اطهار عليه السلام در اين زمينه
رواياتى درباره معرفت نفس ، و خداشناسى از راه خودشناسى
چند روايت در مورد راه صحيح كسب معرفت حقيقى به خداى تعالى (معرفت خدا به خدا)
رواياتى در ذيل آيه شريفه : (عليكم انفسكم ..) و بيان اينكه مفاد آن با ادله امر بهمعروف سازگار است
بحث علمى
(شامل چند اشاره تاريخى و چند علمى مربوط به نفس در چندفصل
1 توجيه عاميانه (نفس ) در زمانهاى گذشته
2 رخى حوادث و حالات ، آدمى را از خارج نفس بريده ، او را متوجه نفس خود كرده آثارنفسانى را آشكار مى سازند
3 با ترك لذائذ جسمانى و تن به رياضت دادن ، بطور موقت يا مستمر، قدرتشگرفت نفس بارز مى شود
5 تعاليم و دستورات اديان و مسلك هاى مختلف براى تزكيه و تهذيب نفس با رياضتكشيدن و زهد ورزيدن
6 پاسخ به يك شبهه و بيان رابطه بيناعمال و عبادات و رياضت ها و مجاهدات با نفس انسانى
7 پاسخ به اين توهم كه دين همان عرفان است و بيان اينكه معرفت نفس ،طريق استنه هدف مستقل
كرامات فارق العاده و حوادث عجيب و غريب (اخطار روح و...) و مسئله عدم شناخت نفس
اقسام واصناف كسانى كه به معرفت نفس پرداخته اند
سوره مائده ، آيات 109 - 106
ترجمه آيات
توضيح آيات شريفه راجع به گواه گرفتن هنگام وصيت و حكم شهود غير مسلمان بروصيت
وجه صحيح در معناى جمله : (من الذين استحق عليهم الاوليان ) در آيه شريفه
مراد از (لا علم لنا) كه در جواب پيامبران (ع ) به خدا آمده است نفى مطلق علم نيست
حقيقت علم و تمامى آن نزد خداوند است و بس
جواب پيامبران نوعى تواضع در برابر كبريائى خداوند است
گفتارى در معناى شهادت
اعتبار شهادت در ميان ملل مختلف و در اسلام 296
گفتارى پيرامون معناى عدالت
اعتبار عدلت در شاهد، حكمى است فطرى وارتكازى همگان
مفهوم عدلت در اصطلاح فقه و لسان ائمهاهل بيت (ع ) و فرق آن با عدلت به مفهوم اخلاقى آن
گفتارى پيرامون يمين (سوگند)
اعتماد به سوگند مدعى ، به خدا، در شرع اسلام ، ناشى از اعتماد به ايمان افراد درمجتمع اسلامى است
در جوامع مادى امروز، نه تنها سوگند بلكه هيچ قانون و ضابطه ديگرى كوچكتريناثرى ندارد
با اعراض مردم از دين ، احكام دينى منفسخ نمى شوند
پاسخ به اين توهم كه سوگند به غير اسم خدا و نيز خدا را به حق پيامبر (ص ) واوليايش قسم دادن شرك است
بحث روايتى
(رواياتى در ذيل آيات مربوط به شهادت كافر و شاءننزول آنها)
معناى اين روايت كه قران تماميش تقريب و باطنش تقريب است
توضيح اين روايت كه مرا از (لاعلم لنا) اينست كه ما علمى به ماسواى تونداريم
سوره مائده ، آيات 111 و 110
ترجمه آيات
بيان آيات
بيان و توضيح آيات مربوط به معجزات عيسى (ع )
بحث روايتى
(چند روايت درباره معجزات حضرت مسيح (ع ))
سوره مائده ، آيات 115 - 112
بيان آيات
رد سخن بعضى كه گفته اند مائده نازل نشده ، و بيان عدم انطباق داستان مائده قرآنبا داستان نان و ماهى در انجى يوحنا
ذكر انواع معجزات انبياء (ع ) و خصوصيت معجزه مائده
و بيان وه تهديد شديد حواريون در ((فمن يكفر منكم ...))
بهترين توجيهى كه در باره مسئول حواريون گفته شده است
وجوه ديگرى در توجيه سخن حواريون
اشكالاتى كه بر يكى از آن توجيهات كه گفته مراد از ((يستطيع )) ((يطيع )) استوارد مى باشد
دلائل و معاذيرى كه حواريون براى درخواستنزول مائده ذكر كرده اند
نكات و دقائقى كه در دعاى عيسى (ع ) براىنزول مائده وجود دارد و
حكايت مى كند از ادب عبوديت او در برابر خداوند سبحان
او وعده صريح خداوند به انزال مائده (انى منزلها عليكم ) استفاده مى شود كه مائدهنازل شده است
بحث روايتى
(رواياتى راجع به مائده سماوى و بررسى رواياتدال بر مسخ خائنين در قضيه مائده )
آيات 120 - 116 سوره مائده
ترجمه آيات
بيان آيات
مورد استعمال عبارت (من دون الله ) در قرآن ، و بيان اينكه خداقابل انكار نيست هر چند در تشخيص اسماء و صفات او =اشتباه شود و به ظاهر انكارگردد.
اعتقاد به الوهيت مريم ، مادر عيسى (ع ) در ميان مسيحيان ونقل گفتار صاحب تفسير (المنار) در اين باره
نهايت عبوديت و ادب بندگى در پاسخ حضرت عيسى (ع ) به خداون د
فقط علم خداى سبحن معتبر است و علم و جهل جز او را بها و اعتبارى نيست
حقيقت شهادت را فقط خدا دارا است و اوست كه بر هر چيز شهادت عامه و مطلقه دارد(وانت على كل شى ء شهيد)
نكاتى چند در عبارت : (ان تعذبهم فانهم عبادك وان تغفرلهم فانك انت العزيزالحكيم )
صدق صادقين (در قول و در عمل ) در آخرت برايشان سودمند خواهد بود
فرق رضايت از عمل با رضايت از عامل و اشاره به معناى رضايت پروردگار از بنده وآثار اين رضايت
بحث روايتى
(رواياتى در ذيل آيات شريفه : (ءانت قلت للناس ...))
توضيح اينكه در حديث آمده : خداوند با يك حرف از خلق خود محجوب شده و شرحى درمورد اينكه اسم اعظم خداوند از نوع الفاظ نيست
گفتارى پيرامون معناى ادب معناى ادب و بيان اختلاف مفهوم آن با اختلاف مقاصد درجوامع مختلف
اخلاق وصف روح ، و ادب وصف عمل است و ادب ، ناشى از اخلاق مى باشد و ادب الهىانبياء هياءت زيباى اعمال دينى ايش ان است
اسلام سرتاپاى زندگى را داراى ادب نموده است و آن عبارت است از انجام دادناعمال بر هياءت توحى د
اثر عمل در پرورش خود و ديگران ، و بيان اينكه مربى بايد بدانچه به ديگران مىآموزد ايمان داشته ، عملش مطابق علمش ‍ باشد
مراد از هدايت انبياء (ع ) توحيد ايشان است و امر به اقتداء به هدايت آنان (فبهديهم اقتده) امر به پيروى آنان است در عمل
تاءديب الهى انبياء (ع ) از طريق وحى تسديدى و تاءديبى است كه جداى از وحى نبوتو تشريع بوده است
ادب الهى انبياء (ع ) هم شامل ادب نسبت به خداوند مى شود و همشامل ادب نسبت به مردم (ادب فردى و ادب اجتماعى )
عدم تكلف و استفاده از طيبات و رزق حلال از آداب انبياء (ع ) بوده است
ادب آدم و حوا در دعاى خود: (ربنا اننا ظلمنا انفسنا...) پس از آنكه نهى ارشادى ازخوردن درخت را مخالفت كردن د
ادب نوح (ع ) در گفتگويش با خداى تعالى در داستان دعوت فرزندش
ادب ابراهيم (ع ) در احتجاج با قوم خود و در دعا و درخواست هايش از خداون د
مقام ربيع حضرت ابراهيم (ع ) و جايگاه ولاى او نزد تمام اديان توحيدى
درخواست حضرت ابراهيم (ع ) از خداوند در خصوص سرزمين مقدس مكه
دعاى ديگرى از حضرت ابراهيم (ع ) و توجه بر ادبى كه در آن رعايت شده است
ادب اسماعيل (ع ) نسبت به خداوند تعالى
ادب يعقوب (ع ) در كلامش كه گفت : (انما اشكو بثى و حزنى الى الله ...)
ادب در دعاى يوسف صديق (ع ) به هنگامى كه همسر عزيز مصر او را تهديد كرد و دركلام او پس از ديدار پدر
ادب يوسف (ع ) در دعاى ديگرش در زمانى كه خود عزيز مصر شده بود
ادب موسى (ع ) در دعاهايش و بيان اينكه اعتراف آنجناب (رب انى ظلمت نفسى ) اعترافبه گناه نيست
دعاى موسى عليه السلام در اولين روز بعثت خود
نفرين موسى و هارون درباره فرعون و فرعونيان
فرق بين دعا و نفرين و بيان آدابى كه موسى (ع ) در نفرين خود به فرعون وفرعونيان رعايت نموده است
توجه به ادب جميلى كه حضرت موسى (ع ) در كلام خود بكار برده است
ادب در دعا وثناى حضرت شعيب ، داوود و سليمان (ع )
ادب در دعاى يونس (ع ) در شكم ماهى
دعاى ايوب و زكريا (ع )
وجوه لطيفى از ادب عبوديت عيسى (ع ) در مقام دعا براىنزول مائده و در مقام تبرئه خود از شرك ورزيدن نصارا
دعائى كه ادب بندگى پيامبر اسلام (ص ) و مؤ منين به آن حضرت را نشان مى دهد
يكى از آداب انبياء (ع ) ادبى بود كه در گفتگوى با قوم خود از طرف پروردگار خودآن را رعايت مى كردند
مقايسه طرز گفتار و رفتار طواغيت همچون فرعون و نمرود، با رفتار و گفتا انبياء (ع)
ادب ديگر انبياء (ع )، ادبى است كه در معاشرت و گفتگو با مردم و در برابر مكذبين ومعاندين مراعات مى نمودند
خود را از مردم شمردن و متناسب با ميزان عقل مردم سخن گفتن ، از آداب انبياء (ع ) است
در باطل و در حقى كه آميخته با باطل است ادب نيس ت
نفى امتيازهاى مادى و طبقاتى و بزرگداشتاهل علم و تقوا، از جمله آداب انبياء (ع ) است
بحث روايتى ديگ ر
(شامل يكصدوهشتاد و سه روايت راجع به اوصاف ،احوال و و سنن پيامبر گرامى اسلام (ص ))
سيره پيامبر اكرم (ص ) از زبان مبارك امام حسين (ع )
شرح و تفسير كلمات و جملات روايت مشهورى كه درباره جسمى واحوال روحى پيامبر اكرم (ص ) نقل شده است
روايات ديگرى در درباره سيره عملى رسول اكرم (ص )
عبادت پيامبر اكرم (ص ) از ساده روايات
سخاوت حضرت (ص ) و توجه ايشان به امر نيازمندان
رواياتى درباره پاره اى از سنن و آداب رسول الله (ص ) در معاشرت با مردم
از جمله سنن و آداب آن حضرت در امر نظافت و نزاهت
آداب آن جناب در سفر
رواياتى درباره آداب حضرتش در پوشاك و متعلقات آن
آداب آن حضرت در خوردنيها و آشاميدنى ها
آداب آن جناب در وضو ساختن و غسل نمودن
از جمله آداب حضرتش در نماز و ملحقات آن
روزه گرفتن آن حضرت
جمله اى از آداب آن جناب در قرائت قرآن و دعا
گفتارى پيرامون بندگى و بنده دارى
اعتبار عبوديت براى خداى سبحان
سلطنت حقيقى و مالكيت واقعى پروردگار منشاء وجوب انقياد موجودات در برابر اراده اواست
برده گيرى و اسباب آن
سير تاريخى برده گيرى
لغو دو سبب از اسباب بردگى (سلطه و قلدرى ولايت پدر و شوهر) در اسلام
برده گيرى اسراى جنگى در جنگ مسلمين با كفار، در اسلام پذيرفته شده است
راه برده گيرى در اسلام
رفتار و سيره اسلام درباره غلامان و كنيزان و عنايت بسيار به آزاد گشتن بردگان
سير برده گيرى در تاريخ
انديشه الغاى بردگى تا چه اندازه صحيح بوده است
لازمه زندگى اجتماعى ، محدوديت آزادى هاى فردى است
ميزان محدوديت آزادى در اجتماع ؟ و بيان صحت نظر و روش اسلام درباره برده گيرى وانطباق آن با عقل و فطرت
داستان بر انداختن برده گيرى به كجا انجاميد؟
ادامه برده گيرى در قرن حاضر به شكلى جديد (همان آتش و همان كاسه )
برده گيرى قرن بيستم توسط كشورهاى متمدن !
روش اسلام درباره بردگى حكيمانه ترين روش است
بررسى اين سخن كه منشاء انديشه الغاء بردگى ، تساوى حقوق افراد بشر بودهاست
وجه علوم تشريع تملك مال براى بردگان و موقت كردن بردگى در اسلام
گفتارى چند در پيرامون عفو و مجازات
1 - معنى جزا چيست ؟:
لزوم وجود سنخيت بين عمل و كيفر و پاداش
كيفر دادن در مقابل جرائم نشان دهنده يك نوع بردگى است
عفو و بخشش ، حد مشروعيت آن و اسبابى كه براى مغفرت در قرآن آمده است : (تو به وشفاعت )
مراتب عفو كه مترتب است بر مراتب گناه
انواع امر و نهى : جزائى اخلاقى

 

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

زندگينامه پيامبر (ص)

ولادت و دوران كودكى

ولادت پيغمبر اكرم به اتفاق شيعه و سنى در ماه ربيع الاول است , گو اينكه اهل تسنن بيشتر روز دوازدهم را گفته اند و شيعه بيشتر روز هفدهم را , به استثناى شيخ كلينى صاحب كتاب كافى كه ايشان هم روز دوازدهم را روز ولادت مى دانند . رسول خدا در چه فصلى از سال متولد شده است ؟ در فصل بهار . در السيرة الحلبية مى نويسد : ولد فى فصل الربيع در فصل ربيع به دنيا آمد . بعضى از دانشمندان امروز حساب كرده اند تا ببينند روز ولادت رسول اكرم با چه روزى از ايام ماههاى شمسى منطبق مى شود , به اين نتيجه رسيده اند كه دوازدهم ربيع آن سال مطابق مى شود با بيستم آوريل , و بيستم آوريل مطابق است با سى و يكم فروردين . و قهرا هفدهم ربيع مطابق مى شود با پنجم ارديبهشت . پس قدر مسلم اين است كه رسول اكرم در فصل بهار به دنيا آمده است حال يا سى و يكم فروردين يا پنجم ارديبهشت . در چه روزى از ايام هفته به دنيا آمده است ؟ شيعه معتقد است كه در روز جمعه به دنيا آمده اند , اهل تسنن بيشتر گفته اند در روز دوشنبه . در چه ساعتى از شبانه روز به دنيا آمده اند ؟ شايد اتفاق نظر باشد كه بعد از طلوع فجر به دنيا آمده اند , در بين الطلوعين .

مسافرتها

رسول اكرم , به خارج عربستان فقط دو مسافرت كرده است كه هر دو قبل از دوره رسالت و به سوريه بوده است. يكسفر در دوازده سالگى همراه عمويش ابوطالب , و سفر ديگر در بيست و پنج سالگى به عنوان عامل تجارت براى زنى بيوه به نام خديجه كه از خودش پانزده سال بزرگتر بود و بعدها با او ازدواج كرد . البته به بعد از رسالت , در داخل عربستان مسافرتهايى كرده اند . مثلا به طائفرفته اند , به خيبر كه شصتفرسخ تا مكه فاصله دارد و در شمال مكه است رفته اند , به تبوك كه تقريبا مرز سوريه استو صد فرسخ تا مدينه فاصله دارد رفته اند , ولى در ايام رسالت از جزيرة العرب هيچ خارج نشده اند .

شغلها

پيغمبر اكرم چه شغلهايى داشته است ؟ جز شبانى و بازرگانى , شغل و كار ديگرى را ما از ايشان سراغ نداريم . بسيارى از پيغمبران در دوران قبل از رسالتشان شبانى مى كرده اند ( حالا اين چه از الهى اى دارد , ما درست نمى دانيم ) همچنانكه موسى شبانى كرده است . پيغمبر اكرم هم قدر مسلم اين است كه شبانى مى كرده است . گوسفندانى را با خودش به صحرا مى برده است , رعايت مى كرده و مى چرانيده و بر مى گشته است . بازرگانى هم كه كرده است . با اينكه يك سفر , سفر اولى بود كه خودش مى رفت به بازرگانى ( فقط يك سفر در دوازده سالگى همراه عمويش رفته بود ) . آن سفر را با چنان مهارتى انجام داد كه موجب تعجب همگان شد .

پيغمبر اكرم در عصر جاهليت

سوابق قبل از رسالت پيغمبر اكرم چه بوده است ؟ در ميان همه پيغمبران جهان , پيغمبر اكرم يگانه پيغمبرى استكه تاريخ كاملا مشخصى دارد ... الف-در همه آن اهل سال قبل از بعثت , در آن محيط كه فقط و فقط محيط بت پرستى بود , او هرگز بتى را سجده نكرد . البته عده قليلى بوده اند معروف به[ ( حنفا]( كه آنها هم از سجده كردن بتها احتراز داشته اند ولى نه اينكه از اول تا آخر عمرشان , بلكه بعدا اين فكر برايشان پيدا شد كه اين كار , كار غلطى است و از سجده كردن بتها اعراض كردند و بعضى از آنها مسيحى شدند . اما پيغمبر اكرم در همه عمرش , از اول كودكى تا آخر , هرگز اعتنائى به بت و سجده بت نكرد . اين , يكى از مشخصاتايشان است.

ب -پيش از بعثت براى خديجه كه بعد به همسرى اش در آمد , يك سفر تجارتى به شام انجام داد در آن سفر بيش از پيش لياقت و استعداد و امانتو درستكارى اش روشن شد او در ميان مردم آنچنان به درستى شهره شده بود كه لقب[ ( محمد امين]( يافته بود امانتها را به او مى سپردند . پس از كه با او پيدا كردند , باز هم امانتهاى خود را به او مى سپردند , از همين بعثت نيز قريش با همه دشمنى اى رو پس از هجرت به مدينه , على ( عليه السلام ) را چند روزى بعد از خود باقى گذاشت كه امانتها را به صاحبان اصلى برساند .

ا در بسيارى از كارها به عقل او اتكا مى كردند . عقل و صداقت و امانت از صفاتى بود كه پيغمبر اكرم سختبه آنها مشهور بود به طورى كه در زمان رسالت وقتى كه فرمود آيا شما تاكنون از من سخن خلافى شنيده ايد , همه گفتند : ابدا , ما تو را به صدق و امانت مى شناسيم .

يكى از جريانهايى كه نشان دهنده عقل و فطانت ايشان است , اين است كه وقتى خانه خدا را خراب كردند ( ديوارهاى آن را برداشتند ) تا دو مرتبه بسازند , حجر الاسود را نيز برداشتند . هنگامى كه مى خواستند دو مرتبه آنرا نصب كنند , اين قبيله مى گفت من بايد نصب كنم , آن قبيله مى گفتمن بايد نصب كنم , و عنقريب بود كه زد و خورد شديدى روى دهد . پيغمبر اكرم آمد قضيه را به شكل خيلى ساده اى حل كرد . قضيه , معروف است , ديگر نمى خواهم وقت شما را بگيرم .

مسئله ديگرى كه باز در دوران قبل از رسالت ايشان هست , مسئله احساس تأييدات الهى است . پيغمبر اكرم بعدها در دوره رسالت , از كودكى خودش فرمود . از جمله فرمود من در كارهاى اينها شركت نمى كردم . . . گاهى هم احساس مى كردم كه گويى يك نيروى غيبى مرا تأييد مى كند . مى گويد من هفت سالم بيشتر نبود , عبدالله بن جدعان كه يكى از اشراف مكه بود , عمارتى مى ساخت . بچه هاى مكه به عنوان كار ذوقى و كمكدادن به او مى رفتند از نقطه اى به نقطه ديگر سنگ حمل مى كردند . من هم مى رفتم همين كار را مى كردم . آنها سنگها را در دامنشان مى ريختند , دامنشان را بالا مى زدند و چون شلوار نداشتند كشف عورت مى شد . من يك دفعه تا رفتم سنگ را گذاشتم در دامنم , مثل اينكه احساس كردم كه دستى آمد و زد دامن را از دستم انداخت, حس كردم كه من نبايد اين كار را بكنم , با اينكه كودكى هفت ساله بودم .

از جمله قضاياى قبل از رسالت ايشان , به اصطلاح متكلمين[ ( ارهاصات]( است كه همين داستان ملك هم جزء ارهاصات به شمار مىآيد . رؤياهاى فوق العاده عجيبى بوده كه پيغمبر اكرم مخصوصا در ايام نزديك به رسالتش مى ديده است . مى گويد من خوابهايى مى ديدم كه : | يأتى مثل فلق الصبح | مثل فجر , مثل صبح صادق , صادق و مطابق بود , اينچنين خوابهاى روشن مى ديدم . چون بعضى از رؤياها از همان نوع وحى و الهام است, نه هر رؤيايى , نه رؤيايى كه از معده انسان بر مى خيزد , نه رؤيايى كه محصول عقده ها , خيالات و توهمات پيشين است . جزء اولين مراحلى كه پيغمبر اكرم براى الهام و وحى الهى در دوران قبل از رسالت طى مى كرد , ديدن رؤياهايى بود كه به تعبير خودشان مانند صبح صادق ظهور مى كرد , چون گاهى خود خواب براى انسان روشن نيست , پراكنده است, و گاهى خوابروشن است ولى تعبيرش صادق نيست , اما گاه خواب در نهايت روشنى است , هيچ ابهام و تاريكى و به اصطلاح آشفتگى ندارد , و بعد هم تعبيرش در نهايت وضوح و روشنايى است.

از سوابق ديگر قبل از رسالت رسول اكرم يعنى در فاصله ولادت تا بعثت , اين است كه - عرض كرديم - تا سن بيستو پنج سالگى دو بار به خارج عربستان مسافرت كرد .

پيغمبر فقير بود , از خودش نداشت يعنى به اصطلاح يك سرمايه دار نبود . هم يتيم بود , هم فقير و هم تنها . يتيم بود , خوب معلوم است , بلكه به قول[ ( نصا ب](لطيم هم بود يعنى پدر و مادر هر دو از سرش رفته بودند . فقير بود , براى اينكه يكشخص سرمايه دارى نبود , خودش شخصا كار مى كرد و زندگى مى نمود , و تنها بود . وقتى انسان روحى پيدا مى كند و به مرحله اى از فكر و افق فكرى و احساسات روحى و معنويات مى رسد كه خواه ناخواه ديگر با مردم زمانش تجانس ندارد , تنها مى ماند . تنهايى روحى از تنهايى جسمى صد درجه بدتر است . اگر چه اين مثال خيلى رسا نيست , ولى مطلب را روشن مى كند : شما يك عالم بسيار عالم و بسيار با ايمانى را در ميان مردمى جاهل و بى ايمان قرار بدهيد . ولو آن افراد , پدر و مادر و برادران و اقوام نزديكش باشند , او تنهاست. يعنى پيوند جسمانى نمى تواند او را با اينها پيوند بدهد . او از نظر روحى در يك افق زندگى مى كند و اينها در افق ديگرى . گفت[ : ( چندان كه نادان را از دانا وحشت است , دانا را صد چندان از نادان نفرت است]( .پيغمبر اكرم در ميان قوم خودش تنها بود , همفكر نداشت . بعد از سى سالگى در حالى كه خودش با خديجه زندگى و عائله تشكيل داده است , كودكى را در دو سالگى از پدرش مى گيرد و مىآورد در خانه خودش . كودك , على بن ابى طالب است . تا وقتى كه مبعوث مى شود به رسالت و تنهائيش با مصاحبت وحى الهى تقريبا از بين مى رود , يعنى تا حدود دوازده سالگى اين كودك , مصاحب و همراهش فقط اين كودك است . يعنى در ميان همه مردم مكه كسى كه لياقت همفكرى و همروحى و هم افقى او را داشته باشد , غير از اين كودك نيست . خود على ( ع ) نقل مى كند كه من بچه بودم , پيغمبر وقتى به صحرا مى رفت , مرا روى دوش خود سوار مى كرد و مى برد .

در بيست و پنج سالگى , معنى خديجه از او خواستگارى مى كند . البته مردم بايد خواستگارى بكند ولى اين زن شيفته خلق و خوى و معنويت و زيبايى و همه چيز حضرت رسول است . خودش افرادى را تحريك مى كند كه اين جوان را وادار كنيد كه بيايد از من خواستگارى كند . مىآيند , مى فرمايد آخر من چيزى ندارم . خلاصه به او مى گويند تو غصه اين چيزها را نخور و به او مى فهمانند كه خديجه اى كه تو مى گويى اشرافو اعيان و رجال و شخصيتها از او خواستگارى كرده اند و حاضر نشده است , خودش مى خواهد . تا بالاخره داستان خواستگارى و ازدواج رخ مى دهد . عجيب اين است :

حالا كه همسر يك زن بازرگان و ثروتمند شده است, ديگر دنبال كار بازرگانى نمى رود . تازه دوره وحدت يعنى دوره انزوا , دوره خلوت , دوره تحنف و دوره عبادتش شروع مى شود . آن حالت تنهايى يعنى آن فاصله روحى اى كه او با قوم خودش پيدا كرده است , روز بروز زيادتر مى شود . ديگر اين مكه و اجتماع مكه , گويى روحش را مى خورد . حركتمى كند تنها در كوههاى اطراف مكه ( 1 ) راه مى رود , تفكر و تدبر مى كند . خدا مى داند كه چه عالمى دارد , ما كه نمى توانيم بفهميم . در همين وقت است كه غير از آن كودك يعنى على ( ع ) كس ديگر , همراه و مصاحب او نيست .

ماه رمضان كه مى شود در يكى از همين كوههاى اطراف مكه - كه در شمال شرقى اين شهر است و از سلسله كوههاى مكه مجزا و مخروطى شكل است - به نام كوه[ ( حرا]( كه بعد از آن دوره اسمش را گذاشتند جبل النور ( كوه نور ) خلوت مى گزيند . شايد خيلى از شما كه به حج مشرف شده ايد اين توفيق را پيدا كرده ايد كه به كوه حرا و غار حرا برويد . و من دو بار اين توفيق نصيبم شده است و جزء آرزوهايم اين است كه مكرر در مكرر اين توفيق براى من نصيب بشود . براى يك آدم متوسط حداقل يك ساعتطول مى كشد كه از پائين دامنه اين كوه برسد به قله آن , و حدود سه ربع هم طول مى كشد تا پائين بيايد .

ماه رمضان كه مى شود اصلا به كلى مكه را رها مى كند و حتى از خديجه هم دورى مى گزيند . يك توشه خيلى مختصر , آبى , نانى با خودش بر مى دارد و مى رود به كوه حرا و ظاهرا خديجه هر چند روز يك مرتبه كسى را مى فرستاد تا مقدارى آب و نان برايش ببرد . تمام اين ماه را به تنهايى در خلوت مى گذراند . البته گاهى فقط على ( ع ) در آنجا حضور داشته و شايد هميشه على ( ع ) بوده , اين را من الان نمى دانم . قدر مسلم اين است كه گاهى على ( ع ) بوده است , چون مى فرمايد :

| و لقد جاورت رسول الله ( ص ) بحراء حبن نزول الوحى | .

آن ساعتى كه وحى نزول پيدا كرد من آنجا بودم .

از آن كوه پائين نمىآمد و در آنجا خداى خودش را عبادت مى كرد . اينكه چگونه تفكر مى كرد , چگونه به خداى خودش عشق مى ورزيد و چه عوالمى را در آنجا طى مى كرد , براى ما قابل تصور نيست . على ( ع ) در اين وقتبچه اى است حداكثر دوازده ساله . در آن ساعتى كه بر پيغمبر اكرم وحى نازل مى شود , او آنجا حاضر است . پيغمبر يك عالم ديگرى را دارد طى مى كند . هزارها مثل ما اگر در آنجا مى بودند چيزى را در اطراف خود احساس نمى كردند ولى على ( ع ) يك دگرگونيهايى را احساس مى كند . قسمتهاى زيادى از عوالم پيغمبر را درك مى كرده است , چون مى گويد :

| و لقد سمعت رنة الشيطان حين نزول الوحى | .

من صداى ناله شيطان را در هنگام نزول وحى شنيدم .

مثل شاگرد معنوى كه حالات روحى خودش را به استادش عرضه مى دارد , به پيغمبر عرض كرد : يا رسول الله ! آن ساعتى كه وحى داشت بر شما نازل مى شد , من صداى ناله اين ملعون را شنيدم . فرمود بله على جان !

| انك تسمع ما اسمع و ترى ما ارى و لكنك لست بنبى | .

شاگرد من ! تو آنها كه من مى شنوم , مى شنوى و آنها كه من مى بينم , مى بينى ولى تو پيغمبر نيستى .

پاره اى از شب, گاهى نصف, گاهى ثلثو گاهى دو ثلث شب را به عبادت مى پرداخت با اينكه تمام روزش خصوصا در اوقات توقف در مدينه در تلاش بود , از وقت عبادتش نمى كاست او آرامش كامل خويش را در عبادت و راز و نياز با حق مى يافت عبادتش به منظور طمع بهشتو يا ترس از جهنم نبود , عاشقانه و سپاسگزارانه بود روزى يكى از همسرانش گفت : تو ديگر چرا آن همه عبادت مى كنى ؟ تو كه آمرزيده اى ! جواب داد : آيا يك بنده سپاسگزار نباشم ؟

بسيار روزه مى گرفت . علاوه بر ماه رمضان و قسمتى از شعبان , يك روز در ميان روزه مى گرفت دهه آخر ماه رمضان بسترش بكلى جمع مى شد و در مسجد معتكف مى گشت و يكسره به عبادتمى پرداخت , ولى به ديگران مى گفت: كافى است در هر ماه سه روز روزه بگيريد مى گفت : به اندازه طاقت عبادت كنيد , بيش از ظرفيت خود بر خود تحميل نكنيد كه اثر معكوس دارد .

با رهبانيت و انزوا و گوشه گيرى و ترك اهل و عيال مخالف بود , بعضى از اصحاب كه چنين تصميمى گرفته بودند مورد انكار و ملامت قرار گرفتند مى فرمود : بدن شما , زن و فرزند شما و ياران شما همه حقوقى بر شما دارند و مى بايد آنها را رعايت كنيد .

در حال انفراد , عبادت را طول مى داد , گاهى در حال تهجد ساعتها سرگرم بود , اما در جماعتبه اختصار مى كوشيد , رعايت حال اضعف مامومين را لازم مى شمرد و به آن توصيه مى كرد .

يكي ازسوابق رسول خدااين است كه امي بود يعنيمكتب نرفته ودرس نخواندهبود و نزد هيچ معلمى نياموخته و با هيچ نوشته و دفتر و كتابى آشنا نبوده است .

احدى از مورخان , مسلمان يا غير مسلمان , مدعى نشده است كه آن حضرت در دوران كودكى يا جوانى , چه رسد به دوران كهولت و پيرى كه دوره رسالت است , نزد كسى خواندن يا نوشتن آموخته است , و همچنين احدى ادعا نكرده و موردى را نشان نداده است كه آن حضرت قبل از دوران رسالت يكسطر خوانده و يا يك كلمه نوشته است .

مردم عرب , بالاخص عرب حجاز , در آن عصر و عهد به طور كلى مردمى بى سواد بودند . افرادى از آنها كه مى توانستند بخوانند و بنويسند انگشت شمار و انگشت نما بودند . عادتا ممكن نيست كه شخصى در آن محيط , اين فن را بياموزد و در ميان مردم به اين صفتمعروف نشود ...

خاور شناسان نيز كه با ديده انتقاد به تاريخ اسلامى مى نگرند كوچكترين نشانه اى بر سابقه خواندن و نوشتن رسول اكرم نيافته , اعتراف كرده اند كه او مردى درس ناخوانده بود و از ميان ملتى درس ناخوانده برخاست. كارلايل در كتاب معروف الابطال مى گويد :

[ ( يك چيز را نبايد فراموش كنيم و آن اينكه محمد هيچ درسى از هيچ استادى نياموخته است , صنعت خط تازه در ميان مردم عرب پيدا شده بود .

به عقيده من حقيقت اين است كه محمد با خط و خواندن آشنا نبود , جز زندگى صحرا چيزى نياموخته بود]( .

ويل دورانت در تاريخ تمدن مى گويد :

[ ( ظاهرا هيچ كس در اين فكر نبود كه وى ( رسول اكرم ) را نوشتن و خواندن آموزد . در آن موقع هنر نوشتن و خواندن به نظر عربان اهميتى نداشت ء به همين جهت در قبيله قريش بيش از هفده تن خواندن و نوشتن نمى دانستند . معلوم نيست كه محمد شخصا چيزى نوشته باشد . از پس پيمبرى كاتب مخصوص داشت . معذلك معروف ترين و بليغ ترين كتاب زبان عربى به زبان وى جارى شد و دقايق امور را بهتر از مردم تعليم داده شناخت](( 1 ) .

جان ديون پورت در كتاب عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن مى گويد :

[ ( درباره تحصيل و آموزش , آنطورى كه در جهان معمول است , همه معتقدند كه محمد تحصيل نكرده و جز آنچه در ميان قبيله اش رايج و معمول بوده چيزى نياموخته است](( 2 ) .

كونستان ورژيل گيورگيو در كتابمحمد پيغمبرى كه از نو بايد شناخت مى گويد :

[ ( با اينكه امى بود , در اولين آيات كه بر وى نازل شده صحبت از قلم و علم , يعنى نوشتن و نويسانيدن و فرا گرفتن و تعليم دادن است . در هيچيك از اديان بزرگ اين اندازه براى معرفت قائل به اهميت نشده اند و هيچ دينى را نمى توان يافت كه در مبدا آن , علم و معرفت اينقدر ارزش و اهميت داشته باشد . اگر محمد يك دانشمند بود , نزول اين آيات در غار ( حرا ) توليد حيرت نمى كرد , چون دانشمند قدر علم را مى داند , ولى او سواد نداشت و نزد هيچ آموزگارى درس نخوانده بود . من به مسلمانها تهنيت مى گويم كه در مبدا دين آنها كسب معرفت اينقدر با اهميت تلقى شده]((3).

گوستاو لوبون در كتاب معروف خود تمدن اسلام و عرب مى گويد :

[ ( اين طور معروف است كه پيغمبر امى بوده است , و آن مقرون به قياس هم هست , زيرا اولا اگر از اهل علم بود ارتباط مطالب و فقرات قرآن به هم بهتر مى شد , بعلاوه آن هم قرين قياس استكه اگر پيغمبر امى نبود نمى توانست مذهب جديدى شايع و منتشر سازد , براى اينكه شخص امى به احتياجات اشخاص جاهل بيشتر آشناستو بهتر مى تواند آنها را به راه راست بياورد . به هر حال , پيغمبر امى باشد يا غير امى , جاى هيچ ترديدى نيست كه او آخرين درجه عقل و فراست و هوش را دارا بوده است]((4) .

گوستاو لوبون به علت آشنا نبودن با مفاهيم قرآنى , و هم به خاطر افكار مادى كه داشته است سخن ياوه اى درباره ارتباط آيات قرآن و درباره عاجز بودن عالم از دركاحتياجات جاهل مى بافد و به قرآن و پيغمبر اهانت مى كند , در عين حال اعترافدارد كه هيچ گونه سندى و نشانه اى بر سابقه آشنايى پيغمبر اسلام با خواندن و نوشتن وجود ندارد .

غرض از نقل سخن اينان استشهاد به سخنشان نيست . براى اظهار نظر در تاريخ اسلام و مشرق , خود مسلمانان و مشرق زمينيها شايسته ترند . نقل سخن اينان براى اين است كه كسانى كه خود شخصا مطالعه اى ندارند بدانند كه اگر كوچكترين نشانه اى در اين زمينه وجود مى داشت از نظر مورخان كنجكاو و منتقد غير مسلمان پنهان نمى ماند .

رسول اكرم در خلال سفرى كه همراه ابو طالب به شام رفت , ضمن استراحت در يكى از منازل بين راه , برخورد كوتاهى با يك راهب به نام بحيرا ( 5 ) داشته است . اين برخورد , توجه خاورشناسان را جلب كرده است كه آيا پيغمبر اسلام از همين برخورد كوتاه چيزى آموخته است ؟

وقتى كه چنين حادثه كوچكى توجه مخالفان را در قديم و جديد برانگيزد , به طريق اولى اگر كوچكترين سندى براى سابقه آشنايى رسول اكرم با خواندن و نوشتن وجود مى داشت , از نظر آنان مخفى نمى ماند و در زير ذره بينهاى قوى اين گروه چندين بار بزرگتر نمايش داده مى شد .

براى اينكه مطلب روشن شود لازم است در دو قسمت بحث شود :

1 . دوره قبل از رسالت .

2 . دوره رسالت .

در دوره رسالت نيز از دو نظر بايد مطلبمورد مطالعه قرار گيرد :

1 . نوشتن .

2 . خواندن .

بعدا خواهيم گفت آنچه قطعى و مسلم است و مورد اتفاق علماى مسلمين و غير آنهاست اين است كه ايشان قبل از رسالت كوچكترين آشنايى با خواندن و نوشتن نداشته اند . اما دوره رسالتآن اندازه قطعى نيست . در دوره رسالت نيز آنچه مسلم تر استننوشتن ايشان است , ولى نخواندنشان آن اندازه مسلم نيست . از برخى رواياتشيعه ظاهر مى شود كه ايشان در دوره رسالت مى خوانده اند ولى نمى نوشته اند , هر چند رواياتشيعه نيز در اين جهت وحدت و تطابق ندارند . آنچه از مجموع قراين و دلايل استفاده مى شود اين است كه در دوره رسالت نيز نه خوانده اند و نه نوشته اند .

براى اينكه دوره ما قبل رسالترا رسيدگى كنيم لازم است درباره وضع عمومى عربستان در آن عصر از لحاظ خواندن و نوشتن بحث كنيم .

از تواريخ چنين استفاده مى شود كه مقارن ظهور اسلام , افرادى در آن محيط كه خواندن و نوشتن مى دانسته اند بسيار معدود بوده اند .

در اسد الغابه ذيل احوال تميم بن جراشه ثقفى داستانى از او نقل مى كند كه به صراحت مى فهماند پيغمبر اكرم حتى در دوره رسالتنه مى خوانده و نه مى نوشته است ,

در كتب تواريخ نام دبيران رسول خدا آمده است . يعقوبى در جلد دوم تاريخ خويش مى گويد :

[ ( دبيران رسول خدا كه وحى , نامه ها و پيمان نامه ها را مى نوشتند اينان اند : على بن ابى طالب ( ع ) , عثمان بن عفان , عمرو بن العاص , معاوية بن ابى سفيان , شرحبيل بن حسنه , عبدالله بن سعد بن ابى سرح , مغيره بن شعبه , معاذ بن جبل , زيد بن ثابت , حنظلة بن الربيع , ابى بن كعب , جهيم بن الصلت , حصين النميرى]( ( 1 ) .

مسعودى در التنبيه والاشراف تا اندازه اى تفصيل مى دهد كه اين دبيران , هر كدام چه نوع كارى را به عهده داشته اند و نشان مى دهد كه اين دبيران بيش از اين توسعه كار داشته و نوعى نظم و تشكيلات و تقسيم كار در ميان بوده است .

دعوت ازخويشاوندان

در اوائل بعثت پيغمبر اكرم آيه آمد : & انذر عشيرتك الاقربين & ( 1 ) خويشاوندان نزديكت را انذار و اعلام خطر كن . هنوز پيغمبر اكرم اعلام دعوت عمومى به آن معنا نكرده بودند . مى دانيم در آن هنگام على ( ع ) بچه اى بوده در خانه پيغمبر . ( على ( ع ) از كودكى در خانه پيغمبر بودند كه آن هم داستانى دارد ) رسول اكرم به غذايى ترتيب بده و بنى هاشم و بنى عبدالمطلب را دعوت كن . على ( ع ) هم غذايى از گوشت درست كرد و مقدارى شير نيز تهيه كرد كه آنها بعد از غذا خوردند . پيغمبر اكرم اعلام دعوتكرد و فرمود من پيغمبر خدا هستم و از جانب خدا مبعوثم . من مأمورم كه ابتدا شما را دعوت كنم و اگر سخن مرا بپذيريد سعادت دنيا و آخرت نصيبشما خواهد شد . ابولهب كه عمومى پيغمبر بود تا اين جمله را شنيد , عصبانى و ناراحت شد و گفت تو ما را دعوت كردى براى اينكه چنين مزخرفى را به ما بگويى ؟ ! جارو جنجال راه انداخت و جلسه را بهم زد . پيغمبر اكرم براى بار دوم به على ( ع ) دستور تشكيل جلسه را داد . خود اميرالمؤمنين كه راوى هم هست مى فرمايد كه اينها حدود چهل نفر بودند يا يكى كم يا يكى زياد . در دفعه دوم پيغمبر اكرم به آنها فرمود هر كسى از شما كه اول دعوت مرا بپذيرد , وصى , وزير و جانشين من خواهد بود . غير از على ( ع ) احدى جواب مثبت نداد و هر چند بار كه پيغمبر اعلام كرد , على ( ع ) از جا بلند شد . در آخر پيغمبر فرمود بعد از من تو وصى و وزير و خليفه من خواهى بود .

 

قريش وبيامبر (ص)

زمانى كه هنوز حضرت رسول در مكه بودند و قريش مانع بودند كه ايشان تبليغ كنند و وضع سخت و دشوار بود , در ماههاى حرام ( 1 ) مزاحم پيغمبر اكرم نمى شدند يا لااقل زياد مزاحم نمى شدند يعنى مزاحمت بدنى مثل كتك زدن نبود ولى مزاحمت تبليغاتى وجود داشت. رسول اكرم هميشه از اين فرصت استفاده مى كرد و وقتى مردم در بازار عكاظ در عرفات جمع مى شدند ( آن موقع هم حج بود ولى با يك سبك مخصوص ) مى رفت در ميان قبائل گردش مى كرد و مردم را دعوت مى نمود . نوشته اند در آنجا ابولهب مثل سايه پشت سر پيغمبر حركتمى كرد و هر چه پيغمبر مى فرمود , او مى گفت دروغ مى گويد , به حرفش گوش نكنيد . رئيس يكى از قبائل خيلى با فراست بود . بعد از آنكه مقدارى با پيغمبر صحبت كرد , به قوم خودش گفت اگر اين شخص از من مى بود لاكلتبه العرب. يعنى من اينقدر در او استعداد مى بينم كه اگر از ما مى بود , به وسيله وى عربرا مى خوردم . او به پيغمبر اكرم گفت من و قومم حاضريم به تو ايمان بياوريم ( بدون شك ايمان آنها ايمان واقعى نبود ) به شرط اينكه تو هم به ما قولى بدهى و آن اينكه براى بعد از خودت من يا يك نفر از ما را تعيين كنى . فرمود اينكه چه كسى بعد از من باشد , با من نيست با خداست . اين , مطلبى است كه در كتب تاريخ اهل تسنن آمده است .

1 - ماههاى ذى القعده , ذى الحجه و محرم چون ماه حرام بود , ماه آزاد بود يعنى در اين ماهها همه جنگها تعطيل بود , دشمنان از يكديگر انتقام نمى گرفتند و رفت و آمدها در ميانشان معمول بود . در بازار عكاظ جمع مى شدند و حتى اگر كسى قاتل پدرش را كه مدتها دنبالش بود پيدا مى كرد , به احترام ماه حرام متعرضش نمى شد .

مردم مدينه ورسول اكرم(ص)

مردم مدينه دو قبيله بودند به نام اوس و خزرج كه هميشه با هم جنگ داشتند . يك نفر از آنها به نام اسعد بن زراره مىآيد به مكه براى اينكه از قريش استمداد كند . وارد مى شود بر يكى از مردم قريش .

كعبه از قديم معبد بود گو اينكه در آن زمان بتخانه بود و رسم طوافكه از زمان حضرت ابراهيم معمول بود هنوز ادامه داشت. هركس كه مىآمد , يك طوافى هم دور كعبه مى كرد . اين شخص وقتى خواست برود به زيارت كعبه و طواف بكند , ميزبانش به او گفت[ : ( مواظب باش ! مردى در ميان ما پيدا شده , ساحر و جادوگرى كه گاهى در مسجد الحرام پيدا مى شود و سخنان دلرباى عجيبى دارد . يك وقتسخنان او به گوش تو نرسد كه تو را بى اختيار مى كند . سحرى در سخنان او هست](. اتفاقا او موقعى مى رود براى طواف كه رسول اكرم در كنار كعبه در حجر اسماعيل نشسته بودند و با خودشان قرآن مى خواندند . در گوش اين شخص پنبه كرده بودند كه يكوقت چيزى نشنود . مشغول طواف كردن بود كه قيافه شخصى خيلى او را جذب كرد . ( رسول اكرم سيماى عجيبى داشتند ) . گفت نكند اين همان آدمى باشد كه اينها مى گويند ؟ يك وقت با خودش فكر كرد كه عجب ديوانگى است كه من گوشهايم را پنبه كرده ام . من آدمم , حرفهاى او را مى شنوم , پنبه را از گوشش انداخت بيرون . آيات قرآن را شنيد . تمايل پيدا كرد . اين امر منشأ آشنايى مردم مدينه با رسول اكرم ( ص ) شد . بعد آمد صحبتهايى كرد و بعدها ملاقاتهاى محرمانه اى با حضرت رسول كردند تا اينكه عده اى از اينها[ به مكه] آمدند و قرار شد در موسم حج در يكى از شبهاى تشريق يعنى شب دوازدهم وقتى كه همه خواب هستند بيايند در منا , در عقبه وسطى , در يكى از گردنه هاى آنجا , رسول اكرم ( ص ) هم بيايند آنجا و حرفهايشان را بزنند . در آنجا رسول اكرم فرمود من شما را دعوتمى كنم به خداى يگانه و . . . و شما اگر حاضريد ايمان بياوريد , من به شهر شما خواهم آمد . آنها هم قبول كردند و مسلمان شدند , كه جريانش مفصل است . زمينه اينكه رسول اكرم ( ص ) از مكه به مدينه منتقل بشوند فراهم شد . اين اولين[ حادثه]بود . بعد حضرت رسول ( ص ) مصعب بن عمير را فرستادند به مدينه و او در آنجا به مردم قرآن تعليم داد . اينهايى كه ابتدا آمده بودند , عده اندكى بودند , به وسيله اين مبلغ بزرگوار عده زياد ديگرى مسلمان شدند و تقريبا جو مدينه مساعد شد . قريش هم روز بروز بر سختگيرى خود مى افزودند , و در نهايت امر تصميم گرفتند كه ديگر كار رسول اكرم را يكسره كنند . در[ ( دارالندوه ]( تشكيل جلسه دادند , كه اين آيه قرآن يكسره اشاره به آنهاست[ .

جلسه دار الندوه

دار الندوه حكم مجلس سناى مكه بوده . مكه اساسا نه از خودش حكومتى داشت به شكل پادشاهى يا جمهورى , و نه تابع يك مركزى بود . يكنوع حكومت ملوك الطوايفى داشتند . قرارى داشتند كه از هر قبيله اى چند نفر با شرايطى و از جمله اينكه از چهل سال كمتر نداشته باشند بيايند در آنجا جمع بشوند و درباره مشكلاتى كه پيش مىآيد با يكديگر مشورت كنند و هر چه در آنجا تصميم مى گرفتند , ديگر مردم قريش عمل مى كردند[ . ( دارالندوه]( يكى از اطاقهايى بود كه در اطراف مسجد الحرام بود . الان آن محل خراب شده و داخل مسجد الحرام است .

در آنجا پيشنهادهايى كردند , گفتند بالاخره بايد به يك شكلى آزادى را از محمد سلب كنيم , يا اساسا او را بكشيم يا حبسش كنيم و يا لااقل شرش را از اينجا بكنيم و تبعيدش كنيم , هر جا مى خواهد برود . در اينجاست كه هم شيعه و هم سنى نوشته اند پيرمردى در اين مجلس ظاهر شد با اينكه قرار نبود كه غير قريش كس ديگر را در آنجا راه بدهند و گفت من اهل نجد هستم . گفتند اينجا جاى تو نيست . گفت نه , من راجع به همين موضوعى كه قريش در اينجا بحث مى كنند صحبت و فكر دارم . بالاخره اجازه گرفت و داخل شد . و در اخبار وارد شده كه اين پيرمرد انسان نبود و شيطان بود كه به صورت يك پيرمرد مجسم شد . به هر حال در تاريخ , او به نام[ ( شيخ نجدى]( معروف شد كه در آن مجلس شيخ نجدى هم اظهار نظر كرد و در آخر هم نظر شيخ نجدى تصويب شد . آن پيشنهاد كه گفتند يك نفر را بفرستند پيغمبر را بكشد رد شد . همان شيخ نجدى گفت اين عملى نيست . اگر شما يك نفر بفرستيد , قطعا بنى هاشم به انتقام خون محمد او را خواهند كشت و كيست كه يقين داشته باشد كه كشته مى شود و حاضر شود اين كار را انجام دهد . گفتند او را حبس مى كنيم . گفت حبس هم مصلحت نيست زيرا باز بنى هاشم به اعتبار اينكه به آنها بر مى خورند كه فردى از آنها محبوس باشد , اگر چه به تنهايى زورشان به شما نمى رسد ولى ممكن است در موقع حج كه مردم جمع مى شوند , از نيروى مردم استمداد كنند و محمد را از حبس بيرون بكشند . پيشنهاد تبعيد شد . گفت اين از همه خطرناكتر است . او مردى خوش صورت و خوش بيان و گيرا است. الان به تنهايى در اين شهر افراد شما را به تدريج دارد جذب مى كند[ .يك وقت مى بينيد] رفتدر ميان قبايل عرب چندين هزار نفر را پيرو خودش كرد و با چندين هزار مسلح آمد سراغ شما . در آخر پيشنهاد شد و مورد قبول واقع شد كه او را بكشند ولى به اين شكل كه از هر يك از قبايل قريش يك نفر در كشتن شركت كند , و از بنى هاشم هم يك نفر باشد ( چون از بنى هاشم , ابولهب را در ميان خودشان داشتند ) و دسته جمعى او را بكشند و به اين ترتيب خونش را لوث كنند , و اگر بنى هاشم ادعا كردند , مى گوييم قبيله شما هم شركت داشتند . حداكثر اين است كه به آنها ديه مى دهيم . ديه ده انسان را هم خواستند , مى دهيم .

هجرت پيامبر اكرم (ص)

همان شبى كه اينها تصميم گرفتند اين تصميم محرمانه را اجرا بكنند وحى الهى بر پيغمبر اكرم نازل شد ( همان حرفى كه به موسى گفته شد : & ان الملا يأتمرون بك يقتلوك فاخرج ) : و اذ يمكر بك الذين كفروا ليثبتوكاو يقتلوك او يخرجوك و يمكرون و يمكر الله و الله خير الماكرين & . از مكه بيرون برو , خواستند شبانه بريزند . ابولهب كه يكى از آنها بود مانع شد . گفت شب ريختن به خانه كسى صحيح نيست . در آنجا زن هست , بچه هست , يك وقت اينها مى ترسند يا كشته مى شوند . بايد صبر كنيم تا صبح شود . ( باز همين مقدار وجدان و شرف داشت ) . گفتند بسيار خوب . آمدند دور خانه پيغمبر حلقه زدند و كشيك مى دادند , منتظر كه صبح بشود و در روشنايى بريزند خانه پيغمبر . اين مطلب مورد اتفاق جميع محدثين و مورخين استو در اين جهت حتى يك نفر تشكيك نكرده است كه پيغمبر اكرم , على عليه السلام را خواست و فرمود على جان ! تو امشب بايد براى من فداكارى بكنى . عرض كرد يا رسول الله ! هر چه شما امر بفرماييد . فرمود امشب , تو در بستر من مى خوابى و همان برد و جامه اى را كه من موقع خواب به سر مى كشم به سر ميكشى . عرض كرد : بسيار خوب . قبلا على عليه السلام و[ ( هند بن ابى هاله]( آن نقطه اى كه رسول اكرم بايد بروند در آنجا مخفى بشوند يعنى غار ثور را در نظر گرفتند , چون قرار بود در مدتى كه حضرت در غار هستند رابطه مخفيانه اى در كار باشد و اين دو , مركب فراهم كنند و آذوقه برايشان بفرستند . شب , على ( ع ) آمد خوابيد و پيغمبر اكرم ( ص ) بيرون رفت . در بين راه كه حضرت مى رفتند به ابوبكر برخورد كردند . حضرت, ابوبكر را با خودشان بردند . در نزديكى مكه غارى است به نام غار ثور , در غربمكه و در يكراهى است كه اگر كسى بخواهد به مدينه برود از آنجا نمى رود . مخصوصا راه را منحرف كردند . پيغمبر اكرم ( ص ) با ابوبكر رفتند و در آن محل مخفى شدند . قريش هم منتظر كه صبح دسته جمعى بريزند و اينقدر كارد و چاقو به حضرت بزنند نه با شمشير كه بگويند يك نفر كشته كه حضرت كشته بشود و بعد هم اگر بگويند كى كشت , بگويند هر كسى يك وسيله اى داشت و ضربه اى زد . اول صبح كه شد اينها مراقب بودند كه يك وقت پيغمبر اكرم از آنجا بيرون نرود . ناگاه كسى از جا بلند شد . نگاه كردند ديدند على است . اين صاحبك رفيقت كجاست ؟ فرمود مگر شما او را به من سپرده بوديد كه از من مى خواهيد ؟ گفتند پس چه شد ؟ فرمود : شما تصميم گرفته بوديد كه او را از شهرتان تبعيد كنيد , او هم خودش تبعيد شد . خيلى ناراحت شدند . گفتند بريزيم همين را به جاى او بكشيم , حالا خودش نيست جانشينش را بكشيم . يكى از آنها گفت او را رها كنيم , جوان است و محمد فريبش داده است. فرمود : به خدا قسم اگر عقل مرا در ميان همه مردم دنيا تقسيم كنند , اگر همه ديوانه باشند عاقل مى شوند . از همه تان عاقل تر و فهميده ترم .

غارثور

حضرت رسول ( ص ) را تعقيب كردند . دنبال اثر پاى حضرت را گرفتند تا به آن غار رسيدند . ديدند اينجا اثرى كه كسى به تازگى درون غار رفته باشد نيست . عنكبوتى هست و در اينجا تنيده است , و مرغى هست و لانه او . گفتند نه , اينجا نمى شود كسى آمده باشد . تا آنجا رسيدند كه حضرت رسول ( ص ) و ابوبكر صداى آنها را مى شنيدند و همين جا بود كه ابوبكر خيلى مضطرب شده و قلبش به طپش افتاده بود و مى ترسيد . اين آيه قرآن است, يعنى روايت نيست كه بگوييم فقط شيعه ها قبول دارند و سنيها قبول ندارند . آيه اين است : & الا تنصروه فقد نصره الله اذ اخرجه الذين كفروا ثانى اثنين اذ هما فى الغار اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا & . يعنى اگر شما مردم قريش پيغمبر را يارى نكنيد , خدا او را يارى كرد و يارى مى كند همچنانكه در داستان غار , پيغمبر را يارى كرد , در شب هجرت در حالى كه آن دو در غار بودند[ . ( هما](نشان مى دهد كه غير از پيغمبر يكنفر ديگر هم بوده است كه همان ابوبكر است . & اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا & . ( كلمه[ ( صاحب](اصلا در لغت عرب يعنى همراه . حتى به حيوانى هم كه همراه كسى باشد عرب مى گويد : صاحب ) . آنگاه كه پيغمبر به همراه خود گفت : نترس , غصه نخور , خدا با ماست . & فانزل الله سكينته عليه و ايده بجنود لم تروها & ( 1 ) خداوند وقار خودش را بر پيغمبر نازل كرد . ديگر نمى گويد وقار را بر هر دو نفر نازل كرد . رحمت خودش را بر پيغمبر نازل كرد و پيغمبر را تأييد نمود . نمى گويد هر دو را تأييد كرد . حالا بگذاريم از اين قضيه .

تا به اين مرحله رسيد , از همان جا برگشتند . گفتند ما نفهميديم اين چطور شد ؟ به آسمان بالا رفت يا به زمين فرو رفت ؟ مدتى گشتند . پيدا نكردند كه نكردند . سه شبانه روز يا بيشتر پيغمبر اكرم ( ص ) در همان غار بسر بردند . آن دلهاى شب كه مى شد , هند بن ابى هاله كه پسر خديجه است از شوهر ديگرى , و مرد بسيار بزرگوارى است محرمانه آذوقه مى برد و بر مى گشت . قبلا قرار گذاشته بودند مركب تهيه كنند . دو تا مركب تهيه كردند و شبانه بردند كنار غار , آنها سوار شدند و راه مدينه را پيش گرفتند .

حالا قرآن مى گويد ببينيد خداوند پيغمبر را در چه سختيهايى به چه نحوى كمك و مدد كرد . آنها نقشه كشيدند و فكر كردند و سياست به كار بردند ولى نمى دانستند كه خدا اگر بخواهد , مكر او بالاتر است . & و اذ يمكر بك الذين كفروا & و آنگاه كه كافران درباره تو مكر و حيله به كار مى برند براى اينكه يكى از سه كار را درباره تو انجام بدهند : & ليثبتوك[ & ( اثبات](معنايش حبس است . چون كسى را كه حبس مى كنند در يكجا ثابت و ساكن نگه مى دارند . عرب وقتى مى گويد[ ( اثبت](يعنى حبس كن ) براى اينكه تو را در يك جا ثابتنگه دارند يعنى زندانيت كنند . & او يقتلوك & يا خونت را بريزند . & او يخرجوك & يا تبعيدت كنند . & و يمكرون & آنها مكر مى كنند . قريش به مكر و حيله هاى خودشان خيلى اعتماد داشتند و مثلا مى گفتند چنان مى كنيم كه خونش لوث بشود , ولى نمى دانستند كه بالاى همه اين تدبيرها و نقشه ها تقدير و اراده الهى است و اگر بنده اى مشمول عنايت الهى بشود , هيچ قدرتى نمى تواند او را از ميان ببرد[ . ( مكر](نقشه اى استكه هدفش روشن نيست. اگر انسان نقشه اى بكشد كه آن نقشه هدف معينى در نظر دارد اما مردم كه مى بينند خيال مى كنند براى هدف ديگرى است , اين را مى گويند[ ( مكر]( . خدا هم گاهى حوادث را طورى به وجود مىآورد كه انسان نمى داند اين حادثه براى فلان هدف و مقصد است , خيال مى كند براى هدف ديگرى است , ولى نتيجه نهائيش چيز ديگرى است . اين است كه خدا هم مكر مى كند يعنى خدا هم حوادثى به وجود مىآورد كه ظاهرش يك طور است ولى هدف اصلى چيز ديگر است . آنها مكر مى كنند, خدا هم مكر مى كند , و خدا از همه مكر كنندگان بالاتر و بهتر است .

مهاجرين

گروهى از مسلمانهاى صدر اسلام , مهاجرين اولين يا به تعبير قرآن[ ( &سابقون الاولون](& ناميده مى شوند . مهاجرين اولين يعنى كسانى كه قبل از آنكه پيغمبر اكرم به مدينه تشريف ببرند مسلمان شده بودند و آن وقتى كه بنا شد پيغمبر اكرم خانه و ديار را , مكه را رها كنند و بيايند به مدينه , اينها همه چيز خود را يعنى زن و زندگى و مال و ثروت و خويشاوندان و اقارب خويش را يكجا رها كردند و به دنبال ايده و عقيده و ايمان خودشان رفتند . اين يك مسئله شوخى نيست . فرض كنيد براى ما چنين چيزى پيش بيايد و بخواهيم براى ايمان خودمان كار بكنيم . خودمان را در نظر بگيريم با كار و شغل و زن و بچه خود , با همين وضعى كه الان داريم . يكدفعه از طرف رهبر دينى و ايمانى ما فرمان صادر مى شود كه همه يكجا بايد از اينجا حركت كنيم برويم در يك مملكت ديگر يا در يك شهر ديگر , آنجا را مركز قرار بدهيم . ناگهان بايد شغل و زن و بچه و پدر و مادر و برادر و خواهر و خلاصه زندگيمان را رها كنيم و راه بيفتيم . اين از كمال خلوص و از نهايت ايمان حكايت مى كند . قرآن اينها را مهاجرين اولين مى نامد . ..

انصار

دسته دوم كه اينجا به آنها اشاره شده است , كسانى هستند كه قرآن آنها را[ ( انصار]( مى نامد يعنى ياوران . مقصود , مسلمانانى هستند كه در مدينه بودند و در مدينه اسلام اختيار كرده بودند و حاضر شدند كه شهر خودشان را مركز اسلام قرار بدهند و برادران مسلمانشان را كه از مكه و جاهاى ديگر و البته بيشتر از مكه مىآيند در حالى كه هيچ ندارند و دست خالى مىآيند بپذيرند و نه تنها در خانه هاى خود جاى بدهند و به عنوان يك مهمان بپذيرند بلكه از جان و مال و حيثيت آنها حمايت كنند مثل خودشان . به طورى كه در تاريخ آمده است , منهاى ناموس , هر چه داشتند با برادران مسلمان خود به اشتراكدر ميان گذاشتند و حتى برادران مسلمان را بر خودشان مقدم مى داشتند : & و يؤثرون على انفسهم ولو كان بهم خصاصه & ( 1 ) . آن هجرت بزرگمسلمين صدر اسلام خيلى اهميت داشتولى اگر پذيرش انصار نمى بود آنها نمى توانستند كارى انجام بدهند . اينها را هم قرآن تحت عنوان & و الذين آووا و نصروا[ &ذكر مى كند] .آنان كه پناه دادند و يارى كردند اين مهاجران را . هم مهاجرت آنها در روزهاى سختى اسلام بود , هم يارى كردن اينها . هم آنها گذشت و فداكاريشان زياد بود هم اينها .

منافقين وبيامبر اكرم (ص)

& ان الذين جاؤا بالافك عصبه منكم لا تحسبوه شرا لكم بل هو خير لكم لكل مرىء منهم ما اكتسب من الاثم و الذى تولى كبره منهم له عذاب عظيم 0 لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون والمؤمنات بانفسهم خيرا و قالوا هذا افك مبين.&

آيات به اصطلاح[ ( افك](است[ .( افك]( دروغ بزرگى ( تهمتى ) است كه براى بردن آبروى رسول خدا بعضى از منافقين براى همسر رسول خدا جعل كردند . داستانش را قبلا به تفصيل نقل كرديم ( 1 ) . اكنون آياترا مى خوانيم و نكاتى كه از اين آيات استفاده مى شود كه نكات تربيتى و اجتماعى بسيار حساسى است و حتى مورد ابتلاى خود ما در زمان خودمان است بيان مى كنيم . آيه مى فرمايد[ . ( & ان الذين جاؤا بالافك عصبه منكم]( & آنان كه[ ( افك](را ساختند و خلق كردند , بدانيد يك دسته متشكل و يك عده افراد به هم وابسته از خود شما هستند . قرآن به اين وسيله مؤمنين و مسلمين را بيدار مى كند كه توجه داشته باشيد در داخل خود شما , از متظاهران به اسلام , افراد و دسته جاتى هستند كه دنبال مقصدها و هدفهاى خطرناكمى باشند , يعنى قرآن مى خواهد بگويد قصه ساختن اين[ ( افك](از طرف كسانى كه ساختند روى غفلت و بى توجهى و ولنگارى نبود , روى منظور و هدف بود , هدف هم بى آبرو ساختن پيغمبر و از اعتبار انداختن پيغمبر بود , كه به هدفشان نرسيدند . قرآن مى گويد آنها يك دسته به هم وابسته از ميان خود شما بودند , و بعد مى گويد اين شرى بود كه نتيجه اش خير بود , و در واقع اين شر نبود[ : ( & لا تحسبوه شرا لكم بل هو خير لكم]( & , گمان نكنيد كه اين يك حادثه سوئى بود و شكستى براى شما مسلمانان بود , خير , اين داستان با همه تلخى آن به سود جامعه اسلامى بود . حال چرا قرآن اين داستان را خير مى داند نه شر و حال آن كه داستان بسيار تلخى بود ؟ داستانى براى مفتضح كردن پيغمبر اكرم ساخته بودند و روزهاى متوالى حدود چهل روز گذشت تا اينكه وحى نازل شد و تدريجا اوضاع روشن گرديد . خدا مى داند در اين مدت بر پيغمبر اكرم و نزديكان آن حضرت چه گذشت !

اين را به دو دليل قرآن مى گويد خير است : يكدليل اينكه اين گروه منافق شناخته شدند . در هر جامعه اى يكى از بزرگترين خطرها اين استكه صفوف مشخص نباشد , افراد مؤمن و افراد منافق همه در يك صف باشند . تا وقتى كه اوضاع آرام است خطرى ندارد .

يك تكان كه به اجتماع بخورد اجتماع از ناحيه منافقين بزرگترين صدمه ها را مى بيند . لهذا به واسطه حوادثى كه براى جامعه پيش مىآيد باطنها آشكار مى شود و آزمايش پيش مىآيد , مؤمنها در صف مؤمنين قرار مى گيرند و منافقها پرده نفاقشان دريده مى شود و در صفى كه شايسته آن هستند قرار مى گيرند . اين يك خير بزرگ براى جامعه است .

آن منافقينى كه اين داستان را جعل كرده بودند , آنچه برايشان به تعبير قرآن ماند[ ( اثم]( بود[ . ( اثم]( يعنى داغ گناه . تا زنده بودند , ديگر اعتبار پيدا نكردند .

فايده دوم اين بود كه سازندگان داستان , اين داستان را آگاهانه جعل كردند نه ناآگاهانه , ولى عامه مسلمين نا آگاهانه ابزار اين[ ( عصبه]( قرار گرفتند . اكثريت مسلمين با اينكه مسلمان بودند , با ايمان و مخلص بودند و غرض و مرضى نداشتند بلند گوى اين[ ( عصبه]( قرار گرفتند ولى از روى عدم آگاهى و عدم توجه , كه خود قرآن مطلب را خوب تشريح مى كند .

اين يك خطر بزرگ است براى يك اجتماع , كه افرادش نا آگاه باشند . دشمن اگر زيرك باشد خود اينها را ابزار عليه خودشان قرار مى دهد , يك داستان جعل مى كند , بعد اين داستان را به زبان خود اينها مى اندازد , تا خودشان قصه اى را كه دشمنشان عليه خودشان جعل كرده بازگو كنند . اين علتش ناآگاهى است و نبايد مردمى اينقدر نا آگاه باشند كه حرفى را كه دشمن ساخته ندانسته بازگو كنند . حرفى كه دشمن جعل مى كند وظيفه شما اين است كه همان جا دفنش كنيد . اصلا دشمن مى خواهد اين پخش بشود . شما بايد دفنش كنيد و به يك نفر هم نگوييد , تا به اين وسيله با حربه سكوت نقشه دشمن را نقش برآب كنيد ( 2 ) .

فايده دوم اين داستان اين بود كه اشتباهى كه مسلمين كردنداين بود كه ( مشخص شد)يعنى حرفى را كه يك عصبه ( يك جمعيت و يك دستهبه هم وابسته ) جعل كردند , ساده لوحانه و ناآگاهانه از آنها شنيدند و بعد كه به هم رسيدند , گفتند : چنين حرفى شنيدم , آن يكى گفت : من هم شنيدم , ديگرى گفت : نمى دانم خدا عالم است , باز اين براى او نقل كرد و نتيجه اين شد كه جامعه مسلمان , ساده لوحانه و نا آگاهانه بلند گوى يك جمعيت چند نفرى شد .

اين داستان[ ( افك]( كه پيدا شد يك بيدار باش عجيبى بود . همه چشمها را به هم ماليدند : از يك طرف آنها را شناختيم و از طرفديگر خودمان را شناختيم . ما چرا چنين اشتباه بزرگى را مرتكبشديم , چرا ابزار دست اينها شديم ؟ !...

فايده دوم[داستان افك] همين بود كه به مسلمين يك آگاهى و يك هوشيارى داد . در خود قرآن آورد كه براى هميشه بماند , مردم بخوانند و براى هميشه درس بگيرند كه مسلمان ! نا آگاهانه ابزار قرار نگير , نا آگاهانه بلندگوى دشمن نباش .

خدا مى داند اين يهوديها در درجه اول و بهاييها كه ابزار دستيهوديها هستند چقدر از اين جور داستانها جعل كردند . گاهى يك چيزى را يكيهودى يا يك مسيحى عليه مسلمين جعل كرده , آنقدر شايع شده كه كم كم داخل كتابها آمده , بعد آنقدر مسلم فرض شده كه خود مسلمين باورشان آمده است , مثل داستان كتابسوزى اسكندريه .

[ . . 1 نوار مذكور در دست نيست ولى خلاصه داستان به نقل اهل سنت اين است كه عايشه همسر پيامبر هنگام بازگشت مسلمين از يك غزوه , در يكى از منزلها براى قضاى حاجت داخل جنگلى شد , در آنجا طوق ( روبند ) او به زمين افتاد و مدتى دنبال آن مى گشت و در نتيجه از قافله باز ماند و توسط صفوان كه از دنبال قافله براى جمع آورى از راه ماندگان حركت مى كرد , با تأخير وارد مدينه شد . به دنبال اين حادثه منافقين تهمتهايى را عليه همسر پيامبر شايع كردند] .

2 . . مثلا يك وقتى شايع بود و شايد هنوز هم در ميان بعضيها شايع است , يك وقتى ديدم يك كسى مى گفت : اين فلسطينيها ناصبى هستند[ . ( ناصبى ]( يعنى دشمن على عليه السلام . ناصبى غير از سنى است . سنى يعنى كسى كه خليفه بلا فصل را ابوبكر مى داند و على عليه السلام را خليفه چهارم مى داند و معتقد نيست كه پيغمبر شخصى را بعد از خود به عنوان خليفه نصب كرده است . مى گويد پيغمبر كسى را به خلافت نصب نكرد و مردم هم ابوبكر را انتخاب كردند . سنى براى اميرالمؤمنين احترام قائل است چون او را خليفه چهارم و پيشواى چهارم مى داند , و على را دوستدارد . ناصبى يعنى كسى كه على را دشمن مى دارد . سنى مسلمان است ولى ناصبى كافر است , نجس است . ما با ناصبى نمى توانيم معامله مسلمان بكنيم . حال يك كسى مىآيد مى گويد اين فلسطينيها ناصبى هستند . آن يكى مى گويد . اين به آن مى گويد , او هم يك جاى ديگر تكرار مى كند , و همين طور . اگر ناصبى باشند كافرند و در درجه يهوديها قرار مى گيرند . هيچ فكر نمى كنند كه اين , حرفى است كه يهوديها جعل كرده اند . در هر جايى يك حرف جعل مى كنند براى اينكه احساس همدردى نسبت به فلسطينيها را از بين ببرند . مى دانند مردم ايران شيعه اند و شيعه دوستدار على و معتقد است هر كس دشمن على باشد كافر است , براى اينكه احساس همدردى را از بين ببرند , اين مطلب را جعل مى كنند . در صورتى كه ما يكى از سالهايى كه مكه رفته بوديم , فلسطيني ها را زياد مى ديديم , يكى از آنها آمد به من گفت : فلان مسأله از مسائل حج حكمش چيست ؟ بعد گفت من شيعه هستم , اين رفقايم سنى اند . معلوم شد داخل اينها شيعه هم وجود دارد . بعد خودشان مى گفتند بين ما شيعه و سنى هست . شيعه هم زياد داريم . همين ليلا خالد معروف شيعه است . در چندين نطق و سخنرانى خودش در مصر گفته من شيعه ام . ولى دشمن يهودى يك عده مزدورى را كه دارد , مأمور مى كند و مى گويد : شما پخش كنيد كه اينها ناصبى اند . قرآن دستور داده در اين موارد اگر چنين نسبتهايى نسبت به افرادى كه جزو شما هستند و مثل شما شهادتين مى گويند , شنيديد وظيفه تان چيست .

تاريخجه نبرد مسلمين

مى دانيم كه اسلام دين توحيد است و براى هيچ مسئله اى به اندازه توحيد يعنى خداى يگانه را پرستش كردن و غير او را پرستش نكردن اهميتقائل نيست و نسبت به هيچ مسئله اى به اندازه اين مسئله حساسيت ندارد . مردم قريش كه در مكه بودند مشرك بودند . اين بود كه يك نبرد پى گيرى ميان پيغمبر اكرم و مردم قريش كه همان قبيله رسول اكرم بودند در گرفت. سيزده سال پيغمبر اكرم در مكه بودند .

در تمام دوره سيزده ساله مكه به احدى اجازه جهاد و حتى دفاع نداد , تا آنجا كه واقعا مسلمانان به تنگ آمدند و با اجازه آن حضرت گروهى به حبشه مهاجرت كردند , اما سايرين ماندند و زجر كشيدند . تنها در سال دوم مدينه بود كه رخصت جهاد داده شد .

در دوره مكه مسلمانان تعليمات ديدند , با روح اسلام آشنا شدند , ثقافت اسلامى در اعماق روحشان نفوذ يافت. نتيجه اين شد كه پس از ورود در مدينه هر كدام يك مبلغ واقعى اسلام بودند و رسول اكرم كه آنها را به اطراف و اكناف مى فرستاد خوب از عهده بر مىآمدند . هنگامى هم كه به جهاد مى رفتند مى دانستند براى چه هدفو ايده اى مى جنگند . به تعبير اميرالمؤمنين عليه السلام :

| و حملوا بصائرهم على اسيافهم | ( 1 ) .

[ ( همانا بصيرتها و انديشه هاى روشن و حساب شده خود را بر شمشيرهاى خود حمل مى كردند]( .

چنين شمشيرهاى آبديده و انسانهاى تعليمات يافته بودند كه توانستند رسالت خود را در زمينه اسلام انجام دهند . وقتى كه تاريخ را مى خوانيم و گفتگوهاى اين مردم را كه تا چند سال پيش جز شمشير و شتر چيزى را نمى شناختند مى بينيم , از انديشه بلند و ثقافت اسلامى اينها غرق در حيرت مى شويم .

بعداز13سال ,رسول اكرم (ص) آمدند مدينه و در مدينه بود كه مسلمين قوت و قدرتى پيدا كردند . جنگ بدر و جنگ احد و جنگ خندق و چند جنگ كوچك ديگر ميان مسلمين كه در مدينه بودند با مشركين قريش كه در مكه بودند درگرفت . در جنگ بدر مسلمانها فتح خيلى بزرگى نمودند .

غزوه احد

چنانكه مى دانيم , ماجراى احد به صورت غم انگيزى براى مسلمين پايان يافت . هفتاد نفر از مسلمين و از آن جمله جناب حمزه , عموى پيغمبر , شهيد شدند . مسلمين در ابتدا پيروز شدند و بعد در اثر بى انضباطى گروهى كه از طرف رسول خدا بر روى يك[ ( تل]( گماشته شدند , مورد شبيخون دشمن واقع شدند . گروهى كشته و گروهى پراكنده شدند و گروه كمى دور رسول اكرم باقى ماندند . آخر كار همان گروه اندك بار ديگر نيروها را جمع كردند و مانع پيشروى بيشتر دشمن شدند . مخصوصا شايعه اينكه رسول اكرم كشته شد بيشتر سبب پراكنده شدن مسلمين گشت, اما همين كه فهميدند رسول اكرم زنده است نيروى روحى خويش را بازيافتند .

صلح حديبيه

پيغمبر اكرم در زمان خودشان صلحى كردند كه اسباب تعجب و بلكه اسباب ناراحتى اصحابشان شد , ولى بعد از يكى دو سال تصديق كردند كه كار پيغمبر درست بود . سال ششم هجرى است , بعد از آن است كه جنگ بدر , آن جنگ خونين به آن شكل واقع شده و قريش بزرگترين كينه ها را با پيغمبر پيدا كرده اند , وبعد از آن است كه جنگ احد پيش آمده و قريش تا اندازه اى از پيغمبر انتقام گرفته اند و باز مسلمين نسبتبه آنها كينه بسيار شديدى دارند , و به هر حال , از نظر قريش دشمن ترين دشمنانشان پيغمبر , و از نظر مسلمين هم دشمن ترين دشمنانشان قريش است . ماه ذى القعده پيش آمد كه به اصطلاح ماه حرام بود . در ماه حرام سنت جاهليت نيز اين بود كه اسلحه به زمين گذاشته مى شد و نمى جنگيدند . دشمنهاى خونى , در غير ماه حرام اگر به يكديگر مى رسيدند , البته همديگر را قتل عام مى كردند ولى در ماه حرام به احترام اين ماه اقدامى نمى كردند . پيغمبر خواست از همين سنت جاهليت در ماه حرام استفاده كند و برود وارد مكه شود و در مكه عمره اى بجا آورد و برگردد . هيچ قصدى غير از اين نداشت . اعلام كرد و باهفتصد نفر و به قول ديگر با هزار و چهارصد نفر - از اصحابش و عده ديگرى حركت كرد , ولى از همان مدينه كه خارج شدند محرم شدند , چون حجشان حج قران بود كه سوق هدى مى كردند يعنى قربانى را پيش از خودشان حركت مى دادند و علامت خاصى هم روى شانه قربانى قرار مى دادند , مثلا روى شانه قربانى كفش مى انداختند - كه از قديم معمول بود - كه هر كسى مى بيند بفهمد كه اين حيوان قربانى است . دستور داد كه اينها كه هفتصد نفر بودند هفتاد شتر به علامت قربانى در جلوى قافله حركت دهند كه هر كسى كه از دور مى بيند بفهمد كه ما حاجى هستيم نه افراد جنگى . زى و همه چيز , زى حجاج بود . از آنجا كه كار , مخفيانه نبود و علنى بود , قبلا خبر به قريش رسيده بود . پيغمبر در نزديكيهاى مكه اطلاع يافت كه قريش , زن و مرد و كوچك و بزرگ , از مكه بيرون آمده و گفته اند[ : ( به خدا قسم كه ما اجازه نخواهيم داد كه محمد وارد مكه شود]( . با اينكه ماه , ماه حرام بود , اينها گفتند ما در اين ماه حرام مى جنگيم . از نظر قانون جاهليت هم كار قريش بر خلافسنت جاهليت بود . پيغمبر تا نزديك اردوگاه قريش رفت و در آنجا دستور داد كه پايين آمدند . مرتب رسولها و پيامرسانها از دو طرف مبادله مى شدند . ابتدا از طرف قريش چندين نفر به ترتيب آمدند كه تو چه مى خواهى و براى چه آمده اى ؟ پيغمبر فرمود من حاجى هستم و براى حج آمده ام , كارى ندارم , حجم را انجام مى دهم , بر مى گردم و مى روم . هر كس هم كه مىآمد , وضع اينها را كه مى ديد مى رفت به قريش مى گفت : مطمئن باشيد كه پيغمبر قصد جنگ ندارد . ولى آنها قبول نكردند و مسلمين ( خود پيغمبر اكرم هم ) چنين تصميم گرفتند كه ما وارد مكه مى شويم ولو اينكه منجر به جنگيدن شود , ما كه نمى خواهيم بجنگيم , اگر آنها با ما جنگيدند با آنها مى جنگيم[ . ( بيعت الرضوان]( در آنجا صورت گرفت . مجددا با پيغمبر بيعت كردند براى همين امر , تا اينكه نماينده اى از طرف قريش آمد و گفت كه ما حاضريم با شما قرار داد ببنديم . پيغمبر فرمود : من هم حاضرم . پيغامهايى كه پيغمبر مى داد پيغامهاى مسالمت آميزى بود . به چند نفر از اين پيامرسانها فرمود[ : ( | ويح قريش (1) اكلتهم الحرب | واى به حال قريش , جنگ اينها را تمام كرد . اينها از من چه مى خواهند ؟ مرا وا بگذارند با ديگر مردم , يا من از بين مى روم , در اين صورت آنچه آنها مى خواهند به دست ديگران انجام شده , و يا من بر ديگران پيروز مى شوم كه باز به نفع اينهاست , زيرا من يكى از قريش هستم , باز افتخارى براى اينهاست](فايده نكرد . گفتند قرار داد صلح مى بنديم . مردى به نام سهل بن عمرو را فرستادند و قرار داد صلح بستند كه پيغمبر امسال بر گردد و سال آينده حق دارد بيايد اينجا و سه روز در مكه بماند , عمل عمره اش را انجامدهد و باز گردد .

[ . 1 ( ويح]( همان واى است كه ما مى گوييم اما[ ( واى]( در حال خوش و بش . در عربى يك[( ويل](داريم و يك[( ويح](. ما در فارسى كلمه اى بجاى[ ( ويح]( نداريم . وقتى مى گويند ويلك , اين در مقام تندى و شدت است . وقتى مى گويند و يحك , اين در مقام خوش و بش و مهربانى است .

نشانى به همان نشانى كه همينكه اين قرار داد صلح رابستند و بعد مسلمين آزادى پيدا كردند وآزادانه مى توانستند اسلام را تبليغ كنند , در مدت يك سال يا كمتر , از قريش آن اندازه مسلمان شد كه در تمام آن مدت بيست سال مسلمان نشده بود . بعد هم اوضاع آنچنان به نفع مسلمين چرخيد كه مواد قرار داد خودبخود از طرف خود قريش از بين رفتو يك شور عملى و معنوى در مكه پديد آمد .

سهيل بن عمرو يك پسر داشتكه مسلمان و در جيش مسلمين بود . اين قرار داد را كه امضا كردند , پسر ديگرش دوان دوان از قريش فرار كرد و آمد نزد مسلمين . تا آمد , سهيل گفت قرار داد امضا شده , من بايد او را برگردانم . پيغمبر هم به او - كه اسمش ابوجندل بود - فرمود برو , خداوند براى شما مستضعفين هم راهى باز مى كند . اين بيچاره مضطرب شده بود , داد مى كشيد و مى گفت : مسلمين ! اجازه ندهيد مرا ببرند ميان كفار كه مرا از دينم برگردانند . مسلمين هم عجيبناراحتبودند و مى گفتند : يا رسول الله ! اجازه بده اين يكى را ديگر ما نگذاريم ببرند . فرمود : نه , همين يكى هم برود .

داستان شيرينى نقل كرده اند كه مردى از مسلمين به نام ابوبصير كه در مكه بود و مرد بسيار شجاع و قويى هم بود فرار كرد آمد به مدينه . قريش طبق قرار داد خودشان دو نفر فرستادند كه بيايند او را برگردانند . آمدند گفتند ما طبق قرار داد بايد اين را ببريم . حضرت فرمود : بله همينطور است . هر چه اين مرد گفت : يا رسول الله ! اجازه ندهيد مرا ببرند , اينها در آنجا مرا از دينم بر مى گردانند , فرمود : نه , ما قرار داد داريم و در دين ما نيستكه بر خلافقرار داد خودمان عمل بكنيم , طبق قرار داد تو برو , خداوند هم يك گشايشى به تو خواهد داد . رفت او را تقريبا در يك حالت تحت الحفظ مى بردند . او غير مسلح بود و آنها مسلح بودند . رسيدند به ذوالحليفه , تقريبا همين محل مسجد الشجره كه احرام مى بندند و تا مدينه هفت كيلومتر است . در سايه اى استراحت كرده بودند . يكى از آندو شمشيرش در دستش بود . اين مرد به او گفت : اين شمشير تو خيلى شمشير خوبى است , بده من ببينم . گفت بگير . تا گرفت زد او را كشت . تا او را كشت , نفر ديگر فرار كرد و مثل برق خودش را رساند به مدينه . تا آمد , پيغمبر فرمود مثل اينكه خبر تازه اى است ؟ بله , رفيق شما رفيق مرا كشت . طولى نكشيد كه ابوبصير آمد . گفت : يا رسول الله ! تو به قرار دادت عمل كردى . قرار داد شما اين بود كه اگر كسى از آنها فرار كرد تو او را تسليم بكنى , و تو تسليم كردى , پس كارى به كار من نداشته باشيد . بلند شد رفت و در كنار درياى احمر , نقطه اى را پيدا كرد و آنجا را مركز قرار داد . مسلمينى كه در مكه تحت زجر و شكنجه بودند همينكه اطلاع پيدا كردند كه پيغمبر كسى را جوار نمى دهد ولى او رفته در ساحل دريا و آنجا نقطه اى را مركز قرار داده , يكى يكى رفتند آنجا . كم كم هفتاد نفر شدند و خودشان قدرتى تشكيل دادند . قريش ديگر نمى توانستند رفت و آمد بكنند . خودشان به پيغمبر نوشتند كه يا رسول الله ! ما از خير اينها گذشتيم , خواهش مى كنيم به آنها بنويسيد كه بيايند مدينه و مزاحم ما نباشند , ما از اين ماده قرار داد خودمان صرفنظر كرديم , و به همين شكل صرف نظر كردند .

به هر حال اين قرار داد صلح براى همين خصوصيت بود كه زمينه روحى مردم براى عمليات بعدى فراهم تر بشود , و همين طور هم شد , عرض كردم مسلمين بعد از آن در مكه آزادى پيدا كردند , و بعد از اين آزادى بود كه مردم دسته دسته مسلمان مى شدند , و آن ممنوعيتها به كلى از ميان برداشته شده بود .

فتح مكه

در سال هشتم هجرت , پيغمبر اكرم مكه را فتح كرد , فتحى بدون خونريزى .

فتح مكه براى مسلمين يكموفقيت بسيار عظيم بود چون اهميت آن تنها از جنبه نظامى نبود , از جنبه معنوى بيشتر بود تا جنبه نظامى . مكه ام القراء عرب و مركز عربستان بود . قهرا قسمتهاى ديگر تابع مكه بود و به علاوه يك اهميتى بعد از قضيه عام الفيل و ابرهه كه حمله برد به مكه و شكست خورد پيدا كرده بود . بعد از اين قضيه اين فكر براى همه مردم عرب پيدا شده بود كه اين سرزمين تحت حفظ و حراست خداوند استو هيچ جبارى بر اين شهر مسلط نخواهد شد . وقتى پيغمبر اكرم به آن سهولت آمد مكه را فتح كرد گفتند پس اين امر دليل بر آن است كه او بر حق است و خدا راضى است . به هر حال اين فتح خيلى براى مسلمين اهميت داشت. مسلمين وارد مكه شدند . مشركين هم در مكه بودند . تدريجا از قريش هم خيلى مسلمان شده بودند .

يك جامعه دوگانه اى در مكه به وجود آمده بود , نيمى مسلمان و نيمى مشرك . حاكم مكه از طرف پيغمبر اكرم معين شده بود يعنى مشركين و مسلمين تحت حكومت اسلامى زندگى مى كردند . بعد از فتح مكه مسلمين و مشركين با هم حج كردند با تفاوتى كه ميان حج مشركين و حج مسلمين وجود داشت . آنها آداب خاصى داشتند كه اسلام آنها را نسخ كرد . ..

برائت ازمشركين

حج يك سنت ابراهيمى ست كه كفار قريش در آن تحريفهاى زيادى كرده بودند . اسلام با آن تحريفها مبارزه كرد . پس يك سال هم به اين وضع باقى بود . } سال نهم هجرى شد در اين سال پيغمبر اكرم در ابتدا به ابوبكر مأموريت داد كه از مدينه برود به مكه و سمت اميرالحاجى مسلمين را داشته باشد , ولى هنوز از مدينه چندان دور نشده بود ( 1 ) كه جبرئيل بر رسول اكرم نازل شد ( اين را شيعه و سنى نقل كرده اند ) و دستور داد پيغمبر , على ( ع ) را مأموريت بدهد براى امارت حجاج و براى ابلاغ سوره برائت . اين سوره اعلام خيلى صريح و قاطعى است به عموم مشركين به استثناى مشركينى كه با مسلمين هم پيمان اند و پيمانشان هم مدتدار استو بر خلاف پيمان هم رفتار نكرده اند , مشركينى كه با مسلمين يا پيمان ندارند يا اگر پيمان دارند بر خلاف پيمان خودشان رفتار كرده اند و قهرا پيمانشان نقض شده است . اعلام سوره برائت اين است كه على ( ع ) بيايد در مراسم حج در روز عيد قربان كه مسلمين و مشركين همه جمع هستند , به همه مشركين اعلام كند كه از حالا تا مدت چهار ماه شما مهلت داريد و آزاد هستيد هر تصميمى كه مى خواهيد بگيريد . اگر اسلام اختيار كرديد يا از اين سرزمين مهاجرت كرديد , كه هيچ , و الا شما نمى توانيد در حالى كه مشرك هستيد در اينجا بمانيد . ما دستور داريم شما را قلع و قمع كنيم به كشتن , به اسير كردن , به زندان انداختن و به هر شكل ديگرى . در تمام اين چهار ماه كسى متعرض شما نمى شود . اين چهار ماه مهلت است كه شما درباره خودتان فكر بكنيد . اين سوره با كلمه[ ( برائه](( 2 ) شروع مى شود : & برائه من الله و رسوله الا الذين عاهدتم من المشركين & . اعلام عدم تعهد استاز طرف خدا و از طرف پيغمبر خدا در مقابل مردم مشرك و در آيات بعد تصريح مى كند همان مردم مشركى كه شما قبلا با آنها پيمان بسته ايد و آنها نقض پيمان كرده اند.

على ( ع ) آمد در مراسم حج شركت كرد . اول در خود مكه اين[ عدم تعهد ] را اعلام كرد , ظاهرا ( ترديد از من است ) در روز هشتم كه حجاج حركت مى كنند به طرفعرفات ( 3 ) در يكمجمع عمومى در مسجدالحرام سوره برائت را به مشركين اعلام كرد ولى براى اينكه اعلام به همه برسد و كسى نباشد كه بى خبر بماند , وقتى كه مى رفتند به عرفات و بعد هم به منا , در مواقع مختلف , در اجتماعات مختلف هى مى ايستاد و بلند اعلام مى كرد و اين اعلام خدا و رسول را با فرياد به مردم ابلاغ مى نمود . نتيجه اين بود كه ايها الناس ! امسال آخرين سالى است كه مشركين با مسلمين حج مى كنند . ديگر از سال آينده هيچ مشركى حق حج كردن ندارد و هيچ زنى حق ندارد لخت و عريان طواف كند .

يكى از بدعتهايى كه قريش به وجود آورده بودند اين بود كه به مردم غير قريش اعلام كرده بودند هر كس بخواهد طواف بكند حق ندارد با لباس خودش طواف بكند , بايد از ما لباس عاريه كند يا كرايه كند , و اگر كسى با لباس خودش طواف مى كرد مى گفتند اين لباس را تو بايد اينجا صدقه بدهى يعنى به فقرا بدهى . زورگويى مى كردند . يك سال زنى آمده بود براى حج و مى خواستبا لباس خودش طواف بكند . گفتند اين كار ممنوع است . بايد اين لباس را بكنى و لباس ديگرى را در اينجا تهيه بكنى . گفت بسيار خوب , پس لخت و عور طواف مى كنم . گفتند مانعى ندارد . آنوقت بعضيها كه نمى خواستند با لباس قريش طواف بكنند و از لباس خودشان صرف نظر بكنند , لخت و عور دور خانه كعبه طواف مى كردند .

جزء اعلامها اين بود كه طواف لختو عريان قدغن شد , هيچكس حق ندارد لخت و عور طواف بكند و اين حرف مهملى هم كه قريش گفته اند بايد از ما لباس كرايه كنيد غلط است. اين هم كه اگر كسى با لباس احرام خود يا غير لباس احرام ( لباس احرام را شرط نمى دانستند ) طواف كرد بايد آن را بدهد به فقرا , لازم نيست , بايد نگه دارد براى خود .

به هر حال اميرالمؤمنين آمد و مكرر در مكرر و در جاهاى مختلف اين اعلام را به مردم ابلاغ كرد . نوشته اند آنقدر مكرر مى گفت كه صداى على ( ع ) گرفته بود , از بس كه در مواقع مختلف , هر جا اجتماعى بود اين آيات را مى خواند و ابلاغ مى كرد تا يك نفر هم باقى نماند كه بعد بگويد به من ابلاغ نشد . وقتى كه على ( ع ) خسته مى شد و صدايش مى گرفت , صحابه ديگر پيغمبر مىآمدند از او نيابت مى كردند و همان آيات را ابلاغ مى نمودند .

يك اختلافى ميان شيعه و سنى در ابلاغ سوره برائت موجود است و آن اينكه اهل تسنن بيشترشان به اين شكل تاريخ را نقل مى كنند كه پس از آنكه وحى خدا به رسول اكرم رسيد كه اين سوره را يا بايد خودت ابلاغ كنى يا كسى از خودت , و پيغمبر على ( ع ) را مأمور ابلاغ سوره برائت كرد , على به سوى مكه آمد . تا آمد , ابوبكر مضطربشد , پرسيد آيا اميرى يا رسول ؟ يعنى آيا آمده اى اميرالحاج باشى يا يك كار مخصوص دارى ؟ فرمود : نه , من يك رسالت مخصوص دارم , فقط براى آن آمده ام . پس ابوبكر از شغل خودش منفصل و معزول نشد , او كار خودش را انجام داد و على ( ع ) هم كار خودش را . ولى اقليتى از اهل تسنن كه در[ ( مجمع البيان]( نقل شده و همه اهل تشيع مى گويند وقتى كه على ( ع ) آمد , ابوبكر به كلى از شغل خودش منفصل شد و برگشت به مدينه . تعبير قرآن اين است كه اين سوره را نبايد به مردم ابلاغ كند مگر خود تو يا كسى كه از تو است . اهل تشيع روى اين كلمه [( از تو است](تكيه مى كنند , مى گويند اين كلمه[ ( كسى كه از تو است ]( : | رجل منك | كه در بسيارى از روايات هست , مفهوم خاصى دارد .

1 - بعضى نوشته اند در[ ( ذوالحليفه](در حدود مسجد شجره كه فاصله آن تا مدينه تقريبا يك فرسخ است , و بعضى نوشته اند در جايى به نام[ ( عرج ]( , كه همان نزديكيها است .

2 - مصطلح است : برائت از دين . وقتى كه مديون دينش را مى پردازد و ياد اين دين را مى بخشد , مى گويند برائت ذمه پيدا كرده يعنى ديگر تعهدى از نظر دين ندارد .

3 - و الان هم كه با اتومبيل مى روند باز هم شب روز هشتم حركت مى كنند . البته وقوف در عرفات از روز نهم واجب است تا غروب , و براى اينكه كار آسان بشود , روز هشتم حركت مى كنند . قديم كه با مال يا پياده مى رفتند , به طريق اولى روز هشتم حركت مى كردند و مستحب هم اين استكه روز هشتم , حجاج حركت كنند از راه منا بروند به عرفات , شب را در منا بمانند , روز بروند عرفات , وقوفعرفات را انجام بدهند و براى شب برگردند به مشعر و روز بعد هم برگردند به منا . ولى اكنون اين مستحب عمل نمى شود يعنى كثرت حجاج و وسائل نقليه اجازه نمى دهد كه حجاج وقتى كه مى خواهند شب نهم بروند از راه منا بروند , از راه طائف مى روند به عرفات و شب بعد بر مى گردند به منا .

حجة الوداع

حجة الوداع (1)آخرين حج پيغمبر اكرم ( ص ) است و شايدايشان بعد از فتح مكه يك حج بيشتر نكردند , البته قبل از حجة الوداع حج عمره كرده بودند . رسول اكرم صلاى عام دادند و مخصوصا مردم را دعوت كردند كه به اين حج بيايند . همه را جمع كردند و بعد در مواقع مختلف , در مسجد الحرام , در عرفات , در منا و بيرون منا , در غدير خم و در جاهاى ديگر خطابه هاى عمومى خود را القا كردند . از جمله در غدير خم بعد از آنكه جا به جا مطالبى را فرموده بود , مطلبى را به عنوان آخرين قسمت با بيان شديدى ذكر نمود . به نظر من فلسفه اينكه پيغمبر اين مطلبرا در آخر فرمود همين آيه اى است كه در آنجا قرائت كرد : & يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته & ( 2 ) بعد از اينكه پيغمبر اكرم در عرفات و منا و مسجد الحرام كليات اسلامى را در باب اصول و فروع بيان كرده كه مهمترين سخنان ايشان است , يك مرتبه در غدير خم اينطور مى فرمايد : مطلبى است كه اگر آنرا نگويم هيچ چيز را نگفته ام &فما بلغت رسالته & به من گفته اند كه اگر آنرا نگويى هيچ چيز را نگفته اى يعنى همه هبا و هدر است .

بعد مى فرمايد : | الست اولى بكم من انفسكم ؟ | ( اشاره به آيه قرآن است كه : & النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم & ( 3 ) آيا من حق تسلط و ولايتم بر شما از خودتان بيشتر نيست ؟ همه گفتند بلى يا رسول الله . حضرت فرمود : | من كنت مولاه فهذا على مولاه | . اين حديث هم مثل حديث ثقلين داراى اسناد زيادى است .




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

ولادت
ثمره ازدواج مبارك علي عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام پنج فرزند به نام هاي حسن، حسين، زينب، ام كلثوم و محسن است.
بنابر آن‌چه كه از امام صادق عليه السلام رسيده است «محسن» كه آخرين فرزند زهرا بود، بر اثر تجاوز و هجوم دشمنان اسلام به خانه آن حضرت، در شكم مادر جان داد و به دنبال اين حادثه دردناك و صدماتي كه بر جسم فاطمه عليها السلام وارد آمد، آن حضرت بيماري شديد پيدا كرد و به شهادت رسيد.
زينب، سومين فرزند مهد ولايت است كه به احتمال قوي در سال ششم هجرت در مدينه چشم به جهان گشود.

 پدر زينت
زينب، يعني زينت پدر و اين نامي است كه خداوند براي دختري انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خويش زينت بخش تاريخ شد و موجب افتخار و سرافرازي خاندان وحي و ولايت گشت. و اين است كه نام زينب در تاريخ كربلا كه تاريخ جاودانگي اسلام و تشيع است، به خاطر فداكاري‌هايش، زيبا،‌درخشان و جاوداني است.
مراسم نام‌گذاري اين درّ ولايت را در تاريخ اين گونه مي‌خوانيم:
نامي آسماني
هنگام ولايت زينب كبري، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علي درخواست كرد كه نامي براي فرزندشان انتخاب كند. علي عليه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمي‌گيرم، صبر مي‌كنيم تا پيامبر از سفر برگردد. چون پيامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علي عليه السلام شنيد فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولي خداوند در باره آنان تصميم مي‌گيرد.
بعد از آن جبرئيل نازل شد و پيام آورد كه خداوند سلام مي‌رساند و مي‌فرمايد: نام اين دختر را زينب بگذاريد كه اين نام را در لوح محفوظ نوشته‌ام. آن گاه رسول خدا زينب را گرفت و بوسيد و فرمود: توصيه مي‌كنم كه همه اين دختر را احترام كنند، كه او مانند خديجه كبري است.
يعني همان گونه كه فداكاري هاي خديجه در پيشبرد اهداف پيامبر و اسلام بسيار ثمربخش بود، ايثار، صبر و استقامت زينب در راه خدا نيز در بقا و جاودانگي اسلام از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.

با پيامبر خدا
بنابر اينكه ولادت زينب عليها السلام در سال ششم هجري باشد و تاريخ وفات پيامبر اكرم در سال يازدهم؛ زينب بيش از پنج سال با پيامبر نبوده است و اين مدت زمان، كافي است كه او از اصحاب پيامبر اسلام به شمار آيد. بر اين مبنا كساني كه شرح حال اصحاب پيامبر اسلام را نوشته اند، نام زينب را زينت‌بخش كتاب خود ساخته‌اند.
در دامان عطوفت
اين پنج سال فرصتي بود كه زينب عليها السلام از تابش نور وجود پيامبر بهره گيرد و پيامبر رحمت، او را در دامان مهر و عطوفت خود نوازش كند و از جرعه‌هاي معرفت سيراب سازد و حديث صبر و استقامت در دفتر وجودش بنگارد. چرا كه پيامبر بر مصيبت ها و ناگواري هاي مسير زندگي زينب به خوبي واقب بود و مي دانست كه تاب تحمل اين زنج‌ها و حوادث ناگوار را تنها روحي بلند و قلبي چون كوه و دلي سرشار از عشق به خدا خواهد داشت. گويا مصيبت و سختي، با سرنوشت زينب عجين گشته و خداوند صبر و پايداري را در او جلوه‌گر ساخته است تا اسوه و الگويي براي همه پويندگان راه خدا باشد.

زينب مسير پرحادثه و دردناكي را كه در پيش دارد، در همان زمان كودكي در آينه رؤيا مي نگرد و براي جدش پيامبر اكرم بازگو مي‌كند و پيامبر خدا حوادثي را كه در انتظار اوست تعبير مي‌كند تا او كه دست پرورده علي و بزرگ شده دامان زهراست، خود را براي رويارويي با اين حوادث مهيا سازد. اين رؤيا را در تاريخ چنين مي‌خوانيم: ارتحال پيامبر خدا نزديك بود، زينب نزد پيامبر آمد و با زبان كودكانه به پيامبر چنين گفت: «اي رسول خدا! ديشب در خواب ديدم كه باد سختي وزيد كه بر اثر آن دنيا در ظلمت فرو رفت و من از شدت آن باد به اين سو و آن سو مي‌افتادم؛ تا اين‌كه به درخت بزرگي پناه بردم، ولي باد آن را ريشه كن كرد و من به زمين افتادم. دوباره به شاخه ديگري از آن درخت پناه بردم كه آن هم دوام نياورد. براي سومين مرتبه به شاخه ديگري روي آوردم، آن شاخه نيز از شدت باد در هم شكست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پيوسته ديگر پناه بردم كه ناگاه آن دو شاخه نيز شكست و من از خواب بيدار شدم».
پيامبر با شنيدن خواب زينب، بسيار گريست و فرمود:
«درختي كه اولين بار به آن پناه بردي جدّ توست كه به زودي از دنيا مي‌رود. و دو شاخه بعد مادر و پدر تو هستند كه آن‌ها هم از دنيا مي‌روند و آن دو شاخه به هم پيوسته دو برادرت حسن و حسين هستند كه در مصيبت آنان دنيا تاريك مي‌گردد».
اولين واقعه
چندي نگذشت كه گوشه اي از خواب زينب به وقوع پيوست و سايه پرمهر و عطوفت پيامبر اكرم از سر زينب كبري و مسلمين رخت بربست و او اولين پناهش را از دست داد و اين نخستين مصيبتي بود كه در كودكي روح لطيف او را آزرده ساخت. و اين تازه آغاز راه بود و او همچنان در انتظار حوادث تلخ و دردناكي است كه در پيش رو دارد.
ولي اين راست قامت هميشه تاريخ بشريت هرگز سر ذلت در برابر مصيبت ها و سختي‌هاي زندگي و تاريخ خم نخواهد كرد او با استواري زيبنده‌اي رسالت خويش را كه حفظ جاودانگي اسلام است در ميان طوفان حوادث به انجام خواهد رساند.

با مادرش فاطمه
فاطمه بعد از پدر گرامي خويش چند ماهي بيش در اين دنيا نماند. بنابراين زينب از محبتهاي مادري چون صديقه كبري بيش از چند ماهي بهره نجست.
اين دوران كوتاه چند ساله، پر است از فراز و نشيبها و خاطره‌هاي تلخ و شيريني كه زينب را براي ادامه حركت و مجاهدت در راه خدا و استقبال از مشكلات و مصائب زندگي آماده مي ساخت. زينب مادرش فاطمه را بعد از رحلت رسول خدا خندان و متبسم نمي ديد. فاطمه در غم از دست دادن پدري چون رسول خدا و حمايتهاي او چندان گريست كه نام او را در شمار گريه كنندگان معروف تاريخ چون آدم،‌ يعقوب، يوسف و امام سجاد آورده‌اند.
زينب در تمامي اين دوران با مادر در كنار او بود و صحنه‌هاي مصيبت‌بار رحلت پيامبر خدا و اندوه بيكران مادر و ظلم و جنايت دشمنان* در حق اهلبيت پيامبر را نظاره مي‌كرد و همه اين ناملايمات بر قلب كوچكش فرود مي‌آمد و او براي خدا صبر مي‌كرد و پايداري در راه خدا را پيشه خود مي‌ساخت،‌ تا زمينه‌اي باشد براي تحمل مصيبتها و رنجهاي بزرگتري كه در انتظار او بود.
دفاع از حق
زينب در مجلس سخنراني مادرش فاطمه در مسجد رسول خدا در دفاع از حقوق اهلبيت و فدك حاضر بود و خطبه و سخنان مادرش را در آن مجلس به ياد داشت؛ به طوري كه خود يكي از راويان آن خطبه به شمار مي‌آيد.
او از مادرش آموخت كه چگونه بايد در مقابل دشمنان ايستادگي كرد و آنان را رسوا ساخت. او آماده مي‌شد كه با سخنان خود در بازار كوفه و كاخ ابن زياد و يزيد، ظلم و جنايت آنان را برملا سازد و از اسلام و ولايت دفاع كند.
................................
آخرين ديدار
سرانجام زمان آخرين ديدار و وداع با مادر فرا مي‌رسد و تكفين مادر پايان مي‌يابد. به دعوت پدر، فرزندان زهرا با مادر خويش وداع مي‌كنند و لحظاتي مادر را در آغوش مي‌گيرند، چنان كه فرشتگان از اين صحنه دلخراش مي گريند... بياييد گوشه اي از اين ماجراي غم‌افزا را از زبان اميرالمؤمنين بشنويم:
«زماني كه خواستم كفن زهرا را گره بزنم، به ام‌كلثوم، زينب،‌ حسن و حسينم گفتم: بياييد از مادرتان توشه‌اي برگيريد كه اين آغاز جدايي است و ديدار بعدي در بهشت خواهد بود.
حسن و حسين به طرف مادر آمدند؛ در حالي كه چنين مي‌گفتند: اندوه و حسرتي كه از فقدان جدّمان پيامبر و مادرمان فاطمه داريم هرگز خاموش نمي‌شود. اي مادر حسن! اي مادر حسين!‌ هنگامي كه جدّمان محمد مصطفي را ديدي سلام ما را به او برسان و بگو بعد از تو ما در دنيا يتيم شديم.
علي فرمود:
به خدا سوگند مشاهده كردم كه زهرا با ناله و اندوه با دو دست فرزندانش را گرفت و مدتي به سينه چسباند كه ناگاه هاتفي از آسمان ندا داد كه اي ابوالحسن آنان را از آغوش مادر برگير كه به خدا سوگند اين دو فرزند، ملائكه آسمان را به گريه انداختند؛...».
و بدين سان زينب مادري مهربان، ‌مونسي عطوف و پناهي آرام‌بخش را در سنين كودكي از دست مي‌دهد كه غم هجران او بر قلب كوچكش سنگيني مي‌كند. ولي او كه مسئله آموز مكتب پيامبر و فاطمه و علي است لحظه‌اي و ذره اي در راه هدف خود ترديد نمي‌كند و با استواري گام برمي‌دارد و رسالتش را به انجام مي‌رساند.
.....................................................................................................................................
بعد از مادر
ديگر شمع وجود مادر روشني بخش خانه علي نيست. لزوم نگهداري از فرزندان فاطمه ايجاب مي‌كرد كه شخصي عهده دار اين مهم شود. فاطمه اين امر مهم را در آخرين روزهاي زندگيش پيش بيني كرده بود و مادري مهربان براي فرزندانش و همسري براي علي در نظر گرفته و ازدواج با او را به علي توصيه نموده بود. اين افتخار نصيب بانوي بزرگواري به نام «امامه» شد كه به فرموده فاطمه براي فرزندانش همانند خود او بود.
زينب بعد از مادر در سايه تربيتهاي پرمهر پدري چون علي و در كنار برادراني چون حسن و حسين رشد مي‌يابد و از همان دوران كودكي مشكلات فراوان و فشارهاي روحي بي‌شماري را تجربه كرده و در برابر آن‌ها مقاومت مي‌كند و بدين گونه دوران كودكي را پشت سر مي‌گذارد.
هر چند زينب كوچكتر از حسن و حسين است،‌ ولي از آن‌جا كه دختر فاطمه و دست پرورده اوست و عطر مهر مادري چون فاطمه از او تراوش مي‌كند،‌ علاقه و پيوند روحي و عاطفي‌اي كه ميان او دو برادرش وجود دارد، وصف ناشدني است. و اين ارتباط روحي تا پايان عمر استمرار مي‌يابد و زينب لحظه‌اي نمي‌تواند دوري و اندوه اين جگرگوشگان فاطمه را تاب بياورد و چنانكه خواهيم ديد تا آخرين لحظات،‌ چون مادري مهربان به آنان عشق مي ورزد و هر و محبت نثارشان مي‌كند و چيزي نمي‌تواند مانع اين پيوند و بستگي گردد.
.....................................................................................................................................
زندگي مشترك
اينك زينب به سالهاي تشكيل زندگي مشترك نزديك شده است. او مي‌داند كه ازدواج براي هر زني حق طبيعي و شرعي است و روي گرداني از اين سنت، خارج شدن از آئين پيامبر اسلام است.
ولي زينب با ازدواج كه عمل به سنت پيامبر خداست،‌ رسالت بزرگي را كه بر دوش دارد فراموش نمي‌كند. او مي‌داند كه بايد در تمام صحنه ها و لحظه ها در كنار برادرش باشد. او مي‌داند كه به ثمر نشستن قيام حسين و شهادت عزيزانش، نيازمند آزادگي در اسارت، صبر و پايداري،‌ و پيام رساي او به گوش تاريخ بشريت است.
از اين رو زينب در قرارداد ازدواجش شرط همراهي با برادرش حسين را قيد مي‌كند تا از وظيفه مهم خود باز نماند. از شخصيتي متعهد به اسلام و دوستدار اهلبيت، چون عبدالله بن جعفر كه به خواستگاري دختر علي آمده است، انتظاري جز پذيرش اين شرط نيست. به هر صورت مراسم خواستگاري پايان مي‌يابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسري زينب كبري نائل مي‌گردد.
.....................................................................................................................................
همسر زينب
عبدالله از فرزندان جعفر است و جعفر، فرزند ابوطالب و برادر علي و از جانبازان جبهه موته و شهيدان بزرگ اسلام است. شخصيت جعفر بن ابي‌طالب را كه معروف به جعفر طيار است، مي‌توان از اظهار علافه و سخنان پيامبر اكرم درباره او دريافت. هنگام فتح خيبر،‌ زماني كه جعفر از حبشه مراجعت كرد پيابمر او را آغوش گرفت و ميان ديدگانش را بوسيد و فرمود: نمي‌دانم به خاطر كدام يك خوشحال‌تر باشم، به خاطر ورود جعفر يا فتح خيبر؟ و رسول خدا او را در جوار مسجد منزل دادند.
زماني كه جعفر در جبهه موته جنگيد و دو دستش قطع شد و حاضر نشد پرچم را بر زمين بيفكند،‌ پيامبر خدا فرمودند: خداوند به جاي دو دست دو بال به جعفر عنايت كرد كه در بهشت با آن‌ها پرواز كند و از همين روست كه او به جعفر طيار معروف شد.
عبدالله در حبشه متولد شد و اين ولادت زماني رخ داد،‌ كه جعفر به همراه همسرش و عده‌اي ديگر از مسلمانان بر اثر فشار دشمنان اسلام و به پيشنهاد پيامبر اكرم(ص)‌ به حبشه هجرت كرده بود. عبدالله بعد از شهادت پدرش جعفر مورد محبت و علاقه پيامبر اكرم بود.
در تاريخ آمده است: هنگامي كه جعفر پدر عبدالله به شهادت رسيد،‌ پيامبر فرمود: فرزندان جعفر را نزد من بياوريد. حضرت آنان را در آغوش عطوفت خود گرفت،‌ بوسيد و چشمهايش پر از اشك شد. و اين گونه از عبدالله كه كودكي بيش نبود تفقد و دلجويي فرمود.
بعد از پيامبر اكرم تاريخ شاهد رشادتها و فداكاريهاي عبدالله در كنار اميرالمؤمنين(ع) بوده و او در جنگ صفين از شجاعان صحنه نبرد به شمار رفته است و جود و سخاوت او نيز در آن زمان زبانزد بوده است.
بالاي صفحه

.....................................................................................................................................
در محيط خانه
بدون شك در دورانهاي مهم تربيت انسان و شكل‌گيري شخصيت او دوران كودكي است. تأثير پذيري انسان از محيط و اطرافيان خود در اين دوره، به مراتب بيشتر و عميقتر از دوره‌هاي ديگر زندگي است. اعمال، رفتار،‌ برخوردها و به طور كلي شيوه معاشرت پدر و مادر در خانه و كيفيت ارتباط آنان با يكديگر و ديگر افراد، در روح و خلق و خوي فرزند اثري مستقيم خواهد گذاشت،‌ روح حساس و لطيف فرزند را تحت تأثير خود قرار خواهد داد.
اصولاً پدر و مادر مي‌توانند، زشتي و زيبايي رفتار وسلوك خود را در آينه شفاف و زلال كودك خود بنگرند و حركات،‌ روحيات و خصلت هاي كودكشان را نمونه‌اي از روحيات و صفات خود بدانند.
به خاطر اين روح الگو خواهي و تربيت پذيري ،‌پيرامون تربيت كودكان و پرورش فكري، اعتقادي و اخلاقي آنان در روايات توصيه هاي فراواني شده است. تأثير اين تربيتها، به قدري است كه علي(ع) قلب كودك و مركز دريافت هاي او را همانند زمين خالي و بدون كشتي مي‌داند كه هر بذري را پذيراست.
بنابراين مي‌توان شخصيت و آينده كودك را مرهون تربيتها و پرورشهاي عملي پدر و مادر دانست كه فرزند به صورت الگو از آنان كسب كرده است.
اما زينب، در خانه اي تربيت و رشد يافت،‌ كه عالي ترين نمونه زندگي خانوادگي است و در طول تاريخ بشر خانواده‌اي به اين بزرگي و عظمت نيامده است و نخواهد آمد. شخصيت زينب در خانه اي شكل گرفت كه نور ايمان در آن مي درخشيد و سرشار از صفا و صميميت و آكنده از معنويت و عشق به خدا بود. خانه اي كه پدري چون علي دارد و مادري چون فاطمه، پدر و مادر معصومي كه تمايلات نفساني و هوي و هوس در آنان راه نداشت و انگيزه حركتها و فعاليتهايشان فقط انجام وظيفه الهي بود. آنان جز به رضاي خدا به چيزي ديگر نمي انديشيدند و جز براي پيشرفت اسلام و نجات بشريت گام برنمي‌داشتند.
زينب در اين محيط و تحت تربيت چنين پدر و مادري رشد مي‌يابد و در چنين مدرسه اي معارف الهي و آداب اسلامي را فرا مي‌گيرد و به تربيت ديني و فضائل اخلاقي دست مي‌يابد و به كمال مي‌رسد.
و بدين گونه مهم‌ترين و اساسي‌ترين كلاس آموزش خانه‌داري، شوهرداري،‌ تربيت فرزند،‌ اداره زندگي و به طور كلي آداب معاشرت زينب، دوراني بود كه در كنار مادرش حضور داشت و از رفتار و شيوه زندگي او الگو مي‌گرفت تا زماني او نيز همچون مادرش ـ كه زيباترين و خدايي‌ترين زندگي را گذراند ـ در خانه شوهر انجام وظيفه كند.
او شاهد بود كه چگونه مادرش براي ايجاد كانوني آرام‌بخش و انباشته از صفا و صميميت و روح و معنويت تلاش مي‌كرد. او اين سخن پدرش را شنيده بود كه مي‌فرمود: وقتي به خانه مي آمدم و به زهرا نگاه مي‌كردم،‌تمام غم و غصه هايم برطرف مي‌شد و او هيچ گاه مرا خشمگين نكرد.
زينب نمونه باشكوه صميميت،‌ همدلي و همراهي را در كانون پرمهر پدر و مادر خويش مشاهده كرده بود، و لذت آن را از ياد نمي برد. او شاهد تلاشهاي مادرش در خانه بود و دستهاي تاول زده مادر و زحمتهاي خانه‌داري را ديده بودو اجر و پاداش كار در خانه را باور داشت.
او تعاون و همكاري در خانه را از پدر و مادرش آموخته بود و مي‌ديد كه پدر هيزم و آب خانه را تهيه مي‌كرد و مادر آسيا مي‌كرد، خمير مي ساخت و نان مي پخت.
زينب، مهر و محبت مادر را نسبت به فرزندان از ياد نمي برد و عطوفت هاي مادر از شيرين ترين خاطره‌هاي او بود. او سخنراني مادرش در مسجد ـ در رفاع از كيان اسلام و ولايت ـ را فراموش نمي‌كرد و از آن درس دينداري و حراست از دستاوردهاي جدّ بزرگوارش پيامبر اكرم را فرا مي‌گرفت و حمايت از دين خدا را براي خود فرض و لازم مي دانست.
و بالاخره شخصت والايي چون زينب كبري كه در كانون ولايت رشد يافته و در سايه اين تربيتها بزرگ شده است،‌ دريايي است از معرفت و فضيلتهاي انساني و تجربه هاي اخلاقي و تربيتي كه از پدر و مادرش فرا گرفته است. او اكنون به خانه شوهر مي‌رود و كانون زندگي را تشكيل مي‌دهد و به عنوان مربي بزرگ و نمونه‌اي در سنگر مقدس خانه‌ انجام وظيفه مي‌كند و براي اسلام فرزندان برومندي را تربيت مي‌كند كه نتايج درخشان آن را در آينده تاريخ زندگاني زينب ملاحظه خواهيم كرد.
بالاي صفحه

.....................................................................................................................................
در مكتب پدر
بانوي بزرگ اسلام زينب كبري حدود سي و پنج سال داشت كه پدرش علي به شهادت رسيد. او بدون ترديد از دوران حيات پدر بزرگوارش آگاهي‌ها و بهره‌هاي فكري و معنوي فراواني گرفته است و خاطرات زيادي از دوران پدر دارد. خاطرات تلخ و شيريني كه هر كدام در شكل‌گيري شخصيت زينب و سازندگي او تأثير عميقي داشته است.
.....................................................................................................................................
صبر و بردباري
او روزها و سالهاي مظلوميت پدر را خوب به ياد داشت و شاهد بود كه بعد از رحلت پيابمر اسلام، ‌ولايت پدرش را كه بزرگترين شخصيت جهان اسلام بعد از پيامبر بود، ناديده گرفتند و بر جايگاهي كه پيامبر بعد از خود براي علي(ع) تعين كرده بود و كراراً آن را گوشزد مي‌كرد و مسلمانان را به آن توصيه مي‌فرمود عاصبانه تكيه زدند و حق او را ضايع ساختند. بر كرسي هوسها نشستند و خود را جانشين و خليفه پيامبر خواندند. و اميرالمؤمنين كه جز به حفظ اسلام و مصالح مسلمين نمي انديشيد همچنان صبر پيشه كردو رضايت خدا را بر هر چيز مقدم داشت و بيست و پنج سال سكوت اختيار كرد.
زينب در اين دوران،‌ حوادث را به دقت پيگيري مي‌كرد و بر بينش و آگاهيهاي خود مي افزود. هواپرستي و دنيا طلبي بسياري را مي‌ديد،‌ دوست و دشمن را به خوبي از يكديگر تميز مي‌داد و شاهد كينه‌توزي‌هاي ابوسفيان‌ها و معاويه ها بود. دشمنان نقابداري كه در ظاهر،‌ لباس اسلام بر تن كرده بودند و سنگ اسلام به سينه مي‌زدند و در باطن و حقيقت براي نابودي آن نقشه مي كشيدند و حقايق را وارونه جلوه مي دادند.
زينب،‌ همه اين دشمني‌ها را مي‌ديد و عظمت صبر پدر را درمي‌يافت. هم او كه فرمود:
«صبرت و في العين قديً و في الحلق شجاً» شكيبايي ورزيدم همچون كسي كه خاشاك چشمش را پر كرده و استخوان راه گلويش را گرفته است.
زينب از صبر او الهام مي‌گرفت و درس فداكاري مي آموخت. مي آموخت كه چگونه بايد تمام مشكلات و رنجهاي راه خدا را تحمل كرد، محروميتها را پذيرا شد و مصالح فردي را فداي مصلحت اسلام كرد.
.....................................................................................................................................عدالت گستري
دوران بيست و پنج سال مظلوميت و سكوت سپري مي‌شود؛ مردم به خانه اميرالمؤمنين هجوم مي‌آورند و علي(ع) كه انديشه اي جز حق در او راه ندارد براي رهايي بخشيدن مردم از ظلمها،‌ بي‌عدالتي‌ها و انحرافاتي كه بعد از پيامبر اكرم دامنگير آنان شده بود، زمام حكومت را در دست مي‌گيرد.
پنج سال حكومت علي(ع) براي زينب بسيار آموزنده و الهام بخش بود. عدالت گستري در آن دوران چنان اوج داشت كه بسياري از كسان كه به هوس متاع دنيا، رياست، پست و مقام و ثروت اندوزي به سوي علي روي آورده بودند از دشمنان سرسخت و ستيزه جوي او شدند. آنان ظطاقت شنيدن سخني چون: «به خدا قسم آن‌چه از عطاياي عثمان، و آن‌چه بيهوده از بيت المال مسلمين به اين و آن بخشيده،‌ بيابم به صاحبش برمي‌گردانم؛ گرچه زناني را به آن كابين بسته يا كنيزاني را با آن خريده باشند.» را نداشتند.
آنان ديدند كه حضرت در برابر درخواست برادرش عقيل كه به خاطر فقر چيزي از گندمهاي بيت‌المال مي‌طلبيد،‌ آهني گداخته به بدن او نزديك كرد و در مقابل ناله برادرش عقيل،‌ فرمود: «زنان در سوگ تو بگريند! از آهن تفتيده اي كه انساني آن را به صورت بازيچه، سرخ كرده ناله مي‌كني!‌ اما مرا به سوي آتشي مي كشاني كه خداوند جبار با شعله خشم و غضبش برافروخته است!‌ تو از اين مي نالي و من از آتش سوزان نالان نشوم؟».
قضاوت حضرت درباره دخترش ـ كه گردنبندي را از بيت‌المال به امانت گرفته بود ـ كه «اگر اين امانت را از بيت المال به صورت عاريه ضمانتي نگرفته بودي نخستين زن هاشمي بودي كه دستت را به خاطر دزدي قطع مي‌كردم» ريشه هاي طمع را در آنان مي سوزاند.
بالاي صفحه

.....................................................................................................................................
ظلم ستيزي
دوران حكومت علي (ع) سراسر مبارزه و جنگ با دشمنان عوام فريبي بود كه ناآگاهان جامعه و دنياطلبان را آلت دست قرار مي دادند تا بهتر و بيش‌تر بتوانند به هوس ها و دنياطلبي هاي خود دست يابند. علي و اسلام،‌ دشمنان خطرناك و مكار و حيله‌گري چون معاويه را در برابر خود داشت؛ كه از همه چيز حتي مقدسات مردم براي پيشبرد اهداف شوم خود استفاده مي‌كردند. دشمنان نادان و كج فهمي چون خوارج كه در پناه پوسته‌اي از ديانت با علي دشمني مي‌كردند و جمل سواراني كه عايشه همسر پيامبر را سپر خود ساخته بودند و ... و علي كه براي عدالت‌گستري و ظلم ستيزي حكومت را در دست گرفته بود، جز مبارزه‌اي سخت، طولاني و طاقت‌فرسا راهي در پيش خود نمي يافت.
زينب حوادث دردناك بعد از پيامبر را مشاهده مي‌كرد، از آن عبرت مي‌گرفت و درس مي آموخت و بر بينش اجتماعي، سياسي و تاريخي خود مي افزود و افزون بر اين از شجاعت، زهد، عبادت و فضيلت‌هاي بيشمار پدرش الهام مي‌گرفت. او كه در مكتب چنين پدري درس آموخته بود، تمام آموخته‌هاي خود را در صحنه‌هاي بزرگي چون كربلا، كوفه، شام و... به نمايش گذارد، و با تدبير و درايت، شجاعت و شهامت، صبر و استقامت و زهد و عبادت خود را ثابت كرد كه دختر پدري است كه تمامي عمر خود را در راه خدا و رضاي او سپري كرده، با قدرت صبر پيشه ساخته، با شهامت عدالت گسترده، با شجاعت دشمن‌ستيزي كرده و بالاخره همه چيز را فداي محبوب خويش ساخته است.
.....................................................................................................................................
در سوگ پدر
سحرگاه نوزدهم رمضان سال 40 هجري صدايي آسمان و فضاي شهر كوفه را پر كرد كه خبر از شهادت امام عدالت و راستي، در محراب عبادت مي‌داد. مردم و شيعيان كوفه سراسيمه خود را به امام خويش مي رسانند تا از حال او جويا شوند. زينب عليها السلام، همچون ديگر فرزندان آن حضرت از اولين افرادي بود كه خود را به بالين پدر رساند و فرق شكافته‌اش را نظاره كرد.
زينب بانويي است حدود سي و پنج ساله و سرشار از عواطف و احساسات. او تعلق خاطري بس عميق با پدري دارد كه سي سال در سايه محبت هاي او آرام گرفته است. او چگونه خود را به پدر رسانده است؟ چه سخني به هنگام ديدن چهره خونين و سر شكافته پدر داشته است؟ پاسخ اين پرسش‌ها به خوبي روشن نيست. ولي ندبه هاي جانسوز زينب و بيان درد جانگدازش بر بالين پدر كه صداي مردم بيرون از اتاق را به ناله بلند كرد، بيانگر عمق مصيبتي است كه بر جان زينب وارد شده است. حادثه‌اي كه دل سنگ را آب مي‌كند و دوستان حضرت را بيتاب، معلوم است با روح لطيف و دل پر مهر و عطوفت دختري چون زينب چه خواهد كرد.
شهادت اميرالمؤمنين و جدايي زينب از پدر بسيار سخت و گران است. او بعد از وفات جدش رسول خدا و شهادت مادرش فاطمه زهرا (س) دل به پدر بسته بود. سايه پر مهر پدر، آرام بخش روح و جان داغديده او بود. اما اكنون بايد از اين كانون محبت دل برگيرد و درد فراق پدر را بر دردهاي دلش بيفزايد. و او كه تربيت شده مكتب اين چنين پدري است و جز به رضاي خدا نمي انديشد، جز صبر بر نمي‌گزيند.
دوران امامت امام حسن مجتبي عليه السلام
بهترين راه براي ترسيم تابلويي روشن از اوضاع مردم در زمان امام مجتبي (ع)، بررسي تحليل‌هايي است كه علي (ع) در باره مردم كوفه دارد؛ زيرا زعامت همان مردم بعد از علي به عهده امام مجتبي واگذار شده است. مردمي كه از نظر عقل و شعور ـ به تعبير علي (ع) ـ همانند كودكان هستند و از نظر بي تعهدي و بي‌وفايي آنچنانند كه علي (ع) آروز مي‌كند: «اي كاش آن‌ها را نديده بودم!» و يا خواهان اين است كه ده نفر از لشكريان خود را بدهد و يك نفر از شاميان را بگيرد.
امام مجتبي با چنين مردمي و با چنان روحيه‌هايي سر و كار داشت و طبيعي است كه كار كردن با اين مردم و مبارزه با دشمن به وسيله اين جمعيت، بي فايده است و بدانجا مي انجامد كه سجاده از زير پاي امام مي‌كشند، به ايشان اهانت مي‌كنند و حضرت را مجروح مي‌سازند.
زينب در روزگار برادرش امام مجتبي همانند روزگار مظلوميت پدرش، شاهد بي وفايي مردم و توطئه‌هاي حساب شده دشمنان و تبليغات گسترده و دقيق معاويه و در نهايت تنها ماندن و مظلوميت برادرش امام مجتبي است. او جامعه و زمان خود را به خوبي مي‌شناسد و مي‌داند كه ايستادگي در برابر ظلم و قيام عليه ظالم علاوه بر رهبري انساني كامل و عبدي صالح به عنوان امام معصوم نيازمند امتي با وفا و گوش به فرمان است.
او به خوبي دريافت كه مدعيان پيروي از اهلبيت در هنگام سختي و امتحان به سرعت رو به كاستي مي‌گذارند و همه ارزش‌هاي ديني و معنوي را به دنياي فاني مي فروشند و امام معصومي چون امام مجتبي را فداي آمال و آرزوهاي شيطاني خود مي‌كنند. زينب دوست و دشمن واقعي را مي‌شناسد و جز تسليم و انقياد و آمادگي براي اجراي منويات امامش از خود هيچ اراده و خواستي ندارد. زينب در اين مدت خود را در رنج‌هايي كه امام مجتبي از مردم نابكار آن زمان مي‌كشيد، سهيم و شريك مي‌دانست و شاهد خون جگر خوردن برادرش امام مجتبي (ع) بود. او شهادت مظلومانه برادر و اهانت به جنازه آن عزيز را به چشم خود ديد و چه اشك‌هاي غم كه از ديدگانش جاري گشت و چه داغ‌ها كه بر دل سوخته اش نهاده شد. عظمت و بزرگي اين مصيبت‌ها، دردها، رنج‌ها و غم‌ها را زينب در شب عاشورا بر زبان جاري ساخت. آن هنگام كه از اشعاري كه سيدالشهدا خواند، دريافت كه مصيبت شهادت امام حسين و يارانش فرود آمده است؛ بانگ برداشت كه «واي از اين مصيبت؛ كاش مرگ زندگيم را نابود ساخته بود! امروز همانند روزي است كه مادرم فاطمه و پدرم علي و برادرم حسن از دنيا رفتند...».
باري شعار زينب در تمام اين مصائب، همان شعار سيدالشهداست كه در اوج مصيبت‌هاي سهمگين كربلا زير لب زمزمه كرد: «... صبرا علي قضائك، لااله سواك يا غياث المستغيثين». «خداوندا! در برابر قضا و قدر تو شكيبايم. جز تو معبودي نيست اي فريادرس دادخواهان».

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

حجاب مصونيت است نه محدوديت !
مقدمه
حجاب در لغت به معناي : حايل شدن ‍، پوشاندن ، مانع شدن است 0 الحجاب مفرد كلمة حجب به معناي : پرده ، پوشش ، لباس ، پارچه وهر چيزي كه چيز ديگر را بپوشاند يا هر مانع وحايل وفاصله ميان دو يا چند چيز 0 (1)
حال كه به معناي لغوي حجاب پي برديم ، معلوم مي شود كه حجاب مصونيت واطمينان بخش است نه محــدوديت آور! چرا كه گوهر وجودي انسان ارزشمندترين و گرانمايه ترين چيزي است كه ازجانب خداوند باريتعالي ، آن مهربانترين مهربانـــان به وديعه گذارده شده است 0 وهر چيز ارزشمند نيازمند مراقبت ، محافظت ، نگهباني وممانعت از مفقود شـدن ودسـت درازي و سرقت است و گوهر ارزشمند وجود آدمي به مراتب اولي نيازمند چنيين مراقبتي است 0 حجاب صدفي است كه از اين گوهــر گرانمايه محافظت مي نمايد ، پس با چنين تعبيري نيز حجاب ، ارزش آفرين است وپاسبان ارزش نه محدوديت و از بين برندة ارزش وكم كننده ي بهاي ذي قيمت آدمي !
اگر فرض كنيم كه انساني كالاي بسيار ارزشمند مانند : ماشين گران قيمت يا شمش طلا ويا ميليونها تومان پول دارد ، تحقيقاً براي نگهداري ومحافظـت آن از چشم ودسـت متجاوزين در انديشه ي چاره اي مي افتد 0 بطور مثال : براي محافظت ماشينش ، قفل الكترونيكي و زنجير و… وبراي نگهداري از شمش طلا وپول از سيستم بانكي استفاده مي كند ، چراكه از حفظ وصيانت اموال خود مطمئن گردد 0 آيا چنين عملي محدود كردن ويا محروم كردن از دارايي است ؟ آياگوهر وجودي انســـان بعنوان ارزشمند ترين وكامل ترين موجودات نيازمند چنين مرا قبتي نيست ؟ تقواي الهي به همين منظـور در قرآن وروايات بطور متواتربيان شده است وتذكرات فراواني در نگهداري چشم ودست از خيانت به مال وناموس افراد شده است 0 « اللهمّ احفظ عيوننا من الحرام والخيانه » خدايا چشمان مارا از نگاه به حرام وخيانت محفوظ بدار !
بعضي افراد بد حجابي ويا بي حجابي را آزادي دانسته وآن را لازمه ي پيشرفت وترقّي مي دانند وحجاب رامانع اين پيشرفت!
در حاليكه غربيها براي مبارزه با اسلام اصيل وپويا چنين الغائاتي را ايجاد مي كنند تا ارزشها وكرامات والاي آدمي را از بين برده وانسان را موجودي صرفا مادي قلمداد نمايند . همانگونه كه نقل شد : امروزه اشياء ومواد قيمتي نيز براي جلوگيري از سرقت وخيانت در بهترين ومطمئن ترين شكل نگهدلري مي شوند ، اما با عناوين مختلف همچون : حقوق بشر، آزادي و… به دنبال از بين بردن كرامت هاي انساني هستند 0 البته هر جايي كه آزادي ، امنيت سياسي واجتماعي و… آنان را به خطر اندازد با آن به بدتــرين شكل وشديدتــرين راه مقابله مي كنند . بعنوان مثال : در فرانسه كه مهد آزادي وتمدن است ، وقتي دختر مسلمان فرانسوي مي خواهـــــد آزادانه بر مبناي تعاليم ديني خود روسري بر سر كرده ودر محافل آموزشي واجتماعي حضور پيدا كند ، مواجه با برخورد مي شود تاجايي كه دولت ومجلس آن نيز براي مقابله با آن فعال مي شوند !!!
در تركيه وقتي خانم مريم كاواكچي بعنوان نماينده انتخاب شده وميخواهد با پوشش اسـلامي وارد مجـــلس بشود از ورود او ممانعت مي شود وآن رامخالف با روح آزادي مي دانند ، اما در كشور جمهوري اسلامي كه مهد تمدن اسلامي وديني است آن هم پوياترين اديان الهي ! وقتي مي خواهندبا بدحجابي وبي حجابي يا به تعبير ارزشمند مقــام معظم رهبري شبيــهه خــــون فرهنـــگي مقابله كنند ! دشمنان بشريت وقدرتهاي جنايتكار وايادي مزدور داخلي آنان با بوق هاي تبليغاتي خود چنان وانمود
مي كنند كه در ايران آزادي نيست ! حقوق بشر پايمال مي شودو…
حكيمي چه زيبا گفته است : اگر بي حجابي تمدن است پس حيوانات متمدن ترند .!!!
انسان از آنجايي كه مخلوق برتر خداوند است ودروجود او روح ونفخه الهي دميده شده است ووجه تمايز او با ساير موجودات ـ بخصوص حيوانات ـ در عقل وقدرت تفكراست وبه تبع آن خليفه اللهي اوست داراي مسئوليت ومأ موريتي است وآن رسيــدن به خداوند وملكوتي شدن است ، چرا كه آدمي همچون حيوانات صرفا براي ارضاي غريزيات خلق نشده اســـت وداراي دو بعــد انساني ،ملكوتي وحيواني است 0 گرايش بيش از حد به هر سو در حقيقت كمرنگ كردن وياحتي بيرنگ كردن طرف ديگر است 0 بعد معنوي انسان در عبادت وتقواي الهي خلاصه مي شود كه از كرامات انساني سرچشمه مي گيرد0 « وماخلقت الجنّ والانس الاّ ليعبدون » ( سوره الذاريات آيه 56 )
وبه قول شاعر كه مي فرمايد :
خور وخواب وخشم وشهوت شغب است وجهل وظلمت حيـــــــــــوان خبـــــــر ندارند ز مكان آدميــــت
ويا لسان الغيب خواجه حافظ شيرازي در جاي ديگر مي فرمايد:
من ملك بودم وفردوس برين جايم بود آدم آورد در اين دير خـــــراب آبادم (2)
وسعدي شيرين سخن هم چنين سروده است :
خفتگان را خبر از زمزمه ي مرغ سحر حيوان را خبر از عالم انساني نيست (3)
امير مؤمنان علي ابن ابي طالب (ع) مي فرمايند :
« رحم الله امراء من عرف نفسه وعلم من اين وفي اين والي اين » - خداوند رحمت كند كسي را كه خود را شناخت ودانست در كجاست ودر كجاست وبسوي كجاست 0
چه زيبا سعدي اين فرمايش علي (ع) را به تصوير كشيده است :
از كـجا آمـده ام ، آمدنم بهــر چه بود به كجا مي روم آخر ننمايي وطنـــــم (4)
من به خود نامده ام تاكه زخود باز روم آنكــــه آورد مــــرا ، باز برد در وطنم
شعر زيررا نيز در همين رابطه سروده ام كه اميد وارم مورد رضاي حضرت احديت قرار گيرد :
گنج هــا بازحمت بسيار مي گردد عيـــان گــرد هـر گنجينه مـاري خفته ، بهرش پاسبان
بهر مخفي بودن از چشم بد انديش حريص جنس باارزش درون سينه ي خاك است نهان
آدم بــاارزش از چشــمان افــــراد مريض حفظ گردد با حجاب وپوشش كامل ، جوان !
چشـــــم بيـمار هــوس بازان نامرد ودغل مي رود دنبــال افــرادي به سبك آنچنان!!!
گـوهـر جان تو اي انسـان وارستـــه چنين مي شــود از چشــم دزدان معارض در امـان
گر كه باشد جلفي وبي بند وباري افتخــار اين تمــدن را ز حيــوانات آوردي نشــــان
خواهر من ، باحجابت تير چشم دون باش ! قطـــره آبي در صدف گردد چنين در گــران
حال با اين مقدمه مي پردازيم به عوامل ايجاد كننده بدحجابي كه زمينه ساز بي حجابي خواهد شد :
الف : عوامل بيروني :
عوامل بيروني ترويج بدحجابي وبي حجابي در جامعه اسلامي ايران عبارتند از :
1- بيم دشمنان انقلاب اسلامي از اصولگرايي ورشد روز افزون معنويت در مقابل ماترياليسم غربي ودر نتيجه مقابله با پيشرفت چنين آموزه اي در ايران وجلوگيري از ورود وصدور آن به ديگر كشورها وبه خطر افتادن منافع آنان !
2- تبليغات گسترده فرهنگي ( تهاجم فرهنگي ) دشمنان علي الخصوص آمريكاي جنايتكار واسرائيل و… از طريق ماهواره ، اينترنت و… به منظور جلوگيري از ترويج اسلامگرايي در جهان خصوصا كشورهاي غرب !
3- بي هويت كردن نسلهاي آينده جمهوري اسلامي وبي تفاوت كردن نسل فعلي وتخريب آموزه هاي نسل اول ودوم انقلاب اسلامي!
4- فشارهاي سياسي بر نظام بين الملل وسازمانهاي وابسته به آن در برخورد با جمهوري اسلامي ايران ازقبيل : سازمــــان حقوق بشر ، كنوانسيون برابري حقوق زن ومرد ، يونسكو و… با توجيهات كاذبانه ي : عدم وجودآزادي ، وجود زندانيــان سياسي ، پايمال كردن حقوق زنان و… !
5- ارئه ي مُدهاي غربي كه منطبق بانوع حكومت ماترياليستي آنهاست به عنوان الگو وسنبل پيشرفت وپرستيزومقابله با الگوهاي برتراسلامي وايراني !
6- ايجادجو ناخرسندي عمومي ازحكومت جمهوري اسلامي وبزرگ نمايي مشكلات احتمالي با تبليغات گسترده وايجاد جو بد بيني نسبت به نهادهاي نظارت وهدايت كننده مانند : سپاه وبسيج وقوه ي قضائيه و… !

ب :عوامل دروني:
1-بي تفاوتي حكومت ومردم نسبت به شيوع منكر وكم توجهي ويا بي توجهي نسبت به انجام فريضه امر به معروف ونهي از منكر !
2-تبديل شدن ناهنجاريها به هنجارها به دليل بي توجهي ويا كم توجهي مردم وحكومت به ناهنجاريها !
3-برخورد سياسي وجناحي وحتي احساسي با مقوله ي فرهنگ وترويج بعضي ناهنجاريهابراي جلب افكاروآراي عمومي به منظور غلبه بر رقيب وسلطه بر اريكه ي قدرت !
4-توليد الگوها ومحصولات فرهنگي والبسه هاي غير متعارف با مد هاي غربي وعرضه ارزان قيمت آن به بازار خريد!
5-برخوردهاي غيراصولي وغير كارشناسانه با پديده ي بدحجابي در بين جوانان ومردم وجَري كردن آنان در برخوردها!
6-منفي نگري به پديده ارزشمندحجاب وعدم توجه به نقاط مثبت حجاب وتبليغ آن از طريق رسانه هاي گروهي بخصوص صداوسيما ، تئاتروسينما و... !
7-عدم ارائه ي الگوي مناسب ودرخور شأن نظام مقدس جمهوري اسلامي !
8- بي تفاوتي وبي توجهي دستگاههاي فرهنگي جامعه دربرخوردبا پديده ي حجاب در مواجهه با مردم بخصوص جوانان از قبيل : وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي – وزارت آوزش وتحقيقات وفن آوري – وزارت آموزش وپرورش – صدا وسيما –
سازمان تبليغات اسلامي . مؤسسات آموزشي وفرهنگي !
9-خصوصي سازي مراكز ومؤسسـات فرهنگي وارائـه ي محصـــولات آن بدون توجه به نظارت كامل به كيفيت ونحوه ي فعاليت آنان از قبيل: كلوپ هاي فرهنگي ، مؤسـسات آموزشي وفرهنگي غيــر انتفاعي ( مدارس ودانشكاه و… ) كه
مع الأسف به دنبال سودبيشتر وتوسعه ي فراتر به هر شكل ممكن !!!
10- فاصله گرفتن جوانان ازآموزه هاي ديني وفرهنگ غني اسلام به دليل تبليغ غلط آن وعدم توجه به خواستهاي منطقي آنان
11- رفاه زدگي مسئولين حكومت وجامعه وگاهي رفتارهاي عملي وغلط فرزندان وبستگان مسئولين در جامعه !
12- برخورد غير اصولي وغير منطقي با پديده هاي تكنولوژي ،مانند: ماهواره واينترنت وعدم توانايي در ارائه ي تكنولوژي برتر براي جايگزيني !
13- عدم تعيين حدود مشخص عملي واجرايي در قانون براي مقابله ي دستگاه هاي قضايي وانتظامي در برخورد با بي حجابي
وناهنجاري هاي اجتماع بادر نظر گرفتن شرايط زماني ومكاني وبهره مندي از مطالعات كارشناسانه وارائه ي راهكارهاي
نظارتي دقيق واصولي !
14-عدم توجه والدين به رعايت اصول اخلاقي ونوع پوشش لازم در منزل ودر حضور فرزندان بخصوص فرزندان جوان !
) كه اين موضوع خود مي تواند به عنوان يكي ازعوامل مهم دربروز ناهنجاريها درجامعه بوده وزمينه ساز بعضي از انحرافات وگرايشات به جنس مخالف باشد ! )
15- استفاده از فيلمهاي نامناسب وگاهي مستهجن توسط والدين در منزل ودر حضور فرزندان !
16- وجود دوگانگي وحتي چندگانگي درجامعه از قبيل : خانواده ، مدرسه ، محيط اجتماعي و… در برخوردها ، رفتارها ، كنشها وواكنشها !
17- ازديادمواليد در دهة اول انقلاب بدون درنظرگرفتن امكانات وخدمات و… بدون برنامه ريزي كه امروزه اينچنين گريبان گير كشور شده است !
18- افراط وتفريط در برخوردبا پديده حجاب وحتي با معضل بدحجابي از طرف خانواده ها ، جامعه ، محيط هاي آموزشي و ... !
19- عدم نظارت ويا بي توجهي والدين نسبت به خروج وورود فرزندان از منزل ويا عدم كنترل رفت وآمدها ونوع شركت آنان در مجالس ومحافل دوستانه وجشنها !
راههاي مقابله با بد حجابي وبي حجابي در جامعه :
1- رعايت اصل تقواي الهي در عمل از طرف آمرين به معروف وناهين از منكر . ( عامل بودن آمر )
2- ارائة الگوي صحيح پوشش متناسب با اسلام وانقلاب براي دختران وپسران 0
3- ارائة الگوهاي امروزي كه براي نسل جوان ملموس باشد 0 ( مانند : دعوت از كسانيكه در زمينه هاي علمي ، اجتـماعي و… در بين نسل جوان موفق بوده وپوشش برتر دارند 0)
4- ترويج فرهنگ اصيل اسلامي وقرآني در صدا وسيما وسينما وحتي ميادين شهرها( بصورت تابلوهاي بيل برد ) با ساخت فيــلم ، سريال ، پخش مراسم عزاداري وهيئات مذهبي و000
5- بيان محسنـات حجاب اسلامي وتبليغ خوبيهاي حجـاب وبيان مضرات بدحجــابي وبي حجابي از طريق : همايش ، كنفرانس ، ميزگردو000 با بهره گيري از نسل جوان وبا پوششهاي مناسب 0
6- در نظر گرفتن شرايط زماني ومكاني در امر به معروف ونهي از منكر بخاطراثر گذاري واثر پذيري وفرهنگ سازي از طريق مثبت نگري به مقوله حجاب وعدم بزرگنمايي بدحجابي 0
7- مجاب نمودن مسئولين بين خود وخانواده وزير مجموعه ي اداري آنان ( مانند : منشي ها وغيره )
8- جلوگيري از توليد وفروش محصولات غير فرهنگي والبسه هاي نا مناسب 0
9- توسعه وگسترش هيئات مذهبي وپخش از صدا وسيما وهمچنين در بعضي مناسبات كشاندن آنان به خيابانها وميادين شهر 0
10- برگزاري ميز گردهاي تخصصي با بهره گيري از متخصصين جوان در زمينه هاي مختلف علمي ، سياسي . اجتماعي و…
11- تعيين حدود وثغور قانوني حجاب اسلامي با عنايت به فرهنگ غني اسلامي وايراني براي دختران وپسران در جامعه ومدرسه ودانشگاه با بهره مندي از نظر كارشناسان علوم اجتماعي وروانشناسان 0
12- برخورد قاطع با متخلفين بصورت هماهنگ ومتحد الشكل از طرف تمامي دستگاه هاي مسئول از قبيل : قوة قضائيه ، نيروي انتظامي و ضابطين آنان در بسيج و000 با پديده ي بدحجابي و… ( ارائه ي راه حل واحد در برخورد با بد حجابي وبي حجابي وپرهيز از تكرويها وكج سليقگي ها در برخوردها 0
13- برخورد شايستـه ومبتني برعقلانيت واصــولي باپديده ي تكنولوژي جديد ( مانند : ماهواره واينترنت ) وتلاش در جهت ارائه ي تكنولوژي برتروجايگزين ويا در صورت عدم توانايي در ارائه ي الگوي برتر، شناساندن محسنات آن بجاي برخورد هاي احساسي وگاهي خداي ناكرده نابخردانه باآن ،كه خودنوعي ترويج مي باشد!!! چراكه حتي كسانيكه با آن آشنايي ندارند به دنبال چيستي ؟
آن مي روند ، كما اينكه در چند سال اخير تجربه ي مبارزه با ويدئو وماهواره به چنين واقعه اي اذعان دارد 0
14- ايجاد حالت احساسي خوف ورجاء در جامعه :
خوف براي متخلفين ورجاء براي مردم وافراد سالم جامعه با وضع قوانيني كه ضمانت اجراي عملي را داشته باشند ونظارت
دقيق بر حسن اجراي آن قوانين از طريق مجلس محترم ودستگاههاي نظارتي 0
15- ايجاد اعتماد عمومي به حكومت با برخورد قاطع با فاسقين وفاسدين ومتجاهرين به فسق 0
16- ايجاد اشتغال براي جوانان وسرگرم كردن اين قشر عظيم به كار وتلاش وايجاد امنيت شغلي 0
17- برقراري امنيت شغلي ، اجتماعي ، اقتصادي ، رفاهي از طريق مسئولين ذيربط وتبليغات گسترده رسانه هاي گروهي 0
18- ترويج فرهنگ ازدواج واستحكام بناي خانواده با حمايت از مزدوجين وفرهنگ سازي در اين رابطه وارائه ي راهكارهاي عملي براي حصول به آن وسهل وآسان نمودن ازدواج از طريق : ساخت خانه هاي با مساحت كم وبصورت اقساط در اختيار زوجهاي جوان گذاردن ، تأمين اشتغال آنان ، ارائه ي مشاوره هاي خانوادگي از طريق رسانه ي ملي وجرايد وبرگزاري ميزگردهاي تخصصي در اين زمينه ويا ساخت سريالهاي مناسب 0
19- بيان غير مستقيم مسايل فرهنگي از طريق صدا وسيما با ساخت فيلم ، سريال و مصاحبه ودعوت از خانواده هاي موفق 0
20- از بين بردن دغدغه معيشت براي خانواده ها وكم كرده ودر نهايت از بين بردن شكاف طبقاتي بين فقير وغني وبرخورد با سود جويان وسوء استفاده كنندگان در جامعه اعم از مسئولين وطبقات اول ودوم جامعه وديگران .
چراكه همسر يا مرد خانه از صبح زود به دليل عقب نماندن از ديگران وتأمين معاش ورفع نيازوكسب رزق و روزي وبعضا رفاه
طلبي بيش از حد توان تا پاسي ازشب درتمام هفته حتي گاهي جمعــه هامشغول كاروتلاش بوده وازتوجه عاطفي ومعنوي اهل
خانواده ي خودغافل است وهنگامي كه همسر وپدرنتواندپاسخگوي احتياجات غريزي وعاطفي خانواده ي خود باشد نوعي عقده
وبيمــاري گريبانگير آنان مي شودكه كمبود احساسي وعاطفي (محبت )است كه درنهايت ممكن است براي ارضاء آن گرايش به
غيرقوت گرفته وكم كم زمينه هاي ناهنجاري بوجود آيدتا غريزه ارضاء شود0 به عنوان نمونه : ( به انحراف كشيده شدن بعضي
ازخانم هاي متأهل )
21- رعايت اصول اخلاقي وپوشش مناسب والدين در منزل درحضور فرزندان مانند : پدر در مقابل دختر ومادر در مقابل پسروحتي محارم نسبي كه ممكن است موجب بروز حوادث بسيار شومي نيز گردد 0
22- رعايت والدين در استفاده از فيلمهاي مبتذل؟؟؟ وبرنامه هاي ماهواره اي در حضور فرزندان !!! چرا كه زمينه ي كنجكاوي آنان ايجاد شده وكودكان نيز به دنبال تقليد بر مي آيند 0
23- كنترل فرزندان توسط والدين در خروج وورود از منزل ونظارت بر حضور آنان در مجالس ومحافل خصوصي وغير خصوصي جوانان از قبيل : جشن تولد ها ، جشن هاي فارغ التحصيلي و حتي لهو ولعب ( پارتي ها و… )
24- تبليغ درسطح شهرها وحتي روستاها بطورمنسجم ويكنواخت توسط تراكت ، بيل برد ، پلاكارد و… باذكرمحاسن حجاب نه معايب آن0
25- پرهيز از دوگانگي وحتي چند گانگي در برخوردها ورفتارها وتبليغ ها و…
26 – سليقه اي عمل نكردن دستگاههاي مسئول از قبيل : ستاد امر به معروف ونهي از منكر ، نيروي انتظامي ، دستگاه قضايي و...
در پايان با توجه به اينكه آدمي فطرتاً زيبـــــايي دوست ، كمال جو ، برتري طلب ، تنوع پسند وماجراجوست لذا به دنبال مطرح كردن خود است واگر اين روحيه هدايت نشود ، فاجعـــه آفرين نيـــــز مي شود وزمانيكه حياء وعفت عمومي وخصوصي را از بين برد، ديگر قابل هدايت وكنترل نخواهد بود 0 واز آنجاييكه انسان همواره به دنبال خوبيهاست ، لذا هر كاري را كه مي كند به نظرش خوب وداراي كمال مطلوب است پس بنابر اين بايد خوبيها را به او شناساند ومعرفت به خوبيها را به او آموخت ، وقتي انسان به خوبيها معرفت يافت ديگر به طرف بديها نمي رود ، آنچه موجب ضلالت آدمي است خوب ديدن بديهاست كه برنامه ي شيطان ونفسانيات وحتي شياطين انسي نيز همين است كه بديها ومنكرات را در نظر آدمي خوب واحسن جلوه دهند. وراه مبارزه با آن نيز رشد معنويت وترويج عبادت وشفافيت حسنات بصورت ملموس است ودر واقع توجه به غناي معنويت ومعرفت در برابر غذاي ماديت ونفسانيت 0
خور وخواب وخشم وشهوت شغب است وجهل وظلمت حيــــــوان خبــــر ندارنــد زمكـــان آدميـــت
به همين جهت است كه نبي مكرم اسلام حضرت محمد (ص)مي فرمايد :
تفكـر ساعه خير من عباده سبعين سنه(5) « يك ساعت فكر كردن بهتر از هفتاد سال عبادت است » واين همان معرفت وشناخت است كه به دنبال تفكرحاصل مي گردد 0 وزمينه خداشناسي واقعي انسان نيزهماناخودشناسي وشناخت خوداست ، همانگونه كه پيامبر اسلام (ص) فرموده اند :
« من عرف نفسه فقد عرف ربه » (6،7) كسيكه خود را شناخت بتحقيق خداي خود را شناخته است 0
انسان به جهت خدايي بودنش موجودي تكامل يافته واشرف مخلوقات بوده وبه دليل دميده شدن نفخه وروح الهي در وجودش سمت خليفه اللهي در روي زمين يافته است وبه جايي مي رسد كه هيچ موجودي را نشايد 0
رسد آدمي به جايي كه بجز خدا نبيند بنـــگر تا چه حــــد است مقام آدميت
در نهايت براي رسيدن به كمال مطلوب دانشمندان تعليم وتربيت چهار اصل را براي آدمي برشمرده اند كه آدمي از آنها بهره مند بوده
وشخصيت او با آنها شكل مي گيرد كه عبارتند از :
1- ژن (خون ) : كه ازنسل قبل « پدر ومادر » بصورت بارز وبي واسطه و نسلهاي گذشته « آباء واجداد» بصورت نهفته وبا واسطه ي پدر يا مادر به
وجود آدمي منتقل مي شود كه در واقع گريزي از آن نيست !
2- خانواده : اعم از رفتار وكردار خانواده « پدر ، مادر ، برادر ، خواهر و… » كه درطفوليت وكودكي به صورت تقليدي ودر نوجواني وجواني به صورت الگويي تأثير گذار است 0
3- محيط: اعم از كوچه وخيابان ، شهر وروستا ، مدرسه ودانشگاه از طريق دوستي وهمكاري و…
4- خود واراده : عبارت از تصميم گيري وانتخاب وجهت يابي كه در واقع تكميل كننده وصيقل دهنده ي شخصيت آدمي است 0 ( تكميل كننده فضايل وزدودن يا صيقل دهنده ي رذايل ودر يك كلمه : ( در بر داشتن عزت وذلت آدمي )
بنابر اين نوع شخصيت وزندگي انسان از اراده وقدرت اختيار وانتخاب او سر چشمه مي گيرد كه اين مهم ميسر نمي شود مگر با تدبير وتفكر ! 0
حال با توضيحات فوق چنين بر مي آيد كه مسأله ي حجاب امري است با دو معنا : يكي معناي لغوي ، آنچه در ابتداي مقاله شرح آن گذشت .
وديگر معنا ي ماهوي ومحتوايي حجاب ، كه در جامعه ي كنوني مصداق داشته ومتداول است 0
ونهايتاً بايد از دوديد وزاويه به مفهوم ومحتواي حجاب نگريست :
1- حجاب ملي واسلامي : اين نوع پوشش با يد با ارائه ي الگوي واحدومتناسب بادواصل اسلاميت ومليت ( برگرفته ازتمدن اسلامي وملي )
كه پشتوانه ي كار كارشناسانه ي مبتني بر تحقيق وبررسي عملي به همراه داشته باشد ، ارائه شده ودر قانون احصاء گردد 0وملاك عمل در رفتار وكردار فردي واجتماعي باشد0
2- حجاب وپوشش قومي ، محلي ، منطقه اي : اين نوع پوشش كه مربوط به مناطق وقوميت هاي مختلف بوده ومبتني بر نوعي عادت والزام
قومي ، قبيله اي است كه از نســلهاي گذشتــــه بعنوان يك الگو در هر قبيله وقوم اجراء مي شود 0 گرچه امروزه با پيشرفت روز افزون
تكنولوژي اطلاع رسان از جمله : تلويزيون ، ماهـــواره ، ويدئو ، اينترنت و... پوشش هاي قومي ومحلي نيز تغيير كرده وبويژه نسل جوان
كمتر به پوشش محلي وقومي فكر مي كنند!
بنابر اين با اندكي تأمل به اين نتيجه مي رسيم كه نوع حجاب زنان وپوشـش مردان عشاير ، كرد ، بعضي قبايل ترك ، لر ، شمال و ...
متناسب با فرهنگ و آموزه هاي قبيله اي وقومي ومحلي بوده وافــراد هر قبيله وقوم بعنوان الگوي برتر برخود لازم وواجب مي دانند كه
آنرا در خانه وجامعه رعايت كنند 0 البته نسل جوان قبايل نيز دستخوش تغييراتي شده اند والگوهاي قومي وقبيله اي را فقط در چارچوب
همان قبيله ملزم به رعايت هستند ووقتي پاي را از محل وقــوم بيـــرون مي گذارند ( به عناوين مختلف از جمله : تحصيل ، اشتغال و...)
هماهنگ با جامعه مي شوند واينجاست كه وجود يك الگوي ملي واسلامي ضرورت مي يابد وچه بهتر است كه دست اندركاران تعليم
وتربيت وارباب فرهنگ وسياست وصاحبان دانش وتكنولـــوژي دست دردست هم داده وچارچوبي بر گرفته از اســـلام و ايران وحتي
آميختگي فرهنگ قبايل براي حجاب اسلامي معين نمايند كه بهترين وارزنده ترين آن چادر است 0




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

مقدمه
از آنجا كه لازمه توحيد، توكل است،خداوند در قرآن مى‏فرمايد: «و على الله فتوكلوا ان كنتم مؤمنين‏» (۱) بنابراين، گفتن ظاهرى «لا اله الا الله‏» كافى‏نيست و دلالت‏بر ايمان آوردن نمى‏كند; بلكه‏مؤمنين واقعى، بايد متوكلان واقعى نيزباشند. از هيچ كس و هيچ چيز نترسند جز ازخدا و به احدى اميد نداشته باشند جز به‏خداى متعال، اين است معناى حقيقى توكل: « الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوالكم فاخشوهم فزادهم ايمانا و قالوا حسبنا الله ونعم الوكيل » (۲)
اما ممكن‏است‏سؤالى مطرح شود و آن‏اينكه: چرا بايد بر خدا توكل كرد؟ پاسخ اين‏سؤال را مى‏توان با توجه به توحيد افعالى‏داد. به عنوان مثال وقتى جرعه‏اى آب‏مى‏نوشيم، در پى اين هستيم كه چه كسى اين‏مايه حيات را آفريده است؟ همين طور وقتى‏لباسى مى‏پوشيم، از خود مى‏پرسيم: چه‏كسى پشم را ايجاد كرد تا بشر با استفاده ازآن، پوشاك تهيه 2耀ايد؟ حتى وقتى در شرايطبسيار سخت و طاقت فرسايى زندگى‏مى‏كنيم، مثلا به بيمارى صعب‏العلاجى مبتلاشده‏ايم‏و ناگهان شفا مى‏يابيم‏در جستجوى‏شفادهنده هستيم.
كيست كه در تمام اين زمينه‏ها قدرت‏يارى بندگان را دارد؟ هيچ كس جز رب‏العالمين. حقا كه :«لا اله الا الله‏» و حقا كه: «ولاحول و لاقوة الا بالله العلى العظيم » و براستى‏كه: «الا الى الله تصير الامور» (۳) و «ما بكم من‏نعمة فمن الله‏» (۴) بنا براين، توكل عقلا واجب‏است. لذا در قرآن مى‏خوانيم: «فاتخذه‏وكيلا» (۵) و پاداش اين توكل هم اين است كه:«من يتوكل‏على الله فهو حسبه و يرزقه من‏حيث لايحتسب‏» (۶)

اين نوع توكل، منافاتى با تحصيل اسباب‏ندارد و درست نيست كه متوكل، بنشيند وبدون هيچ تلاش و كوششى از خدا،طلب روزى كند به اين بهانه كه به خداتوكل كرده است.

رسول الله‏«صلى الله عليه وآله‏» به يكى ازاصحابشان فرمود: "ابتدا زانوى شتر راببند، سپس بر خدا توكل كن." : نبايد به‏اميد توكل بر خدا شترت را در بيابان‏رها كنى!

به همين دليل آيه‏اى در قرآن‏مى‏فرمايد: «وان ليس للانسان الاما سعى‏» (۷)

توكل از ديدگاه عرفان

تعريف توكل :

قال الله تعالى: «فتوكلوا ان كنتم‏مؤمنين‏» (۸)

تكيه بر تقوا و دانش در طريقت كافريست راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش

توكل، مصدر باب تفعل است وداراى معانى مختلفى است. از جمله‏قبول وكالت كردن. توكل: قبل الوكالة:ضامن شد براى انجام كارى. توكل فى‏الامر: اظهر العجز و اعتمد على الغير. (۹)

حقيقت توكل كردن به خدا،اطمينان نمودن به حق متعال و تسليم‏شدن به امر اوست. به عقيده بعضى،معناى توكل اين است كه شخص، ازآنچه نزد مردم است، نااميد و به آنچه‏نزد خداست، اميدوار باشد.

حضرت على‏«عليه السلام‏» در بيان توكل‏مى‏فرمايند:

"لا يصدق ايمان عبد حتى يكون بما فى‏يدالله - سبحانه - اوثق منه بما فى يده";ايمان بنده تاييد نمى‏شود، مگر به اين‏معنى اطمينان حاصل كند كه آنچه دردست‏حق متعال است، براى او قابل‏اعتمادتر است تا آنچه نزد خوداوست.

تفاوت توكل عامه با خاصه در اين‏است كه: عامه، در توكل، خواست‏خود را منظور دارند نه خواست‏حق‏را. اما خاصه، نه دارايى دارد، نه‏قدرت، نه خواسته و نه اختيار. لذا امرتوكل براى آنها بسيار آسان است. اين‏است متوكل حقيقى كه آيه شريفه :«ان‏الله يحب المتوكلين‏» (۱۱) ، در وصف او نازل‏شده است.

در اين زمينه، امام صادق‏«عليه السلام‏»فرموده‏اند:

به هر كس كه سه چيز داده شد، ازسه چيز محروم نخواهد بود:

اگر حال دعا به او عطا شد، اجابت‏در پى آن است: «ادعونى استجب‏لكم‏» (۱۲) اگر حال شكر بدست آورد،ازدياد نعمت‏براى او خواهد بود: «لئن‏شكرتم لازيدنكم‏» (۱۳) و اگر حال توكل،براى او حاصل شد، يقينا كفايت‏حق،به همراهش است: «و من يتوكل على‏الله فهو حسبه‏» (۱۴)

حال كه معناى توكل را دانستيم،شايسته است‏به ذكر و شرح درجات‏آن بپردازيم.

درجات توكل :

توكل، بر سه درجه است و هر سه‏درجه، اختصاص به عامه دارد. (۱۵)

در درجه اول، توكل عامه، توام باطلب و توسل است و مقصود از اين‏توكل، بهره رساندن به خلق و ازوساوس نفس، در امان ماندن است:

الدرجة الاولى، التوكل مع الطلب ومعاطاة السبب على نية شغل النفس و نفع‏الخلق و ترك الدعوى.» پس در اين حال، متوكل به منظوروصول به مقصود، توكل مى‏كند و به‏سبب هم متوسل مى‏شود و مى‏گويد: «ابى الله ان يجرى الاشياء الا بالاسباب.»

نكات قابل توجه در اين درجه‏عبارت است از :

1- متوكل با توسل به توكلش‏مى‏خواهد به امر خلاف، مبادرت‏نكند و فراغت را براى خويش، چون‏سم مى‏پندارد; زيرا معتقد است كه درفراغت، نفس، او را به باطل مشغول‏خواهد ساخت.

۲- متوكل با دورى از فراغت، به‏اسبابى چون برپايى نماز، پرداخت‏زكات، به جا آوردن صله رحم و ...،خود را از دعوى و ادعا، برحذرمى‏دارد.

درجه سوم توكل، باشناسايى علت‏توكل، همراه است; طورى كه‏شناسايى، متوكل را به خلاصى ازعلت توكل برساند واين درجه، حاصل‏نمى‏شود مگر زمانى كه متوكلان يقين‏بدانند حضرتشان با عزت و قدرت، براشياء تسلط دارد و شريكى ندارد تا درامور از او استمداد كند:

«و الدرجة الثالثة، التوكل مع معرفة‏علل التوكل النازعة الى الخلاص من علة‏التوكل و هو ان تعلم ان ملكة الحق تعالى‏للاشياء، ملكة عزة لا يشاركه فيهامشارك فى كل شركته اليه. فان من‏ضرورة العبودية، ان يعلم العبد ان الحق‏هو مالك الاشياء كلها وحده.»

اينجا مقامى است كه از عبدواصل، همه چيز سلب شده است.عبد واصل، در دل طلبى ندارد تا آن‏طلب او را به مقام توكل بكشاند. اين‏عده افرادى هستند كه به علت توكل،آشنا شده و در مقام طرد آن برآمده‏اند.در اين مقام، حافظ مى‏گويد:

خدا چو صورت ابروى دلگشاى تو بست گشاد كار من اندر كرشمه‏هاى تو بست مرا و سرو چمن را به خاك راه نشاند زمانه تا قصب زركش قباى تو بست مرا به بند تو دوران چرخ راضى كرد ولى چه سودكه سر رشته درفضاى توبست چو نافه بر دل مسكين من گره مفكن كه عهد با سر زلف گره گشاى تو بست تو خود حيات دگر بودى اى نسيم وصال خطانگر كه دل، اميد در وفاى تو بست زدست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت به خنده گفت‏حافظ، برو كه پاى توبست

پس ذات اقدس الهى، مالك‏الملك است. عزت، قدرت و عظمت،از آن اوست. امور، همه بسته به مشيت‏و اراده اوست: "بيدها ناصيتنا" و"ماشاءالله كان و مالم يشا لم يكن و لاحول و لا قوة الا بالله و ..."با اين حال، عبد را چه دخالت دركار مولى و منعم؟!

خصوصيات متوكل (۱۷)

متوكل حقيقى، كسى است كه باطى كردن درجات سه‏گانه توكل، به‏مقامى رسيده كه:

از غير خدا نمى‏ترسد: «الذين قال لهم الناس قد جمعوا لكم‏فاخشوهم فزادهم ايمانا و قالوا حسبنا الله‏و نعم الوكيل‏» (۱۸) از غير خدا، نا اميد مى‏شود; (۱۹) زيراخداوند در حديث قدسى فرموده‏است:

 و عزتى و جلالى لا قطعن امل كل‏مؤمل غيرى "; به عزت و جلال خودم‏سوگند كه مى‏برم اميد كسى را كه به‏غير من اميد انداخت.»

حريص نيست; زيرا مى‏داند كه‏هيچ كس تا روزيش تمام نشودنمى‏ميرد.پس حرص‏زدن،بى‏معناست.

امر وكيل را اطاعت مى‏كند; (۲۰) چون‏مى‏داند كه در قبال مخالفت‏با او،خودش ضرر خواهد نمود.

از بود و نبود اسباب، متاثرنمى‏شود. (۲۱) حافظ مى‏گويد:

رضا بداده و زجبين گره‏بگشاى كه بر من و تو در اختيار نگشاده است

تفاوت توكل با تفويض (۲۲)

خداوند متعال مى‏فرمايند: «افوض‏امرى الى الله ان الله بصير بالعباد.»

كار خود گر به خدا باز گذارى حافظ اى بسا عيش كه با بخت‏خدا داده كنى

تفويض، عطاى اختيار و واگذارنمودن حكم است‏به ديگرى، جهت‏انجام امرى.

فوض اليه الامر تفويضا: كار را به اوواگذار نمود و اختيار آن را به او داد به‏نحوى كه از واگذار كننده، سلب اختيارو نظر شود.

تفويض، در مقايسه با توكل ، ازلحاظ معنى، وسيعتر و از لحاظ اشاره،لطيفتر است.

مفوض مى‏گويد:

در دايره قسمت، ما نقطه پرگاريم لطف آنچه تو انديشى،حكم‏آنچه توفرمايى

ولى متوكل، نمى‏تواند چنين‏ادعايى بكند.

تفويض، در مطلق امور است، اماتوكل، در مصالح است.

تفويض، قبل از وقوع سبب است.

در دعايى (۲۳) ، از رسول اكرم‏«صلى الله عليه وآله‏»آمده است: «اللهم انى اسلمت نفسى‏اليك و الجات ظهرى اليك و فوضت‏امرى اليك.» (۲۴) ولى توكل، پس از وقوع سبب‏است; مانند توكل پيغمبراكرم‏«صلى الله عليه وآله‏» واصحابش در حفظ از شر مشركان،وقتى به آنها گفته شد:

«ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم‏فزادهم ايمانا و قالوا حسبنا الله و نعم‏الوكيل » (۲۵)

موارد ذكر شده در قرآن در امر توكل

اولين مورد از موارد توكل، توكل برخداست. زمانى كه انسان در طوفانى ازغريزه حب مال، جاه و... واقع شده باشد، بانيروى عظيم توكل مى‏تواند جلوى نيروى‏خودبينى و در استخدام در آوردن دين ومردم، به نفع خود را بگيرد. ثمره اين توكل،اتحاد مسلمين و كوتاه شدن دست اجانب‏خواهد بود:

«يا ايها الذين آمنوا اذكروا نعمة‏الله عليكم‏اذهم قوم ان يبسطوا اليكم ايديهم فكف ايديهم‏عنكم و اتقوا الله و على الله فليتوكل المؤمنون‏»

طبق اين آيه، خداوند مؤمنان را موردخطاب قرار داده و به آنها گوشزد و توصيه‏مى‏نمايد كه همواره نعمتهاى خدا را به يادداشته باشند; بخصوص زمانى كه عده‏اى‏مى‏كوشيدند تا دستهايشان را روى مسلمين‏بگشايند; اما خداوند اجازه اين كار را نداد.

قوم يهود و نصارى با اينكه از نعمت‏هاى‏فراوان الهى برخوردار بودند به خاطر اينكه‏پيمان الهى را شكستند و ميثاق را فراموش‏نمودند، دچار عذاب الهى شدند. پس‏مسلمين بايد به اين آيه و سرگذشت‏پيشينيان، با ديده عبرت بنگرند. تسليم‏محض در برابر خدا باشند و با جمله «سمعنا واطعنا»، از مخالفت‏با پروردگار بپرهيزند و درامور زندگى با ايمان به گفتار پيامبران، ازفرمانبرى غير خدا، سرپيچى كنند و بر خداتوكل داشته باشند تا مشمول رحمت لايزال‏او گردند.

دومين مورد توكل اين است كه رهبران‏دينى و مصلحان اجتماعى، بايد همواره درماموريت‏خويش، بر خدا اتكال داشته باشندو دليلى غير از كتاب خدا و سنت ارائه ندهندو با همين توكل، سختى‏ها و آزارهاى‏مخالفان را تحمل كنند:

«قالت لهم رسلهم ان نحن الا بشر مثلكم ولكن الله يمن على من يشاء من عباده و ما كان‏لنا ان ناتيكم بسلطان الا باذن‏الله و على‏الله فليتوكل المؤمنون و ما لنا الا نتوكل‏على الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن على‏ما آذيتمونا و على الله فليتوكل‏المتوكلون‏» (۱) ; رسولان باز به كافران‏پاسخ دادند: آرى ما هم مانند شمابشرى بيش نيستيم لكن خدا هركس ازبندگان رابخواهد به نعمت‏بزرگ‏نبوت، منت مى‏گذارد و ما را نرسد كه‏آيت و معجزه‏اى بدون اذن و دستورخداوند بياوريم. چرا بر خدا توكل‏نكنيم؟ در صورتى كه خدا ما را به راه‏راست هدايت فرموده و البته (در راه‏او) بر آزار و ستمهاى شما صبرخواهيم كرد كه ارباب توكل بايد درهمه حال بر او توكل كنند.

سومين مورد، از موارد توكل، پناه‏بردن به خدا از شر اغواگر دائمى ودشمن آدمى، شيطان رجيم است. اگرانسان به خدا توكل داشته باشد ودستورات او را بكار بندد، درواقع پوزه‏شيطان را به خاك ماليده و ابليس برچنين انسانى، هرگز تسلط نخواهديافت:

«فاذا قرات القرآن فاستعذ بالله من‏الشيطان الرجيم‏»«انه ليس له سلطان على الذين آمنواو على ربهم يتوكلون‏»«انما سلطانه على الذين يتولونه والذين هم به مشركون‏» (۳) در آيه نخست، رب يكتا، خطاب‏به پيامبرش مى‏فرمايد: «هرگاه قرآن‏مى‏خوانى، به خدا پناه ببر!»زيرا تنها كسانى از شر اين دشمن‏هميشگى، در امانند كه به خدا ايمان‏آورده، بر او توكل كرده باشند. از اين‏آيه دو نكته استنباط مى‏شود:

۱- استعاذه و پناه بردن به خدا،توكل بر خداست.

۲- ايمان و توكل، دو ملاك صدق‏عبوديت است و بندگى بدون اين دو،ادعايى باطل و بى‏اساس است.

از آيه سوم، در مى‏يابيم كه هركس‏به غير خدا پناه برد و او را دوست‏خودبداند و از او پيروى كند، از اولياى‏شيطان خواهد بود.

چهارمين مورد از موارد توكل،اتكال بر خدا از شر منافقان است.

شخص مؤمن، در فعاليت‏هاى‏اجتماعى و دينى، گاهى با افرادى‏برخورد مى‏كند كه خاصيت آنها،كتمان چهره حقيقى‏شان است. درحضور، اظهار بندگى مى‏كنند و در خفاتوطئه مى‏چينند. در اين هنگام، مؤمن‏بايد در پى‏گيرى هدف و اعراض ازمنافقان، به خدا توكل كند:

«و يقولون طاعة فاذا برزوا من‏عندك بيت طائفة منهم غير الذى تقول‏والله يكتب ما يبيتون فاعرض عنهم وتوكل على الله و كفى بالله‏وكيلا» (۴)

طبق آيات مذكور، جماعتى براى‏شركت در جهاد همراه باپيامبر«صلى الله عليه وآله‏»، پاسخ مثبت مى‏دهندولى شبانه، بر خلاف وعده و پيمانشان‏مى‏گريزند و از شركت در جنگ، شانه‏خالى مى‏كنند. لذا خداوند به‏پيامبر«صلى الله عليه وآله‏» امر مى‏كند: "از آنها روى‏گردان و بر خدا توكل كن كه خدا كافى‏است كه وكيل تو باشد."




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

تفاسير و شروح نهج البلاغه

مسلمانان براى نشر و ترويج نهج البلاغه گامهاى بلندى برداشته اند. گروهى نهج البلاغه را ـ در زمانى كه وسايل امروزى چاپ نبود ـ با خط خوانا و زيبا نوشتند و براى استفاده در دسترس ديگران قرار دادند. هم اكنون تعداد زيادى از اين نسخه هاى خطى در كتابخانه ها و موزه هاى مشهور دنيا نگهدارى مى شود و مورد استفاده محققان و نويسندگان است.

گروهى ديگر از مسلمانان به شرح و توضيح و تفسير نهج البلاغه پرداختند. آنها كتابهاى زيادى را با عنوان «شرح نهج البلاغه» نوشتند كه تعدادشان از شماره بيرون است. تعدادي از مشهورترين تفسيرهاي نهج البلاغه بدين شرح است :

 1ـ «شرح نهج البلاغة» نوشته «عزالدين ابن ابى الحديد» (در گذشته به سال 656 هجرى قمرى): اين كتاب از معروفترين و سودمندترين شرح هايى است كه دانشمندان مسلمان نوشته اند. اين شرح در مدت چهار سال نوشته شده و داراى بيست جلد است.

 2ـ «شرح نهج البلاغة» نوشته «كمال الدين ابن ميثم بحرانى»، دانشمند و فيلسوف بزرگ شيعى (در گذشته به سال 679 هجرى قمرى): اين شرح بسيار عالمانه و به زبان عربى است.

 3ـ «شرح نهج البلاغة» نوشته «مولا محمد صالح قزوينى» (از دانشمندان قرن يازدهم هجرى): اين شرح به زبان فارسى نگارش يافته و بسيار مفيد است.

 4ـ «شرح نهج البلاغة» نوشته «محمد باقر لاهيجى اصفهانى» (از دانشمندان قرن 13 هجرى قمرى): اين شرح در 2 جلد نوشته شده و به زبان فارسى است.

 5ـ «منهاج البراعة» نوشته «علّامه سيّد حبيب اللّه خوئى» (درگذشته به سال 1324 هجرى قمرى): اين شرحِ مفصل و سودمند، در 20 جلد نگارش يافته و به زبان عربى است. متأسفانه نويسنده اين كتاب، پيش از آنكه كار خود را به پايان برساند درگذشت. بقيه شرح به همت استاد حسن حسن زاده آملى و شيخ محمد باقر كمره اى تكميل گرديد.

 6ـ «شرح نهج البلاغة» نوشته استاد «شيخ محمد عبده» (درگذشته به سال 1333 هجرى قمرى): اين شرح به زبان عربى و بسيار خواندنى است. شرح استاد عبده، در زمان حياتش به چاپ رسيد و پس از درگذشت او، به همراه مطالبى كه شاگردانش و يا ساير دانشمندان بر آن افزودند، انتشار يافت.

 7ـ «فى ظلال نهج البلاغة» نوشته مرحوم استاد «شيخ محمد جواد مغنيه» (از دانشمندان معاصر): اين شرح به زبان عربى نگارش يافته و داراى 4 جلد است.

 8ـ «نهج الصباغة فى شرح نهج البلاغة» نوشته علامه محقق «حاج محمد تقى شوشترى» (از علماى معاصر)

 9ـ «ترجمه و شرح نهج البلاغه» نوشته استاد «محمد تقى جعفرى» (از دانشمندان معاصر): اين شرح به زبان فارسى است و كار نگارش آن همچنان ادامه دارد.

نگارش نهج البلاغه

 هر چه از عمر «سيّد رضى» مى گذشت به نكات تازه اى از زيبائيها و ظرافتهاى سخنان پيامبر خداصلّى الله عليه و آله و سلّم و امامان معصوم عليهم السّلام دست مى يافت و شور و شوق بيشترى براى مطالعه و تحقيق در اين زمينه پيدا مى كرد. كم كم به اين فكر افتاد كه كتابى بنويسد و در آن گزيده اى از سخنان پيشوايان معصوم عليهم السّلام را كه در نظرش دلنشين تر و زيباتر بود گردآورى كند. براى همين قلم به دست گرفت و با علاقه اى فراوان به انجام اين كار همت گماشت. او قسمتهايى از آن كتاب را نوشته بود كه متأسفانه به خاطر گرفتاريهاى گوناگون و پيش آمدهاى ناگوار زندگى، از تكميل و ادامه كار باز ماند. حتى قسمتى از سخنان كوتاه امام على عليه السّلام را هم در آن كتاب آورده بود. ولى به هر حال نتوانست آن كار را به پايان برساند. او خود در اين باره مى گويد:

«من در آغاز جوانى و ايام بهار زندگانى شروع به نوشتن كتابى درباره فضيلت هاى امامان معصوم عليه السّلام نمودم كه شامل بيانات برگزيده و گوهرهاى سخنان آنان بود. قصد خود را از نوشتن اين كتاب در آغاز آن آوردم و آن را پيشگفتار خود قرار دادم. چون از ذكر فضائل اميرمؤمنان على عليه السّلام فراغت يافتم، پيش آمدهاى روزگار و گرفتاريهاى گوناگون، مرا از تكميل بقيه كتاب بازداشت. من كتاب را به بابهاى منظم و فصلهاى مرتبى تقسيم كرده بودم. در آخر آن هم فصلى باز كردم درباره سخنان كوتاه اميرمؤمنان عليه السّلام كه شامل موعظه ها، سخنان حكمت آموز، مثالها و آداب زندگانى بود. ولى سخنرانى هاى طولانى و نامه هاى بلند را نياوردم.»

كتاب ناتمام «سيّد» بى آنكه او قصد پايان بخشيدن آن را داشته باشد، در گوشه اطاقش قرار داشت. او گهگاه همان مقدار از كتاب را به بعضى از دوستان و نزديكان خود نشان مى داد و با آنان در اين زمينه به مشورت مى پرداخت. هر كس آن نوشته ها را مى ديد «سيّد» را تشويق مى نمود و به اينهمه ذوق و استعداد و تلاش، آفرين مى گفت. براى آنها خواندن همين چند ورق از كتاب هم جالب بود.

گروهى از دوستان «سيّد» كه از ناتمام ماندن كتاب او ناراحت بودند، پيشنهاد كردند كه او كار گذشته را به شكل ديگرى دنبال كند و به پايان برساند. آنها به سيّد گفتند: «بسيار بجاست كه تو مجموعه اى از سخنان دلنشين و زيباى اميرمؤمنان على عليه السّلام را گردآورى نمايى و تنها به سخنان كوتاه آن بزرگوار هم اكتفا نكنى. از اين پس هر نامه، سخنرانى، سفارش و سخن كوتاه يا بلندى كه از آن حضرت مى يابى بنويس و كتاب جداگانه اى درباره فرمايشات ايشان تهيه كن.» وي در اين باره مي گويد::

«گروهى از دوستانم، چون اين كتاب (يعنى همان كتابى را كه او نوشته بود اما ناتمام مانده بود) را نگريستند، از آنجا كه در آن فصلى با عنوان سخنان كوتاه امام على عليه السّلام بود، آن را پسنديدند و از نو بودن اين كار تعجب كردند. به همين خاطر از من خواستند كتابى بنويسم كه شامل تمام سخنرانى ها، نامه ها، موعظه ها و سخنان كوتاه اميرمؤمنان عليه السّلام باشد. به عقيده آنها، در سخنان آن حضرت شگفتى هاى فراوانى در بيان سنجيده و شيوا، گوهرهاى درخشانى از كلام عربى و گفتارهاى جالبى درباره دين و دنيا وجود دارد كه در هيچ سخنى ديده نشده و در هيچ كتابى گردآورى نگشته؛ چرا كه اميرمؤمنان عليه السّلام سرچشمه سخن سنجيده و شيوا است. هر گوينده توانايى راه او را در پيش گرفته و هر واعظ خوش گفتارى از سخنان آن حضرت يارى جسته است. با اين حال آن بزرگوار بر همه پيشى گرفته و در اين ميدان از همه برتر است. سخنان ايشان پرتوى از دانش الهى است و از آن بوى عطر سخنان پيامبرصلّى الله عليه و آله و سلّم به مشام مى رسد.»

پيشنهاد دوستانِ «سيّد» مورد قبول وى قرار گرفت و تشويق هاى شورانگيز آنان به او توان دوباره اى بخشيد. به قصد نهج البلاغه كمر همّت را بست و با عشق و علاقه كار را آغاز كرد.

قلب «سيّد رضى» مالامال از محبت امام على عليه السّلام بود و براى همين از هيچ كارى براى معرفى ايشان به مردم دريغ نمى نمود. او خود شيفته شخصيت بى همتاى اميرمؤمنان عليه السّلام بود و دوست داشت ديگران هم در پرتو خواندن سخنان امام عليه السّلام ، جرعه اى از درياى فيض آن حضرت را بچشند. اين خلاصه انگيزه «رضى» براى نوشتن نهج البلاغه بود. او خود در اين زمينه مى گويد:

«من درخواست دوستانم را پذيرفتم و اقدام به تأليف اين كتاب (نهج البلاغه) نمودم. مى دانستم كه تأليف آن بهره بزرگى در بردارد و ماندگار خواهد ماند و پاداش جاودانى خواهد داشت. بدين وسيله خواستم گوشه اى از عظمت شخصيت على عليه السّلام را روشن سازم و آن را بر فضائل بيشمارى كه از آن حضرت ميان دوست و دشمن شهرت دارد، اضافه كنم.»

«سيّد» براى نگارش نهج البلاغه در آغاز به جست و جوى سخنرانى هاى طولانى امام على عليه السّلام پرداخت. او از كتابخانه هاى معتبر بغداد بهره فراوانى برد. كتابخانه «دارالعلم» با «80000» نسخه ـ كه به برادر سيّد رضى تعلق داشت ـ ، كتابخانه «بيت الحكمة» با «100000» جلد كتاب، و چندين كتابخانه كوچك و بزرگ ديگر، در دسترس «سيّد» براى انجام اين كار بزرگ بود. البته خود او و دوستان دانشمندش نيز كتاب هاى فراوانى داشتند كه مى توانست از آنها به راحتى استفاده كند.

«رضى» براى جمع آورى سخنرانى ها يا به عبارت ديگر «خطبه ها» زحمت فراوانى كشيد. «خطبه» به سخنى گفته مى شود كه كمى طولانى است و معمولاً در ميان گروهى از مردم ايراد مى گردد.

اين دانشمند پرتلاش براى يافتن خطبه هاى اميرمؤمنان عليه السّلام صدها برگ از كتابهاى در دسترس خود را مطالعه كرد و از آنها يادداشت بردارى نمود. بخش «خطبه ها» كه نيمى از نهج البلاغه  تشكيل مى دهد گزيده اى از سخنرانى هاى امام على عليه السّلام است كه آنها را در زمانها و مكانهاى گوناگونى بيان فرموده اند. تعدادى از آنها در زمان جنگ، تعدادى در زمان صلح، بعضى در مسجد، بعضى در صحرا و... بر زبان آن بزرگوار جارى شده است.




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

فهرست مطالب

بهداشت.

علم بهداشت.

بهداشت روانی.

تعاریف بهداشت روانی.

تعریف سازمان بهداشت جهانی.

ابعاد بهداشت روانی.

پیشگیری نوع سوم.

چشم انداز بحث.

● عوامل تحریک کننده:.

● راه های درمان و پیشگیری:.

 

 

 

 

 

 

 

بهداشت

بهداشت مجموعه‌ای از علوم مختلف است و بطور کلی منظور از آن، انجام کارهایی برای جلوگیری از ابتلا مردم به بیماری و رسیدن به سلامتی است. تعریف سازمان بهداشت جهانی (WHO) از بهداشت به صورت زیر است: بهداشت علم و هنر پیشگیری از بیماریها و طولانی کردن عمر و ارتقا سلامتی به‌وسیله کوششهای متشکل اجتماعی

علم بهداشت

علم بـِهداشت شاخهٔ پزشکیِ علوم کاربردی است که با بهداشت انسان، حیوان، گیاه یا بهداشت محیط سر و کار دارد. بهداشت علم حفظ سلامت وتندرستی است.

سازمان جهانی بهداشت WHO سلامت را رفاه کامل جسمی روانی اجتماعی که همان انشاء تن و روان (‌پرورش جسم و روح) می‌باشد که اگر جسم سلامت باشد و مقاوم روح نیز می‌تواند در عین آرامش و همان رفاه مورد نظر شخص را تضمین کندوسلامت نه فقط فقدان بیماری است.

بهداشت در ایران سه شاخه اصلی دارد:مهندسی بهداشت حرفه ای، بهداشت محیط و بهداشت عمومی. که امروزه رشته مهندسی بهداشت حرفه ای از نظر بازار کار وضعیت بهتری دارد.

رشته مهندسی بهداشت حرفه‌ای بدلیل تخصصی بودن ازطرفی و بدلیل اینکه کشور روبه صنعتی شدن میرود یک نیاز اساسی جهت رسیدن به توسعه پایدار میباشد. زیرا نیروی انسانی ماهر سالم است که میتواند توسعه پایدار راتضمین نماید واین امر ممکن نمیگردد مگر اینکه اجرای علم وضوابط بهداشت حرفه‌ای در جامعه نهادینه گردد.

بهداشت روانی

  • کلمه بهداشت روانی چقدر برای شما آشناست؟
  • چه ارتباطی بین بهداشت روانی و اختلالات روانی وجود دارد؟
  • چگونه می‌توانیم بهداشت روانی خود را حفظ کرده یا بهبود ببخشیم؟

واژه بهداشت (Health) و سلامتی همیشه انسان را در طول تاریخ به خود مشغول کرده است. تدوین برنامه‌های تربیتی – بهداشتی برای حفظ سلامتی و مطالعه ، جلوگیری و درمان بیماریها نمونه‌ای از این اقدامات بشری است. بهداشت در یک تقسیم کلی به دو نوع "بهداشت جسمی" و "بهداشت روانی" تقسیم می‌شود. ولی آنها همپوشی‌های زیادی را با هم دارند (بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند).

بهداشت روانی از آن جهت که رابطه مستقیمی با "عملکرد فردی – اجتماعی" و آسیب‌های روانی – اجتماعی" دارد، از اهمیت زیادی برخوردار است و این اهمیت باعث تدوین و اجرای برنامه‌های متعدد بهداشت روانی در سه بعد " پیشگیری ، درمان و توانبخشی" می‌شود این سه بعد در برگیرنده تمام اهداف و فعالیت‌های بهداشت روانی است.

تعاریف بهداشت روانی

تعریف سازمان بهداشت جهانی

سازمان بهداشت جهانی ، بهداشت روانی را اینگونه تعریف می‌کند: "بهداشت روانی در درون مفهوم کلی بهداشت قرار دارد و بهداشت یعنی توانایی کامل برای ایفای نقش‌های روانی و جسمی ، بهداشت به معنای نبود بیماری یا عقب ماندگی نیست."

تعریف انجمن بهداشت روانی کانادا

انجمن بهداشت روانی کانادا در یک دید جامع بهداشت روانی را در سه قسمت "نگرش‌های مربوط به خود ، نگرش‌های مربوط به دیگران و نگرش‌های مربو به زندگی" تعریف می‌کند. از نظر این انجمن بهداشت روانی یعنی : "توانایی سازگاری با دیدگاههای خود ، دیگران و رویارویی با مشکلات روزمره زندگی."

عوامل موثر بربهداشت روانی

عوامل موثر بربهداشت روانی

بهداشت روانی افراد متاثر از عوامل متعددی است، اگر چه این عوامل به صورت جداگانه مورد مطالعه قرار می‌گیرند ولی در واقع این موضو ع چند وجهی متاثر از یکدیگر است. بدین معنی که افراد به علت شرایط محیطی یا عوامل فردی تعادل و آرامش روحی شان دچار تغییراتی می‌شود و هر چه شدت این عوامل زیادتر باشد، تاثیر و تهدیدش بیشتر خواهد بود. عواملی همچون : "عدم برآورده شدن نیازهای اولیه، ناکامی، استرس، یادگیری، مسائل اجتماعی و رسانه های جمعی و... از عمده ترین تاثیرگذاران بر بهداشت روانی هستند.

ابعاد بهداشت روانی

پیشگیری نوع اول (Primary Prevention)

هدف این نوع از بهداشت روانی ممانعت از شروع یک بیماری یا اختلال است، "با حذف عوامل کلی کاهش عوامل خطرساز ، تقویت مقاومت افراد ، دخالت در فرایند اختلال" بدست می‌آید." برنامه‌های آموزش بهداشت روانی (نظیر آموزش والدین برای تربیت کودکان ، آموزش تاثیرات مصرف الکل و مواد و...)، برنامه‌های بالا بردن کارایی و توان افراد (نظیر برنامه‌های تقویتی برای کودکان محروم) ، ایجاد سیستم‌های حمایت اجتماعی (نظیر بیمه‌های درمانی ، ایجاد و حمایت از گروه‌های محلی و اجتماعی حمایت کننده از افراد مبتلا)" نمونه‌های پیشگیری نوع اول می‌باشد.

پیشگیری نوع دوم (Secondary Prevention)

هدف اقدامات این بعد از برنامه بهداشت روانی ، شناخت به موقع و درمان فوری و مناسب اختلال (یا بیماری) است. تمام نظریه‌ها و اقدامات درمانی نظیر "دارو درمانی ، رفتار درمانی ، شناخت درمانی ، گروه درمانی ، روانکاوی و ..." در غالب این بعد از بهداشت روانی قرار می‌گیرد.

پیشگیری نوع سوم

هدف این بعد از بهداشت روانی ، بازگرداندن و حفظ تمام یا قسمتی از توانایی‌های از دست رفته فرد به علت اختلال (یا بیماری) است، تا فرد بتواند به گونه‌ای مفید و سازنده به زندگی "خانوادگی ، اجتماعی و شغلی" خود باز گردد. در واقع برنامه‌های این بعد با "توانبخشی" (Rehabilitation) افراد و جلوگیری از بازگشت مجدد اختلال (یا بیماری) در فرد و حفظ و پیشبرد سلامت ایجاد شده توسط درمان ، سروکار داشته ، اقدامات قبلی را تکمیل می‌کند.

چشم انداز بحث

موضوع بهداشت روانی و تامین آن برای "مردم ، سازمانها و دولتها" بسیار مهم است، چرا که با کارایی فردی و اجتماعی افراد و در کنار آن با پیشرفت‌های "علمی ، صنعتی و..." جامعه گره خورده است. امروزه اکثر کشورها منابع زیادی را برای بهبود بهداشت روانی جامعه صرف می‌کنند و در کنار آن با تدوین برنامه‌های جامع از "سازمان‌ها و منابع محلی – اجتماعی" نیز استفاده می‌کنند. متاسفانه ایران از این حرکت جامعه بشری به دور مانده است.
بطوری که افراد و بیماران دچار مشکلات روحی از ابتدایی‌ترین حق خود یعنی بیمه خدمات درمانی بهداشتی محروم هستند و تاکنون هیچگونه نشانه و حرکت موثری که نشان دهنده اهمیت بهداشت و سلامتی این افراد باشد در دولت دیده نشده است. در واقع افراد و بیماران دچار "مشکلات روحی – روانی" افراد "فراموش شده" در ایران هستند.

شاخص‌های سلامت روان

سلامت روان چیزی جدا از تعریف کلی سلامت نیست چرا که روان با تمامیت انسان رابطه دارد و زمانی میسر می شود که فرد هیچ احساس ناخوشایند و نامطلوبی از زندگی نداشته باشد و دیگران از جمله پزشکان هم او را درحد طبیعی بدانند بنابراین احساس امنیت خاطر، شادمانی به موقع، اندوه به موقع، خواب و خوراک و انرژی به اندازه می تواند نشان دهنده سلامت روان باشد.

روح من بیمار است، روح من چند روزی است که نشسته است کنار دیوار و لای درز آجرهای خانه مادربزرگ را خالی می کند، روح من این روزها مریض شده است و هیچ قرص و کپسولی نمی تواند دردش را دوا کند، روح من ...یک روح داریم و یک بدن، یک روان داریم و یک جسم هر دو یکی هستند، ولی گاهی دو تا می شوند. بی هم جایی نمی روند و با هم دردها را تحمل می کنند. اما در این میان اگر آن بدن یا آن جسم بیمار شود، بهتر و راحت تر می شود دردش را دوا کرد تا روان و روح! این دو چون با هیچ فشارسنج یا درجه یا گوشی نمی توانند لمس شوند، خیلی وقت ها بی دوا، درد باقی می مانند و ... اما درد شدن این ها بی دلیل نیست، از یک جایی و از یک نقطه ای همه چیز شروع شده است به هرحال بهانه ای وجود دارد که روح من این روزها بیمار است و جسم من را هم بیمار کرده است!

سلامت روان چیست

سلامت روان چیزی جدا از تعریف کلی سلامت نیست چرا که روان با تمامیت انسان رابطه دارد و زمانی میسر می شود که فرد هیچ احساس ناخوشایند و نامطلوبی از زندگی نداشته باشد و دیگران از جمله پزشکان هم او را درحد طبیعی بدانند بنابراین احساس امنیت خاطر، شادمانی به موقع، اندوه به موقع، خواب و خوراک و انرژی به اندازه می تواند نشان دهنده سلامت روان باشد.

دکتر بانکی روان شناس ضمن بیان این مطلب به خراسان می گوید: بهداشت روان جدا از بهداشت جسمی و عمومی نیست زیرا بسیاری از شاخص هایی که نشان از سلامت روان دارند، جسمی هستند. به ندرت پیش می آید که فرد وضعیت جسمی غیرطبیعی داشته و سلامت جسم او مختل شده باشد اما از نظر روان هیچ مشکلی نداشته و کاملا در وضعیت مناسب و مطلوبی باشد. این مسئله در بیماران قلبی، مبتلایان به بیماری های مزمن ریوی و بسیاری مشکلات دیگر قابل مشاهده است.سازمان بهداشت جهانی در تعریف سلامت روان چنین می گوید: رفاه کامل جسمی و روانی و اجتماعی و نه فقط فقدان بیماری، خلاقیت و خودشکوفایی.کسی که از بیماری روانی رنج می برد و برای مثال به اسکیزوفرنی مبتلاست، ابتدا یک بخش جسمی یعنی مغز او دچار اختلال می شود و تغییراتی در آن رخ می دهد که موجب نبود تعادل عملکرد شده و تظاهرات روانی آن به صورت بیماری اسکیزوفرنیا بروز کرده است.

سلامت روان و خانواده

یک شخص سالم کسی است که از لحاظ روانی شاد، از لحاظ جسمی فعال، از لحاظ سیاسی آگاه و از لحاظ فرهنگی دانسته و رسیده باشد.خانواده به عنوان کوچک ترین واحد اجتماعی که شامل یک زوج و فرزندان است و در یک خانه کنار همدیگر زندگی می کنند، نخستین پایگاه اجتماعی و بهترین آموزشگاه برای رشد، آموزش و پرورش، شکل گیری شخصیت و تکوین هویت کودکان در آینده است. در تمامی کشورها خانواده را همان اصل اجتماعی شدن کودکان می دانند. کودکان در محیط خانواده می توانند بسیاری از اعمال، کردار، آداب و معاشرات خود را از طریق فامیل فراگیرند.بسیاری از اشخاص، در مورد دانش خانواده و مراحل تشکیل خانواده، نحوه پیشبرد، چگونگی اجرای کارها، مسئولیت پذیری، تعلیم و تربیت، کردن و نکردن کارها را در چارچوب نظام اسلامی نمی دانند در صورتی که سلامت عاطفی و روانی را که ریشه های عمیق آن در دین و مذهب جا دارد، باید جزو کارها و وظایف خویش قرار دهند. زیرا اسلام در این قسمت توجه زیادی کرده است. سلامت روانی که جزو زندگی اجتماعی و فردی هر کودک در محیط خانواده می باشد، باید همواره رعایت شود، زیرا سالم بودن و صحت مند بودن از هر لحاظ زمینه ساز رشد اندیشه و شخصیت آنان در آینده است. سالم بودن به معنی داشتن صحت خوب جسمی و داشتن صحت خوب روانی است. به عبارت دیگر احساس کامل خوب بودن و توانایی مقابله با مشکلات روزمره زندگی؛ بدون ناراحتی یا پریشانی زیاد، سلامتی را نشان می دهد. در کشورمان مردم تعداد زیادی را که مشکلات روانی، دارند می شناسند. بسیاری مردم خود می دانند که دچار تکلیف اند ولی طرز برخورد با این مشکلات را نمی دانند.

سلامت روان و مادران

باتوجه به نقش موثر مادران در خانواده ها سلامت روان مادران تاثیر زیادی بر رشد و نمو و تکامل فرزندانشان دارد. خانم دکتر حسن آبادی متخصص زنان در گفت و گو با ما می گوید: با ارزیابی سلامت روانی و اجتماعی زنان باردار می توان وضع رشد و نمو و تکامل نوزادان را پیش بینی کرد و در صورت نیاز به اقدامات حمایتی و درمانی خاص، این گونه مداخلات را از روزهای نخست زندگی برای کودکان به کار گرفت.بررسی اخیر محققان در کانادا درباره ٧٩١ مادر باردار و فرزندان آنان نشان می دهد: اختلالات روان مادران باردار و مشکلات اجتماعی آنان تاثیر بسیار زیان باری بر سلامت و نحوه رشد و نمو فرزندان آنان دارد.

بررسی ها نقش سلامت روان پدران را نیز بر سلامت کودکان به خوبی نشان داده است و آن چه که مسلم است این که سلامت مادران نیز در گرو خلق محیطی امن و آرام توسط پدران است.

سلامت روان و سلامت

دکتر بانکی در ادامه، مشکل بهداشت روانی را یکی از بزرگ ترین مشکلات پیش روی خانواده های امروزی می داند و می گوید: باوجود تمام پیشرفت ها و تسهیلات، مشکلات بهداشت روانی به عنوان مشکلی برای خانواده ها، سازمان ها و جوامع روبه افزایش است. هر روز به تعداد افرادی که معتقدند معنویت درمان رنجوری و درماندگی روحی آن هاست و بر متخصصان که برای درمان بیماری های روانی و حفظ سلامت روانی بر باورها و رفتارهای مذهبی متمرکز می شوند، اضافه می شود. انسان امروز با آگاهی و بینش به این عقیده رسیده است که بدون معنویت تنها می ماند و در گرداب فناوری به فنا می رسد. انسان امروز فهمیده که با دور شدن از باور و اعتقاد، پوچی و درماندگی در انتظارش خواهد بود.

ویلیام جیمز معتقد است باور به وجود ارزش های بالاتر و یک قدرت برتر برای بهداشت روانی انسان ضروری است.نتایج پژوهش های جدید در رابطه با استفاده از دعا در زندگی روزمره و تاثیر آن بر سلامت روان حاکی از آن است که بین فراوانی استفاده از دعا با سلامت روانی رابطه معنی دار وجود دارد. یعنی افرادی که بیشتر به دعا می پردازند سلامت روانی بیشتری دارند. افسردگی و اضطراب شایع ترین اختلالات روان پزشکی است که با توجه به شیوع بالا و هزینه های بهداشتی توجه بسیاری از متخصصان بهداشت روانی را به خود جلب کرده است. باتوجه به یافته های بررسی حاضر مبنی بر وجود رابطه معنی دار میان اضطراب و افسردگی و فراوانی استفاده از دعا و همچنین بررسی های قبلی به نظر می رسد در سیاست گذاری های بهداشت روانی به ویژه در پیش گیری از اضطراب و افسردگی توجه به این ارتباط دوسویه مخلوق- خالق حیاتی باشد.

تورم، تهدیدکننده سلامت روان ایرانیان

روز جهانی بهداشت روان، دهم اکتبر هر سال، در حالی در همه کشورهای دنیا برگزار می‌شود که با توجه به تعریف سازمان جهانی بهداشت از بهداشت روان، نقش فرهنگ و اقتصاد در تامین سلامت روانی مردم غیرقابل انکار است.... 

فشارهای اقتصادی به‌صورت غیرمستقیم می‌تواند بهداشت روانی را به هم بزند، مخصوصا که در جامعه ما دسترسی به مواد‌مخدر خیلی راحت شده، «بهداشت روان، علمی است که برای بهتر زیستن، رفاه اجتماعی و کنار آمدن با مشکلات زندگی به انسان‌ها کمک می‌کند و در حقیقت عبارت است از مجموعه عواملی که در ایجاد و یا پیشرفت روند اختلالات شناختی، احساسی و رفتاری در انسان نقش مؤثری دارد.»

روز جهانی بهداشت روان، دهم اکتبر هر سال، در حالی در همه کشورهای دنیا برگزار می‌شود که با توجه به تعریف سازمان جهانی بهداشت از بهداشت روان، نقش فرهنگ و اقتصاد در تامین سلامت روانی مردم غیرقابل انکار است.

آمارها حکایت از ابتلای ۲۰ تا ۲۵ درصد افراد جامعه ایران به انواع اختلالات روانی دارد و در این حال، به عقیده روانپزشکان، سهم مشکلات اقتصادی که می‌تواند ذهن انسان‌ها را مشغول کند و باعث نگرانی و احساس ‌امنیت نداشتن نسبت به آینده شود، در به‌وجود آمدن این اختلالات نقش مهمی دارد.

به گفته کارشناسان، یکی از مهم‌ترین معضلاتی که به‌دنبال فشار اقتصادی و تورم در افراد جامعه ما افزایش می‌یابد، سوء‌مصرف مواد است؛ به‌طوری که برخی روانپزشکان معتقدند حتی کسانی که استعداد ابتلا به اختلالات روانی را ندارند، تحت ‌تأثیر تورم و فشار اقتصادی به مصرف مواد روی می‌آورند.

دکتر بابک نژند، روانپزشک، در این باره معتقد است: فشارهای اقتصادی به‌صورت غیرمستقیم می‌تواند بهداشت روانی را به هم بزند، مخصوصا که در جامعه ما دسترسی به مواد‌مخدر خیلی راحت شده، پس وقتی مردم دچار استرس می‌شوند، تحت‌تأثیر الگوهای فراگرفته شده‌ای که دور و بر آنهاست، سعی می‌کنند استرس و بحران روانی خود را با خود درمانی رفع کنند که شایع‌ترین شکل آن، مصرف مواد است.

وی با بیان اینکه مصرف مواد خود می‌تواند شروع‌کننده اختلالات روانی دیگر باشد، خاطر‌نشان می‌کند: اگر فشار اقتصادی مزمن باشد، فرد را به افسردگی مبتلا می‌کند؛ چون دیده شده که عوامل استرس مزمن نسبت به عوامل استرس حاد روی روان افراد و ابتلای آنها به افسردگی قوی‌تر عمل‌ می‌کند. پس کسی که سال‌ها و مدت‌های زیاد مشکل اقتصادی دارد خیلی بیشتر از کسی که در یک دوره زمانی مثلا دچار ورشکستگی شده مبتلا به افسردگی می‌شود.

فرسودگی شغلی و پرخاشگری

در طول سال‌های گذشته، اگرچه تهران توسعه یافته ولی رفاه و امکانات مردم این شهر به همین اندازه توسعه نیافته و همین امر هم باعث شده مردم بیشتر نگرانی و افسردگی خود را به کانون خانواده ببرند و آن هم به‌صورت انواع اختلالات خواب، سردرد و دیگر اختلالات روان‌تنی.

دکتر پرویز مظاهری، روانپزشک و دبیر انجمن روانپزشکان ایران نیز با بیان مطلب فوق و با اشاره به اینکه سنگینی بار تورم و فقر ناشی از آن می‌تواند انسان‌ها را مجبور کند ۲ یا ۳ برابر توانشان کار کنند تا بتوانند از پس هزینه‌های زندگی بربیایند، به همشهری می‌گوید: مرد یا زنی که ۲ یا ۳ شیفت در بیرون از منزل کار می‌کند، علاوه بر اینکه دیگر وقتی روی خانواده نمی‌گذارد، دچار فرسودگی شغلی هم خواهد شد و اگر چنین فردی قرار است ۸ ساعت کار کند، فعالیت شغلی‌اش ۱۴ تا ۱۶ ساعت طول خواهد کشید.

به گفته مظاهری، چنین فردی به‌تدریج بدخلق شده و تحریک‌پذیر‌ی‌اش افزایش می‌یابد، در ضمن علاوه بر اینکه توقعاتش بالا می‌رود، حوصله‌ اطرافیانش را ندارد، بهانه‌گیری می‌کند و رفتارهای پرخاشگرانه از خود بروز می‌دهد و این فرسودگی به مرور از طول عمر فرد هم می‌کاهد.

دکتر مظاهری اضافه می‌کند: شاهد این مسئله هم این است که الان در جامعه ما سکته قلبی در سنین خیلی پایین ۳۰ تا ۴۰ سالگی دیده می‌شود، شروع سفیدشدن موها هم که در مردها قبلا ۶۰ تا ۷۰ سالگی بود، الان به ۲۵ سالگی کاهش یافته است و همه اینها با استرس‌های محیطی ارتباط دارد. به گفته این روانپزشک، تا وقتی فعالیت‌های اجتماعی مردم متناسب با توانایی‌هایشان نباشد، این مشکل قابل حل نیست.

فقر و افزایش خشونت با کودکان

رابطه تورم و تاثیر آن روی پرخاشگری والدین بر کودکان نیز از معضلاتی است که به عقیده کارشناسان منجر به افزایش اختلالات روانی در کودکان شده است.

پرخاشگری حتی روی کودکان خانواده هم تاثیر منفی می‌گذارد و اعتماد به نفس آنها را کاهش می‌دهد. علاوه بر اینکه حتی این کودکان به‌صورت کلامی و فیزیکی هم از سوی والدین مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند. دکتر محمد‌علی شهرکی، روانپزشک با بیان این عبارات و اینکه کودکان نیز در آینده قادر به تامین امنیت اقتصادی خود و در کل امنیت جامعه نیستند، می‌گوید: برای همین است که می‌گوییم مشکلات اقتصادی زمینه‌ساز عمده برای ایجاد اختلالات ارتباطی است؛ یعنی ارتباط بین همسر - همسر و والد - فرزند.

دکتر شهرکی با بیان این عبارات، طبقه‌بندی اختلالات روانی را در ۵‌محور تقسیم می‌کند: محور یک شامل اختلالات عمده مثل افسردگی و اضطراب است، محور ۲ عقب‌ماندگی ذهنی و اختلالات شخصیتی را تشکیل می‌دهد، محور ۳ شامل اختلالات جسمی می‌شود، محور ۴سطح عملکرد را نشان می‌دهد و بالاخره محور ۵ که مهم‌ترین محور است، شامل استرس و یا عواملی است که باعث ایجاد و یا تشدید اختلالات روانی در فرد می‌شوند.

به گفته وی عوامل اقتصادی و اجتماعی نیز در محور ۴ قرار می‌گیرد و منجر به ایجاد افسردگی، پرخاشگری، اضطراب و مشکلات انطباقی می‌شود تا جایی که این مشکلات در شدیدترین حالت باعث بروز افکار خودکشی و حتی افکار دیگرکشی و پرخاشگری نسبت به دیگران خواهد شد.

این در حالی است که به گفته کارشناسان و بنابر مطالعات سازمان جهانی بهداشت، افراد مسن به‌دلیل احساس تنهایی خودکشی می‌کنند ولی مهم‌ترین عامل خودکشی در جوان‌ها مشکلات مالی است. به عقیده دکتر شهرکی با اینکه این سن، سن بالندگی و تولید در جامعه ماست، ولی این افراد به خاطر مسائل مالی و تورم بیش از حد اقدام به ‌خودکشی آن‌هم بیشتر از نوع موفق می‌کنند.

مسائل فرهنگی هم دخیل است

با این حال، به گفته برخی کارشناسان مسئله مهمی که نباید از آن غفلت شود این است که اثر تجمعی تورم همراه با عوامل دیگر می‌تواند وضعیت فرد را وخیم‌تر کند.

دکتر نژند در این باره معتقد است: نمی‌توان عامل اقتصادی را به تنهایی در نظر گرفت چون در جوامعی که دچار مشکل اقتصادی شده‌اند، مردم از مشکلات فرهنگی هم رنج می‌برند، پس مردم در چنین جامعه‌ای نمی‌دانند که وقتی دچار افسردگی یا اختلالات دیگر شدند، باید به روش‌های علمی حل مسئله یا به یک روانپزشک مراجعه کنند و برای همین است که چنین افرادی به‌خوددرمانی و سوء مصرف مواد روی می‌آورند.

«مهم‌ترین عامل دیگری که در جامعه ما پررنگ و مسئله ساز شده، این است که بسیاری از توقعات اقشاری که از نظر اقتصادی در سطح پایین‌تری هستند، مانند توقعات فردی است که در یک جامعه اروپایی زندگی می‌کند؛ در حالی که جامعه ما یک جامعه سنتی است.»

بهداشت روانی افراد متاثر از عوامل متعددی است، اگر چه این عوامل به صورت جداگانه مورد مطالعه قرار می‌گیرند ولی در واقع این موضو ع چند وجهی متاثر از یکدیگر است. بدین معنی که افراد به علت شرایط محیطی یا عوامل فردی تعادل و آرامش روحی شان دچار تغییراتی می‌شود و هر چه شدت این عوامل زیادتر باشد، تاثیر و تهدیدش بیشتر خواهد بود. عواملی همچون : "عدم برآورده شدن نیازهای اولیه، ناکامی، استرس، یادگیری، مسائل اجتماعی و رسانه های جمعی و... از عمده ترین تاثیرگذاران بر بهداشت روانی هستند.

ابعاد بهداشت روانی

پیشگیری نوع اول (Primary Prevention)

هدف این نوع از بهداشت روانی ممانعت از شروع یک بیماری یا اختلال است، "با حذف عوامل کلی کاهش عوامل خطرساز ، تقویت مقاومت افراد ، دخالت در فرایند اختلال" بدست می‌آید." برنامه‌های آموزش بهداشت روانی (نظیر آموزش والدین برای تربیت کودکان ، آموزش تاثیرات مصرف الکل و مواد و...)، برنامه‌های بالا بردن کارایی و توان افراد (نظیر برنامه‌های تقویتی برای کودکان محروم) ، ایجاد سیستم‌های حمایت اجتماعی (نظیر بیمه‌های درمانی ، ایجاد و حمایت از گروه‌های محلی و اجتماعی حمایت کننده از افراد مبتلا)" نمونه‌های پیشگیری نوع اول می‌باشد.

پیشگیری نوع دوم (Secondary Prevention)

هدف اقدامات این بعد از برنامه بهداشت روانی ، شناخت به موقع و درمان فوری و مناسب اختلال (یا بیماری) است. تمام نظریه‌ها و اقدامات درمانی نظیر "دارو درمانی ، رفتار درمانی ، شناخت درمانی ، گروه درمانی ، روانکاوی و ..." در غالب این بعد از بهداشت روانی قرار می‌گیرد.

پیشگیری نوع سوم

هدف این بعد از بهداشت روانی ، بازگرداندن و حفظ تمام یا قسمتی از توانایی‌های از دست رفته فرد به علت اختلال (یا بیماری) است، تا فرد بتواند به گونه‌ای مفید و سازنده به زندگی "خانوادگی ، اجتماعی و شغلی" خود باز گردد. در واقع برنامه‌های این بعد با "توانبخشی" (Rehabilitation) افراد و جلوگیری از بازگشت مجدد اختلال (یا بیماری) در فرد و حفظ و پیشبرد سلامت ایجاد شده توسط درمان ، سروکار داشته ، اقدامات قبلی را تکمیل می‌کند.

چشم انداز بحث

موضوع بهداشت روانی و تامین آن برای "مردم ، سازمانها و دولتها" بسیار مهم است، چرا که با کارایی فردی و اجتماعی افراد و در کنار آن با پیشرفت‌های "علمی ، صنعتی و..." جامعه گره خورده است. امروزه اکثر کشورها منابع زیادی را برای بهبود بهداشت روانی جامعه صرف می‌کنند و در کنار آن با تدوین برنامه‌های جامع از "سازمان‌ها و منابع محلی – اجتماعی" نیز استفاده می‌کنند. متاسفانه ایران از این حرکت جامعه بشری به دور مانده است.
بطوری که افراد و بیماران دچار مشکلات روحی از ابتدایی‌ترین حق خود یعنی بیمه خدمات درمانی بهداشتی محروم هستند و تاکنون هیچگونه نشانه و حرکت موثری که نشان دهنده اهمیت بهداشت و سلامتی این افراد باشد در دولت دیده نشده است. در واقع افراد و بیماران دچار "مشکلات روحی – روانی" افراد "فراموش شده" در ایران هستند.

بیماری آسم کودکان را بیشتر بشناسیم

● آسم:

بیماریی که روزگارانی بس دراز ، زندگی را بر انسان دشوار ساخته بود و هوایی که »ممد حیات بود و مفرح ذات « به سختی استنشاق می شد؛ با پیشرفت علم ایمونولوژی ،بیشتر شناخته شده و در سال های اخیر روش های درمانی نوینی برای معالجه آن ارائه شده است. آسم یک بیماری التهابی دستگاه تنفسی است که متأسفانه میزان شیوع این بیماری و مرگ و میر ناشی از آن در دنیا رو به افزایش می باشد این بیماری رایج ترین بیماری مزمن در دوران کودکی به شمار می رود.بیماری آسم یا سندرم آسم بیماری پیچیده ای است که بسیاری از اندام ها را در بدن انسان درگیرمی کند و هنوز ابهامات زیادی در زمینه سیر تکوین این بیماری و آسیب زایی آن وجود دارد و به همین دلیل هنوز هم در جهان تشخیص و درمان این بیماری با تأخیر صورت می گیرد.

Hyper Reactivity تعریف آسم در برگیرنده این مفهوم است که ناهنجاری اساسی در آسم عبارت است از برونش ها و دلیل محکمی وجود ندارد که چرا نباید واژه آسم به کودکان با برونشیت آسماتیک راجعه یا به بالغین با برونشیت مزمن که حملات حاد در آن ها همراه است اطلاق شود.

● اخصاصات آسم کودکان:

با وجود پیشرفت در درمان آسم در ده سال اخیر آسم هم چنان یکی از بیماری های مزمن کودکان می باشد.این بیماری یکی از مسائل شایع دوران کودکی است وتقریبا ۵۰ درصد بیماران آسمی را کودکان تشکیل می دهند حداقل ۵ درصد و شاید ۱۰ درصد از تمام کودکان در طول زندگی علایمی از آسم را نشان می دهند.

آسم یکی از علل شایع غیبت کودکان از مدرسه است این غیبت شاید تا ۲۵ درصد مربوط به آسم باشد.علت ۳۳ درصد بیماری های مزمن کودکان کمتر از ۱۷ سال آسم می باشد.

آسم کودکان اغلب در ۵ سال اول زندگی ظاهر می شودو تجربیات نشان می دهد که تقریبا ۵۰ درصد کودکان علائم آسم را قبل از دو سالگی نشان می دهند.آسم کودکان برعکس بالغین در پسران شایع تر از دختران و معمولا با عوامل آلرژن شدت می یابد و یا بروز می کند.در کودکانی که علائم اولین برونکواسپاسم قبل از پایان دو سالگی ظاهر می شود؛ آسم کمتر برگشت می نماید.همچنین در کودکانی که حمله حاد آسم خفیف است ممکن است بدون علامت ظاهر شوند و حمله تکرار نشود ولی در کسانی که حمله های شدید و مکرر دارند و یا در کسانی که در فواصل حملات آسمی دارند و حجم ریوی طبیعی نمی شود آسم مزمن می شود.

وجود اگزما و سایر آلرژی ها نشان دهنده پیش آگهی بدتر می باشد؛ به علاوه آسم در پسران شدید تر می شود. عفونت های تنفسی به خصوص ویروسی و گاهی میکروبی باعث بروز حمله آسم می شوند.

عوارض شدید آسم و مرگ ومیر بیشتر در سنین کمتر از ۵ سال اتفاق می افتد.

اگر چه درمان ها در خصوصیات طبیعی بیمار اثر چندانی ندارد ولی در درمان حمله آسم و از بین بردن برونکواسپاسم و بهبود علائم حاصل از آن وجلوگیری از مرگ بیمار موثر می باشد.

● اتیولوژی آسم کودکان:

▪ ارث: در بسیاری از موارد زمینه ارثی واضحی از حساسیت در خانواده طفل مبتلا به آسم وجود دارد.

▪ عفونت: نقش عفونت ها بخصوص ویروس ها و ویروس سنین سیال در بروز حمله حادآسم کودکان اهمیت دارد.

▪ آلرژی: بیمارانی که زمینه آلرژی و آتوپی دارند متعاقب تماس با مواد آلرژن دچار حمله آسم می شوند در اغلب این بیماراI gE سرم افزایش خواهد داشت.

▪ فاکتورهای پسیکوژنیک: نقش عوامل بیماری و فاکتورهای روانی و اثرات آن براعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک مشخص است که می تواند عامل بروز حمله آسم باشند.

اختلالات رفتاری خانواده و وقایع ناراحت کننده می توانند در تسریع بروز علائم آسم نقشی داشته باشند.

▪ مصرف داروها: مصرف بعضی از داروها از جمله آسپرین می تواند با اثر بر پر وستاگلاندین در بروز حمله آسم اثر داشته باشد؛ که نباید در کودکان آسمی آسپرین مصرف شود.

▪ هوای سرد: تغییرات هوا و استنشاق هوای سرد ،دود سیگار، می تواند عوامل و بروز دهنده عوامل باشند.

▪ ورزش: فعالیت های بدنی ورزش می تواند عامل برونکواسپاسم و بروز علائم آسم و یا ایجاد سرفه که نشانه ای از آسم است بشود.

مکانیسم برنکواسپاسم ناشی از ورزش کاملا مشخص نیست ولی برخورد هوای سرد و کاهش رطوبت را موثر می دانند.در کودکانی که گرفتگی بینی دارند و از طریق دهان هوای سرد را استنشاق می کنند امکان بروز علائم آسم تشدید می شود.

در افرادی که عمل لوزه یا آدنوئید شده است حملات آسم شدت می یابد.

● اقسام آسم:

حمله آسم را برحسب شدت به چند گروه تقسیم می کنند.

▪ آسم خفیف: حملات تکرار کننده چنین است که با درمان برونکودیلاتاتور بهبود می یابد؛ خس خس سینه خفیف یک تا دو روز باقی می ماند و سپس بهبود کامل می شودو طفل بی علامت می باشد و در بین حملات کاملا سالم است.

به مدرسه می رود ، ورزش را خوب تحمل می کند خواب راحت دارد رشد طفل طبیعی است، گاه گاهی حملات آسم تکرار می شود.آسم متوسط: در این نوع از آسم حملات از آسم خفیف بیشتر تکرار می شود سرفه و خس خس سینه در بین حملات وجود دارد ورزش را خوب تحمل نمی کند ممکن است با ورزش دچار تنگ نفس و یا سرفه شود .گاهی در هنگام خواب نیز ناراحت است در چنین مواردی اگر حملات آسم خیلی به هم نزدیک و یا بیمار همیشه در هنگام خواب ناراحت است بهتر است از برونکودیلاتاتور به طور مرتب استفاده نماید؛ تا علائم کنترل شود.

▪ آسم شدید: آسم شدید هنگامی گفته می شود که حملات شدید و مکرر باشد این بیماران به علت حمله حاد شدید آسم مکررا در بیمارستان بستری می شوند؛ درصورتی که در حملات خفیف و متوسط آسم احتیاجی به بستری نمودن اطفال نمی باشد.در فواصل حملات آسم نیز ویزینگ و مختصر تنگی نفس ممکن است وجود داشته باشد.اغلب نمی توانند مرتب به مدرسه بروند و به علت حملات مکرر از مدرسه غایب می شوند.

در خواب دچار تنگی نفس و یا سرفه می شوند. قفسه سینه به علت پر هوایی مزمن تغییر شکل داده و استوانه ای می شود.این بیماران به مصرف دائمی برونکودیلا احتیاج دارند و گاهی آئروسل کورتیکواستروئید و یا مصرف خوراکی این دارو لازم می باشد.

● عوامل موثر در بروز آسم:

یکی از عواملی که باعث بروز آسم می شود عوامل محیطی است که در بین عوامل محیطی استرس و اضطراب اصلی ترین عامل به وجود آورنده حملات آسم می باشد، اضطراب حالت هیجانی نامطلوبی است که معمولا با احساس دردناک و طولانی بیم و نگرانی همراه باشد البته سطح معینی از اضطراب نه فقط برای رویارویی با خطر، برنامه ریزی کردن، مطالعه، هوشیار بودن در هنگام امتحان و ... ضروری است بلکه باید توجه داشت که ترس و اضطراب به صورت محدود می تواند بسیار مفید و لذت بخش باشد به هر حال در ورای این سطح معین، اضطراب به صورت عامل و مسئول تخریب موقعیت ها و نیز ایجاد حرکات و رفتارهای غیر انطباقی در می آید و مشکلاتی در تمرکز و حافظه به بار می آورد.

اضطراب، برخی رفتارهای ناشیانه و ناپخته مانند آسم را باعث می شود و فرد مبتلا نمی تواند با شرایط موجود زندگی و محیطش روبه رو شود و با آن ها کنار بیاید.هنگامی که فرد نسبت به کارآمدی عملکرد توانایی و استعداد خود در شرایط و یا در موقعیت جدیدی قرار می گیرد دچار نگرانی و تشویش و تردید می شود و این نگرانی ها و تشویش ها عامل به وجود آورنده حملات آسمی می شود البته آسم یک بیماری است که علت های آن می تواند ژنتیکی، روان شناختی، زیستی یا محیطی باشد که هر یک از عامل های ذکر شده می تواند هم در کودکی و هم در بزرگسالی به بروز آسم بینجامد.

● عوامل ایجاد آسم:

عوامل محیطی و ژنتیکی به عنوان دو عامل مؤثر در بروز بیماری آسم است در واقع نوعی تعامل بین زمینه های ژنتیکی و عوامل محیطی باعث بروز آسم می شود به علاوه ژن این بیماری در کروموزم های مختلف بدن تا کنون ردیابی شده است که از آن جمله می توان به کروموزم های شماره ۵ و ۱۱ اشاره کرد و اخیرا نیز ژنی به نام Adams ۳۳ در کروموزم شماره ۲۰ شناسایی شده است که محققان این ژن را نیز در بروز بیماری آسم مؤثر می دانند.

ـ برخی تأثیرات مواد غذایی در ایجاد آلرژی در بدن:

اصولا غذاهایی مانند شیر گاو، لبنیات، ادویه جات، میوه جات ترش، ترشیجات. غذاهای دریایی مانند: میگو و ماهی، سفیده تخم مرغ، برخی از حبوبات، آجیل، فندق، گردو، بادام، پسته و ... جزو مواد حساسیت زا محسوب می شود و توصیه می شود کسانی که بیماری آسم و یا آلرژی آن ها زمینه ارثی دارد و نسبت به این غذاها واکنش نشان می دهند از خوردن این غذاها اجتناب کنند. همچنین استفاده بی رویه از داروهایی نظیر آنتی بیوتیک ها و مسکن ها که به صورت نامنظم مصرف می شود می توانند باعث بروز آلرژی گردد متأسفانه در خانواده های ما کلکسیونی از داروهای مختلف که در طول چند سال برای بیماران تجویز شده است نگهداری می شود در صورتی که بسیاری از این داروها نیز بعد از مدتی حساسیت زا می شود و مصرف آن ها برای افراد بسیار خطرناک است به طوری که برخی از این داروها می توانند فرد را دچار شدیدترین نوع حساسیت یا آنافلاکسی نمایند که این نوع حساسیت می تواند مرگبار نیز باشد.

عوامل تحریک کننده:

عوامل تحریک کننده در بروز یا تشدید بیماری آسم را عوامل شیمیایی، آلاینده های موجود در هوای آلوده، دود سیگار، دود خودروها، دود آتش، بوی تند مانند: بوی عطر، ادکلن، بوی رنگ، بنزین، نفت و ... و حتی تغییر ناگهانی دمای هوا برای ریه تحریک پذیر و بیماران مبتلا به آسم می تواند خطرناک باشد. بخار آب بیش از اندازه نیز به دلیل آن که غلظت نسبی اکسیژن را کاهش می دهد و نقش محرک دارد ممکن است موجب تشدید علائم و حمله آسم شود.ویروس ها و عفونت های ویروسی دستگاه تنفسی مانند سرما خوردگی، نیز جزو عواملی هستند که می توانند به عنوان محرک عمل کرده و در بلند مدت ایجاد آسم نمایند، و یا تشدید کننده آسم در افراد باشند.

● میزان شیوع بیماری آسم:

حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد بیماری آسم در کودکان از نوع آلرژیک می باشد، در بزرگسالان نیز حدود ۵۰ درصد بروز بیماری آسم جنبه آلرژیک دارد و اصلی ترین عامل حمله آسم در کودکان و تشدید علائم آسم عفونت های ویروسی دستگاه، تنفسی مانند سرماخوردگی ها هستند در اوایل قرن بیستم آسم جزو بیماری های نادر محسوب می شد در حالی که هم اکنون آسم جزوشایع ترین بیماری های مزمن شناخته می شود و محققان آلودگی، پیچیدگی های بیماری استرس و هیجانات روحی زندگی جدید شهری را در بروز این اپیدمی قرن ۲۱ مؤثر می دانند.

متأسفانه شیوع بیماری آسم از۳۰ سال قبل رو به افزایش گذاشته است و در کشورهای صنعتی نیز درصد بالایی از مبتلایان را به خود اختصاص می دهد و در کشور ایران نیز میزان ابتلا به بین ۱۰ تا ۱۵ درصد تظاهرات بالینی آسم:

۱) احساس تنگی نفس

۲) فشردگی سینه

۳) سرفه های مکرر؛ خصوصا در هنگام شب و اوایل صبح و خس خس تنفسی جزو نشانه های اصلی آسم هستند که عمدتا به صورت متناوب ظاهر می شوند.لذا چنان چه شاهد بروز تکرار این علائم باشیم، احتمال ابتلا به آسم هست و باید به پزشک مراجعه شود. البته نوع بروز آسم در افراد مختلف متفاوت است و بروز این بیماری می تواند مزمن، تدریجی یا بسیار حاد و شدید و حتی مرگبار باشد.بنابراین تشخیص صحیح پزشک با کمک بیمار برای درمان بسیار مؤثر است، باید توجه داشت که تشخیص دیر هنگام، غلط و یا درمان ناصحیح و دیر هنگام آسم عوارضی در پی دارد که ممکن است منجر به گسترش آسم شود که این امر موجب تشدید تلفات آن در دنیا شده است.

راه های درمان و پیشگیری:

بهترین درمان در پزشکی، پیشگیری است، این اصل کلی و ثابت در آلرژی و آسم بیش از سایر بیماری ها صادق است چرا که آسم و آلرژی ها اگر چه شیوع زیادی دارند خوشبختانه قابل پیشگیری و درمان هستند.پزشکان بهترین زمان پیشگیری از بروز بیماری آسم و آلرژی را دوران پیش از تولد می دانند چنان چه در خانواده ای زمینه بیماری و یا ارثی از بیماری آسم و آلرژی وجود داشته باشد توصیه می شود که مادران در زمان بارداری همواره از عوامل آلرژیک و عوامل تحریک کننده تطهیر آلودگی های محیطی، گرد و غبار، مصرف برخی داروها، مصرف غذاهای آلرژی زا و نیز از قرار گرفتن در معرض گرده افشانی گل ها پرهیز کنند و همچنین پس از تولد نوزاد نیز تأکید بر استفاده از شیر مادر در دو سال اول زندگی یا حداقل یک سال بسیار جدی است و این موضوع در خانواده هایی که زمینه ارثی آسم دارند بسیار توصیه می شود.

به علاوه از دچار عفونی شدن کودکان به بیماری های عفونی و خصوصا ویروسی نیز جلوگیری کرد و حتی در کودکان مبتلا به آسم، تزریق سالانه واکسن آنفلوآنزا نیز توصیه می شود.

 

 

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

بهداشت روانی

نگاه کلی

  • کلمه بهداشت روانی چقدر برای شما آشناست؟
  • چه ارتباطی بین بهداشت روانی و اختلالات روانی وجود دارد؟
  • چگونه می‌توانیم بهداشت روانی خود را حفظ کرده یا بهبود ببخشیم؟

واژه بهداشت (Health) و سلامتی همیشه انسان را در طول تاریخ به خود مشغول کرده است. تدوین برنامه‌های تربیتی – بهداشتی برای حفظ سلامتی و مطالعه ، جلوگیری و درمان بیماریها نمونه‌ای از این اقدامات بشری است. بهداشت در یک تقسیم کلی به دو نوع "بهداشت جسمی" و "بهداشت روانی" تقسیم می‌شود. ولی آنها همپوشی‌های زیادی را با هم دارند (بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند).

بهداشت روانی از آن جهت که رابطه مستقیمی با "عملکرد فردی – اجتماعی" و آسیب‌های روانی – اجتماعی" دارد، از اهمیت زیادی برخوردار است و این اهمیت باعث تدوین و اجرای برنامه‌های متعدد بهداشت روانی در سه بعد " پیشگیری ، درمان و توانبخشی" می‌شود این سه بعد در برگیرنده تمام اهداف و فعالیت‌های بهداشت روانی است.

تعاریف بهداشت روانی

تعریف سازمان بهداشت جهانی

سازمان بهداشت جهانی ، بهداشت روانی را اینگونه تعریف می‌کند: "بهداشت روانی در درون مفهوم کلی بهداشت قرار دارد و بهداشت یعنی توانایی کامل برای ایفای نقش‌های روانی و جسمی ، بهداشت به معنای نبود بیماری یا عقب ماندگی نیست."

تعریف انجمن بهداشت روانی کانادا

انجمن بهداشت روانی کانادا در یک دید جامع بهداشت روانی را در سه قسمت "نگرش‌های مربوط به خود ، نگرش‌های مربوط به دیگران و نگرش‌های مربو به زندگی" تعریف می‌کند. از نظر این انجمن بهداشت روانی یعنی : "توانایی سازگاری با دیدگاههای خود ، دیگران و رویارویی با مشکلات روزمره زندگی."

عوامل موثر بربهداشت روانی

بهداشت روانی افراد متاثر از عوامل متعددی است، اگر چه این عوامل به صورت جداگانه مورد مطالعه قرار می‌گیرند ولی در واقع این موضو ع چند وجهی متاثر از یکدیگر است. بدین معنی که افراد به علت شرایط محیطی یا عوامل فردی تعادل و آرامش روحی شان دچار تغییراتی می‌شود و هر چه شدت این عوامل زیادتر باشد، تاثیر و تهدیدش بیشتر خواهد بود. عواملی همچون : "عدم برآورده شدن نیازهای اولیه، ناکامی، استرس، یادگیری، مسائل اجتماعی و رسانه های جمعی و... از عمده ترین تاثیرگذاران بر بهداشت روانی هستند.

ابعاد بهداشت روانی

پیشگیری نوع اول (Primary Prevention)

هدف این نوع از بهداشت روانی ممانعت از شروع یک بیماری یا اختلال است، "با حذف عوامل کلی کاهش عوامل خطرساز ، تقویت مقاومت افراد ، دخالت در فرایند اختلال" بدست می‌آید." برنامه‌های آموزش بهداشت روانی (نظیر آموزش والدین برای تربیت کودکان ، آموزش تاثیرات مصرف الکل و مواد و...)، برنامه‌های بالا بردن کارایی و توان افراد (نظیر برنامه‌های تقویتی برای کودکان محروم) ، ایجاد سیستم‌های حمایت اجتماعی (نظیر بیمه‌های درمانی ، ایجاد و حمایت از گروه‌های محلی و اجتماعی حمایت کننده از افراد مبتلا)" نمونه‌های پیشگیری نوع اول می‌باشد.

پیشگیری نوع دوم (Secondary Prevention)

هدف اقدامات این بعد از برنامه بهداشت روانی ، شناخت به موقع و درمان فوری و مناسب اختلال (یا بیماری) است. تمام نظریه‌ها و اقدامات درمانی نظیر "دارو درمانی ، رفتار درمانی ، شناخت درمانی ، گروه درمانی ، روانکاوی و ..." در غالب این بعد از بهداشت روانی قرار می‌گیرد.

پیشگیری نوع سوم

هدف این بعد از بهداشت روانی ، بازگرداندن و حفظ تمام یا قسمتی از توانایی‌های از دست رفته فرد به علت اختلال (یا بیماری) است، تا فرد بتواند به گونه‌ای مفید و سازنده به زندگی "خانوادگی ، اجتماعی و شغلی" خود باز گردد. در واقع برنامه‌های این بعد با "توانبخشی" (Rehabilitation) افراد و جلوگیری از بازگشت مجدد اختلال (یا بیماری) در فرد و حفظ و پیشبرد سلامت ایجاد شده توسط درمان ، سروکار داشته ، اقدامات قبلی را تکمیل می‌کند.

چشم انداز بحث

موضوع بهداشت روانی و تامین آن برای "مردم ، سازمانها و دولتها" بسیار مهم است، چرا که با کارایی فردی و اجتماعی افراد و در کنار آن با پیشرفت‌های "علمی ، صنعتی و..." جامعه گره خورده است. امروزه اکثر کشورها منابع زیادی را برای بهبود بهداشت روانی جامعه صرف می‌کنند و در کنار آن با تدوین برنامه‌های جامع از "سازمان‌ها و منابع محلی – اجتماعی" نیز استفاده می‌کنند. متاسفانه ایران از این حرکت جامعه بشری به دور مانده است.
بطوری که افراد و بیماران دچار مشکلات روحی از ابتدایی‌ترین حق خود یعنی بیمه خدمات درمانی بهداشتی محروم هستند و تاکنون هیچگونه نشانه و حرکت موثری که نشان دهنده اهمیت بهداشت و سلامتی این افراد باشد در دولت دیده نشده است. در واقع افراد و بیماران دچار "مشکلات روحی – روانی" افراد "فراموش شده" در ایران هستند.

شاخص‌های سلامت روان

سلامت روان چیزی جدا از تعریف کلی سلامت نیست چرا که روان با تمامیت انسان رابطه دارد و زمانی میسر می شود که فرد هیچ احساس ناخوشایند و نامطلوبی از زندگی نداشته باشد و دیگران از جمله پزشکان هم او را درحد طبیعی بدانند بنابراین احساس امنیت خاطر، شادمانی به موقع، اندوه به موقع، خواب و خوراک و انرژی به اندازه می تواند نشان دهنده سلامت روان باشد.

روح من بیمار است، روح من چند روزی است که نشسته است کنار دیوار و لای درز آجرهای خانه مادربزرگ را خالی می کند، روح من این روزها مریض شده است و هیچ قرص و کپسولی نمی تواند دردش را دوا کند، روح من ...یک روح داریم و یک بدن، یک روان داریم و یک جسم هر دو یکی هستند، ولی گاهی دو تا می شوند. بی هم جایی نمی روند و با هم دردها را تحمل می کنند. اما در این میان اگر آن بدن یا آن جسم بیمار شود، بهتر و راحت تر می شود دردش را دوا کرد تا روان و روح! این دو چون با هیچ فشارسنج یا درجه یا گوشی نمی توانند لمس شوند، خیلی وقت ها بی دوا، درد باقی می مانند و ... اما درد شدن این ها بی دلیل نیست، از یک جایی و از یک نقطه ای همه چیز شروع شده است به هرحال بهانه ای وجود دارد که روح من این روزها بیمار است و جسم من را هم بیمار کرده است!

سلامت روان چیست

سلامت روان چیزی جدا از تعریف کلی سلامت نیست چرا که روان با تمامیت انسان رابطه دارد و زمانی میسر می شود که فرد هیچ احساس ناخوشایند و نامطلوبی از زندگی نداشته باشد و دیگران از جمله پزشکان هم او را درحد طبیعی بدانند بنابراین احساس امنیت خاطر، شادمانی به موقع، اندوه به موقع، خواب و خوراک و انرژی به اندازه می تواند نشان دهنده سلامت روان باشد.

دکتر بانکی روان شناس ضمن بیان این مطلب به خراسان می گوید: بهداشت روان جدا از بهداشت جسمی و عمومی نیست زیرا بسیاری از شاخص هایی که نشان از سلامت روان دارند، جسمی هستند. به ندرت پیش می آید که فرد وضعیت جسمی غیرطبیعی داشته و سلامت جسم او مختل شده باشد اما از نظر روان هیچ مشکلی نداشته و کاملا در وضعیت مناسب و مطلوبی باشد. این مسئله در بیماران قلبی، مبتلایان به بیماری های مزمن ریوی و بسیاری مشکلات دیگر قابل مشاهده است.سازمان بهداشت جهانی در تعریف سلامت روان چنین می گوید: رفاه کامل جسمی و روانی و اجتماعی و نه فقط فقدان بیماری، خلاقیت و خودشکوفایی.کسی که از بیماری روانی رنج می برد و برای مثال به اسکیزوفرنی مبتلاست، ابتدا یک بخش جسمی یعنی مغز او دچار اختلال می شود و تغییراتی در آن رخ می دهد که موجب نبود تعادل عملکرد شده و تظاهرات روانی آن به صورت بیماری اسکیزوفرنیا بروز کرده است.

سلامت روان و خانواده

یک شخص سالم کسی است که از لحاظ روانی شاد، از لحاظ جسمی فعال، از لحاظ سیاسی آگاه و از لحاظ فرهنگی دانسته و رسیده باشد.خانواده به عنوان کوچک ترین واحد اجتماعی که شامل یک زوج و فرزندان است و در یک خانه کنار همدیگر زندگی می کنند، نخستین پایگاه اجتماعی و بهترین آموزشگاه برای رشد، آموزش و پرورش، شکل گیری شخصیت و تکوین هویت کودکان در آینده است. در تمامی کشورها خانواده را همان اصل اجتماعی شدن کودکان می دانند. کودکان در محیط خانواده می توانند بسیاری از اعمال، کردار، آداب و معاشرات خود را از طریق فامیل فراگیرند.بسیاری از اشخاص، در مورد دانش خانواده و مراحل تشکیل خانواده، نحوه پیشبرد، چگونگی اجرای کارها، مسئولیت پذیری، تعلیم و تربیت، کردن و نکردن کارها را در چارچوب نظام اسلامی نمی دانند در صورتی که سلامت عاطفی و روانی را که ریشه های عمیق آن در دین و مذهب جا دارد، باید جزو کارها و وظایف خویش قرار دهند. زیرا اسلام در این قسمت توجه زیادی کرده است. سلامت روانی که جزو زندگی اجتماعی و فردی هر کودک در محیط خانواده می باشد، باید همواره رعایت شود، زیرا سالم بودن و صحت مند بودن از هر لحاظ زمینه ساز رشد اندیشه و شخصیت آنان در آینده است. سالم بودن به معنی داشتن صحت خوب جسمی و داشتن صحت خوب روانی است. به عبارت دیگر احساس کامل خوب بودن و توانایی مقابله با مشکلات روزمره زندگی؛ بدون ناراحتی یا پریشانی زیاد، سلامتی را نشان می دهد. در کشورمان مردم تعداد زیادی را که مشکلات روانی، دارند می شناسند. بسیاری مردم خود می دانند که دچار تکلیف اند ولی طرز برخورد با این مشکلات را نمی دانند.

سلامت روان و مادران

باتوجه به نقش موثر مادران در خانواده ها سلامت روان مادران تاثیر زیادی بر رشد و نمو و تکامل فرزندانشان دارد. خانم دکتر حسن آبادی متخصص زنان در گفت و گو با ما می گوید: با ارزیابی سلامت روانی و اجتماعی زنان باردار می توان وضع رشد و نمو و تکامل نوزادان را پیش بینی کرد و در صورت نیاز به اقدامات حمایتی و درمانی خاص، این گونه مداخلات را از روزهای نخست زندگی برای کودکان به کار گرفت.بررسی اخیر محققان در کانادا درباره ٧٩١ مادر باردار و فرزندان آنان نشان می دهد: اختلالات روان مادران باردار و مشکلات اجتماعی آنان تاثیر بسیار زیان باری بر سلامت و نحوه رشد و نمو فرزندان آنان دارد.

بررسی ها نقش سلامت روان پدران را نیز بر سلامت کودکان به خوبی نشان داده است و آن چه که مسلم است این که سلامت مادران نیز در گرو خلق محیطی امن و آرام توسط پدران است.

سلامت روان و سلامت

دکتر بانکی در ادامه، مشکل بهداشت روانی را یکی از بزرگ ترین مشکلات پیش روی خانواده های امروزی می داند و می گوید: باوجود تمام پیشرفت ها و تسهیلات، مشکلات بهداشت روانی به عنوان مشکلی برای خانواده ها، سازمان ها و جوامع روبه افزایش است. هر روز به تعداد افرادی که معتقدند معنویت درمان رنجوری و درماندگی روحی آن هاست و بر متخصصان که برای درمان بیماری های روانی و حفظ سلامت روانی بر باورها و رفتارهای مذهبی متمرکز می شوند، اضافه می شود. انسان امروز با آگاهی و بینش به این عقیده رسیده است که بدون معنویت تنها می ماند و در گرداب فناوری به فنا می رسد. انسان امروز فهمیده که با دور شدن از باور و اعتقاد، پوچی و درماندگی در انتظارش خواهد بود.

ویلیام جیمز معتقد است باور به وجود ارزش های بالاتر و یک قدرت برتر برای بهداشت روانی انسان ضروری است.نتایج پژوهش های جدید در رابطه با استفاده از دعا در زندگی روزمره و تاثیر آن بر سلامت روان حاکی از آن است که بین فراوانی استفاده از دعا با سلامت روانی رابطه معنی دار وجود دارد. یعنی افرادی که بیشتر به دعا می پردازند سلامت روانی بیشتری دارند. افسردگی و اضطراب شایع ترین اختلالات روان پزشکی است که با توجه به شیوع بالا و هزینه های بهداشتی توجه بسیاری از متخصصان بهداشت روانی را به خود جلب کرده است. باتوجه به یافته های بررسی حاضر مبنی بر وجود رابطه معنی دار میان اضطراب و افسردگی و فراوانی استفاده از دعا و همچنین بررسی های قبلی به نظر می رسد در سیاست گذاری های بهداشت روانی به ویژه در پیش گیری از اضطراب و افسردگی توجه به این ارتباط دوسویه مخلوق- خالق حیاتی باشد.

تورم، تهدیدکننده سلامت روان ایرانیان

روز جهانی بهداشت روان، دهم اکتبر هر سال، در حالی در همه کشورهای دنیا برگزار می‌شود که با توجه به تعریف سازمان جهانی بهداشت از بهداشت روان، نقش فرهنگ و اقتصاد در تامین سلامت روانی مردم غیرقابل انکار است.... 

فشارهای اقتصادی به‌صورت غیرمستقیم می‌تواند بهداشت روانی را به هم بزند، مخصوصا که در جامعه ما دسترسی به مواد‌مخدر خیلی راحت شده، «بهداشت روان، علمی است که برای بهتر زیستن، رفاه اجتماعی و کنار آمدن با مشکلات زندگی به انسان‌ها کمک می‌کند و در حقیقت عبارت است از مجموعه عواملی که در ایجاد و یا پیشرفت روند اختلالات شناختی، احساسی و رفتاری در انسان نقش مؤثری دارد.»

روز جهانی بهداشت روان، دهم اکتبر هر سال، در حالی در همه کشورهای دنیا برگزار می‌شود که با توجه به تعریف سازمان جهانی بهداشت از بهداشت روان، نقش فرهنگ و اقتصاد در تامین سلامت روانی مردم غیرقابل انکار است.

آمارها حکایت از ابتلای ۲۰ تا ۲۵ درصد افراد جامعه ایران به انواع اختلالات روانی دارد و در این حال، به عقیده روانپزشکان، سهم مشکلات اقتصادی که می‌تواند ذهن انسان‌ها را مشغول کند و باعث نگرانی و احساس ‌امنیت نداشتن نسبت به آینده شود، در به‌وجود آمدن این اختلالات نقش مهمی دارد.

به گفته کارشناسان، یکی از مهم‌ترین معضلاتی که به‌دنبال فشار اقتصادی و تورم در افراد جامعه ما افزایش می‌یابد، سوء‌مصرف مواد است؛ به‌طوری که برخی روانپزشکان معتقدند حتی کسانی که استعداد ابتلا به اختلالات روانی را ندارند، تحت ‌تأثیر تورم و فشار اقتصادی به مصرف مواد روی می‌آورند.

دکتر بابک نژند، روانپزشک، در این باره معتقد است: فشارهای اقتصادی به‌صورت غیرمستقیم می‌تواند بهداشت روانی را به هم بزند، مخصوصا که در جامعه ما دسترسی به مواد‌مخدر خیلی راحت شده، پس وقتی مردم دچار استرس می‌شوند، تحت‌تأثیر الگوهای فراگرفته شده‌ای که دور و بر آنهاست، سعی می‌کنند استرس و بحران روانی خود را با خود درمانی رفع کنند که شایع‌ترین شکل آن، مصرف مواد است.

وی با بیان اینکه مصرف مواد خود می‌تواند شروع‌کننده اختلالات روانی دیگر باشد، خاطر‌نشان می‌کند: اگر فشار اقتصادی مزمن باشد، فرد را به افسردگی مبتلا می‌کند؛ چون دیده شده که عوامل استرس مزمن نسبت به عوامل استرس حاد روی روان افراد و ابتلای آنها به افسردگی قوی‌تر عمل‌ می‌کند. پس کسی که سال‌ها و مدت‌های زیاد مشکل اقتصادی دارد خیلی بیشتر از کسی که در یک دوره زمانی مثلا دچار ورشکستگی شده مبتلا به افسردگی می‌شود.

فرسودگی شغلی و پرخاشگری

در طول سال‌های گذشته، اگرچه تهران توسعه یافته ولی رفاه و امکانات مردم این شهر به همین اندازه توسعه نیافته و همین امر هم باعث شده مردم بیشتر نگرانی و افسردگی خود را به کانون خانواده ببرند و آن هم به‌صورت انواع اختلالات خواب، سردرد و دیگر اختلالات روان‌تنی.

دکتر پرویز مظاهری، روانپزشک و دبیر انجمن روانپزشکان ایران نیز با بیان مطلب فوق و با اشاره به اینکه سنگینی بار تورم و فقر ناشی از آن می‌تواند انسان‌ها را مجبور کند ۲ یا ۳ برابر توانشان کار کنند تا بتوانند از پس هزینه‌های زندگی بربیایند، به همشهری می‌گوید: مرد یا زنی که ۲ یا ۳ شیفت در بیرون از منزل کار می‌کند، علاوه بر اینکه دیگر وقتی روی خانواده نمی‌گذارد، دچار فرسودگی شغلی هم خواهد شد و اگر چنین فردی قرار است ۸ ساعت کار کند، فعالیت شغلی‌اش ۱۴ تا ۱۶ ساعت طول خواهد کشید.

به گفته مظاهری، چنین فردی به‌تدریج بدخلق شده و تحریک‌پذیر‌ی‌اش افزایش می‌یابد، در ضمن علاوه بر اینکه توقعاتش بالا می‌رود، حوصله‌ اطرافیانش را ندارد، بهانه‌گیری می‌کند و رفتارهای پرخاشگرانه از خود بروز می‌دهد و این فرسودگی به مرور از طول عمر فرد هم می‌کاهد.

دکتر مظاهری اضافه می‌کند: شاهد این مسئله هم این است که الان در جامعه ما سکته قلبی در سنین خیلی پایین ۳۰ تا ۴۰ سالگی دیده می‌شود، شروع سفیدشدن موها هم که در مردها قبلا ۶۰ تا ۷۰ سالگی بود، الان به ۲۵ سالگی کاهش یافته است و همه اینها با استرس‌های محیطی ارتباط دارد. به گفته این روانپزشک، تا وقتی فعالیت‌های اجتماعی مردم متناسب با توانایی‌هایشان نباشد، این مشکل قابل حل نیست.

فقر و افزایش خشونت با کودکان

رابطه تورم و تاثیر آن روی پرخاشگری والدین بر کودکان نیز از معضلاتی است که به عقیده کارشناسان منجر به افزایش اختلالات روانی در کودکان شده است.

پرخاشگری حتی روی کودکان خانواده هم تاثیر منفی می‌گذارد و اعتماد به نفس آنها را کاهش می‌دهد. علاوه بر اینکه حتی این کودکان به‌صورت کلامی و فیزیکی هم از سوی والدین مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند. دکتر محمد‌علی شهرکی، روانپزشک با بیان این عبارات و اینکه کودکان نیز در آینده قادر به تامین امنیت اقتصادی خود و در کل امنیت جامعه نیستند، می‌گوید: برای همین است که می‌گوییم مشکلات اقتصادی زمینه‌ساز عمده برای ایجاد اختلالات ارتباطی است؛ یعنی ارتباط بین همسر - همسر و والد - فرزند.

دکتر شهرکی با بیان این عبارات، طبقه‌بندی اختلالات روانی را در ۵‌محور تقسیم می‌کند: محور یک شامل اختلالات عمده مثل افسردگی و اضطراب است، محور ۲ عقب‌ماندگی ذهنی و اختلالات شخصیتی را تشکیل می‌دهد، محور ۳ شامل اختلالات جسمی می‌شود، محور ۴سطح عملکرد را نشان می‌دهد و بالاخره محور ۵ که مهم‌ترین محور است، شامل استرس و یا عواملی است که باعث ایجاد و یا تشدید اختلالات روانی در فرد می‌شوند.

به گفته وی عوامل اقتصادی و اجتماعی نیز در محور ۴ قرار می‌گیرد و منجر به ایجاد افسردگی، پرخاشگری، اضطراب و مشکلات انطباقی می‌شود تا جایی که این مشکلات در شدیدترین حالت باعث بروز افکار خودکشی و حتی افکار دیگرکشی و پرخاشگری نسبت به دیگران خواهد شد.

این در حالی است که به گفته کارشناسان و بنابر مطالعات سازمان جهانی بهداشت، افراد مسن به‌دلیل احساس تنهایی خودکشی می‌کنند ولی مهم‌ترین عامل خودکشی در جوان‌ها مشکلات مالی است. به عقیده دکتر شهرکی با اینکه این سن، سن بالندگی و تولید در جامعه ماست، ولی این افراد به خاطر مسائل مالی و تورم بیش از حد اقدام به ‌خودکشی آن‌هم بیشتر از نوع موفق می‌کنند.

مسائل فرهنگی هم دخیل است

با این حال، به گفته برخی کارشناسان مسئله مهمی که نباید از آن غفلت شود این است که اثر تجمعی تورم همراه با عوامل دیگر می‌تواند وضعیت فرد را وخیم‌تر کند.

دکتر نژند در این باره معتقد است: نمی‌توان عامل اقتصادی را به تنهایی در نظر گرفت چون در جوامعی که دچار مشکل اقتصادی شده‌اند، مردم از مشکلات فرهنگی هم رنج می‌برند، پس مردم در چنین جامعه‌ای نمی‌دانند که وقتی دچار افسردگی یا اختلالات دیگر شدند، باید به روش‌های علمی حل مسئله یا به یک روانپزشک مراجعه کنند و برای همین است که چنین افرادی به‌خوددرمانی و سوء مصرف مواد روی می‌آورند.

«مهم‌ترین عامل دیگری که در جامعه ما پررنگ و مسئله ساز شده، این است که بسیاری از توقعات اقشاری که از نظر اقتصادی در سطح پایین‌تری هستند، مانند توقعات فردی است که در یک جامعه اروپایی زندگی می‌کند؛ در حالی که جامعه ما یک جامعه سنتی است.»




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

آیا مرگ انسان جبر است یا اختیار؟

مرگ چيست ؟ آيا مرگ نيستی و نابودی و فنا و انهدام است يا تحول و
تطور و انتقال از جايی به جايی و از جهانی به جهانی ؟
اين پرسشی است كه همواره برای بشر مطرح بوده و هست و هر كس مايل‏
است پاسخ آن را مستقيما بيابد و يا به پاسخی كه داده شده ايمان و اعتقاد
پيدا كند . ما مسلمانان به حكم اينكه به قرآن كريم ايمان و اعتقاد داريم‏
پاسخ اين پرسش را از قرآن كريم می‏گيريم و به آنچه در اين زمينه گفته‏
است ايمان و اعتقاد داريم .
قرآن كريم پاسخ ويژه‏ای با تعبير خاصی درباره ماهيت مرگ دارد ، قرآن‏
در اين مورد كلمه " توفی " را به كار برده و مرگ را توفی خوانده است‏
.توفی و استيفاء هر دو از يك ماده‏اند ( وفاء ) . هرگاه كسی چيزی را به‏
كمال و تمام و بدون كم و كسر دريافت كند و به اصطلاحآن را استيفاء نمايد ، در زبان عربی كلمه توفی را به كار می‏برند . "
توفيت المال " يعنی تمام مال را بدون كم و كسر دريافت كردم . در
چهارده آيه از آيات قرآن كريم اين تعبير در مورد مرگ آمده است . از
همه آنها چنين استنباط می‏شود كه مرگ از نظر قرآن تحويل گرفتن است ،
يعنی انسان در حين مرگ ، به تمام شخصيت و واقعيتش در تحويل ماموران‏
الهی قرار می‏گيرد و آنان انسان را دريافت می‏كنند . از اين تعبير قرآن‏
مطالب زير استنباط می‏شود :
الف . مرگ نيستی و نابودی و فنا نيست ، انتقال از عالمی به عالم‏
ديگر و از نشئه‏ای به نشئه ديگر است و حيات انسان به گونه‏ای ديگر ادامه‏
می‏يابد .
ب . آنچه شخصيت واقعی انسان را تشكيل می‏دهد و " من " واقعی او
محسوب می‏شود ، بدن و جهازات بدنی و هر چه از توابع بدن به شمار می‏رود
نيست ، زيرا بدن و جهازات بدنی و توابع آنها به جايی تحويل نمی‏شوند و
در همين جهان تدريجا منهدم می‏گردند . آن چيزی كه شخصيت واقعی ما را
تشكيل می‏دهد و " من " واقعی ما محسوب می‏شود ، همان است كه در قرآن از
آن به " نفس " و احيانا به روح تعبير شده است . . .
ج . روح يا نفس انسان كه ملاك شخصيت واقعی انسان است و جاودانگی‏
انسان به واسطه جاودانگی اوست از نظر مقام و مرتبه وجودی در افقی مافوق‏
ماده و ماديات قرار گرفته است . روح يا نفس ، هر چند محصول تكامل‏
جوهری طبيعت است ، اما طبيعت در اثر تكامل جوهری كه تبديل به روح يا
نفس می‏شود ، افق وجودی‏اش و مرتبه و مقام واقعی‏اش عوض می‏شود و در سطح‏
بالاتری قرار می‏گيرد ، يعنی از جنس عالمی ديگر می‏شود كه عالم ماورای طبيعت است . با
مرگ ، روح يا نفس به نشئه‏ای كه از سنخ و نشئه روح است منتقل می‏شود و
به تعبير ديگر ، هنگام مرگ ، آن حقيقت مافوق مادی بازستانده و تحويل‏
گرفته می‏شود .
قرآن كريم در برخی آيات ديگر كه درباره خلقت انسان بحث كرده و مربوط
به معاد و حيات اخروی نيست ، اين مطلب را گوشزد كرده كه در انسان‏
حقيقتی هست از جنس و سنخ ماورای جنس آب و گل . درباره آدم اول می‏گويد از روح خود در او دميدم .
مساله روح و نفس و بقای روح پس از مرگ از امهات معارف اسلامی است‏
. نيمی از معارف اصيل غير قابل انكار اسلامی بر اصالت روح و استقلال آن‏
از بدن و بقاء بعدالموت آن استوار است ، همچنانكه انسانيت و ارزشهای‏
واقعی انسانی بر اين حقيقت استوار است و بدون آن ، همه آنها موهوم محض‏
است .
تمام آياتی كه صريحا زندگی بلافاصله پس از مرگ را بيان می‏كنند كه‏
نمونه‏هايی از آنها در اينجا آورده و می‏آوريم دليل است كه قرآن روح را
واقعيتی مستقل از بدن و باقی بعد از فنای بدن می‏داند .
برخی می‏پندارند كه از نظر قرآن ، روح و نفسی در كار نيست ، انسان با
مردن پايان می‏پذيرد ، يعنی پس از مرگ شعور وادراك و سرور و رنجی در كار نيست تا آنگاه كه قيامت كبری به پا شود و
انسان حيات مجدد بيابد . تنها آن وقت است كه انسان بار ديگر خود را و
جهان را می‏يابد . ولی آياتی كه صريحا حيات بلافاصله پس از مرگ را بيان‏
می‏كند دليل قاطعی است بر رد اين نظريه .
اين گروه می‏پندارند دليل قائلين به روح ، آيه كريمه " « قل الروح من‏
امر ربی »" ( 1 ) است و می‏گويند در قرآن مكرر نام روح به ميان آمده در
حالی كه مقصود چيز ديگر است ، اين آيه نيز همان معنی را طرح كرده كه در
آن آيات طرح شده است .
اين گروه نمی‏دانند كه دليل قائلين به روح اين آيه نيست ، در حدود
بيست آيه ديگر است . تازه اين آيه به كمك آيات ديگری كه ذكر روح در
آن آيات آمده كه برخی به صورت مطلق ( روح ) و بعضی به صورتهای مقيد (
روحنا ، روح القدس ، روحی ، روحا من امرنا ، و غيره ) آمده است و از آن‏
جمله در مورد انسان با تعبير " « و نفخت فيه من روحی »" ( 1 ) آمده‏
است ، نشان دهنده اين است كه از نظر قرآن حقيقتی وجود دارد برتر از
ملائكه و برتر از انسان به نام روح . ملائكه و انسانها واقعيت " امری "
[ دارند ] يعنی روح خويش را از فيض او به اذن پروردگار دارند . يعنی‏
مجموع آيات روح به ضميمه آيه " « و نفخت فيه من روحی »" كه درباره‏
انسان آمده است نشان می‏دهد كه روح انسان واقعيتی غير مادی دارد ( 2 ) .
 . 2 رجوع كنيد به تفسير الميزان متن عربی ، ج / 13 ص 195 ذيل آيه‏
كريمه " قل الروح من امر ربی »" وج / 3 ص 270 - 275 ذيل آيه كريمه‏
" يوم يقوم الروح و الملائكه صفا »" ( نبا / 38 ) .

تنها قرآن نيست كه اصالت روح را در آيات متعدد خود تاييد كرده است‏
، در حد تواتر در كتب حديث و دعا و نهج البلاغه از جانب رسول اكرم و
ائمه اطهار اين مطلب تاييد شده است . حقيقت اين است كه انكار روح يك‏
انديشه كثيف متعفن غربی است كه از حسی گرايی و ماديگرايی غربی سرچشمه‏
می‏گيرد و متاسفانه دامنگير برخی پيروان با حسن نيت قرآن هم شده است .
اكنون برای اينكه نمونه‏هايی از آياتی كه در آن آيات از مرگ به "
توفی " تعبير شده است و در بعضی از آنها يك سلسله اعمال حياتی به‏
انسانها بلافاصله پس از مرگ نسبت داده شده ( از قبيل مكالمه ، آرزو ،
تقاضا ) به دست دهيم ، سه آيه از چهارده آيه‏ای كه در آنها تعبير " توفی‏
" آمده است می‏آوريم .
. 1 « ان الذين توفيهم الملائكه ظالمی انفسهم قالوا فيم كنتم قالوا كنا
مستضعفين فی الارض قالوا الم تكن ارض الله واسعه فتهاجروا فيها فاولئك‏
ماويهم جهنم و سائت مصيرا »( 1 ) .
همانا كسانی كه در حالی كه ستمگر بر خود بودند فرشتگان ( ماموران خدا )
آنان را به تمام و كمال دريافت كردند فرشتگان به آنها گفتند : در چه‏
وضعی بسر می‏برديد ؟ آنان گفتند : ما مردمی زبون و زيردست و محكوم محيط
بوديم . فرشتگان به آنها گفتند : آيا زمين خدا فراخ نبود كه بدانجا كوچ‏
كنيد ؟ پس جايگاه آنها جهنم است و بدسرانجامی است .
اين آيه درباره مردمی است كه در محيط نامساعدی بسر
می‏برند و ديگران ، آن محيط را به دلخواه خود اداره می‏كنند و اينان محكوم‏
جريانات محيط خود هستند و همين را كه " محيط فاسد است ، محيط نامساعد
است ، از ما كه كاری ساخته نيست " برای خويشتن عذری می‏پندارند . اينان‏
به جای اينكه محيط را تغيير دهند و اگر توانايی تغيير محيط را ندارند ،
خود را از منجلاب چنان محيط فاسدی نجات دهند و به محيط مساعدتری منتقل‏
شوند ، در همان محيط فاسد به زندگی ادامه می‏دهند و تسليم جريانات محيط
می‏شوند و در فسادهای آن غرقه می‏گردند . فرشتگان خدا پس از آنكه آنها را
قبض روح كرده و تحويل می‏گيرند با آنها به گفتگو می‏پردازند و عذر آنها را
غير موجه می‏شمارند ، زيرا حداقل كاری كه از آنها ساخته بود - هجرت و كوچ‏
كردن به محيط ديگر - انجام ندادند فرشتگان به آنها يادآوری می‏كنند و به‏
اين وسيله به آنها می‏فهمانند كه خود شما مسؤول ستمهايی هستيد كه بر شما
رفته است ، يعنی خود شما مسؤول گناهان خود هستيد .
قرآن كريم در اين آيه كريمه به ما يادآوری می‏كند كه بيچارگی و ناتوانی‏
در يك محيط ، عذر موجه به شمار نمی‏رود مگر آنكه حتی راه مهاجرت و
كشاندن خود به نقطه ديگر نيز بسته باشد .
چنانكه می‏بينيم در اين آيه كريمه از مرگ كه در چشم ظاهر نيستی و
نابودی و تمام شدن است به " توفی " يعنی تحويل و دريافت تعبير شده‏
است . اين آيه گذشته از اينكه از مرگ با كلمه " توفی " تعبير كرده‏
است ، رسما از يك جريان مكالمه و احتجاج ميان فرشتگان و انسان در
لحظات پس از مرگ سخن می‏گويد . بديهی است كه اگر واقعيت انسان باقی‏
نباشد و همه واقعيت انسان لاشهبی حس و بی‏شعور باشد ، مكالمه معنی ندارد . اين آيه می‏فهماند كه پس‏ از آنكه انسان از اين جهان و از اين نشئه می‏رود ، با چشم و گوش و زبان‏
ديگر با موجودات نامرئی به نام فرشتگان به گفت و شنود می‏پردازد .
. 2 « و قالوا ااذا ضللنا فی الارض ائنا لفی خلق جديد بل هم بلقاء ربهم‏
كافرون . قل يتوفاكم ملك الموت الذی وكل بكم ثم الی ربكم ترجعون »(1).
و گفتند : آيا آنگاه كه ما گم شديم در زمين آيا ما در آفرينشی جديد
قرار خواهيم گرفت ؟ ( اين سخنان بهانه است ) حقيقت اين است كه اينها
( از روی عناد ) ملاقات پروردگار خويش را منكرند . بگو همانا فرشته مرگ‏
كه موكل بر شماست شما را در حين مرگ به تمام و كمال دريافت می‏كند .
سپس به سوی خدا بازگردانده می‏شويد .
در اين آيه ، قرآن كريم يكی از اشكالات و شبهات منكران را در مورد
معاد و حيات اخروی ذكر می‏كند و پاسخ می‏گويد .
شبهه و اشكال اينجا اين است كه پس از مرگ هر ذره ما نابود می‏شود ،
به جايی می‏رود و اثری از ما نيست ، چگونه ممكن است مورد آفرينش تازه‏ای‏
قرار گيريم ؟
پاسخ قرآن ضمن اشاره به اينكه اين شبهات بهانه جوييهايی است كه در
اثر حالت عناد و انكار ابراز می‏دارند ، اين است كه برخلاف ادعای شما ،
شما ( من واقعی و شخصيت واقعی شما ) آن چيزی نيست كه شما فكر می‏كنيد گم‏
می‏شود . شما به تمام شخصيتو كل واقعيت در اختيار فرشته خدا قرار می‏گيريد .
مقصود شبهه كنندگان از گم شدن اين است كه هر ذره‏ای از بدن ما به جايی‏
می‏افتد و اثری از آن باقی نمی‏ماند ، پس چگونه اين بدن ما را بار ديگر
زنده می‏كنند ؟
عين اين شبهه كه مربوط است به متفرق شدن و گم شدن اجزای بدن ، در
آيات ديگر قرآن نيز آمده است و جواب ديگری به آن داده شده است و آن‏
اينكه همه اين " گم شدنها " ، از نظر شما گم شدن است ، برای بشر دشوار
و بلكه ناممكن است كه اين ذرات را جمع آوری كند ، اما برای خدا كه علم‏
و قدرتش نامتناهی است هيچ اشكالی نيست .
در آيات مذكور سخن منكران مستقيما درباره اجزای بدن است كه چگونه و
از كجا جمع آوری می‏شود ؟ ولی در اينجا به گونه ديگر جواب داده است ،
زيرا در اينجا سخن صرفا در اين نيست كه اجزای بدن هر كدام به جايی‏
می‏افتد و اثری از آنها نيست ، بلكه در اين است كه با گم شدن اجزای بدن‏
، ما گم می‏شويم و ديگر " ما " و " من " در كار نيست . به عبارت‏
ديگر ، سخن شبهه كنندگان اين است كه با متفرق شدن اجزاء بدن شخصيت‏
واقعی ما نيست و نابود می‏شود . قرآن در اينجا اين گونه پاسخ می‏گويد كه‏
برخلاف گمان شما شخصيت واقعی شما هيچ وقت گم نمی‏شود تا نيازی به پيدا
كردن داشته باشد ، از اول در اختيار فرشتگان ما قرار می‏گيرد .
اين آيه نيز در كمال صراحت بقای شخصيت واقعی انسان ( بقای روح ) را
پس از مرگ ، علی رغم فانی شدن اعضای بدن ، ذكر می‏كند .
 « الله يتوفی الانفس حين موتها و التی لم تمت فی منامها فيمسك‏
التی قضی عليها الموت و يرسل الاخری الی اجل مسمی ان فی ذلك لايات لقوم‏
يتفكرون »( 1 ) .
خداوند نفوس را در حين موت ، و آن كه نمرده است ، در حين خواب ، به‏
تمام و كمال دريافت می‏كند ، پس آن كس را كه مقرر شده است بميرد نگه‏
می‏دارد و ديگری را تا مدت معينی باز می‏فرستد .
اين آيه شباهت و سنخيت خواب و مرگ - و ضمنا شباهت و سنخيت بيداری‏
و بعث اخروی - را بيان می‏كند . خواب ، مرگ ضعيف و كوچك است و مرگ‏
، خواب شديد و بزرگ ، و در هر دو مرحله روح و نفس انسان از نشئه‏ای به‏
نشئه ديگر انتقال می‏يابد با اين تفاوت كه در حين خواب ، انسان غالبا
توجه ندارد و هنگامی كه بيدار می‏شود نمی‏داند كه در حقيقت از سفری‏
بازگشته است ، بر خلاف حالت مرگ كه همه چيز بر او روشن است .
از مجموع اين سه آيه كاملا می‏توان فهميد كه ماهيت مرگ از نظر قرآن‏
نيستی و نابودی و تمام شدن نيست ، بلكه انتقال از نشئه‏ای به نشئه ديگر
است . ضمنا ماهيت خواب از نظر قرآن نيز روشن شد ، معلوم شد كه خواب‏
هر چند از نظر جسمی و ظاهری تعطيل قوای طبيعت است ، ولی از نظر روحی و
نفسی نوعی گريز و رجوع به باطن و ملكوت است . مساله خواب نيز مانند
مساله مرگ از نظر علم از مجهولات است . آنچه علم در اين زمينه می‏شناسد
قسمتی از جريانات جسمانی است كه در قلمرو بدن صورت می‏گيرد .

 

“مرگ”به معني فوت، موت، مردن و فنا آمده است. موت عبارت از نداشتن حيات و آثار آن(شعور و اراده) مي باشد، همچنين مفارقت روح از بدن را نيز موت مي گويند. فوت از مصدر توفي بوده كه معني آن گرفتن چيزي بطور كامل و تام است.
مرگ يكي از مراحل زندگي و رشد و تكامل موجودات است، در اصل مرگ انتقال از مرحله اي به مرحلة ديگر زندگي مي باشد(انتقال از تاريكي به نور، از كوري به بينايي، از جهل به دانايي). پيامبر عظيم الشأن اسلام ـ كه درود خدا بر او بادـ مي فرمايند:«براي بقاء خلق شده ايد نه براي نابودي و فناء، و با مرگ تنها از دنيايي به دنياي ديگر منتقل مي شويد.» سقراط معتقد است كه مرگ انتقال از طبقة فيزيكي به عالم مثال است كه با راهنمايي ارواح نگهبان صورت مي گيرد.
«امام بزرگوار حضرت علي ْبن محمد(عليه السلام) نزد يكي از اصحاب خود كه بـيمار بود رفـت. او مي گـريست و از مردن بي تابي مي كرد. حـضرت بـه او فرمودند: اي بندة خدا، تو از مرگ مي ترسي چون آن را نمي شناسي. اگر بدن تو چندان كثيف و چركـين شـود كه از شـدت چرك و كثافـت متـأذي شوي و بدنت پر از زخم شود و گال بگيري و بداني كه اگر در حمامي خودت را بشويي همة آنها از بين مي رود، آيا دوست نداري به آن حمام روي و چرك و كثافت را از خودت بشويي يا دوست داري حمام نروي و به همان حال باقي بماني؟ عرض كرد: چرا، يابن رسول الله(دوست دارم حمام بروم)، (حضرت) فرمودند: اين مرگ همان حمام است و آخرين گناهان و بدي هاي وجود تو را پاك و تميز مي كند. پس هر گاه وارد آن(حمام مرگ) شدي و از آن گذشتي از هر گونه غم و اندوه و رنجي رهايي يابي و به هر گونه خوشي و شادماني برسي. در اين هنگام آن مرد آرام گرفت و تن به مرگ سپرد و حالش جا آمد و چشم خود را بست و جان داد.»
مرگ همان خواب اما طولاني تر است، در حقيقت مرگ را مي توان نوعي خواب تلقي كرد كه در آن روح بطور موقت از جسم خارج مي شود. البته خوابِ واقعي، زندگي است بدين معني كه زندگي يك نوع خواب است كه غفلت و فراموشي در آن، ما را فرا گرفته است.
مرگ، يك غنيمت و رحمت، دروازة رسيدن به آخرت و هماوردي شكست ناپذير است كه مي تواند پيك خوشي و آسايش و يا پيك بدبختي و پشيماني باشد. مرگ براي افراد صالح، ماية آسودگي، هديه اي عالي و صافي اي براي پاك شدن از گناهان است ولي براي اشخاص ناصالح، ميهماني ناخواسته بوده، كه تيره كنندة شهوات و جدا كنندة آنها از خوشي ها مي باشد. مرگ شهدي است كه مي تواند براي بعضي تلخ باشد.
بعضي از علما و دانشمندان معتقدند كه مرگ مانند زندگي است بدين معني كه شناخت زندگي، شناخت مرگ است، عده اي مرگ را دشمن زندگي و عده اي آن را شيريني و حلاوت زندگي مي دانند. برخي زندگي را نوعي مرخصي مي دانند بدين معني كه چند روزي در اين دنيا هستيم و بزودي به جايگاه اول خود باز مي گرديم. مرگ هستة اول زندگي، مشاوري عالي، محافظي قوي و سپر بلاها مي باشد.
ديدگاه عرفا نسبت به زندگي و مرگ متفاوت از ديگران است، آنها مرگ واقعي را آن لحظه اي مي دانندكه انسان از خدا جدا شده، تولد را زماني مي دانندكه انسان به خدا وصل گردد. عده اي آن را آغاز بازگشت به سوي الله مي دانند ولي برخي معتقدند نقطة آغاز برگشت به سوي خدا تولد است. عرفا معتقدند مردگان واقعي كساني هستند كه با زبان معمولي حرف مي زنند، با چشم معمولي مي بينند و با گوش معمولي مي شنوند و نمي توانند وراي اينها را احساس كنند.
بشر همواره خواستار رسيدن به جاودانگي بوده، براي رسيدن به آن از هيچ كوششي فرو گذار نكرده است. به همين دليل در طول تاريخ، پادشاهان همواره در جستجوي آب حيات بوده اند يا دانشمندان امروز، به دنبال راههايي براي افزايش عمر انسانها مي باشند. انسانها مرگ را سد راه خود براي رسيدن به جاودانگي مي دانند و تصور مي كنند كه با غلبه بر مرگ به جاودانـگي خواهند رسيد. اين در حالي است كه مرگ نه تنها سد راه جاودانگي نمي باشد بلكه دروازة ورود به جاودانگي است.
ياد مرگ بسيار ارزشمند است و فوايد زيادي به دنبال دارد. چه خوب است كه انسان همواره به ياد مرگ باشد. ياد مرگ بهترين زهد نسبت به دنيا، عامل بي رغبتي به دنيا و باعث حقير نمودن دنيا در ديد بندگان است. ياد مرگ برترين عبادت و بهترين موضوع براي انديشه كردن و مراقبه نمودن است. خاموش كردن آتش حرص و طمع، شكستن ميل، هوي و هوس، لطيف كردن طبع، كشتن شهوات و خشكاندن ريشه هاي غفلت از آثار ديگر ياد نمودن مرگ است؛ همچنين باعث آسان نمودن و عدم ترس از آن مي شود.
ترس از مرگ يكي از معضلات تمام اقشار بشر مي باشد. البته حقيقت آن است كه جسم از مرگ مي هراسد ولي روح نه تنها هراسي از مرگ ندارد بلكه مشتـاق آن است. پس، انسـان ذاتاً تـرسي از مرگ ندارد و فكر مي كند كه از مرگ مي ترسد و اين يك نوع غفلت است.
دلايل مختلفي در ترس از مرگ وجود دارد كه به اختصار به آنها اشاره مي كنيم:
1ـ رنج و سختي كه انسان در هنگام مرگ آن را مي چشد كه البته اين رنج و سختي فقط در گروه خاصي وجود دارد و شامل تمام انسانها نمي شود.
2ـ گمان آنكه انسان با مرگ نيست و نابود مي شود و اينكه مرگ پايان همه چيز است، اين در حالي است كه مرگ آغاز يك راه جديد و بسيار طولاني است.
3ـ عدم شناخت مرگ و دنياي بعد از آن كه در بيشتر افراد ديده مي شود(انسان ذاتاً نسبت به هر چيز ناشناخته ولو آنكه مطلوب باشد هراس دارد.)
4ـ انسان در هنگام مرگ متوجه مي شود دنيايي كه به آن دل بسته بود، واهي و هيچ بوده است.
«حضرت امام جوادـ كه درود خدا بر او و خاندانش بادـ در پاسخ به سؤال از علت ناخوش داشتن مرگ(مي فرمايند): زيرا مردم مرگ را نمي شناسند و از اين رو آن را ناخوش مي دارند، در صورتي كه اگر مرگ را مي شناختند و از اولياي خداي عزوجل بودند، بي گمان آن را دوست مي داشتند و مي فهميدند كه آخرت براي آنها بهتر از دنياست. حضرت سپس فرمودند: اي ابو عبد الله، به چه دليل كودك و ديوانه از خوردن دارو كه بدنشان را سالم مي كند و دردشان را برطرف مي سازد خودداري مي ورزند؟ عرض كرد: چون سودمندي دارو را نمي دانند. حضرت فرمودند: سوگند به آنكه محمد(صلي الله عليه وآله وسلم) را به حق پيامبر كرد، هر كس خودش را براي مرگ چنان كه شايد و بايد آماده گرداند، سودمندي مرگ براي او بيشتر از سودمندي اين دارو براي اين شخص تحت درمان است. بدان كه اگر مردم مي دانستند مرگ به چه نعمتي مي انجامد، بي گمان بيشتر از خردمند دورانديشي كه براي برطرف كردن بيماريها و كسب سلامتي ها در پي داروست، مرگ را مي طلبيدند و دوستش مي داشتند.»
«يكي از پيامبران هنگام مرگ گريه مي كرد، او را وحي آمد كه از مرگ مي نالي و مرگ نخواهي، گفت: نه، خداوندا، گريه بواسطة غيرت من بر كساني است كه پس از من ذكر تو كنند و من نتوانم.»

 

- لذت و رنج پس از مرگ
افزون بر آيات پيش گفته كه نوعي نعمت و روزي دادن به شهدا را يادآور شده است مضمون برخي ديگر از آيات نيز به روشني بر حيات برزخي و متنعم بودن بعضي از انسانها در قبر دلالت دارد. همچون گفته شهيدي كه داستان آن در سوره يس آمده كه چون به وي گفته شد: به بهشت در آي، گفت: اي كاش قوم من از اين همه رحمت الهي باخبر مي شدند. بديهي است كه اگر اينها مرده و فاقد حيات باشند، دركي ندارند تا لذت ببرند و متنعم باشند در حالي كه طبق آيات موجود، شهيدان از نعمت هاي بهشتي و تفضلات ربوبي متنعم مي گردند. برخي از متكلمان نيز در مباحث حيات برزخي از اين گروه آيات براي اثبات برزخ بهره گرفته اند و بعضي از آنان خواسته اند دلالت عام آيات يادشده بر حيات برزخ براي همه انسانها را انكار و آن را محدود به حيات شهيدان بدانند. كه البته دليلي بر اختصاص مفاد آيه به شهيدان وجود ندارد.

شمار ديگري از آيات نيز با حروف عطف كه نافي هرگونه فاصله و تراخي است حالاتي از حيات را براي انتقال يافتگان از زندگي دنيا ترسيم مي كنند كه از اين آيات نيز براي اثبات برزخ استفاده شده است مانند وارد شدن قوم نوح(ع) در آتش يا غرق شدن آنان در آب؛ ?مما خطيتهم اغرقوا فادخلوا نارالله?. كلمه ?ماء? در اين آيه دلالت بر تعقيب بدون فاصله دارد و روشن است كه ورود در آتش وجهي ندارد مگر براي عذاب. در برخي از آيات نيز هرچند نتوان عدم تراخي را از حرف عطف استفاده كرد، اما به مدد روايات مي توان از آنها براي اثبات برزخ بهره گرفت. از امام صادق(ع) ذيل آيه ?فاما ان كان من المقربين? ? فروح و ريحان و جنت نعيم? نقل شده است كه روح و ريحان در قبر است و نعيم در آخرت. در اين آيه نيز نعمتهاي بهشتي در برزخ بلافاصله براي انسانها ترسيم گرديده است. برخي آيه يادشده را با توجه به آيه ?فلولا اذا بلغت الحلقوم? ? و انتم حينيذ تنظرون? از دلائل اثبات برزخ برشمرده و گفته اند: روح و ريحان بدون فاصله پس از مرگ نصيب انسان مي شود و انسان روح و ريحان را پس از مرگ ملاقات مي كند و برخي معتقدند اين ملاقات در آخرت روي مي دهد. عده اي نيز آيات ?ياايتها النفس المطمئنه ? ارجعي الي ربك راضيه مرضيه? ? فادخلي في عبدي? و ادخلي جنتي? را به جهت بيان انتقال بدون فاصله (فادخلي) دليل بر حيات برزخي دانسته اند. كه البته دلالت انحصاري اين آيات بر حيات برزخي به روشني آيات پيشين نيست.

4- گفتگوي فرشتگان با ارواح انسانها هنگام مرگ
قرآن كريم بيان مي دارد كه فرشتگان با ارواح مؤمنان و انسانهاي صالح به هنگام مرگ و همزمان با ورود به عالم پس از مرگ سخن گفته و ايشان را به ورود در بهشت بشارت مي دهند و نيز از انسانهاي ظالم بازخواست مي كنند و به هنگام گرفتن جان كافران به روي و پشت آنان مي زنند و به آنها مي گويند عذاب سوزان را بچشيد و به ظالمان مي گويند جانهاي خود را برآريد. در برخي آثار به آيات يادشده براي اثبات برزخ استدلال شده است.

5- وجوب شب و روز بعد از مرگ
اثبات برخي ويژگي ها براي حيات پس از مرگ در آياتي از جمله وجود شب و روز در فراز قرآني ?النار يعرضون عليها غدوا و عشيا...? نشان مي دهد كه مراد از آن حيات برزخي است؛ زيرا براساس روايات اهل سنت(ع) كه متكلمين نيز از آنها استفاده كرده اند در قيامت شب و روزي وجود ندارد. از اين رو، بايد گفت عذاب مذكور در آيه مربوط به حيات برزخي است. البته برخي در تفسير اين فراز گفته اند كه اين تعبير بدين معنا نيست كه لزوماً در برزخ شب و روز وجود داشته باشد بلكه مي توان گفت عذاب فرعون و پيروان او پس از مرگ مقارن با شب و روز دنيوي است و عذاب آنها با ظرف زماني دنيا سنجيده شده است. گروهي نيز از عطف جمله ?و يوم تقوم الساعه ...? به قبل آن در آيه يادشده، استفاده كرده اند كه عذابي كه در جمله قبل از آن سخن به ميان آمده و شب و روز در آن مطرح گرديده، عذابي است كه قبل از هنگامه قيامت بر مجرمان وارد مي شود.
بعضي از محققان آيه ?ولهم رزقهم فيها بكره و عشيا? را نيز به دليل مطرح كردن صبح و شام مربوط به حيات برزخي دانسته اند. و برخي هم مراد از شب و روز در آيات يادشده را كنايه از دوام عذاب و پاداش دانسته اند.

6- تعدد حيات و مرگ
سخن از تعدد حيات و موت و بيان تعداد آنها در برخي آيات نيز از ديگر دلايل اثبات برزخ برشمرده شده است؛ ?كيف تكفرون بالله و كنتم اموتا فاحيكم ثم يميتكم ثم يحييكم ثم اليه ترجعون? از جمله ?ثم اليه ترجعون? مي توان برداشت كرد كه مرگ و حيات دوم مربوط به حيات برزخي است؛ زيرا عبارت مذكور به روشني دلالت بر برانگيخته شدن اخروي (قيامت) دارد. عده از نويسندگان نيز با پذيرفتن همين نظر، دليل آن را عطف با ?ثم? -كه فاصله و تراخي را مي رساند- دانسته اند.براي اين تفسير در جوامع روايي نيز مي توان شواهدي يافت نظير استدلال به آيه 11 سوره غافر كه فرموده : ?قالوا ربنا امتنا اثنتين و احبيتنا اثنتين فاعترفنا بذنوبنا فهل الي خروج من سبيل?. البته فرق بين دو آيه كاملاً مشهود است؛ زيرا در آيه نخست از مرگ اول به ?كنتم امواتاً? تعبير شده كه به راحتي يا با اندكي تأمل مي تواند بر دوره پيش از تعلق روح تطبيق كند، اما در آيه دوم موت در قالب لفظ ?اماته? طرح گرديده كه به معناي ميراندن است و تطبيق آن بر دوره پيش از حيات دنيوي دشوار است. از اين رو، بهتر آن مي نمايد كه ميراندن اول به مرگ بعد از حيات دنيوي و ميراندن دوم به مرگ پس از حيات برزخي برگردد. به گفته برخي، غالب علما بر همين اساس به اين آيه براي اثبات برزخ استدلال كرده اند.

در اين ميان منكران دلالت آيه و نيز منكران عذاب قبر گفته اند كه در اين دو آيه سخن از دو مرگ و دو حيات رفته است نه سه مرگ و سه حيات. ?ابن مسعود?، ?ابن عباس?، ?قتاده? و ?ضحاك? بر اين عقيده اند كه آيات مذكور تنها به حيات دنيوي و اخروي اشاره دارد و در ميان متقدمين تنها ?سدي? دلالت آيه را بر حيات برزخي تمام مي داند. كساني كه آيه را مربوط به حيات دنيوي و اخروي مي دانند و دلالت آن را بر حيات برزخي انكار مي كنند، براي حل مشكل لفظ ?اماته? كه با بي جان بودن در دوره قبل از تعلق روح سازگار نيست، به مجاز و كنايه روي آورده اند. ايشان بر اين عقيده اند كه همان طور كه در مثال گفته مي شود ?ضيق فم الركيه? با آن كه دهانه چاه وسيع نيست به چاه كن گفته مي شود كه دهانه آن را تنگ كن همين طور هم با آن كه شخص قبل از آمدن به دنيا چيزي نبوده لفظ اماته بر او صادق است.?

برخي از انديشمندان اين توجيهات را نوعي تكلف دانسته و گفته اند اين آيه در خصوص حيات برزخي و اخروي است و ارتباطي با حيات دنيوي ندارد. ايشان با توجه به قرينه كلامي موجود مي گويند اين آيه بيانگر سخن كافران در دوزخ اخروي است و آنها چون از انكار خود در طول زندگي دنيوي پشيمان شده اند، حال در قيامت به آنچه منكر شده اند با زبان عجز اقرار مي كنند. روشن است كه آنها در عالم دنيا حيات دنيوي خويش را منكر نبوده اند بلكه حيات برزخي و اخروي را منكر شده اند. اين تفسير از سوي برخي چنين مورد نقد قرار گرفته كه كافران در حيات دنيوي نيز احياء و خلق خويش را از هيچ و عدم توسط خداوند متعال منكر بوده اند و اقرار مذكور در قيامت مي تواند به همين نكته برگردد.

افزون بر آياتي كه تاكنون ذكر گرديد آيات ديگري نيز از سوي مفسران و متفكران به عنوان آيات مربوط به برزخ طرح گرديده كه دلالتشان بر حيات برزخي به وضوح آيات سابق نيست كه ذيلا به برخي از اين موارد اشاره مي شود از جمله: ?ولنذيقنهم من العذاب الادني دون العذاب الاكبر? گفته شده عذاب ادني مربوط به عذاب قبر و دنيا است و برخي آن را فقط عذاب دنيوي دانسته اند. در اين ميان برخي آيات مانند آيات 21 تا 25 سوره فرقان نيز با قرينه آياتي ديگر بر حالات برزخ دلالت دارد. اين آيات در مورد كساني است كه به پيامبر اعتراض مي كردند و به عنوان بهانه مي گفتند چرا ملائكه بر ما نازل نمي شود. خداوند در پاسخ ايشان مي فرمايد روزي كه ايشان ملائكه را ببيند، روز خوشي براي آنها نخواهد بود. اين آيات با توجه به آيات 93 و 193 سوره نساء كه برخورد شديد ملائكه را با مجرمان هنگام مرگ و در حيات برزخي مطرح مي كند مي تواند در دسته آيات دلالت كننده بر حيات برزخي قرار گيرد. در احاديث نبوي نيز برخي از آيات با وقايع برزخ تطبيق شده است؛ از رسول خدا (ص) ذيل آيه ?يثبت الله الذين ءامنوا بالقول الثابت?7 نقل شده كه آيه در مورد قبر است هنگامي كه شخص مرده مورد سؤال قرار مي گيرد، با توجه به همين روايت گفته شده در قرآن گاهي آخرت به معناي برزخ مي آيد.

به رغم اثبات برزخ با تمسك به آيات ياد شده، برخي با تمسك به ظاهر بعضي از آيات در وجود عالم برزخ تشكيك كرده اند، از جمله آيه ?لايذوقون فيها الموت الا الموته الاولي? كه دلالت بر مرگ واحد دارد. در جواب اين شبهه گفته شده كه اين آيه مربوط به بهشت آخرت است و مراد آن است كه ايشان در بهشت طعم مرگ را نخواهند چشيد.

آيه ديگري كه ممكن است مورد استدلال منكران قرار گيرد آيه ?قالوا يويلنا من بعثنا من مرقدنا? است كه بيان مي دارد در قيامت، شخص به يك باره از قبر زنده مي شود بدون اينكه حياتي را در قبر تجربه كرده باشد. در پاسخ اين شبهه نيز گفته شده كه آيه دلالتي بر نفي حيات برزخي ندارد؛ زيرا ممكن است عذاب قبر متصل به قيامت نباشد و يا اينكه به جهت عظمت واقعه قيامت گفته مي شود كه گويا از خواب بيدار شده ايم. برخي از معتزله نيز به آيه ?انما توفون اجوركم يوم القيمه ? استدلال كرده و گفته اند جايگاه عذاب و ثواب تنها قيامت است. در پاسخ به اين نظر آمده كه ?توفيه? در اين آيه به معناي تكميل است؛ پس قسمتي از عذاب در برزخ است و تكميل آن در قيامت صورت مي گيرد. اما منكران برزخ، به دليل جهان بيني مادي خود تمام حقائق موجودات عالم را در ماديات منحصر مي دانند و قدرت خداوند و حقيقت روحاني انسان را انكار مي كنند و به طور كلي منكر عالم پس از مرگ بوده و دليل آن را از بين رفتن بدن انسان مي دانند كه البته اولين قدم براي پاسخ به اين گروه و اثبات امكان زندگي پس از مرگ، ثابت نمودن حقيقت روح و تجرد نفس و بقاي آن است كه متفكران و مفسران نيز همين مسير را طي كرده اند.

مرگ از منظرهای گونانگون

 

 

نفس گرچه همراه با تکوّن بدن موجود مي‌شود و باصطلاح «جسمانيه الحدوث» است ولي بمحض قوام گرفتن، عهده دار حفظ و رشد و تکامل بدن مي‌گردد. بنظر ملاصدرا، برخلاف تصور برخي، بدن تابع نفس است نه نفس تابع بدن. اما نفس ناچار است تا رسيدن به کمال خود با بدن همراهي کند. رشد بدن متوقف مي‌شود ولي رشد و کمال نفس ادامه دارد و بالاتر از آن، هر چه به کمال نفس افزوده شود بر پيري و ضعف و نقص بدن افزوده مي‌گردد تا آنجا که نفس قيد تن را رها نموده و آزاد مي‌شود و بدن را بصورت مرده اي باقي مي‌گذارد. 

 

   ● نويسنده: سيد محمد - خامنه اي

 

● ارسال كننده: سید امیر حسن دهقانی

● منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از پایگاه اطلاع رسانی بنیاد حکمت صدرا

 

 

 

پديده مرگ موضوعي است که مي‌توان از نقطه نظرهاي گوناگوني درباره آن بررسي و گفتگو کرد. از نظر علوم زيستي و پزشکي، مرگ عبارتست از تعطيل سازمان فعال بدن انسان، که حافظ حيات او مي‌باشد.

اين ديدگاه به بدن فقط از لحاظ ساختار جسماني و بعبارت ديگر از نقطه نظر مادي و از منظر حواس خمسه مي‌نگرد و علايم مرگ را توقف فعاليت مغز و قلب و اندامها و از بين رفتن حرارت جسم مي‌داند و معمولاً به خروج چيزي بنام روح يا نفس اشاره نمي‌کند.

اما از نظر فلسفه، مرگ عبارتست از جدا شدن دائمي روح يا نفس که بطور طبيعي و بسبب درهم ريختن نظم طبيعي بدن و نارسائي آن ايجاد شود.

فلاسفه، مرگ و خروج روح يا نفس را از بدن به کسي تشبيه مي‌کنند که خانه اش خراب شده و ناگزير است آنرا ترک کند و به جائي ديگر پناهنده شود.

اما علاوه بر اين گونه مرگ ـ که به آن مرگ طبيعي مي‌گويند ـ فلاسفه مرگهائي را که نه بسبب زوال نظم طبيعي آن بلکه بسبب حوادث و يا افعال عمدي و غير عمدي افراد بشر حاصل مي‌شود نوع ديگري از مرگ دانسته و بنام مرگ اخترامي (غير طبيعي) مي‌شناسند که بسبب خرابي خانه نفس و روح، يعني بدن، بر اثر حادثه روح از آن جدا و مرگ ناميده مي‌شود.

ملاصدرا فيلسوف نامي ايراني (979 ـ 1045) براي مرگ تعريف تازه اي آورد و پس از ردّ عقيده زيستشناسان و پزشکان ـ که مرگ را معلول تباهي بدن مي‌دانند ـ با اشاره به دو نوع مرگ طبيعي و اخترامي، مرگ را رهايي روح از قيد بدن بسبب کمال خود و بينيازي به بدن دانسته و در توضيح فلسفي اين مطلب مي‌گويد: نفس انسان در آغاز از ماده يعني جسم و بدن سربرآورده ولي با تکيه بر مسير رشد و تکامل مادي بدن، راه جداگانه اي براي تکامل خود را در پيش مي‌گيرد. تکاملي که با آغاز پيري و رشد منفي بدن، از توقف باز نمي‌ايستد و همچنان به رشد تکاملي خود ادامه مي‌دهد، يعني برخلاف بدن پيري و «آنتروپي» ندارد و نابود شدني نيست.[1]

اين نوع تکامل بر اصل قانون فلسفي ديگري بنام «حرکت جوهري»[2] اشياء بنا شده است که يکي از اصول ابتکاري ملاصدراست و ثابت مي‌کند که همه اشياء در جهان مادي و محسوس آرام ندارند و گام بگام در حرکت يکطرفه و پيشرونده اي مي‌باشند و از نقص رو به کمال طبيعي خود مي‌روند. برخلاف جهان ايستاي ارسطوئي، جهان ملاصدرا پويا و پرجوشش و جنبش است و با اين پويش، همه اشياء در جهان ما راه تکامل را مي‌پويند و نفس انسان نيز از اين قاعده مستثني نيست.

بر اساس اصل جهاني «حرکت در وجود و جوهر» اشياء است که، نفس انسان همراه بدن روز بروز راه تکامل خود را مي‌پويد و سرانجام پس از طي دوره تکامل و رسيدن به کمال خود در هنگاميکه شمارش معکوس پرواز و رهايي آن از بدن فرا برسد بدن را رها کرده مانند ماهواره اي که از موشک خود جدا شود، در فضاي غير مادي متعلق به خود وارد مي‌شود و زندگي غير مادي خود را که براي آن ساخته شده آغاز مي‌کند که عرفا به آن مرگ مي‌گويند.

بنظر ملاصدرا روح يا نفس انسان گرچه با مرگ خود از بدن جدا مي‌شود و آنرا مانند جامه اي کهنه و خالي بجا مي‌گذارد اما در آن جهان ديگر نيز داراي بدني است که از ماده ساخته نشده ولي همانند بدن دنيوي اوست و همان صورت و مشخصّات را داراست بگونه اي که در آن جهان همه يکديگر را خواهند شناخت وتمام خصلتها و محتواي ذهن در خيال خود را نيز بهمراه دارند.

با وجود آنکه نفس در آغاز حيات خود تکيه بر حمايت و هدايت بدن دارد اما بمحض آنکه شکل غير مادي (مجرد) بخود گرفت رابطه نفس و بدن معکوس مي‌شود و نفس حامي و نگهبان بدن و بتعبير ملاصدرا «حامل» بدن مي‌گردد و اين تصور که نفس در طول زندگي خود نيازمند بدن است صحيح نيست.

نفس گرچه همراه با تکوّن بدن موجود مي‌شود و باصطلاح «جسمانيه الحدوث» است ولي بمحض قوام گرفتن، عهده دار حفظ و رشد و تکامل بدن مي‌گردد. بنظر ملاصدرا، برخلاف تصور برخي، بدن تابع نفس است نه نفس تابع بدن. اما نفس ناچار است تا رسيدن به کمال خود با بدن همراهي کند. رشد بدن متوقف مي‌شود ولي رشد و کمال نفس ادامه دارد و بالاتر از آن، هر چه به کمال نفس افزوده شود بر پيري و ضعف و نقص بدن افزوده مي‌گردد[3] تا آنجا که نفس قيد تن را رها نموده و آزاد مي‌شود و بدن را بصورت مرده اي باقي مي‌گذارد. 

فلاسفه پيش از او بدن را به کشتي تشبيه مي‌کردند و نفس را ناخداي آن مي‌انگاشتند که همراه با ساختن و بوجود آمدن کشتي بر آن سوار مي‌شود و آنرا هدايت مي‌نمايد. ولي ملاصدرا بدن را به کشتي بادباني و نفس را به باد تشبيه مي‌کند و مي‌گويد:

مسلم است که باد، کشتي را حرکت مي‌دهد و راه مي‌برد نه کشتي، باد را و بدينگونه است که نفس انسان، راننده و مدير بدن است چه همانگونه که اگر باد نباشد کشتي از حرکت باز خواهد ايستاد، وقتي نفس به کمال خود رسيده و از بدن بينياز باشد آنرا رها مي‌کند و بدن را بيجان بيحرکت بجا خواهد گذاشت، پس حيات بدن از نفس است و نفس تابع بدن نيست. [4]

اما مرگ در نگاه عرفان اسلامي منظري بسيار زيباتر و با شکوهتر دارد، زيرا نه فقط برخلاف نظر ماده گرايان و حسگرايان، مرگ نابودي و فنا نيست بلکه گامي به مرحله کاملتر زندگي و آغاز حياتي دوباره و بتعبيري ديگر: در حکم تولد دوباره انسان است، همانند تولد کودک و خروج از حالت جنيني به حالت مستقل بشري، از اين منظر، جهان مادي براي انسان در حکم رحم مادر براي فرزند است.

مولوي عارف بزرگ فارسي زبان در اشعار خود، تبدل کودک را در جنين از شکل ماده بيجان به حالت نباتي «مردن» از ماده و «تولد» در وضع نباتي معرفي مي‌کند و خروج از حالت نباتي پس از آن را مردن و ورود به حالت حيواني و جنبش را زندگي حيواني و تکامل او از حيات حيواني و خروج به حيات انساني را مردن تعبير مي‌کند.

وي پس از اين مراحل مرگ انسان را مردن از بشر بودن و آغاز زندگي فرشته وار مي‌دانسته و سرانجام نتيجه مي‌گيرد که هرگز انسان از مردنها کم نمي‌شود بلکه براي او کمال و مرتبه اي افزونتر از پيش نصيب مي‌گردد. [5]

بر اين اساس برخلاف نظر سطحي مردم ظاهر بين، «حيات» انسان منحصر به زندگي در بدن و در اين جهان نيست بلکه «حيات» بصورت زنجيره اي داراي درجات و مراحلي است که خروج از هر مرحله «مردن» از آن مرحله و ورود به مرحله بعد، «زندگي» و تولدي دوباره است و در واقع انسان مانند آن کودک دبستاني است که اگر معناي دبيرستان را نداند خروج از فضاي دبستان بنظر او مرگ و ماتم است ولي وقتي وارد فضاي دبيرستان شود، نظر او عوض مي‌گردد و خروج او از دبيرستان و پس از طي مراحل تحصيل در آن، در حکم مردن از آن جهان و ورود او به دانشگاه آغاز زندگي جديد و تولدي دوباره براي او است. بر اساس نظر عرفا در صورت شايستگي و تلاش انسان اين مرگ و تولد آنقدر تکرار مي‌شود تا انسان در سير تکاملي خود تا به آستان خدا برسد و نه کرسي فلک را در زير پاي خود ببيند.

در قرآن مجيد و در آيات بسياري که درباره موت و حيات دارد مرگ را مرحله اي از چرخه حيات معرفي ميکند و در چند آيه به همين مضمون عرفاني و فلسفي اشاره نموده است. از جمله در سوره روم (آيه 28) مي‌فرمايد: «کيف تکفرون بالله و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم ثم يحييکم ثم اليه ترجعون»[6]

يعني : شما (انسانها) مرده بوديد و خداوند زنده تان کرد و سپس شما را مي‌ميراند و سپس زنده مي‌سازد و سرانجام بسوي او باز خواهيد گشت.

مقصود از مردن در اول آيه مراحل جمادي و نباتي و رحم و حالت جنيني است و حيات اول زندگي عادي بشري در اين جهان و موت دوم، همان مرگ عادي بشري در اين جهان است و دو مرحله بعد حيات مربوط به پس از مرگ و ادامه زنجيره تکاملي اين جهان و آن جهاني است.

در آيات ديگري نيز همين مضمون آمده و در آيه اي از زبان گناهکاران معذب در جهنم مي‌فرمايد: خداوندا: ما را دو بار زندگي و دو بار مردن دادي ... [7]

تحليل فلسفي حقيقت مرگ و حيات در قرآن مجيد بايد نخست از معناي «حيات» و فهم عمق آن در قرآن آغاز شود تا مفهوم مرگ نيز بهتر درک گردد.

يکي از صفات خداوند «حيّ» (يعني زنده و داراي حيات) است و معناي فلسفي حيات و حيّ موجوديت همراه با دانش و هوشمندي است[8] و چون در فلسفه و عرفان اسلامي مسلم است که وجود در خداوند، مطلق و بيمرز و بيحد و اندازه است و از اينرو وجودي يکتا (احدي) و داراي کمال مطلق (صمدي) مي‌باشد از اينرو نتيجه مي‌شود که همه موجودات ـ يا بتعبيري حياتها و هستيهاي با دانش و هوشمند (و يا حتي بدون آن) ـ فروغي از آن خورشيد جهانتاب يعني وجود و حيات ازلي خداوند مي‌باشند.

در انسان اين ويژگي وجود دارد که علاوه بر هستي مادي و حيات درجه دو که در همه موجودات هست، حياتي ويژه نهفته داشته باشد که در قرآن از آن به «روح خدا» تعبير شده از جمله در سوره حجر[9] پس از آنکه به ماده اوليه خلقت انسان (که خاک و گل و عناصر اصلي شيميائي است) اشاره مي‌کند مي‌افزايد که در انسان اوليه و در آن ماده جسماني از روح خود دميدم (و نفخت فيه من روحي ...)

گرچه در معناي گسترده و کمي مبهم روح نبايد بيدقتي کرد اما با تکيه بر معارف و مطالب عرفان اسلامي که مخلوق اول و منشأ موجودات جهان و گسترش نعمت وجود را (نَفَس رحماني) مي‌نامد و در مدارک قرآني اولين مخلوق خدا «روح خدا» که روح اعظم ناميده شده مي‌باشد بنابرين مي‌توان نفخه روح الهي و حلول آن در انسان را از نظر فلسفي و عرفاني به افاضه وجود درجه يک يا حيات حقيقي تفسير نمود.

با اين تحليل انسان داراي امانت و موهبتي الهي شده و بنص قرآن مجيد به مقام خلافت الهي رسيده است و از اينرو همه فرشتگان مأمور شدند که به انسان اوليه (که نماد انسان بود) سجده کنند. بعقيده مسلمين منشأ کرامت ذاتي انساني همين مقام خلافت الهي است و حقوقدانان سکولار و مذاهب ديگر كه انسان را خليفه خدا ندانند نمي‌توانند هيچ منشأ واقعي و منطقي براي کرامت ذاتي انسان بيان کنند و براي او حقوق اوليه و ذاتي تعريف نمايند زيرا اگر مقام خلافت الهي نباشد، بين انسان و ديگر حيوانات فرقي نيست.

نتيجه اي که از اين تفسير مي‌توان استخراج کرد:

اولاً انسان پس از آنکه وجود و حيات خود را بدست آورد غير منطقي است که آنرا از دست بدهد و معدوم شود زيرا که وجود از نظر فلسفي همواره نقيض عدم است و از يک شي هرگز نقيض آن زاييده نمي‌شود. پس آنچه را که بشر «مرگ» مي‌داند در واقع تغيير شکل حيات و تبديل منزل و تغيير فضاي زيستن اوست و موت معناي سلبي ندارد بلکه مفهومي وجودي است و مي‌بينيم که در قرآن آمده است که خداوند، خالق مرگ و زندگي است. مي‌دانيم که «عدم» قابل خلقت نيست و هنگاميکه پاي خلقت در ميان بيايد ديگر عدم رخت بربسته و وجود بجاي آن نشسته است.

ثانياً – وجود و حيات انسان، متعلق به او نيست و امانت يا وديعه اي الهي است که به وي تفويض شده و انسان در جريان طبيعي آفرينش ـ که مانند قطاري ما را از اين منزل به آن منزل ببرد ـ حق ندارد در آن تصرف کند و از اينروست که خودکشي يا قتل ديگران (جز با اذن خداوند و بموجب قانون خود او) بهيچوجه جايز نيست و گناه شمرده مي‌شود.

مباحثي مانند اتانازي و قتل ديگران از روي ترحم و خيرخواهي (که از نظر اسلامي ممنوع است) مباحثي مربوط به حوزه فلسفه و حقوق است نه حوزه اخلاق؛ و مي‌دانيم که قطع خودسرانه حيات خود يا ديگران ولو با انگيزه خيرخواهانه از نظر حقوق اسلامي و بر اساس تعلق اصل حيات و وجود اشياء به خداوند و قبول مالکيت او بر جان و مال انسانها ممنوع است و انسان همزمان، هم داراي حق حيات است و هم مکلف به حفظ و نگهداري و پاسباني آن زيرا حيات و وجود خود را، خودش نساخته تا مالک واقعي آن باشد بلکه بوديعه و امانت دريافت کرده و لذا نمي‌تواند در آن تصرف کند و خود را برخلاف جريان طبيعت از مرحله اي از هستي به مرحله ديگر بيندازد.

در اسلام بر اساس اعتقاد به ادامه حيات پس از مرگ، خودکشي يا قتل عمد ديگران در جهان ديگر مشمول عقوبتها و مجازاتهاي سختي است و اگر انسان مالک وجود خود بود مي‌توانست و حق داشت خودکشي کند بدون آنکه مشمول مجازات باشد.

از نظر فلسفي نيز سلب وجود خود يا ديگران بمعناي بر هم زدن نظم طبيعي جهان و ناديده گرفتن سرنوشتها و مقدرات الهي است. رنج و درد کشيدن بشر در برخي مقاطع زندگي جزئي از قوانين اين جهان، مستوجب دريافت نتايجي مثبت در اين جهان يا در آخرت است مانند امتحان دشواري که محصلي مي‌دهد تا به مدارجي برسد و يا ورزشکاري که به خود سختي مي‌دهد تا نيرومند شود و دخالت از روي ترحم به اين افراد، در برابر نظم و برنامه عملي که براي آنها مقرر شده، غلط و مستلزم توبيخ يا مجازات است.

بايد افزود که مالکيت حقيقي خداوند تنها بر جان و حيات انسان نيست بلکه بر جان تمام جانداران اعم از نبات و حيوان و همه عرصه زندگي بشر در اين کره خاکي است. و بهمين دليل از نظر اسلام کشتن جانداران (حيوان يا گياه) (جز براي حفظ حيات خود يا براي دفاع از خطرات) جايز نيست.

از نظر حقوقي اثبات شده است که مالکيت محدود بشر بر دستاوردهاي مادي و ثروتهاي طبيعي مالکيت درجه دو و مجازي است و در واقع اموال او نيز مانند جان او امانتي نزد اوست و بنص قرآن مجيد همه چيز يعني جهان و هرچه در آن هست ملک مطلق خداست بر اساس صريح نص قرآن مجيد انسان جانشين خدا بر روي زمين و امانتدار اوست و بايد زمين را آباد سازد و حق ندارد ببهانه پيشرفت فناوري يا زيست فناوري (بيوتکنولوژي) زمين و فضاي اطراف آنرا تخريب کند.

همه تغييراتي که به طبيعت آسيب رسانده يا برساند (و نتيجه اختراعات بشر و چيزهاي بنام ماشينها يا انواع سوختها و موادشيميائي مضر مي‌باشد)، از نظر قرآن ممنوع است زيرا برخلاف وظيفه انسان و مأموريت او براي آباد سازي جهان و نگهباني از آن مي‌باشد. تا بشر بتواند بهترين و راحت‌ترين صورت زندگي كند و مراحل كمال و تكامل خود را طي كند و براي ورود سرافراز به مرحله بالاتر كه منتظر اوست آماده شود.

 

پی نوشت:

1. اين مقاله در تاريخ 21 فروردين 1385 در تهران، كنگره حقوق بشر، كرسي حقوق بشر دنشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي ارائه شده است.

2. اسفار اربعه، ج 3، ص 113، چاپ بنياد حكمت اسلامي صدرا.

3. اين ضعف و پيروي بدن بنظر ملاصدرا رويگرداني نفس از بدن و بينيازي او از بدن است و بسبب طبيعي مرگ اعراض نفس از آن است نه خرابي بدن. (اسفار، 9، ص 65).

4. اسفار، ج8، ص69، انتشارات بنياد حکمت اسلامي صدرا.

5. مثنوي مولانا، دفتر 3، بيت 3901، تصحيح نيکلسون.

6. سوره بقره، آيه 28.

7. سوره غافر، آيه 11.

8. اسفار، ج 6، ص 431و 437.

9. آيات 26 تا 29.

 

 

1-4 فطرت انسان

به نظر ميرسد اكثر انسانها وقت كمي را صرف انديشه و تفكر پيرامون مرگ، يا ماهيت دروني خويش كه علت اصلي مرگ است ميكنند، عدم چنين خودنگري به عدم خودشناسي منتهي مي شود و در نتيجه انسانها از مسير حيات خارج مي شوند و بر‌اساس القاء تمايلات ذاتي خويش تصميماتي مي‌گيرند. امتناعي كه هرچند به شدت پنهان شده است، نسبت به تفكر پيرامون اين واقعيت كه زندگي و حيات انسان بسيار كوتاه مي باشد و خيلي زود مرگ حتمي همه ما را فرا مي‌گيرد وجود دارد. "شما چه مي‌دانيد فردا چه پيش خواهد آمد؟ عمر شما مانند مه صبحگاهي است كه لحظه‌اي آن را مي‌توان ديد و لحظه‌اي بعد محو و ناپديد مي‌شود. "سرانجام همه ما مي‌ميريم. عمر ما مثل آب بر زمين ريخته مي‌شود، آب كه ريخت ديگر نمي‌توان آن را جمع كرد."مانند گياهي كه صبح مي‌رويد(جواني) و مي‌شكفد ولي عصر پژمرده و خشك مي‌شود."(يعقوب 4:14 و دوم سموئيل 14:4 و مزامير 90:5،6) موسي، انساني به تمام معني متفكر، اين واقعيت را درك كرد و از خدا تقاضا كرد كه: "به ما ياد بده كه بدانيم عصر ما چه  زود گذراست تا در اين عمر كوتاه با خردمندي زندگي كنيم" (مزامير 90:12) بنابراين با نظر به كوتاهي و ناپايداري زندگي، ما بايد كسب خرد واقعي‌ را در اولويت اول قرار دهيم.

واكنش انسانها نسبت به حقيقت مرگ متفاوت مي باشد. برخي از فرهنگها سعي كرده‌اند مرگ وعزاداري را به قسمتي از زندگي تبديل كنند تا از اين طريق حس فنا و دلتنگي را كاهش دهند.. بيشتر اين فرهنگها كه مسيحي مي باشند به اين نتيجه رسيدند كه انسان داراي روحي ابدي يا جزئي فناناپذير در خود مي‌باشد كه بعداز مرگ در مكان جزا و پاداش به حيات خود ادامه ميدهد. با توجه به اين كه مرگ اصلي‌ترين مسئله و غم‌انگيزترين تجربه انسان مي باشد، انتظار مي‌رود كه مرگ، فكر بشر را براي يافتن راهي در جهت    كاهش تأثير ذهني آن خيلي به خود مشغول كند. سر رشته تمام نظريات كذب در رابطه با مرگ و ماهيت انسان از اينجا سرچشمه مي گيرد. مانند ديگر موارد، اين نظريات نيز بايد با انجيل محك زده شوند تا حقيقت ناب در اين موضوع مهم و حياتي آشكار شود. بايد يادآوري شود كه درست اولين دروغي كه در انجيل ذكر شده است، دروغ ابليس در باغ بهشت است. برخلاف سخن صريح خداوند كه فرمود: "انسان مطمئناً خواهد مرد، اگر مرتكب گناه شود"(پيدايش 2:17)  ابليس پافشاري كرد كه؛ "مطمئناً نخواهيد مرد."(پيدايش 3:14) تلاشي كه در جهت انكار قطعيت و كليت مرگ صورت مي گيرد تبديل به ويژگي تمام مذاهب كذب و دروغ شده است. بديهي است كه بخصوص در اين زمينه، يك نظريه كذب و دروغ منجر به دروغي  ديگر و ديگر و... مي شود و برعكس يك مطلب صدق مطلب ديگري را در پي دارد، بطوريكه توسط آيات اول قرنتيان 17-15:13 نشان داده شد. در اينجا پولس از يك حقيقت به حقيقت ديگري مي رسد(توجه كنيد "اگر... اگر... اگر...").

براي شناخت و درك ماهيت واقعي خودمان، ما بايد به آنچه كه انجيل در مورد خلقت انسان مي‌گويد توجه كنيم. متون موجود به زبان ساده اگر تحت‌اللفظي معني شود، شك ما را در مورد اينكه  دقيقاً ماهيت وجودي ما چيست برطرف مي كند. (به جمله معترضه 18 مربوط به معني تحت‌اللفظي سفر پيدايش در مقررات رجوع كنيد.)

"خداوند از خاك زمين، آدم را سرشت... سرانجام به همان خاكي بازخواهي گشت كه از آن گرفته شدي، زيرا تو از خاك سرشته شدي و به خاك هم برخواهي گشت." (پيدايش 2:7 و 3:19) در اين آيات مطلقاً اشاره‌اي به وجود جاودانگي ذاتي در انسان يا ادامه حيات جزئي از او بعدازمرگ نمي‌شود.

كتاب مقدس آشكارا براين حقيقت تأكيد مي كند كه انسان اساساً از خاك ناچيز ساخته شده است. "ما گل هستيم" (اشعيا 64:8)

"آدم اول، از خاك زمين آفريده شد" (اول قرنتيان 15:47) "سرشت انسان از خاك است" (ايوب 4:19) "و او دوباره به خاك باز مي‌گردد" (ايوب 34:14،15) ابراهيم پذيرفت كه او "ناچيز و خاكي" است.(پيدايش 18:27) بلافاصله پس از نافرماني آدم از دستور خداوند در بهشت خدا " او را بيرون كرد... نبايد گذاشت از ميوه درخت حيات بخورد و تا ابد زنده بماند" (پيدايش 3:24،22) اگر انسان به‌طور فطري داراي جزئي فناناپذير و ابدي باشد، پس در اين صورت انجام اين امر، ضروري و لازم مي نباشد.

جاودانگي و ابديت مشروط

پيام مستمر و مكرر انجيل اين است كه انسان مي تواند با تمسك به سيره مسيح راهي به سوي حيات ابدي و جاودانگي پيدا كند. اين تنها نوع جاودانگي است كه انجيل درباره آن صحبت مي كند، جاودانگي آگاهانه و تحمل گناه بدون هيچ‌گونه مصداقي در كتاب مقدس وجود ندارد. تنها راه رسيدن به جاودانگي اطاعت از دستورات خداوند است و افرادي كه كاملاً مطيع و فرمانبردار خدا مي باشند به پاداش تقوي و پرهيزكاري خود، جاودانگي در حد كمال مي رسند.

جملات ذيل گواهي كافي بر مشروطيت جاودانگي مي باشد، همان جاودانگي كه ما فطرتاً از آن برخوردار نيستيم.

-  "با ظهور نجات دهنده‌مان عيسي مسيح ... او قدرت مرگ را درهم شكست و به ما راه ورود به زندگي جاويد را نشان داد كه همان ايمان آوردن به پيغام انجيل اوست" (دوم تيموتائوس 1:10 و اول يوحنا 1:)

- "تا بدن مسيح را نخوريد و خون او را ننوشيد، هرگز نمي توانيد در خود زندگي جاويد داشته باشيد ولي كسي كه بدنم را بخورد و خونم را بنوشد زندگي جاويد دارد و من در روز قيامت او را زنده خواهم كرد." (يوحنا 6:53،54) مطالب آورده شده در باب ششم يوحنا دلالت بر اين امر دارد كه عيسي "نان زندگي" مي‌باشد و فقط به واسطه پاسخ صحيح به وي مي‌توان به زندگي جاودانه اميد داشت. (يوحنا 6:47،50،51،57،58)

-  "خداوند به ما حيات و زندگي جاويد عطا كرده، و اين حيات در فرزند او عيسي مسيح است" (اول يوحنا 5:11) اميد به جاودانگي نمي تواند براي " غير مسيحيان " باشد. فقط از طريق مسيحيت جاودانگي امكان‌پذير است: او است "مرد حيات بخش" (اعمال رسولان 3:15) "نجات ابدي را نصيب آناني سازد كه از او اطاعت مي نمايند" (عبرانيان 5:9) بنابراين جاودانگي انسانها از عمل به شروط مسيح حاصل مي شد.

معتقد واقعي در جستجوي جاودانگي است و پاداش اين عمل او هديه زندگي ابدي مي باشد، چيزي كه او بالفطره از آن بي‌نصيب است.(روميان 2:7 و 6:23 و يوحنا 10:28) جسم فاني ما بايد "ابدي و جاودانه شود" (اول قرنتيان 15:53) البته در بازگشت مسيح. بنابراين جاودانگي امري وعده داده شده است كه الآن در اختيار ما نيست.

- "خدا تنها كسي است كه هرگز نمي‌ميرد" (اول تيموتائوس 6:16)


2-4 جان

با واقعيتي كه در بالا ذكر شد بايد وجود يك جان ابدي و جاودانه يا هر جزء بالفطره فناناپذير در انسان غيرممكن باشد. در اين جا تلاش ما بر اين است كه ابهامات موجود پيرامون كلمه جان را برطرف كنيم.

كلمات عبري و يوناني كه به كلمه جان، در انجيل ترجمه شده اند (به ترتيب Nephesh  و Psuche) به  صورتهاي ذيل نيز ترجمه مي شوند:

نفس
جسم
قلب
موجود
شخص
ذهن
خودش

بنابراين جان به شخص، جسم، يا خويشتن اشاره مي‌كند. اين جمله معروف كه "جانهاي ما را نجات بده، به  روشني به معني "ما را از مرگ نجات بده!" مي باشد. بنابراين جان همان شخص است، يا عصاره تمام چيزهايي كه يك شخص را تشكيل مي دهند. پس قابل درك است كه چرا در بسياري از نسخ جديد انجيل (براي مثال N.I.V.) به ندرت از لغت " جان " استفاده ميشود، درعوض اين كلمه را " شخص " ترجمه كرده‌اند. از حيواناتي كه خداوند خلق كرده است، در انجيل با عنوان "موجودات جنبنده ... انواع موجودات زنده" (پيدايش 1:20،21) نام برده ميشوند. لغت عبري كه در انجيل به " موجود " ترجمه شده nephesh مي باشد كه به معناي "جان" هم ترجمه شده است.

براي مثال در آيه پيدايش 2:7 گفته شده است كه:

"... انسان  يك جان زنده شد" (پيدايش 2:7) بنابراين انسان يك جان است، همانطور كه حيوانات جان هستند. تنها تفاوت بين انسان و حيوان در اين است كه انسان از لحاظ فكري برحيوان صاحب‌برتري است؛ انسان تصويري از جسم خداوند ميباشد(پيدايش 1:26 به بخش 2-1 رجوع كنيد)، و  بعضي از انسانها برگزيده مي شوند تا با دريافت وحي دريچه اميد به جاودانگي برروي آنها گشوده شود.(دوم تيموتائوس 1:10) با توجه به ماهيت و طبيعت اصلي ما و ماهيت مرگ ما تفاوتي بين انسان و حيوان وجود ندارد.

"عاقبت انسان و حيوان يكي است، عاقبت هر دو جان مي دهند و مي‌ميرند،(توجه كنيد كه دوبار  كلمه عاقبت آورده شده كه نشان‌دهنده تأكيد روي اين موضوع مي‌باشد) ... پس انسان هيچ برتري بر حيوان ندارد.... همه(انسانها و حيوانات) يك جا مي‌روند(مرگ)، از خاك بوجود آمده‌اند و به خاك باز مي‌گردند" (جامعه 3:19،20) كتاب ملهم شده Ecc دعا كرد كه خدايا به انسانها كمك‌كن تا اين حقيقت دشوار را دريابند،"تا (انسانها) بفهمند كه بيشتر از حيوان نيستند." (جامعه 3:18) بنابراين انتظار مي رود، كه افراد زيادي پي به دشواري قبول اين حقيقت ببرند. در واقع درك اين حقيقت مي تواند شرم‌آور باشد كه ما بواسطه ماهيت و طبيعت خود به‌سان حيوانات هستيم. مانند آنها با همان غرايز براي حفظ جان زندگي مي كنيم و از ما نسلي مي‌ماند كه با محيط سازگاري دارد. در نسخه جديد انجيل ترجمه آيه جامعه 3:18  مي‌بينيم كه: خداوند انسان را با درك اين حقيقت كه حيواني بيش نيست امتحان كرد؛ يعني كساني كه به قدركافي در برابر خداوند خاشع و تسليم باشند انسانهاي واقعي او هستند كه حقيقت اين ابتلا را درك مي كنند، اما انسانهايي كه خاشع و تسليم نباشند در اين آزمايش مردود مي‌شوند. فلسفه انسان گرايي- يعني انسان داراي ارزش و اهميت والايي مي باشد- در قرن بيستم در سراسر دنيا كاملاً گسترش يافته است. زدودن تاثير اين فلسفه در جهان، وظيفه مهمي مي باشد. كلمات ساده آيه مزامير 39:5 در اين زمينه ما را ياري مي‌دهند:

"عمر انسان همچون نفسي است كه برمي‌آيد و برنمي‌گردد."(مزامير 39:5) "انسان اين توانايي را ندارد كه زندگي خود را تعيين كند" (ارميا 10:23)

يكي از بديهي‌ترين موضوعاتي كه ما انسانها مي‌دانيم اين است كه تمام انسانها و در واقع همه موجودات زنده سرانجام به كام مرگ كشيده مي شوند. بنابراين "جان" هم مي‌ميرد، و اين درست خلاف انتظار ما از چيزي است كه  ابدي مي باشد. جاي تعجب نيست كه تقريباً يك سوم از كل موارد استفاده لغاتي كه در انجيل به "جان" ترجمه شده‌اند مربوط به مرگ و نابودي جان مي باشد. اين نحوه استفاده از كلمه "جان" نشان ميدهد كه "جان" نمي‌تواند چيزي فناناپذير و ابدي باشد.

- "هركه گناه بكند فقط خودش خواهد مرد" (حزقيال 18:4)

- "خدا مي تواند جان شما را هلاك كند" (متي 10:28) ديگر آيات موجود در رابطه با از بين رفتن جان عبارتند از: حزقيال 22:27 و امثال 6:32 و لاويان 23:30

- تمام «جانهايي» كه در شهر جازر بودند با شمشير كشته مي شدند.(يوشع 39-10:30)

- "تمام  جانهاي موجودات زنده كشته شدند." (مكاشفه 16:3 رجوع به مزامير 78:50)

- مكرراً شريعت موسي امر مي‌كرد كه هرجاني كه از بعضي قوانين نافرماني كند بايد كشته شود.(براي مثال اعداد 31-15:27)

- از موارد مربوط به گرفته شدن جان مي توان فقط فهميد كه جان مي تواند بميرد(امثال 18:7 و 22:25 و ايوب 7:15)

- "هيچ كس نمي تواند جانش را زنده نگاه دارد" (مزامير 22:29)

- مسيح "جانش را قرباني كرد تا آمرزش گناهان به ارمغان آورد."(اشعيا 53:10.12)

اكثر آياتي كه در آنها كلمه "جان" مي باشد نشان مي دهد كه آن "جان" به شخص يا بدن اشاره مي كند نه به بارقه ابدي درون ما. نمونه هاي مشخص و بديهي اينها هستند:

- "خون جانها" (ارميا 2:34)

- "هرگاه كسي از وقوع جرمي اطلاع داشته باشد ولي در مورد آنچه كرده يا شنيده در دادگاه شهادت ندهد... هرگاه كسي نجاست ايشان را لمس كند... اگر كسي نسنجيده قولي بدهد و قسم بخورد كه آن را بجا آورد." (لاويان 5:1،4)

- "اي جان من ... اي تمام وجود من ... خداوند را ستايش كن! اي جان من ... اي كسي كه جان مرا با نعمت‌هاي خوب سير مي‌كند" (مزامير 103:1،2،5)

- "هركه بخاطر من و بخاطر پيام نجاتبخش انجيل، حاضر باشد جانش را فدا كند، آن را نجات خواهد داد، ولي هركه تلاش كند جانش را حفظ نمايد آن را از دست خواهد داد." (مرقس 8:35)

اين دليل تاحدي كافي است كه "جان" به هرجزء روحي درون انسان منسوب نمي  شود. اينجا "جان"  (لغت يوناني psuche) فقط به معني حيات جسماني انسان مي باشد. به همان شكل كه در آيه زير بيان شده است:

آيه اعداد 21:4 نشان مي دهد كه گروهي از افراد مي توانند يك "حيات" داشته باشند. بنابراين "جان"  نمي تواند به بارقه جاودانگي فردي هريك از ما اشاره كند.

3-4 روح انسان

متأسفانه در ذهن بسياري از انسانها بين "جان " و "روح" سردرگمي وجود دارد. در بعضي از زبانها و ترجمه هاي انجيل كلمات انگليسي "جان" و "روح" فقط يك معادل دارند كه اين امر سردرگمي موجود را تشديد مي كند. "جان" اساساً به كليه اجزاء يك شخص اشاره مي كند كه گاهي مي تواند به "روح" نيز نسبت داده شود. به هرحال، معمولاً بين جان و روح همان‌گونه كه در انجيل بكار رفته تفاوتي در معني وجود دارد؛ "جان" و "روح" مي توانند "دو نيمه تقسيم شده" باشند.(عبرانيان 4:12)

كلمات يوناني و عبري "روح" ( به ترتيب Ruach و Pneuma) به صورتهاي زير نيز ترجمه شده‌اند:

روح
حيات
باد
ذهن
نفس

ما تصور روح را در بخش 1-2 مورد مطالعه قرار داديم. خداوند به منظور حفظ موجودات زنده ازجمله انسان روح خود را در كالبد آنها مي‌دمد. اين روح خدايي در انسان بنابراين نشانه نيروي حيات در او مي باشد. "بدن بدون روح مرده است" (يعقوب 2:26) "خداوند در بيني آدم روح حيات دميده، به او جان بخشيد و آدم، موجود زنده‌اي شد" (پيدايش 2:7) ايوب درباره "روح خدا در بيني من" صحبت مي‌كند.(ايوب 27:3 رجوع به اشعيا 2:22) از اين‌رو، روح حيات / زندگي از بدو تولد به ما داده مي شود، و ماداميكه جسم خاكي ما زنده است در ما باقي مي‌ماند. زمانيكه روح‌خدايي از هرچيزي گرفته شود آن چيز فوراً  نابود مي شود، چون اين روح نيروي حيات و زندگي است. اگر خدا "اراده كند كه روح و نفس خود را از انسان بگيرد، اثري از زندگي در او باقي نمي‌ماند و او به خاك باز مي‌گردد. حال اگر فهم داري، گوش كن" (يعقوب 16-14: 34) جمله آخر بار ديگر اشاره مي كند كه انسان متوجه مي شود كه   قبول اين حضور آشكار ماهيت واقعي‌اش بسيار دشوار مي باشد.

وقتي خداوند روح خود را در هنگام مرگ از كالبد ما خارج مي كند، نه فقط به حيات جسم ما خاتمه مي دهد، بلكه تمام حواس و هوشياري ما را مي گيرد. سپاس و قدرداني داود از اين روح خدايي او را هدايت كرد كه تنها به خداوند اعتماد كند نه به مخلوقات ضعيفي مثل خودش. آيات مزامير 5-146:3جوابي سخت به ادعاهاي انسان‌گرايان مي باشد: "بر رهبران انساني توكل نكنيد، آنها همگي فاني هستند و قادر به نجات دادن نيستند. وقتي آنها مي‌ميرند به خاك باز مي‌گردند و تمام نقشه‌هايشان نقشه برآب مي‌شود! اما خوشابحال كسي كه خداي يعقوب مددكار اوست و اميدش بر يهوه، خداي او مي‌باشد."

در هنگام مرگ "بدن به خاك زمين كه از آن سرشته شده برگردد و روح بسوي خداوند كه آن را اعطا كرده پرواز كند" (جامعه 12:7) پيش‌تر توضيح داديم كه خداوند به واسطه روح خود در همه جا حاضر است. به اين مفهوم كه "خدا روح است" (يوحنا 4:24) در هنگام مرگ ما  "از قالب خاكي خود خارج مي شويم" يعني روح خدا جسم ما را ترك مي كند. روحي كه بدن ما را ترك كرده است، در روح خدا كه در دور تا دور ما مي باشدجذب مي شود؛ بنابراين هنگام مرگ " روح به طرف خدا بازمي‌گردد."

چون روح خدا تمام خلقت را تشكيل مي‌دهد، همين فرآيند مرگ نيز براي حيوانات اتفاق مي افتد. انسانها و حيوانات داراي يك روح واحد يا يك نيروي حياتي درجسم‌شان مي باشند. "عاقبت انسان و حيوان يكي است، هر دو جان مي‌دهند و مي‌ميرند، پس انسان هيچ برتري بر حيوان ندارد." (جامعه 3:19) نويسنده با اين مطلب ادامه مي دهد كه تفاوت قابل تشخيصي بين مكاني كه روح انسانها و حيوانات به آنجا مي روند وجود ندارد.(جامعه 3:21) اين شرح كه بواسطه آن انسانها و حيوانات روح يكساني دارند و به يك شيوه مي‌ميرند،(پيدايش 2:7 و 7:15) به نظر مي‌رسد اشاره كنايه‌آميزي به شرح چگونگي هلاكت حيوانات و انسان با مرگي يكسان در سيل دارد: "همه جانداران روي زمين يعني حيوانات اهلي و وحشي، خزندگان و پرندگان با آدميان هلاك شدند هر موجود زنده‌اي كه در خشكي بود نابود شد بدينسان خدا تمام موجودات زنده را از روي زمين محو كرد" (پيدايش 23-21: 7) در پايان توجه كنيد كه چطور آيه مزامير 90:5 مرگ را به سيل تشبيه مي كند. مدارك موجود در باب 7 پيدايش به روشني نشان مي دهد كه درمواقع حياتي، انسان مانند تمام موجودات در همان گروه مي‌باشد:

" تمام بدنها ... هرجسم زنده ". به اين دليل است كه در انسان مانند حيوانات يك روح حيات واحد جريان دارد.

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

فرهنگ‌ كار در اسلام‌

 كار چه‌ جايگاهي‌ در مباني‌ ديني‌ و اعتقادي‌ مادارد؟ آيا فرهنگ‌ موجود كار در جامعه‌ ما بافرهنگ‌ ديني‌ و ملي‌مان‌ هماهنگ‌ و همخوان‌است‌؟ آيا دين‌ اسلام‌ ما را به‌ كار و كوشش‌ و تلاش‌دعوت‌ كرده‌ است‌ يا به‌ تن‌پروري‌؟ حقيقت‌ اين‌است‌ كه‌ هم‌ فرهنگ‌ ديني‌ ما و هم‌ فرهنگ‌ ملي‌ مامشوق‌ كار و كوشش‌ است‌ و فرهنگ‌ كار فعلي‌ ما باباورهاي‌ ديني‌ و ملي‌ متضاد است‌. پيامبرعظيم‌الشان‌ اسلام‌ حضرت‌ محمد مصطفي‌ (ص‌)دست‌ كارگر را مي‌بوسيد و از افراد بيكار و تنبل‌خشنود و راضي‌ نبود و همواره‌ در كاركردن‌ ازديگران‌ پيش‌ مي‌گرفت‌، اما وضعيت‌ امروز جامعه‌ما به‌ جايي‌ رسيده‌ است‌ كه‌ كار كردن‌ عيب‌ است‌ وبچه‌هاي‌ كارگران‌ و كشاورزان‌ ترجيح‌ مي‌دهند كه‌عنوان‌ كار پدر خود را جايي‌ اعلام‌ نكنند. اين‌ درشرايطي‌ است‌ كه‌ ساير ملت‌ها به‌ خصوص‌ملت‌هاي‌ اروپايي‌ و مردم‌ غيرمسلمان‌ جهان‌ به‌شدت‌ براي‌ كار ارزش‌ قائل‌ هستند و در كار وكوشش‌ و عمل‌ به‌ دستورات‌ و توصيه‌هاي‌ قرآن‌مجيد و روايات‌ پيامبر (ص‌) و ائمه‌ اطهار (ع‌) درزمينه‌ كار از ما پيشي‌ گرفته‌اند.  

جايگاه‌ فرهنگ‌ كار در اسلام‌

يكي‌ از موضوع‌هايي‌ كه‌ هميشه‌ مورد تاكيددين‌ اسلام‌ قرار گرفته‌، بحث‌ كار و كوشش‌ و پرهيزاز بطالت‌ و مبنا قرار دادن‌ كار براي‌ شكوفايي‌استعدادهاي‌ انسان‌ و تربيت‌ اوست‌ و اين‌ امر هم‌در قرآن‌ و هم‌ در سنت‌ قابل‌ مشاهده‌ است‌.مرحوم‌ استاد مرتضي‌ مطهري‌ در كتاب‌ تعليم‌ وتربيت‌ در اسلام‌، يكي‌ از بهترين‌ راه‌هاي‌ تربيت‌افراد را كار مي‌داند و حديث‌ شريفي‌ از نبي‌ اكرم‌(ص‌) نقل‌ مي‌كند كه‌(النفس‌ ان‌ لم‌ تشغله‌ شغلك‌)يعني‌ اگر تو خودت‌ را متوجه‌ كاري‌ نكني‌، نفس‌ تورا مشغول‌ به‌ خودش‌ مي‌كند. بنابراين‌ از نظرمبنايي‌، ما آموزه‌هاي‌ گرانبهايي‌ درباره‌ كار داريم‌كه‌ متاسفانه‌ مانند بسياري‌ از آموزه‌هاي‌ ديگر ديني‌ما در كتابخانه‌ها مضبوط و كمتر در ميدان‌ عمل‌ به‌آن‌ توجه‌ شده‌ است‌. در قرآن‌ مجيد، آيات‌زيادي‌ درباره‌ ارزش‌ كار و تاكيد بر عمل‌ صالح‌وجود دارد. قرآن‌ به‌ شدت‌ انسان‌ را از حرف‌زدن‌هاي‌ بي‌عمل‌ منع‌ و همواره‌ تاكيد مي‌كند كه‌فضل‌ خدا نصيب‌ كساني‌ خواهد شد كه‌ اهل‌ جهد وكوشش‌ و تلاش‌ باشند. در آيات‌ 39 تا 41 سوره‌نجم‌ آمده‌ است‌: و اين‌ كه‌ براي‌ انسان‌ بهره‌اي‌ جزسعي‌ و كوشش‌ او نيست‌ و سعي‌ او به‌ زودي‌ ديده‌مي‌شود و سپس‌ به‌ او جزاي‌ كافي‌ داده‌ خواهدشد. در يكي‌ ديگر از آيات‌ آمده‌ است‌: آن‌ كسي‌كه‌ سراي‌ آخرت‌ را بطلبد و سعي‌ و كوشش‌ خود رابراي‌ آن‌ انجام‌ دهد، در حالي‌ كه‌ ايمان‌ داشته‌باشد، سعي‌ و تلاش‌ او پاداش‌ داده‌ خواهد شد.
    (سوره‌ اسراء، آيه‌ 19)
    براساس‌ يكي‌ ديگر از آيات‌ قرآن‌، هر كسي‌مسئول‌ كاري‌ است‌، كه‌ انجام‌ داده‌ و بايدعكس‌العمل‌ آن‌ را چه‌ خوب‌ و چه‌ بد پذيرا باشد.در آيه‌ 38 سوره‌ مدثر به‌ صراحت‌ اين‌ موضوع‌مطرح‌ شده‌ است‌ كه‌ هر كسي‌ در گرو اعمال‌خويش‌ است‌. آيه‌ 97 سوره‌ نحل‌ بيانگر اين‌مطلب‌ است‌ كه‌ هر كس‌ عمل‌ صالح‌ كند، خواه‌ مردباشد، خواه‌ زن‌، به‌ او حيات‌ پاكيزه‌ مي‌بخشيم‌ وپاداش‌ آنها را به‌ بهترين‌ اعمالي‌ كه‌ انجام‌ داده‌اند،     خواهيم‌ داد.

ارزش‌ كار در سنت‌
    در روايات‌ است‌ وقتي‌ كه‌ پيغمبر اكرم‌ (ص‌) ازجنگ‌ تبوك‌ برمي‌گشتند،(سعد) يكي‌ از انصار به‌استقبال‌ ايشان‌ آمد و با وي‌ مصافحه‌ كرد. حضرت‌ديدند كه‌ دست‌هاي‌ او زبر و خشن‌ شده‌ و پينه‌بسته‌ است‌، از وي‌ سوال‌ فرمودند چه‌ كار كردي‌ كه‌دست‌هايت‌ اين‌ قدر خشن‌ شده‌ است‌؟ سعدعرض‌ كرد يا رسول‌ا... زياد بيل‌ زده‌ام‌. چون‌مجبور بودم‌ براي‌ نان‌ زن‌ و بچه‌ام‌ كار كنم‌.حضرت‌ دست‌هاي‌ سعد را گرفتند و بوسيدند وفرمودند: اين‌ دستي‌ است‌ كه‌ در آتش‌ نخواهدسوخت‌. نظير اين‌ مطالب‌ در زندگي‌ پيامبر و ائمه‌اطهار زياد است‌. اين‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ كار وكارگري‌ در نزد اوليا خدا چقدر ارزش‌ و عظمت‌دارد.
    - حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ (ص‌) :كسي‌ كه‌ براي‌تامين‌ زندگي‌ خانواده‌اش‌ زحمت‌ مي‌كشد،همچون‌ كسي‌ است‌ كه‌ در راه‌ خدا جهاد مي‌كند -بر امت‌ خويش‌، بيش‌ از هر چيز از شكم‌ پرستي‌ وپرخوابي‌ و بيكاري‌ بيمناكم‌ - از رحمت‌ خدا دوراست‌ هر كس‌ كه‌ بار زندگي‌ خويش‌ را به‌ روي‌دوش‌ مردم‌ افكند - خداوند متعال‌ دوست‌ داردهنگامي‌ كه‌ يكي‌ از شما مسلمانان‌ كاري‌ را انجام‌مي‌دهد با دقت‌ لازم‌ كارش‌ را ارائه‌ دهد - آن‌كس‌ كه‌ از زحمت‌ و تلاش‌ و دسترنج‌ خويش‌خورد، در روز قيامت‌ مثل‌ برق‌ از پل‌ صراطمي‌گذرد.
    - حضرت‌ علي‌ (ع‌): برترين‌ كار آن‌ است‌ كه‌رضاي‌ خدا در آن‌ خواسته‌ شود - انسان‌ مومن‌هميشه‌ اوقات‌ مشغول‌ كار است‌ - كسي‌ كه‌ كار كند،نيرويش‌ افزون‌ گردد. روزي‌ها داراي‌ وسيعه‌ وسببي‌ هستند، بنابراين‌ در به‌ دست‌ آوردن‌ روزي‌،به‌ روش‌ خوب‌ و پسنديده‌ عمل‌ كنيد و نيكويي‌ رابكار بريد - خداوند انسان‌ داراي‌ شغل‌ و حرفه‌ كه‌امانتدار باشد را دوست‌ مي‌دارد - بر شما باد كه‌دست‌ از كار و تلاش‌ برنداريد چه‌ در حال‌ نشاط وچه‌ در حال‌ كسالت‌ - به‌ وسيله‌ كار و كوشش‌، ثواب‌و پاداش‌ بدست‌ مي‌آيد نه‌ با كسالت‌ و تنبلي‌ - به‌وسيله‌ كارهاي‌ شايسته‌ و نيك‌، درجات‌ وارزش‌هاي‌ انسان‌ها بالا مي‌رود - عمل‌ و كارمعرف‌ انسان‌ مومن‌ است‌ - هيچ‌ كس‌ از شما در راه‌خدا شب‌ را به‌ صبح‌ نرسانيد كه‌ با ارزشتر از كسي‌ كه‌براي‌ رفع‌ نيازهاي‌ خود و خانوده‌اش‌ تلاش‌مي‌كند - هر كسي‌ به‌ استقبال‌ كارها رود، داراي‌بصيرت‌ مي‌شود - از تاخير در كارها بپرهيزيد،همچنين‌ از دست‌ دادن‌ فرصت‌ انجام‌ كارهاي‌خوب‌، زيرا آن‌ موجب‌ پشيماني‌ خواهد بود -كسالت‌ و تنبلي‌ آخرت‌ را نابود مي‌كند. امام‌ جعفرصادق‌ (ع‌): ملعون‌ است‌ كسي‌ كه‌ بار زندگي‌ خودرا بر دوش‌ ديگران‌ افكنده‌ باشد. در طلب‌ روزي‌خود سستي‌ نورزيد، زيرا پدران‌ شما زحمت‌مي‌كشيدند و تلاش‌ مي‌كردند تا آن‌ را به‌ دست‌آورند. با اعمال‌ خود دعوت‌ كننده‌ مردم‌ باشيد ونه‌ با زبان‌تان‌.
    -ت امام‌ باقر (ع‌): هرگز به‌ آن‌ چه‌ نزد خداوندمتعال‌ است‌ دست‌ پيدا نمي‌كنيد مگر به‌ وسيله‌عمل‌.

 

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

امامت مهم‌ترین اصل اعتقادی مذهب تشیع است. امامت در لغت به معنای دوستی، یاری دادن، به دست گرفتن کاری، فرماندهی داشتن و . . . است و در اصطلاح، یک منصب الهی و خدادادی است که شامل همه فضیلت‌های انسانی است.
مطابق این تعریف، امامان از سوی خداوند و به وسیله پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تعیین می‌شوند، دارای همان فضایل و امتیازات پیامبر (بجز مقام نبوت) هستند، و کار آنان منحصر به حکومت دینی نیست.
اما دانشمندان اهل سنت امامت را این گونه تعریف می‌کنند:
« الامامه رئاسه عامه فی امور الدین و الدنیا، خلافة عن النبی؛ (امامت یعنی ریاست و سرپرستی عمومی در امور دین و دنیا در مقام جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم.)
مطابق این تعریف، امامت یک مسئولیت ظاهری در حد ریاست حکومت است؛ اما حکومتی که شکل دینی دارد و عنوان جانشینی پیامبر (در امر حکومت) را به خود گرفته است. طبیعتاً چنین امامی می‌تواند از سوی مردم برگزیده شود!
به عبادت دیگر علمای اهل سنت،‌ امامان را تنها به معنای جانشینان پیامبر در بر پا داشتن احکام شرع و پاسداری از حوزه دین دانسته اند.

اما شیعیان معتقدند مقام امامت در امتداد مقام نبوت است و ولایت امام همان ولایت نبوی و ولایت الهی است که ناگسستنی است. بنا به اعتقاد شیعیان، امامت فقط یک حکم شرعی فرعی نیست.



متصدیان امر امامت، دوازده نفر از نسل پیامبر اکرم هستند:
امام علی، امام حسن، امام حسین، امام علی بن الحسین، امام محمد باقر، امام جعفر صادق، امام موسی کاظم، امام علی بن موسی الرضا، امام محمد تقی، امام علی نقی، امام حسن عسگری و امام مهدی علیهم السلام.

به اعتقاد شیعیان، امامانی که جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در اجرای احکام و اقامه حدود و حفظ شریعت و تربیت مردم‌اند، از گناه و خطا مبرا هستند و در تمامی فضایل و کمالات علمی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و . . . سر آمد همگانند .

بر بطلان بنی امیه یقین داشتند این مساله با بررسی واقعه عاشورا و همچنین صلح امام حسن علیه‌السلام قابل تایید است.
اما خلفای عباسی با اعمال نفوذ و تقویت فقهای چهار گانه و ترجمه آثار یونانی و ایجاد تشتت در اندیشه های مسلمین کار را به جایی رساندند که فقه خلفای برحق پیامبر در کنار فقه ابوحنیفه و امثال او مطرح گردید

اما با این کار هم نتوانستند شیعه را از میدان به در کنند و شیعیان چه در زمان ائمه و باهدایت ایشان و چه در زمان غیبت امام زمان با استدلال های کوبنده خویش باز هم حقانیت شیعه را به اثبات رساندند.

دلایل شیعه در اثبات امامت ائمه معصومین همیشه در طول تاریخ سد راه حملات عقیدتی مخالفین به مذهب شیعه بوده است؛ که با توجه به مخاطب مورد نظر می توان از راههای مختلفی استفاده کرد. در تقسیم بندی کلی می توان دلایل اثبات امامت را در دو گروه زیر مورد بررسی قرار داد:

دلایل نقلی اثبات امامت

که در آن به بررسی آیات و روایات دراثبات خلافت بلافصل امیرالمؤمنین و اولاد معصومین او پرداخته می شود.

دلایل عقلی اثبات امامت

که در آن به بررسی های جامعه شناختی و فلسفی و کلامی درباره امامت پرداخته می شود.

 

چه نیازی به اثبات عقلی در باب امامت است و آیا فقط دلایل نقلی برای اثبات امامت کفایت نمی کند؟
در پاسخ به این سوال باید گفت تشیع مکتبی عقلانی است و همیشه در کنار دلایل نقلی چه در اعتقادات و چه در احکام دلایل عقلی نیز دیده می شود.بطور مثال مردی که در جنگ جمل دچار شبهه ای شده بود که

آیا امیر المؤمنین بر حق است یا عایشه و طلحه و زبیر؟


به خدمت حضرت علی رسید و این شبهه را مطرح کرد. حضرت در پاسخ او پاسخی دادند که بیشتر جنبه عقلی دارد تا جنبه نقلی. حضرت در اینجا نفرمودند که به حدیث غدیر یا منزلت یا ثقلین نگاه کن و حق را تشخیص بده. گرچه این ها دلایلی بسیار محکم در اثبات خلافت بلافصل امیرالمؤمنین است اما ایشان در جواب او فرمودند:عیب تو این است که حق را با افراد محک می زنی در حالیکه راه روشن راه دیگری است، ابتدا حق را بشناس سپس دیگران را با آن محک بزن و اهل آن را بشناس.

اعرف الحق تعرف اهله

که اگر این کار را بکنی تفاوت من و عایشه و طلحه و زبیر را به راحتی خواهی فهمید. از این مثال در می یابیم که در کنار دلایل نقلی امامت دلایل عقلی نیز می تواند در بزنگاههای خطرناک ما را کمک کند. در اینجا برخی دلایل عقلی در اثبات امامت و حواشی آن آورده می شود که برای آشنایی بیشتر شما را به کتاب امامت و رهبری استاد شهید مطهری راهنمایی می کنیم.

امامت‌ چيست‌ و امام‌ كيست‌؟
[امامت] درياي‌ معرفتي‌ است‌ كه‌ عمق‌ ندارد و منظور از امامت‌، امامت‌ جماعت‌ نيست‌ بلكه‌ امامت‌ عالم‌ و امامت‌ انسانيت‌ است‌. پس‌ لازم‌ است‌ عالم‌ و انسانيت‌ را بشناسيم‌ تا بفهميم‌ كه‌ امامت‌ انسانها در اين‌ عالم‌ به‌ چه‌ معناست‌. و تمام‌ بحثها حول‌ اين‌ موضوع‌، به‌ مقدار [ فهم‌ ] طرح‌كنندگان‌ و مؤلفان‌ آن‌ ـ كه‌ خداوند به‌ آنان‌ جزاي‌ خير دهد، مي‌باشد نه‌ به‌ قدر [ شايسته‌ ] مطلب‌ تا بتوان‌ پاسخ‌ كاملي‌ به‌ اين‌ سؤال‌ داد كه‌: امامت‌ چيست‌ و امام‌ كيست‌؛ چرا كه‌ افق‌ آن‌ بسيار دور است‌.
به‌ هر حال‌، مولودي‌ كه‌ در مثل‌ فردا متولد گرديده‌ است‌ ـ كه‌ صلوات‌ خدا بر او باد ـ يكي‌ از امامان‌ عظيم‌ الشأن‌ عالم‌ است‌ كه‌ عقل‌ در [ راه‌ شناخت‌ ] ايشان‌ متحير مانده‌، تحيري‌ نه‌ در مقام‌ قياس‌ با خطا به‌ بلكه‌ در قياس‌ با استدلال‌ و برهان‌!
حضرت‌ امام‌ رضا(ع‌) پانزده‌ لقب‌ دارند كه‌ صاحب‌ بحارالانوار، برخي‌ از آنها را ذكر كرده‌ ولي‌ بقيه‌ را بيان‌ نكرده‌ است‌. اولين‌ عنواني‌ كه‌ ايشان‌ براي‌ آن‌ حضرت‌ ذكر نموده‌، «سراج‌ الله » است‌. 1
سراج‌الله... واژه‌اي‌ است‌ كه‌ فقيه‌ ژرف‌انديش‌ در فقه‌ دين‌ و حكيم‌ كاوشگر در اعماق‌ حكمت‌ را كافي‌ است‌ تا به‌ فكر فرو برد كه‌ چه‌ ويژگي‌ خاصي‌ امام‌ رضا(ع‌) را ممتاز به‌ ملقب‌ «سراج‌ الله في‌ خلقه‌» نموده‌ است‌؟
سراج‌ دو خصوصيت‌ دارد: نور و حرارت‌ و خداوند متعال‌ خورشيد را به‌ سراج‌ توصيف‌ نموده‌ و فرموده‌ است‌:
تَبارَكَ الَّذي‌ جَعَلَ ففي‌ السَّماءف بفروجَاً وَ جَعَلَ فيها سفراجاً وَ قَمَراً مفنيراً. 2
[فرخنده] بزرگوار است‌ آن‌ كسي‌ كه‌ در آسمان‌ برجهايي‌ نهاد و در آنها چراغ‌ و ماهي‌ نوربخش‌ قرار داد.
همچنين‌ پيامبر اكرم‌(ص‌) را نيز به‌ سراج‌ تشبيه‌ نموده‌ و فرموده‌ است‌:
يا أيَّهفا النَّبيف إنّا أَرسَلناكَ شاهفداً وَ مفبَشّفراً وَ نَذيراً وَ داعفياً إفلي‌ اللهف بفإفذنفهف وَ سفراجاً مفنيراً. 3
اي‌ پيامبر ما تو را [ به‌ سفمَت‌ ] گواه‌ و بشارتگر و هشدار دهنده‌ فرستاديم‌ و دعوت‌ كننده‌ به‌ سوي‌ خدا به‌ فرمان‌ او چراغي‌ تابناك‌.
همان‌طور كه‌ منظومة‌ مادي‌ كاينات‌ داراي‌ چراغي‌ مانند خورشيد است‌ كه‌ به‌ آن‌ نور و حرارت‌ مي‌دهد، منظومة‌ انسانيت‌ و بشريت‌ هم‌ چراغي‌ دارد ـ حسرت‌ مي‌خورم‌ كه‌ ما تا كنون‌ به‌ نكات‌ دقيق‌ و لطايف‌ عظيم‌ قرآن‌ نرسيده‌ايم‌. عمرمان‌ گذشت‌ و چيزي‌ از آن‌ را نفهميديم‌ ـ چقدر رابطة‌ ميان‌ چراغ‌ منظومة‌ كاينات‌ و منظومة‌ انسانيت‌ عميق‌ است‌ و چقدر خداوند متعال‌، از اين‌ طريق‌، خصايص‌ حضرت‌ سيدالمرسلين‌(ع‌) را براي‌ ما تبيين‌ فرموده‌ است‌!
به‌ واسطة‌ نور و حرارتي‌ كه‌ خورشيد مي‌تاباند، طبيعت‌ به‌ مقدار استعداد خود، تغذيه‌ كرده‌ و رشد مي‌يابد. همچنين‌ به‌ واسطة‌ اعطاي‌ نور و حرارت‌ از سوي‌ نبي‌ اكرم‌(ص‌) به‌ معادن‌ [ وجودي‌ ] بشريّت‌، افراد بشر به‌ مقدار استعداد خود رشد و كمال‌ مي‌يابند. [ وجود ] افراد بشر معادني‌ است‌، همانند معادن‌ طلا و نقره‌ و آهن‌... .
خورشيد نبوي‌ پس‌ از رحلت‌ حضرتش‌ غروب‌ نكرد و تابش‌ آن‌ ادامه‌ يافت‌... و امام‌ رضا(ع‌) امتداد نبوت‌ در زمين‌ است‌ و او خورشيد زمين‌ است‌ و اين‌ خصوصيتي‌ است‌ كه‌ خداوند متعال‌ از ميان‌ اهل‌ بيت‌(ع‌) تنها به‌ آن‌ حضرت‌ اختصاص‌ داده‌ است‌.
و نكته‌ مهم‌، اضافه‌ شدن‌ سراج‌ به‌ لفظ‌ جلالة‌ ألله از ميان‌ اسماء حسناي‌ خداوند متعال‌ است‌. امام‌ رضا(ع‌)، چراغ‌ مادي‌ و معنوي‌ منسوب‌ به‌ خداوند متعال‌ است‌ و همين‌ عنوان‌ براي‌ نيل‌ به‌ رفعت‌ مكان‌ و علوّ جايگاه‌ آن‌ حضرت‌(ع‌) كافي‌ است‌.
مي‌دانيم‌ كه‌ اضافه‌، گاهي‌ مغلبه‌ [ غلبه‌بخش‌ ] و گاهي‌ مغيره‌ [ تغيير دهنده‌ ] است‌. يك‌ شي‌ تا هنگامي‌ كه‌ به‌ چيز ديگري‌ اضافه‌ نشده‌ است‌ در حد خود باقي‌ است‌ و از عنوان‌ خود فراتر نمي‌رود اما هنگامي‌ كه‌ اضافه‌ شود، داراي‌ دو حيثيت‌ مي‌گردد: يكي‌ ذات‌ مضاف‌ و ديگري‌ آنچه‌ به‌ واسطة‌ اضافه‌ شدن‌ پذيرفته‌ است‌. حال‌ نوبت‌ به‌ مضاف‌اليه‌ مي‌رسد كه‌ آن‌ چيست‌ و او كيست‌؟
مسأله‌ آن‌ است‌ كه‌ امام‌ رضا(ع‌)، خود چراغ‌ است‌؛ يعني‌ روح‌ مقدس‌ و نفس‌ قدسي‌اش‌ منبع‌ نور و حرارت‌ است‌. او آن‌ نفس‌ مقدسه‌اي‌ است‌ كه‌:
يَكادف زَيتفها يفضي‌ءف وَلَولَم‌ تَمسَسفه‌ نارٌ. 4
روغنش‌ روشني‌ بخشد هر چند آتش‌ بدان‌ نرسيده‌ باشد.
و هنگامي‌ كه‌ لفظ‌ جلالة‌ ألله جلّجلاّله‌ اضافه‌ و به‌ منبع‌ كن‌ فيكون‌ متصل‌ مي‌شود، متصف‌ به‌ صفت‌:
نفورٌ عَلي‌ نفورف، يَهدي‌ اللهف لفنفورفهف مَن‌ يَشاءف.
نوري‌ افزون‌ بر نور ديگر. خداوند هر كس‌ را كه‌ بخواهد بدان‌ نور ره‌ مي‌نمايد.
اين‌ اضافه‌ شدن‌، آن‌ نفس‌ قدسي‌ را داراي‌ نسبتي‌ از مضاف‌اليه‌ مي‌نمايد. مضاف‌اليه‌ در اينجا لفظ‌ «ألله» است‌ نه‌ اسم‌ عليم‌ يا رحمن‌ يا وهاب‌! خصوصيت‌ لفظ‌ «ألله» آن‌ است‌ كه‌ هزار اسم‌ از اسماء حسناي‌ باري‌تعالي‌ در آن‌ جمع‌ است‌ و اين‌ چراغ‌ از اشعة‌ آن‌ هزار اسم‌، اكتساب‌ مي‌نمايد. [ يعني‌ ] از اشعة‌ اسماي‌ عليم‌، رحمن‌، رحيم‌ و... و اين‌ امري‌ است‌ كه‌ عقل‌ را در تفهم‌ و ادراك‌ آن‌ متحير مي‌سازد.
ارزش‌ كلام‌، از خود كلام‌ و از شخصيت‌ گويندة‌ آن‌ آشكار مي‌شود. پس‌ در اين‌صورت‌، ارزش‌ كلامي‌ كه‌ از لحاظ‌ مرتبه‌، بلافاصله‌ پس‌ از كلام‌ خداوند و گوينده‌ آن‌ رسول‌ خدا(ص‌) مي‌باشد، چه‌ مقدار است‌؟ و آن‌ كلامي‌ است‌ كه‌ رسول‌الله(ص‌) به‌ فرزند بزرگوار خود، حضرت‌ امام‌ موسي‌ بن‌ جعفر(ع‌) در خصوص‌ فرزند ايشان‌، حضرت‌ علي‌ بن‌ موسي‌، امام‌ رضا(ع‌) فرموده‌اند و ادراك‌ آن‌ احتياج‌ به‌ تفكري‌ طولاني‌ دارد. ما اميدواريم‌ كه‌ از ميان‌ اين‌ مطالب‌ دقيق‌ چيزي‌ از آن‌ را بفهميم‌.
امام‌ كاظم‌(ع‌) مي‌فرمايد:
رسول‌ خدا(ص‌) را در خواب‌ به‌ همراه‌ حضرت‌ اميرالمؤمنين‌(ع‌) مشاهده‌ كردم‌ در حالي‌ كه‌ انگشتر، شمشير، عصا، كتاب‌ و عمامه‌اي‌ با ايشان‌ بود. به‌ آن‌ حضرت‌(ص‌) عرض‌ كردم‌: اينها چيست‌؟ فرمودند: عمامه‌، سلطنت‌؛ شمشير، عزّت‌؛ كتاب‌، نور؛ عصا، قدرت‌ خداوند متعال‌ و انگشتر، شامل‌ تمام‌ اين‌ امور است‌. آنگاه‌ رسول‌الله(ص‌) فرمودند: آن‌ امر به‌ سوي‌ فرزندت‌ علي‌ خارج‌ مي‌شود (به‌ آن‌ حضرت‌ مي‌رسد).
آنگاه‌ امام‌ كاظم‌(ع‌) مي‌فرمايد:
سپس‌ پيامبر خدا(ص‌) او را اينگونه‌ برايم‌ توصيف‌ فرمودند:
علي‌، فرزند تو، كسي‌ است‌ كه‌ به‌ واسطه‌ نورالله مي‌نگرد؛ با تفهيم‌ او مي‌شنود؛ با حكمت‌ او سخن‌ مي‌گويد؛ [ همواره‌ ] بر راه‌ صواب‌ است‌ و خطا از او سر نمي‌زند؛ داناست‌ و جهل‌ در او راه‌ ندارد و لبريز از علم‌ و حكمت‌ است‌. چقدر حضور تو در كنار او اندك‌ است‌؛ آنقدر كه‌ چيزي‌ به‌ حساب‌ نمي‌آيد. پس‌ همين‌ كه‌ از سفر بازگشتي‌، امورت‌ را به‌ صلاح‌ و آنچه‌ اراده‌ نموده‌اي‌ به‌ انجام‌ رسان‌ كه‌ همانا از آن‌ [ جايگاه‌ ] انتقال‌ خواهي‌ يافت‌. فرزندانت‌ را جمع‌ كن‌ و خدا را ميان‌ آنها شاهد بگير و خداوند براي‌ شهادت‌ كافي‌ است‌. 5
هر يك‌ از فرازهاي‌ [ اين‌ سخن‌ ] در ذكر صفات‌ حضرت‌ امام‌ رضا(ع‌) محيرالعقول‌ است‌. در آن‌ دقت‌ كنيد تا معني‌ سراج‌الله را از آن‌ بفهميد.
والاترين‌ اين‌ صفات‌، اين‌ سخن‌ حضرت‌(ص‌) است‌ كه‌:
[ همواره‌ ] بر راه‌ صواب‌ است‌ و خطا از او سر نمي‌زند؛ داناست‌ و جهل‌ در او راه‌ ندارد.
در اينجا به‌ ايجاب‌ اكتفا ننموده‌ مگر آنكه‌ نفي‌ را نيز به‌ آن‌ افزوده‌ است‌. و آن‌ را در نهايت‌ (علوّ) با اين‌ صفت‌ بليغ‌ به‌ پايان‌ رسانده‌ است‌ كه‌:
لبريز از علم‌ و حكمت‌ است‌.
اين‌ چه‌ جمله‌اي‌ است‌ كه‌ ادراك‌ آن‌ دشوار است‌؛ زيرا هر كس‌ كه‌ با خلقت‌ بشر آشناست‌ مي‌داند كه‌ انسان‌ [ اساساً ] هر چه‌ از علم‌ بياموزد، پر نمي‌شود و هر چه‌ از حكمت‌ و كمالات‌ علمي‌ بيندوزد، لبريز نمي‌گردد. انسان‌، اندوزنده‌اي‌ اشباع‌ناپذير از علم‌ و طالبي‌ اقناع‌ناپذير از كمال‌ است‌؛ بر حسب‌ آنچه‌ براي‌ نفس‌ خود از كمال‌ مي‌فهمد.
اما آن‌ انسان‌ انباشته‌ از علم‌ كه‌ ديگر علمي‌ براي‌ آموختنش‌ وجود ندارد و لبريز گشته‌اي‌ از حكمت‌ كه‌ ديگر حكمت‌ و كمالي‌ براي‌ فراگيري‌اش‌ وجود ندارد، آن‌ سراج‌ الله در ميان‌ بندگانش‌ علي‌ بن‌ موسي‌الرضا(ع‌) است‌.
حال‌ چطور تصور كنيم‌ كه‌ ما [ شأن‌ و مقام‌ ] امام‌ رضا(ع‌) را ادراك‌ كرده‌ايم‌؟ چطور ادعا كنيم‌ كه‌ امام‌ رضا(ع‌) را شناخته‌ايم‌. آن‌ كسي‌ كه‌ پيامبر اكرم‌(ص‌) به‌ شخصي‌ كه‌ اسم‌ او را برد، فرمودند:
قل‌: صلّي‌الله عليه‌، قل‌: صلّي‌الله عليه‌، قل‌: صلّي‌الله عليه‌.
بگو: درود خدا بر او؛ بگو: درود خدا بر او؛ بگو: درود خدا بر او.
چطور شناخته‌ايم‌ اين‌ تربتي‌ را كه‌ او در آن‌ مدفون‌ گشته‌ و كيست‌ آنكه‌ در آن‌ آرميده‌ است‌؟ و كدام‌ روضه‌ از باغهاي‌ بهشت‌ در آن‌ بوستان‌ عظيم‌ نبوي‌ جاي‌ گرفته‌ است‌؟
شيخ‌ صدوق‌ در كتاب‌ عيون‌ اخبار الرضا(ع‌) نقل‌ كرده‌ است‌:
مردي‌ از صالحان‌، راجع‌ به‌ آنچه‌ كه‌ در حال‌ خواب‌ رسول‌الله(ص‌) را رؤيت‌ كرده‌ بود، چنين‌ گفت‌ كه‌ از آن‌ حضرت‌(ص‌) پرسيدم‌: به‌ زيارت‌ كدام‌يك‌ از فرزندان‌ شما بروم‌؟
آن‌ حضرت‌(ص‌) فرمودند: بعضي‌ از فرزندان‌ من‌ مسموم‌ و بعضي‌ مقتول‌ به‌ سوي‌ من‌ آمدند!
و گفت‌ كه‌ به‌ ايشان‌ عرضه‌ داشتم‌: اي‌ رسول‌ خدا(ص‌) به‌ زيارت‌ كدام‌يك‌ از ايشان‌ بروم‌ در حالي‌كه‌ مزارهاي‌ ايشان‌ از هم‌ متفرق‌ و جدا مي‌باشد؟
فرمودند: آن‌ كه‌ نزديك‌تر است‌ و همسايه‌اش‌ مي‌باشي‌ و در سرزمين‌ غربت‌ مدفون‌ گشته‌ است‌.
به‌ ايشان‌ عرض‌ كردم‌: اي‌ رسول‌ خدا منظورتان‌ [ حضرت‌ ] رضا(ع‌) است‌؟
فرمودند: بگو صلي‌الله عليه‌، صلي‌الله عليه‌، و سه‌ بار اين‌ جمله‌ را تكرار نمودند. 6
صلوات‌ خدا بر او باد به‌ تعداد آنچه‌ در علم‌ خدا موجود است‌، صلواتي‌ ابدي‌ و دايمي‌ تا وقتي‌ فرمانروايي‌ خداوند پايدار است‌.

 

 

 

 

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

فهرست مطالب

امام خمینی و انقلاب اسلامی

آزادی فلسفی

آزادی حقوقی یا تجویزی

مفهوم حکومت اسلامی

ضرورت عقلی ایجاد حکومت اسلامی

هدف از ایجاد حکومت اسلامی

ویژگی های حکومت اسلامی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امام خمینی و انقلاب اسلامی

با وقوع انقلاب اسلامی ‌ایران برای اولین بار یک کشور مسلمان به طور موفقیت آمیزی قدرت‌‌‌‌‌های بزرگ غربی را به مبارزه طلبید‌، آنان را تحقیر کردو به منافع مادیشان خسارت واردکرد. و چون صاعقه ‌‌‌‌های عظیم آسمان جهل و غفلت و عناد را شکافید و خواب خوش تحلیل‌گران و نظریه پردازانی که افول ادیان الهی را امری محتوم،پیش بینی می‌کردند آشفته کرد وانبوه نظریات آنها را از اعتبار ساقط نمود.
از نظر سمبولیک‌، انقلاب ایران نخستین پیروزی مسلمین بر غرب‌، از قرن 16 به این طرف محسوب می‌شود،نکته این جاست که اسلام عامل هدایت کنندة این انقلاب بوده و هیچ یک از اسم‌‌‌‌‌های غربی‌، ناسیونالیسم‌، کاپیتالیسم ، کمونیسم و سوسیالیسم در آن نقشی نداشتند.
قدرت‌‌‌‌‌های بزرگ غربی در مواجهه با عظمت‌‌‌‌‌های بی بدیلی که امام خمینی (ره)و انقلاب اسلامی‌آفریده بود با پتانسیل نهفته و قدرت اسلام آشنا گردید.
انقلاب اسلامی ‌ایران از آنجا که بر اساس افکار بلند واندیشة متعالی حضرت امام خمینی (ره)تکوین یافته است‌، همواره درعوامل پیدایش وطرح شعار‌‌‌‌های محوری و تعیین اهداف و آرمان‌‌‌‌‌های بلند و راهکار‌‌‌‌های وصول به آن‌، با باورها و اعتقادها وآرمان‌‌‌‌‌های این شخصیت ملکوتی‌، پیوندی ناگسستنی داشته است‌.

در اندیشه کلامی و سیاسی امام خمینی آزادی به دو معنا به کار رفته است:

آزادی فلسفی یا توصیفی. به بیان دیگر, اختیار(Free-Will) و آزادی حقوقی یا تجویزی (omFreed) آزادی فلسفی در نظر امام, مبتنی بر تحلیلی است که ایشان در کتاب طلب و اراده درباره ماهیت انسان مطرح نموده اند

آزادی فلسفی

مهم ترین موضوعی که در تحلیل ماهیت انسان در بین متکلمین اسلامی رواج دارد مجبور بودن یا مختار بودن آدمی است. دیدگاه امام در این باره, همان تفسیر معروف امامیه از جمله مشهور (بل الامر بین الامرین) است که در آن انسان در جایگاهی بین جبر و اختیار قرار دارد.

در واقع ایشان نظر اشاعره مبنی بر مجبور بودن آدمی را (پایمال کننده حق آفریدگان) و نظر معتزله مبنی بر تفویض را ( شرک به خدا) می داند.

در تمام هستی و دار تحقق, فاعل مستقلی به جز خدا نیست و دیگر موجودات همان گونه که در اصل وجود مستقل نیستند بلکه ربطِ محض اند و وجودشان عین فقر و تعلق است و ربط و احتیاج صرفند, صفات و آثار و افعالشان نیز استقلالی نیست.

صفاتی دارند و دارای آثاری هستند و کارهایی انجام می دهند ولی در هیچ یک از این ها استقلال ندارد… آیه مبارکه: (وما تشاؤون الا ان یشاء الله…) می فرماید شما نخواهید خواست مگر آن که خدا بخواهد که در عین حالی که مشیت را برای خلق اثبات می فرماید وابستگی آن را به مشیت الهی بیان می کند, نه این که بخواهد بگوید که دو چیز دارای تأثیر باشند: مشیت خلق و مشیت خالق و یا این که به طور اشتراک مؤثر باشند, بلکه به گونه ای است که مشیت انسان ممکن ظهور مشیت خدا و عین ربط و تعلق به مشیت خداست.

آزادی حقوقی یا تجویزی

در حالی که آزادی فلسفی به بحث از وجود اراده و اختیار در نهاد آدمی مربوط می شود و بحث درباره (وجود و عدم) است; آزادی حقوقی به تجویز آزاد گذاشتن انسان در تصمیم گیری و کنش می پردازد و بحثی درباره (باید و نباید) است.پیش از آن که به بررسی دیدگاه امام خمینی درباره آزادی تجویزی بپردازیم بیان دو نکته ضرورت دارد:

اول این که ابهام و تنوع تعاریف آزادی که به قول (آیزایا برلین) به دویست تعریف می رسد(11)می تواند دیدگاه های اشخاص را با ابهام مواجه سازند.

دوم این که حضرت امام درباره این نوع از آزادی, بحث منسجم و یک دستی ارائه ننموده است. از این رو نباید از ایشان, توقع ارائه تعریفی جامع و مانع داشت.

با این همه با عنایت به سؤال های خبرنگاران خارجی به ویژه سؤال های اوریانا فالاچی, خبرنگار معروف ایتالیایی, می توانیم تعریف امام از آزادی را نقل کنیم.

امام خمینی در پاسخ نامبرده که از ایشان خواستار ارائه یک تعریف ساده ازآزادی می شود می فرماید:

آزادی یک مسئله ای نیست که تعریف داشته باشد. مردم عقیده شان آزاد است, کسی الزامشان نمی کند که شما باید حتماً این عقیده را داشته باشید, کسی الزام به شما نمی کند که حتماً باید این راه را بروید کسی الزام به شما نمی کند که باید این را انتخاب کنی, کسی الزامتان نمی کند که در کجا مسکن داشته باشی یا در آن جا چه شغلی را انتخاب کنی. آزادی یک چیز واضحی است.

این تعریف با تعریف روسو از آزادی که (آزادی را حکومت برخود می داند.) نزدیک است. تعریف جان لاک نیز شبیه به تعریف فوق است, وی آزادی را قدرتی می داند که انسان برای انجام دادن یا احتراز از عملی خاص از آن برخوردار است, به نظر می رسد تعریف فوق تنها به تبیین معنای لغوی آزادی پرداخته است و از قیود آزادی سیاسی و اجتماعی ذکری به میان نیاورده است.

در حقیقت تعریف ساده فوق, همان تعریفی است که حضرت امام در آزادی فلسفی (ان شاء فعل و ان شاء ترک) ارائه نمود. لکن با توجه به این که ایشان در مصاحبه های دیگری, تعریف فوق را تکمیل و قیود و حدود سیاسی و اجتماعی متنوعی برای آن مطرح کرده است, هم چون کانت که معتقد بود (آزادی, استقلال از هر چیز است سوای قانون اخلاق) و یا ارسطو که می گفت: (آزادی یعنی قبول قوانین دولت های مختلفی که به تناوب حکومت می کنند.)

آزادی را به حوزه ای از عدم مداخله ها گسترش می دهد که دو مرز دارد:

اول: عدم اخلال به مبانی دینی

دوم: عدم اخلال به دولت و نهادهای مدنی.

معنای آزادی این نیست که کسی بخواهد توطئه کند یا حرف هایی را بزند که شکست ملت است, شکست نهضت است. این آزادی نیست. در چارچوب این نهضت انقلاب اسلامی همه مردم آزاد هستند. کسانی که حرف دارند حرف هایشان را می زنند حتی هر فرقه ای هم که باشند. اما اگر بخواهند توطئه کنند و بخواهند اسلام را بشکنند, بخواهند نهادهایی را که الآن مشغول فعالیت اسلامی هستند این ها را بشکنند همچو چیزی نمی شود.

بدیهی است که تعریف اخیر امام از آزادی قابل توسعه و تضییق است. در واقع مفاهیمی هم چون توطئه, شکست نهضت و نهادهای مدنی, تفسیرها و قرائت های مختلفی به خود می گیرند که باید با جست وجو در سیره عملی و بیانات تفصیلی ایشان, به دیدگاه مام خمینی نزدیک گردید.

به اعتقاد اندیشمندان, دولت مجموعه ای است متشکل از سه رکن اقتدار سیاسی, قلمرو و جمعیت. بنابراین دولت همان حاکمیتی است که ارکان سه گانه فوق را به هم مرتبط می سازد.(1) در ابتدا باید خاطر نشان ساخت هر جا سخن از حکومت اسلامی به میان می آید مقصود دولت اسلامی و یا حاکمیت سیاسی اسلام است.

    * مفهوم حکومت اسلامی

    * ضرورت عقلی ایجاد حکومت اسلامی

    * هدف از ایجاد حکومت اسلامی

    * ویژگی های حکومت اسلامی

مفهوم حکومت اسلامی

امام خمینی سلام‌الله‌علیه در نظریات فقهی خود درباره اداره نظام اسلامی و اجرای احکام شرع از استقرار و ایجاد (حکومت اسلامی) و یا (دولت اسلامی) نام برده اند و در خصوصِ تمایز حکومت اسلامی از سایر حکومت ها, از منظر فقهی امام سلام‌الله‌علیه, (حکومت اسلامی) با (سلطنت) متفاوت است. (حکومت اسلامی از بدو تائسیس بر (سلطنت و ولایتعهدی) خط بطلان کشیده و بساط آن را در صدر اسلام در ایران و روم شرقی و مصر و یمن بر انداخته است.(2) حکومت اسلامی از نوع (استبدادی) و یا (مشروطه سلطنتی) نیست, بلکه حکومت اسلامی حکومت قانون الهی بر مردم است.(3)

در حکومت اسلامی, حکومت کنندگان در اجرا و اداره مقید به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن کریم و سنت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم معین شده است. (مجموعه شرط) همان احکام و قوانین اسلام است که باید رعایت و اجرا شود.(4)

بنابراین نقطه تمایز نظام اسلامی با سایر دولت هایی که دارای حکومت های استبدادی, مشروطه سلطنتی و یا سایر حکومت ها است از دیدگاه ایشان در (رعایت و اجرای قوانین و مقررات اسلامی) است.

ضرورت عقلی ایجاد حکومت اسلامی

در مورد دلایلی که تشکیل حکومت اسلامی را خصوصاً در عصر غیبت امام معصوم ضروری و مقتضی می نماید, امام خمینی سلام‌الله‌علیه به سیره نبوی استناد نموده اند. دلایل ایشان عبارت اند از:

سنت و رویّه پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم دلیل بر تشکیل حکومت است, زیرا

اولاً: خود تشکیل حکومت داد. و تاریخ گواهی می دهد که تشکیل حکومت داده, و به اجرای قوانین و برقراری نظامات اسلام پرداخته و به اداره جامعه برخاسته است: والی به اطراف می فرستاده, به قضاوت می نشسته, و قاضی نصب می فرمود, یا سفرایی به خارج و نزد ر…سای قبایل و پادشاهان روانه می کرده; معاهده و پیمان می بسته; جنگ را فرماندهی می کرده و خلاصه, احکام حکومتی را به جریان می انداخته است.

ثانیاً: برای پس از خود به فرمان خدا تعیین (حاکم) کرده است. وقتی خداوند متعال برای جامعه پس از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم تعیین حاکم می کند, به این معناست که حکومت پس از رحلت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نیز لازم است. و چون رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم با وصیت خویش فرمان الهی را ابلاغ می نماید, ضرورت تشکیل حکومت را نیز می رساند.

از دیدگاه فقهی امام خمینی سلام‌الله‌علیه (ضرورت اجرای احکامِ شرع) همان طور که تشکیل حکومت اسلامی را در زمان رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ایجاب می نموده, دلیلی است بر لزوم ایجاد حکومت اسلامی و تشکیل آن در عصر حاضر. بدیهی است ضرورت اجرای احکام, که تشکیل حکومت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را لازم آورده, منحصر و محدود به زمان آن حضرت نیست; و پس از رحلت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نیز ادامه دارد.

هم چنین لزوم وحدت اسلامی ) دلیلِ عقلی دیگری است بر ضرورت ایجاد حکومت اسلامی که توسط امام خمینی سلام‌الله‌علیه ارائه شده است: ما برای این که وحدت اسلام را تائمین کنیم, برای این که وطن اسلام را از تصرّف و نفوذ استعمارگران و دولت های دست نشانده آن ها خارج و آزاد کنیم, راهی نداریم جز این که تشکیل حکومت بدهیم.

مضافاً, ضرورت نجات محرومان و مبارزه با ظالمان, (وظیفه مسلمین و علمای اسلامی) را در ایجاد دولت اسلامی مشخص و محرز می کند: (ما وظیفه داریم مردم مظلوم و محروم را نجات دهیم. ما وظیفه داریم پشتیبان مظلومین و دشمن ظالمین باشیم. همین وظیفه است که امیرالمومنین علیه‌السلام در وصیّت معروف به دو فرزند بزرگوارش تذکر می دهد و می فرماید: وَ کُونا لِلظّالِمِ خَصماً, و لِلمَظلُومِ عَوناً.

علمای اسلام موظف اند با انحصارطلبی و استفاده های نامشروع ستمگران مبارزه کنند; و نگذارند عده کثیری گرسنه و محروم باشند, و در کنار آن ها ستمگران غارتگر و حرام خوار در ناز و نعمت به سر ببرند.

از سوی دیگر, پیرامون ضرورت ایجاد ارکان حکومتی برای حکومت اسلامی, امام خمینی سلام‌الله‌علیه ایجاد قوه مجریه و تصدی حاکم اسلامی برای اجرای احکام و مجموعه مقررات و قوانین شریعت الهی را ضروری و الزامی دانسته اند: مجموعه قانون برای اصلاح جامعه کافی نیست. برای این که قانون مایه اصلاح و سعادت بشر شود, به قوه مجریه احتیاج دارد. به همین جهت, خداوند متعال در کنار فرستادن یک مجموعه قانون, یعنی احکام شرع, یک حکومت و دستگاه اجرا و اداره مستقر کرده است. رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در رائس تشکیلات اجرایی و اداری جامعه مسلمانان قرار داشت. علاوه بر ابلاغ وحی و بیان و تفسیر عقاید و احکام نظامات اسلام, به اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام همت گماشته بود تا دولت اسلام را به وجود آورد.

از دیدگاه فقهی امام خمینی سلام‌الله‌علیه, تشکیل حکومت اسلامی یکی از احکام اولیه اسلام است به طوری که ایجاد آن مقدم بر تمامی احکام فرعیه حتی نماز, روزه و حج است. چه این که حکومت اسلامی شعبه ای از ولایت مطلقه رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم

هدف از ایجاد حکومت اسلامی

امام خمینی سلام‌الله‌علیه حفظ نظام جامعه اسلامی, جلوگیری از بی نظمی و هرج و مرج در میان امت اسلامی, حفظ حدود و ثغور کشور اسلامی از هجوم بیگانگان و اجرای احکام الهی را از جمله اهداف اصلی در استقرار حکومت اسلامی می دانند: با توجه به این که حفظ نظام جامعه از واجبات مورد تائکید شرایع الهی است و بی نظمی و پریشانی امور مسلمانان نزد خدا و خلق امری نکوهیده و ناپسند است, و پر واضح است که حفظ نظام و سدّ طریق اختلال, جز به استقرار حکومت اسلامی در جامعه تحقق نمی پذیرد, لذا هیچ تردیدی در لزوم اقامه حکومت باقی نمی ماند. علاوه بر آن چه گفتیم, حفظ مرزهای کشور اسلامی از هجوم بیگانگان و جلوگیری از تسلط تجاوزگران بر آن, عقلاً و شرعاً واجب است. تحقق این امر نیز جز به تشکیل حکومت اسلامی میسّر نیست.

هم چنین با استناد به بخشی از خطبه امیر المومنین علیه‌السلام در نهج البلاغه که در آن امام علی علیه‌السلام می فرماید:

اَما و الَّذی فَلَق الحبةَ و بَراَ النَّسَمةَ, لَولا حضور الحاضِرِ وَ قِیامُ الحُجَّةِ بِوُجوُدِ النّاصِرِ وَ ما اَخَذ اللّه عَلی العلماء اَن لا یُقارُّ وا عَلی کِظَّةِ ظالِمٍ وَ لاسَغَبِ مظلوم, لاَلقَیت حَبلَها عَلی غارِبها.

هان! سوگند به آن که بذر را بشکافت و جان را بیافرید, اگر حضور یافتن بیعت کنندگان نبود و حجت بر لزوم تصدی من با وجود یافتن نیروی مددکار تمام نمی شد, و اگر نبود که خدا از علمای اسلام پیمان گرفته که بر پرخوری و غارتگری ستمگران و گرسنگی جانکاه و محرومیت ستمدیدگان خاموش نمانند, زمام حکومت را رها می ساختم.

امام خمینی سلام‌الله‌علیه با استناد به کلام امیر المومنین علیه‌السلام نجات مردم محروم, و مبارزه با سلطه گری و سلطه جویی را از اهداف تشکیل دولت اسلامی می دانند.

ویژگی های حکومت اسلامی

الف) از دیدگاه امام خمینی سلام‌الله‌علیه یکی از ویژگی های اساسی حکومت اسلامی این است که در آن حاکمیت مطلق و انحصاری از آنِ خداوند است. در حکومت اسلامی حاکمیت مطلقه از آنِ خداوند به مثابه (سلطان حقیقی) است.

ب) علاوه بر آن, قانون حاکم بر حکومت اسلامی منحصراً قانون الهی است:

حاکمیت منحصر به خداست و قانون, فرمان و حکم خداست. قانون اسلام, یا فرمان خدا, برهمه افراد در دولت اسلامی حکومت تام دارد. همه افراد, از رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم گرفته تا خلفای آن حضرت و سایر افراد, تا ابد تابع قانون هستند: همان قانونی که از طرف خدای تبارک و تعالی نازل شده و در لسان قرآن و نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بیان شده است.

ج) با عنایت به این که:

احکام اسلامی, اعم از قوانین اقتصادی و سیاسی و حقوقی, تا روز قیامت باقی و لازم الاجراست.

و نظر به این که: اجرای احکام الهی جز از رهگذر برپایی حکومت اسلامی امکان پذیر نیست.(18) خداوند برای ابلاغ و اجرای احکام اسلام, رسول خود پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را به عنوان جانشین خود بر زمین منصوب و عهده دار سرپرستی و ولایت حکومت اسلامی کرده است.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نیز امام علی علیه‌السلام و فرزندان معصوم او را تا زمان غیبت به امامت و زمامداری امت اسلامی منصوب نموده است.

د) در زمان غیبت امام معصوم (عج):

بنا به تشخیص عقل و راهنمایی نقل, تداوم حکومت و ولایت اسلامی امری ضروری است.

بنابراین در زمان غیبت امام دوازدهم (عج) احکام الهی نمی بایست معطل بماند و اجرا نشود, بلکه:امروز و همیشه وجود (ولی امر) (زمامدار اسلامی), یعنی حاکمی که قیّم و برپا نگهدارنده نظم و قانون اسلام باشد, ضرورت دارد, وجود حاکمی که مانع تجاوزها و ستمگری ها و تعدی به حقوق دیگران باشد; امین و امانت دار و پاسدار خلق خدا باشد; هادی مردم به تعالیم و عقاید و احکام و نظامات اسلام باشد; و از بدعت هایی که دشمنان و ملحدان در دین و در قوانین و نظامات می گذارند جلوگیری کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

امام حسن(ع)

اسم آن بزرگوار حسن است و اين اسم از طرف پروردگار عالم به ايشان عنايت شده است. از امام سجاد روايت است كه چون حضرت مجتبي عليه السلام به دنيا آمد، جبرييل بر پيامبر (ص) نازل شد و از طرف حق تعالي گفت: چون منزلت اميرالمؤمنين نسبت به تو به منزلة هارون نسبت به موسي است و اسم پسر هارون حسن بوده است، پس اسم او را حسن بگذاريد. روايت منزلت روايتي است مشهور ميان علماي اسلام، زيرا از طريق عامه و خاصه با سندهاي متعددي از رسول اكرم روايت شده است كه مكرراً فرموده اند: يا علي انت مني بمنزلة هارون من موسي الا انه لانبي بعدي. يعني: «تو نسبت به من همچون هاروني نسبت به موسي، جز آنكه پس از من پيامبري نخواهد آمد.» يعني همچنانكه هارون در غيبت موسي، خليفة موسي بود تو نيز خليفة مني و فقط تفاوت در اين است كه پس از موسي پيامبراني آمدند، ولي پس از من پيامبري نخواهد آمد.

مشهورترين كنية آن بزرگوار ابومحمّد، و مشهورترين القاب او مجتبي و سبط اكبر است. آن بزرگوار چهل و هفت سال عمر كرد زيرا ولادت آن بزرگوار شب نيمة رمضان المبارك سال سيّم هجرت بود. آن حضرت هفت سال با جدّ بزرگوارش، و بعد از آن سي سال با پدر بزرگوارش زندگي كرد. مدّت امامت ايشان ده سال است.

حضرت حسن عليه السلام از هر جهت حسن است. جدّي چون رسول اكرم صلي الله عليه وآله داشت، و پدري چون اميرالمؤمنين، و مادري چون زهراي مرضيه. اگر از همة قوانين مؤثر در تشكيل شخصيت كودك مثل قانون وراثت بگذريم، برداشت فرزند از گفتار و كردار پدر و مادر را نمي توانيم انكار كنيم. وقتي جدّي چون رسول اكرم به قدري عبادت كند كه پاهاي مبارك او متورم شود و آية طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقي[1] (پيامبر ما بر تو قرآن را نازل نكرديم تا به مشقّت بيفتي) در حق وي نازل گردد، سبطي چون حسن تربيت مي شود كه بيشتر از بيست بار پياده به مكه مي رود و در بعضي از سفرها، پاهاي مبارك آن حضرت متورم مي شود. هنگامي كه پدري چون اميرالمؤمنين عليه السلام در دل شب در وسط ميدان سجّاده بيندازد و تكبيرها از او شنيده شود و از ترس و ابهت پروردگار عالم بنالد، پسري چون حسن تربيت ميشود كه موقع وضو گرفتن بدنش مي لرزد و وقتي وارد مسجد مي شود با تضرع مي گويد: الهي ضيفك ببابك يا محسن قد اتاك المسئ فتجاور عن قبيح عندي بجميل ما عندك يا كريم.

«اي خدا مهمان تو در خانه ات آمده است، اي نيكوكار، گنه كار به در خانة تو آمده، اي كريم به خوبي خود از زشتي او بگذر.»

وقتي پدري چون اميرالمؤمنين سي سال براي مصالح اسلام صبر كند و با ديگران بسازد، و چون كسي كه خاري در چشم او و استخواني در گلوي او باشد در اين جهان زندگي كند، فرزندي چون حسن خواهد داشت كه ده سال براي مصالح اسلام صبر مي كند و با معاويه مدارا مي نمايد.

و مادري چون زهرا دارد كه غذاي خود و وابستگان خود را به فقير مي دهد، سپس غذا تهيه مي كند، يتيمي مي آيد و باز غذا را به او مي دهد و دربار سوم غذا را به اسير مي دهد و بالاخره با آب افطار مي كنند و غذا نمي خورند، و آية مباركه:

ويطعمون الطعام علي حبه مسكينا ويتيما واسيرا[2].

«و غذاي خود را كه به آن احتياج داشتند به فقير و يتيم و اسير مي دهند» در حق آنان نازل مي شود؛ اين ايثارگري را فرزندش حسن به ارث خواهد برد.

روزي سائلي خدمت آن بزرگوار آمد و اظهار فقر كرد و براي آن حضرت دو بيت شعر خواند كه مضمون آن چنين است: «چيزي ندارم كه بفروشم و حوايج خود را رفع كنم، و حالم بر گفته ام گواه است و فقط آبرويم مانده كه مي خواستم فروخته نشود. ولي امروز تو را خريدار يافتم، آبرويم را بخر و مرا از فقر نجات ده!» حضرت به آن كسي كه تهية مخارج در دستش بود فرمود: «هرچه داري به اين مرد بده كه من از او خجالت مي كشم!» دوازده هزار درهم موجودي را به او داد چنانكه براي مخارج آن روز چيزي نماند، و جواب دو شعر را نيز چنين داد: «تو از ما با عجله چيزي خواستي، آنچه بود داديم و بسيار كم بود. بگير و آنچه داشتي ـ آبرو ـ حفظ كن و گويا كه ما را نديده اي و به ما چيزي نفروخته اي.»

و مادري دارد چون زهرا كه از شب تا صبح در نماز است و پس از هر نمازي به ديگران دعا مي كند و هنگامي كه حضرت حسن مي پرسد چرا به ما دعا نكردي جواب مي دهد: يا بني الجارثم الدار ـ پسر كم، همسايه ما مقدم است. اين مادر مربي پسري چون حسن است. اين روايت از او است:

ان رجلاً اتي الحسن بن علي عليهما السلام فقال بابي انت وامي اعني علي قضاء حاجة. فانتعل وقام معه فمر علي الحسين صلوات الله عليه وهو قائم يصلي. فقال له اين كنت عن ابي عبدالله تستعينه علي حاجتك؟ فذكر انه معتكف. فقال له اما انه لو اعانك كان خيرا له من اعتكافه شهرا.

«مردي حاجتي داشت، متوسل به حضرت حسن شد. آن حضرت به دنبالش راه افتاد. در ميانه راه امام حسين را ديد كه در حال نماز است. حضرت به آن مرد فرمودند چرا براي حاجتت به حسين مراجعه نكردي؟ گفت او در مسجد معتكف بود. حضرت فرمودند: اگر به او كمك مي كرد بهتر از يك ماه اعتكاف بود.

حضرت مجتبي عليه السام از نظر نسب سرآمد همة مردم بود، و از نظر حسب و فضايل انساني، از زبان آن حضرت بشنويم:

موقعي كه اميرالمؤمنين عليه السلام از دنيا رفت حضرت مجتبي عليه السلام بر منبر رفت و فرمود: «ما اهل بيت «حزب الله» هستيم كه غالب معرفي شده ايم: فان حزب الله هم الغالبون[3].

ما عترت رسول الله هستيم كه در روايت ثقلين، رسول اكرم ما را در كنار قرآن و مبيّن قرآن و پشتوانة اسلام قرار داده است ـ اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي لن يفترقا حتي يردا علي الحوض ـ ماييم عالم به تأويل و تنزيل قرآن. ماييم كه در قرآن شريف، معصوم و مطهر نام برده شده ايم ـ انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا[4] ـ و بايد همه از ما اطاعت كنند زيرا در قرآن به آن امر شده اند. ـ اطيعوا الله واطيعوا الرسول واولي الامر منكم[5]. ماييم كساني كه در قرآن مودت آنان بر مردم واجب شده است ـ قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي[6] ـ ماييم كساني كه در قرآن مودت ما حسنه شمرده شده است ـ ومن يقترف حسنة نزد له فيها حسنا[7].

صلح امام حسن (ع)

يكي از كارهاي مفيد براي اسلام و مسلمين صلح امام حسن (ع) با معاويه است. اين عمل مفيد براي كساني كه آگاهي تاريخي و اسلامي ندارند. مورد شك است كه چرا حضرت حسن با معاويه صلح كرد و چرا مثل امام حسين قيام ننمود؟

چيزي كه قبل از هر چيز لازم مي دانيم متذكر شويم اين است كه قيام امام حسين عليه السلام بعد از بيست سال از صلح امام حسن واقع شده است. امام حسين ده سال با حضرت امام حسن بود و بايد تابع حضرت امام حسن باشد. ولي ده سال بعد از امام حسن، امام بود و در رهبري اختيار تام داشت ولي قيام نكرد، و قيام ايشان پس از ده سال از امامت او بوقوع پيوست. اگر ايرادي باشد ـ كه قطعاً نيست ـ بر هر دو وارد است. خود اين مطلب دليل است كه قيام، زمينه و اقتضا مي خواهد و در آن بيست سال چنين زمينه و اقتضايي نبوده است.

توضيح مطلب

معاويه مردي سياستمدار است به اصطلاح عام. معاويه مي خواست از هر راهي كه ممكن است به هدف برسد. از راه دروغ و تقلب، از راه ظلم و جنايت، كشت و كشتار فردي يا دسته جمعي، از راه رشوه و خريدن ديگران. نحوة عمل معاويه از اين راه ها براي بقاي حكومت در تاريخ سني و شيعه ضبط است. معاويه از طرف ابي بكر و عمر و عثمان قريب سي سال حكومت كرد و آنان طرفدار او بودند. و گفتة ابن ابي الحديد از مبهمات تاريخ اين است كه عمر، كه فوق العاده با فرمانداران خود سختگير بود ـ مثلاً وقتي شنيد ابي هريره ده هزار درهم پول دارد، او را از مصر كه فرمانرواي آنجا بود احضار كرد. و چون ابي هريره گفت كه اين ده هزار درهم بهرة گوسفند و شترهايم بود، او را تازيانه زد كه پشتش زخم شد و علاوه بر عزل او، مال او را نيز مصادره كرد. و هنگامي كه شنيد خالد بن وليد ده هزار درهم به اشعث بن قيس هديه داده است، امر كرد كه در مقر حكومتش كه حمص بود عمامه اش را به گردن او بيندازند و او را با ذلت و خواري به مسجد ببرند و سپس او را از حكومت عزل كنند. و نظير اين دو را با ابوموسي اشعري و قدامه بن مظعون و حارث بن وهب انجام داد ـ نسبت به معاويه كه مي ديد قصر خضرا دارد و خود و اطرافيانش لباس حرير مي پوشند، گارد محافظ دارد، با كفار مراوده و مجالست دارد، اسراف و تبذير او زبانزد همة مردم است، بلكه شراب مي خورد، مجلس قمار دارد، مي گفت: معاويه هرچه بكند مختار است و ما با او كاري نداريم.

معاويه وقاحت را به جايي رساند كه براي امتحان مردم، روز چهارشنبه نماز خواندكسي هم اعتراض نكرد كه امروز چهارشنبه است و نماز جمعه چه معني دارد.

معاويه مردي بود كه توانست اصحاب رسول اكرم (ص) را اطراف خود گردآورد. او افرادي مثل ابوهريره و ابوموسي اشعري را خريده بود كه براي او حديث جعل كنند. او كسي مثل عمروعاص سياستمدار را خريده بود كه قرآن را به نيزه كشيدند. پيشنهاد حكميت، و گول زدن ابوموسي اشعري در تاريخ مسلم است. معاويه مردي است كه از نظر تجهيزات نظامي عالي است. مي گويند يكي از اصحاب اميرالمؤمنين به شام رفت. معاويه كسي را واداشت تا ناقه او را بدزدد و وقتي ناقة خود را يافت دزد گفت: ناقه مال من است. معاويه چهل مرد را واداشت تا شهادت دادند كه اين جمل مال دزد است و دزد ناقه را برد. سپس معاويه ناقه و پولي به آن مرد داد و گفت: «به علي بن ابي طالب بگو صد هزار از اين گونه افراد را به جنگ تو خواهم فرستاد، افرادي كه فرق ناقه ـ شتر ماده ـ را از جمل ـ شتر نر ـ نمي دانند.»

اطرافيان حضرت مجتبي (ع)

كساني كه با حضرت مجتبي بيعت كردند، كساني از جنگ خسته و سر خورده بودند و جنگهايي مثل جمل و صفين و نهروان آنان را خسته و نااميد كرده بود، افرادي بودند كه خوارج و هواداران آنان  در آن افراد نفوذ كاملي داشتند؛ و بيعت آنان با حضرت مجتبي براي اين بود كه اگر بر معاويه غلبه كردند، آنان حضرت را از پا درآورند و خود حكومت را به دست گيرند. ولي افراد شايسته درميان آنان بسيار كم بود پس معاويه توانست سران لشكر حضرت حسن را با پول و وعدة رياست، به حمايت خويش وادارد چنان كه آنان شبانه رفتند و لشگر را بي سرپرست گذاشتند. پس اگر حضرت حسن صلح نمي كرد، بعد از خونريزي فراوان، معاويه امام را به دست اطرافيان مي كشت و سپس در شام براي حضرت عزا مي‌گرفت.

صلح امام حسن و قبول حكميت اميرالمؤمنين و قعود امام حسين، هر سه از يك وادي است و از يك سرچشمه آب مي خورد. حضرت حسن صلح كرد و حضرت حسين صبر كرد تا با ظلم معاويه و اطرافيان، و جاهت او از بين رفت. به گفتة حسين، معاويه مرد و دل مردم پر از محبت اهل بيت و بغض بني اميه بود. سياست معاويه با مردن او از ميان رفت و خلافت به دست مردي احمق و مغرور و خام افتاد. به حدّي كه خود، چراغ به دست مردم مي داد تا تمام جنايات او و بني اميه را ببيند. حسين (ع) را با آن قساوت كشت، عيال امام را با بي شرمي در شهرها گرداند و مردم را در مجلسي گرد آورد و اين اشعار كفرآميز را خواند:

ليت اشياخي ببدر شهدوا                       جزع الخزرج من وقع الأسل

لاهلوا واستهلوا فرحا                             خبر جاء ولا وحي نزل

قد قتلنا القوم من ساداتهم                        وعدلناه ببدر فاعتدل

بني هاشم با مملكت بازي كردند و خبري از طرف خدا و قرآني از عالم ملكوت نبوده ـ و همة اينها دروغ است ـ ما كشتيم بزرگان بني هاشم را به جاي افرادي كه از ما در جنگ بدر كشته شدند و اين تعادلي ايجاد كرد.

سپس جلسه را به دست زينب كبري مي دهد و زينب مي گويد آنچه كه بايد بگويد. مردم را در مسجد جامع جمع مي كند و اجازة منبر رفتن را به امام سجاد مي دهد.

يزيد در سال دوم حكومتش جنگ حرّه را آغاز مي كند و مردم مدينه را قتل عام مي كند. در سال سوم حكومتش خانة خدا را به آتش مي كشد. با مرگ معاويه حسين عليه السلام قيام مي كند. قيامي كه از نظر همه بقاي اسلام مرهون آن است. ولي چيزي را كه نبايد فراموش كرد اين است كه صلح امام حسن و صبر امام حسن زمينه براي قيام امام حسين بود و قيام اين بزرگوار وابستگي كامل به صلح آن بزرگوار داشته است اين معناي آن روايتي است كه از رسول اكرم صلّي الله عليه وآله وارد شده است:

«الحسن والحسين امامان قاما اوقعدا ـ حسن و حسين پيشوا و واجب الاطاعه هستند، اگر قيام كنند مردم بايد از آنان متابعت كنند و اگر قيام نكنند وصلح كنند، يا صبر كنند، بايد مردم از آنان متابعت كنند.»

چند جمله اي از وصاياي حضرت مجتبي را هنگام مرگ به جناده را يادآور شويم.

جناده مي گويد در هنگام مرگ خدمت آن بزرگوار رسيدم و از ايشان خواستم نصيحتي كنند. حضرت فرمودند: «اي جناده، مهياي مرگ باش و قبل از رسيدن مرگ، زاد و توشه براي سفر مرگ و قبر و قيامت تهيه كن. جناده براي دنيا كوشا باش به قدري كه گويا هميشه زنده هستي، و براي آخرت كوشا باش به قدري كه گويا فردا مي ميري. جناده، اگر عزت مي خواهي بدون اينكه عشيره و نزديكاني داشته باشي، و اگر ابهّت و شخصيت اجتماعي مي خواهي بدون اينكه سلطنتي داشته باشي، لباس ذلت و معصيت را به درآور و لباس اطاعت حق تعالي را بپوش.»

امام پس از خلافت

امام حسن علیه السلام پس از خلافت و قبل از صلح (دوران کوتاه خلافت ظاهری): دوران کوتاه چند ماهه خلافت ظاهری امام حسن علیه السلام، پر ماجرا سپری شد. بلافاصله پس از شهادت حضرت علی علیه السلام، امام حسن به مسجد آمد و در سخنانی شیوا تلویحاً مردم را به بیعت با خویش فراخواندند.

پس از سخنرانی و با تبلیغ نافذابن عباس مردم کوفه با آن حضرتبیعت کردند. امام نیز بیعتشان را براین اساس که از او پیروی کنند و با هر کس جنگید، بجنگند و با هر کس صلح کرد، صلح کنند، پذیرفت؛ و سپس به تحکیم پایه‌های حکومت خویش پرداخت، ابن ملجم ،قاتل پدر، را گردن زد و اکثر فرمانداران مناطق را که به دست پدرش نصب شده بودند، تثبیت نمود و برخی را تغییر داد.

جاسوس‌های معاویه را پیدا کرد و گردن زد، نامه‌ی تندی به وی نوشت و او را تهدید به جنگ نمود. نامه‌‌‌نگاری میان حضرت و معاویه ادامه یافت تا اینکه معاویه لشکری عظیم به سوی عراق گسیل داشت و حضرت نیز درصدد تهیه لشکری برای مقابله با او برآمد.

امام پس از صلح تا شهادت

تمامی تلاش امام حسن پس از قبول صلح این بود که فواید مورد نظرش را از صلح به نتیجه برساند و بر این اساس در تمام این مدت به حفظ نیروهای کیفی و خالص ، بازسازی نیروهای خسته و وازده و تفسیر صحیح اسلام پرداخت.

عملکرد دشمن‌شکن حضرت پس از صلح چنان قدرتمند بود که معاویه را به فکر شهادت آن حضرت انداخت.

صورت و شمایل امام

امام حسن علیه السلام به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از همه شبیه‌تر بود. زیبایی بی‌نظیری داشت.رنگش سفید بود و اندکی متمایل به سرخ، چشمانش درشت و سیاه، و محاسنش انبوه. جثه‌ای قوی، تنومند و چهارشانه داشت. مویش مجعد (فردار) و قامتش متوسط بود.

 

سیرت و فضائل و مناقب امام : شمارش مناقب هیچ‌یک از اهل بیت عصمت علیهم السلام ممکن نیست. در زیارت جامعه خطاب به آنان می‌گوییم: « سروران من! ستایش شما را شماره نتوانم کرد و به آنچه در شأن شماست نتوانم رسید و به اندازه و قدرتان وصف نتوانم گفت.»

امام حسن علیه السلام نه تنها از این خطاب مستثنی نیست بلکه به خصائصی از قبیل« سبط اکبر» بودن نیز برخوردار است.

حلم بی‌‌پایان، علم فراوان، جود و عبادت، زهد و بلاغت، تواضع و شجاعت آن حضرت، نه دوست بلکه دشمن را به اعتراف و اعجاب واداشته است؛ و فضیلت و افتخار، آن است که دشمن به آن گواهی دهد.

معجزات امام : از معجزات آن حضرت جز اندکی در تاریخ نقل نشده است( همانند اینکه پدر را پس از شهادتش به صورت زنده به گروهی نشان داد.) و نیز نمونه‌هایی از استجابت دعا و نفرین‌های آن حضرت (همانند رطب دادن نخلی خشکیده به دعای او.) ولی اکثر معجزات و کرامات حضرت در اخبار از غیب و پیشگویی‌ها تجلّی کرده است.

شهادت امام

تلاش موفق امام حسن برای به‌کرسی نشاندن اهداف صلح باعث شد که معاویه طرح قتل حضرت را پیگیری نماید تا بتواند به خواسته دیرین خود یعنی تبدیل خلافت اسلامی به سلطنت موروثی، جامه‌ی عمل بپوشاند. به این ترتیب سمی مهلک تهیه کرد و آن را توسط همسر آن حضرت به او خوراند.

حضرت پس از مدتی درد و رنج، در روز 28 ماه صفر سال 50 هجری به لقاء الله شتافت.

برادرش امام حسین علیه السلام، جنازه‌ی او را پس از تغسیل و نماز برای دفن به سوی مسجد و روضه پیامبر برد ولی سرانجام بر اثر ممانعت بنی‌امیه در بقیع به خاک سپرد.

ثواب عزاداری و گریه بر امام حسن

رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم سال‌ها پیش از شهادت امام حسن فرموده بود : « هر کس بر حسن گریه کند، چشمش روزی که دیده‌ها کور می شوند (روزقیامت)، کور نمی شود و هرکس در مصیبت او اندوهگین شود، روزی که همه دلها اندوهگین است، غم و اندوهی ندارد. زیارت حسن مایه‌ی استواری قدم‌ها در قیامت است.»

شاگردان و یاران امام

نام بیش از 30 نفر از شاگردان و یاران آن حضرت در تاریخ ثبت شده است.

همسران امام

بررسی موضوع زنان امام حسن علیه السلام بسیار لازم است زیرا زشت‌ترین تهمتی که به حضرت از طرف دشمنان و دوستان نادان زده شده است، کثرت اغراق‌آمیز ازدواج‌ها و طلاق‌های اوست؛ تا جایی که برخی، تعداد همسران آن حضرت را 400 نفر گفته‌اند.

مجموعه زنانی که نام خود و پدرشان در تاریخ ثبت است و به عنوان همسر حضرت ذکر شده‌اند، صحیح یا ناصحیح، به ده نفر نمی‌رسد؛ و در حقیقت بنی‌امیه خواسته‌اند با تهمت لذت‌طلبی مفرط به آن حضرت، صلح او را به صورتی تحریف‌یافته تفسیر کنند.

فرزندان امام

کمترین عددی که درباره فرزندان حضرت نوشته‌اند 7 نفر و بیشترین عدد 23 نفر است. شیخ مفید ، فرزندان حضرت را 15 نفر می‌داند( هشت پسر و هفت دختر.)

از دختران حضرت 4 نفر و از پسرانش نیز 4 نفر صاحب فرزند شده اند. البته دو تن از پسران، فرزند پسر نیاوردند و به همین جهت نسل تمامی سادات حسنی به آن دو پسر دیگر که فرزند پسر آورده اند زید و حسن مثنّی) منتهی می‌گردد. در سلسله سادات حسنی، دانشمندان، سلاطین، محدّثان و انقلابیون متعددی وجود دارد.

گزیده سخنان امام

علی‌رغم شخصیت منحصر به فرد امام حسن علیه‌السلام، متأسفانه مقدار سخنانی که از حضرتش باقی مانده، اندک است و این به خاطر فشارهای غاصبان خلافت و بنی‌امیه بوده است.

سخنانی که از حضرت به دست ما رسیده، در سه قالب اشعار ، احتجاجات واحادیث است که گونه سوم، گاه به صورت سخنرانی و گاه به صورت پاسخ به سؤالی یا جواب نامه‌ای بوده است.

علم امام حسن مجتبی علیه السلام

امام علی علیه السلام در مجلسی نشسته بود که فردی برخاست و گفت:« من از یکی از شهروندان مملکت تو هستم.»

امام فرمود:« هرگز! تو را معاویه فرستاده تا از من سؤالاتی را که پادشاه روم از او کرده و خودش در جوابش مانده است، بکنی.»

مرد گفت:« صحیح است و هیچ کس جز خدا از این موضوع خبر نداشت.»

امام فرمود:« از یکی از این دو فرزندم بپرس.»

مرد گفت:« از آن‌که مویش بیشتر است می‌پرسم.» و به طرف امام حسن رفت.

امام حسن به او فرمود:« آمده‌ای این سوالات را مطرح کنی:

1- میان حق و باطل چه قدر فاصله است؟

2- میان آسمان و زمین چقدر فاصله است؟

3- میان مشرق و مغرب چقدر فاصله است؟

4- قوس و قزح (رنگین کمان) چیست؟

5- مؤنث کیست؟

6- آن ده چیزی که برخی از برخی دیگر شدیدتر و محکمتر است کدام است؟

و پاسخ سوالاتت این است:

1- میان حق و باطل 4 انگشت فاصله است. آنچه را که خودت ببینی حق است و آنچه را که بشنوی ولی خودت نبینی، گاهی باطل است.

2- فاصله‌ی میان آسمان و زمین به اندازه‌ای است که چشم می‌بیند و بلندی دعای مظلوم.

3- بین مشرق و مغرب به اندازه یک‌روز راه است که خورشید آن را می‌پیماید.

4- قزح نام شیطان است و به رنگین کمان باید گفت قوس الله و نه قوس قزح. رنگین کمان نشانه‌ی طراوت و سرسبزی زمین و نیز مایه ایمنی زمینیان از غرق شدن است.

5- مؤنث کسی است که خنثی است و مردم نمی‌دانند مرد است یا زن و باید صبر کنند تا به سن بلوغ برسد. اگر محتلم شد، مرد است و اگر حائض شد و اندام او به زنان شباهت پیدا نمود زن است،و اگر این نشانه ها در او یافت نشد، باید به او گفت به سمت دیوار ادرار کند. اگر ادرارش به دیوار خورد، مرد است و گرنه زن.

6- محکم‌ترین چیزی که خدا آفریده سنگ است و از آن محکم‌تر، آهن است که که او را می‌بُرد و از آهن سخت‌تر، آتش که آن را آب می‌کند؛ و آب از آتش قوی‌تر است و ابر از آب قوی‌تر و باد که ابر را حرکت می‌دهد از ابر قوی‌تر است و فرشته‌ی پاسبان باد از باد قوی‌تر است که باد را مهار می‌کند؛ و فرشته‌ی مرگ « ملک الموت » از فرشته‌ی باد قوی‌تر است که می‌تواند او را بمیراند و مرگ از فرشته‌ی مرگ قوی‌تر است که فرشته‌ی مرگ هم از مرگ در امان نیست و می‌میرد و از مرگ شدیدتر امر خداوند است که مرگ را تحت امر خود دارد.




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

اسماء و صفات الهی

مفهوم اسماء حسنی

" برای خداست تمامی اسمایی كه بهترین اسماء است پس او را عبادت كنید و با آنها به سویش توجه نمایید."( سوره اعراف، آیه 80)

توصیف اسماء خدا به وصف " حسنی " دلالت می كند بر این كه مراد به این اسماء، اسمایی است كه در آنها معنای وصفی بوده باشد، مانند آن اسمایی كه جز بر ذات خدای تعالی دلالت ندارد، اگر چنین اسمایی درمیان اسماء خدا وجود داشته باشد، آن هم نه هر اسم دارای معنای وصفی، بلكه اسمی كه در معنای وصفی اش حسنی هم داشته باشد، باز هم نه هر اسمی كه در معنای وصفی اش حسن و كمال خوابیده باشد، بلكه آن اسمایی كه معنای وصفی اش وقتی با ذات خدای تعالی اعتبار شود به غیر خود احسن هم باشد،  بنابر این شجاع وعفیف هرچند از اسمایی هستند  كه دارای معنای وصفی اند و هر چند در معنای وصفی آنها حسن خوابیده لكن لایق به ساحت قدس خدا نیستند برای این كه از یك خصوصیت جسمانی خبر می دهند.

لازمه این كه اسمی از اسماء خدا بهترین اسم باشد این است كه بریك معنای كمالی دلالت كند، آن هم كمالی كه مخلوط با نفس و یا عدم نباشد، واگر هم هست تفكیك معنای كمالی از آن معنای نقصی و عدمی ممكن باشد.

" تنها برای خداست اسماء حسنی"، هر اسمی كه احسن در وجود باشد برای خدا بوده و احدی درآن با خدا شریك نیست. تنها برای خدا بودن آنها معنایش این است كه حقیقت این معانی فقط و فقط برای خداست و كسی در آنها با خدا شركت ندارد، مگر به همان مقداری كه او تملیك به اراده و مشیت خود كند.

تقسیم بندی صفات الهی

بعضی از صفات خدا صفاتی است كه معنای ثبوتی را افاده می كند، از قبیل علم و حیات، و اینها صفاتی هستند كه مشتمل برمعنای كمالند، و بعضی دیگرآن صفاتی است كه معنای سلبی را افاده می كند، مانند سبوح و قدوس و سایر صفاتی كه خدای را منزه از نقایص می سازد، پس از این نظر می توان صفات خدا را به دو دسته تقسیم كرد: یكی ثبوتیه و دیگری سلبیه.

پاره ای از صفات خدا آن صفاتی است كه عین ذات او است نه زاید بر آن . مانند حیات و قدرت و علم به ذات، و اینها صفات ذاتی اند. و پاره ای دیگر صفاتی هستند كه تحقیقشان محتاج به این است كه ذات قبل از تحقق آن صفات محقق فرض شود، مانند خالق ورازق بودن كه صفات فعلی هستند، و اینگونه صفات زاید برذات و متنزع از مقام فعلند.

همچنین خلق و رحمت ومغفرت و سایر صفات و اسماء فعلی خدا كه برخدا اطلاق می شود، و خدا به آن اسماء نامیده می شود بدون این كه خداوند به معانی آنها متلبس باشد، چنان كه به حیات و قدرت وسایر صفات ذاتی متصف می شود، چه اگر خداوند حقیقتاً متلبس به آنها می بود می بایستی آن صفات، صفات ذاتی خدا باشند نه خارج از ذات، پس از این نظرهم می توان صفات خدا را به دو دسته تقسیم كرد: یكی صفات ذاتیه و دیگری صفات فعلیه.

تقسیم دیگری كه درصفات خدا هست، تقسیم به نفسیت و اضافت است، آن صفتی كه معنایش هیچ اضافه ای به خارج از ذات ندارد صفات نفسی است مانند حیات، آن صفتی كه اضافه به خارج دارد صفت اضافی است، و این قسم دوم هم دوقسم است، زیرا بعضی از اینگونه صفات نفسی هستند و به خارج اضافه دارند آنها را صفات نفسی ذات اضافه می نمامیم، و بعضی دیگر صرفاً اضافی اند مانند خالقیت و رازقیت كه امثال آن را صفات اضافی محض نام می گذاریم.

تعداد اسماء حسنی

در آیات كریمه قرآن دلیلی كه دلالت كند برعدد اسماء حسنی و آن را محدود سازد نیست. هر اسمی درعالم باشد كه ازجهت معنا احسن اسماء بوده باشد آن اسم ازآن خداست، پس نمی توان اسماء حسنی را شمرده و به عدد معینی محدود كرد.

آن مقداری كه در خود قرآن آمده صد و بیست و هفت اسم است:

الف – الاه، احد، اول، آخر، اعلی، اكرم، اعلم، ارحم الراحمین، احكم الحاكمین، احسن الخالقین، اهل التقوی، اهل المغفره، اقرب، ابقی.

ب – باری، باطن، بدیع، بر، بصیر.

ت – تواب.

ج – جبار، جامع.

ح – حكیم، حلیم، حی، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفی.

خ – خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالفاصلین، خیرالحاكمین،خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین.

ذ – ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظیم، ذوالرحمه، ذوالقوه، ذوالجلال و الاكرام، ذوالمعارج.

ر- رحمن، رحیم، رئوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.

س – سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.

ش – شهید، شاكر، شكور، شدید العقاب، شدید المحال .

ص – صمد.

ظ – ظاهر.

ع – علیم، عزیز، عفو، علی، عظیم، علام الغیوب، عالم الغیب و الشهاده.

غ – غنی، غفور، غالب، غافرالذنب، غفار.

ف – فالق الاصباح، فالق الحب و النوی، فاطر، فتاح.

ق – قوی، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل التوب، قائم علی كل نفس بما كسبت.

ك – كبیر، كریم، كافی.

ل – لطیف.

م – ملك، مومن، مهیمن، متكبر، مصور، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مصیب، متعال، محیی، متین، مقتدر، مستعان، مبدی، مالك الملك.

ن – نصیر، نور.

و – وهاب واحد، ولی، والی، واسع، وكیل، ودود.

ه – هادی.

معانی این اسماء را خدای تعالی به نحو اصالت داراست، و دیگران به تبع او دارا هستند، پس مالك حقیقی این اسماء خداست، و دیگران چیزی ازآن را مالك نیستند مگر آنچه را كه خداوند به ایشان تملیك كرده باشد كه بعد از تملیك هم باز مالك است، واز ملكش بیرون نرفته است.

در قرآن هیچ دلیلی بر توقیفی بودن اسماء خدای تعالی نبوده بلكه دلیل بر عدم آن هست.

نفی حد دراسماء و صفات الهی

ما جهات نقص و حاجتی را كه در اجزای عالم مشاهده می كنیم از خدای تعالی نفی می نماییم، مانند مرگ و فقر. وصفات كمال برای او اثبات می كنیم از قبیل حیات، قدرت، علم و امثال آن. این صفات در دار وجود ملازم با جهاتی از نقص و حاجت است وما آن را از خدای تعالی نفی می كنیم. از طرف دیگر وقتی بنا شد تمامی نقایص و حوایج را از او سلب كنیم برمی خوریم به این كه داشتن حد هم از نقایص است، برای این كه، چیزی كه محدود بود به طور مسلم خودش خود را محدود نكرده، و موجود دیگری بزرگتر از آن و مسلط بر آن بوده كه برایش حد تعیین كرده، لذا همه انحاء حد و نهایت را از خدای سبحان نفی می كنیم، و می گوییم: خدای تعالی در ذاتش و همچنین درصفاتش به هیچ حدی محدود نیست، پس او وحدتی را داراست كه آن وحدت برهر چیزی قادر است، و چون قادر است احاطه به آن هم دارد.

این جاست كه قدم دیگری پیش رفته و حكم می كنیم به این كه صفات خدای تعالی عین ذات اوست، و همچنین هریك از صفاتش عین صفت دیگر اوست، و هیچ تمایزی میان آنها نیست. مگر به حسب مفهوم – معنای كلمه – برای این كه فكر می كنیم اگر علم او مثلاً غیر قدرتش باشد و علم و قدرتش غیر ذاتش بوده باشد، همانطور كه درما آدمیان این طور است، باید صفاتش هریك آن دیگری را تحدید كند و آن دیگری منتهی به آن شود، پس باز پای حد و انتها و تناهی به میان می آید.

و همین است معنای صفت احدیت او كه از هیچ جهتی ازجهات منقسم نمی شود و نه درخارج و نه در ذهن متكثر نمی گردد.

صفات ذاتيه و فعليه

مقدمه: شناخت ذات الهى ممكن نيست مگر از طريق شناخت صفات او. مقاله حاضر كه گفتارى از استاد محمد تقى مصباح يزدى پيرامون شناخت صفات خداوند متعال است در اين زمينه تقديم مى‏گردد.

صفاتى كه به خداى متعال، نسبت داده مى‏شود يا مفاهيمى است كه با توجه به نوعى از كمال، از ذات الهى انتزاع مى‏شود مانند حيات و علم و قدرت، و يا مفاهيمى است كه از نوعى رابطه بين خداى متعال و مخلوقاتش انتزاع مى‏شود مانند خالقيت و رزاقيت. دسته اول را «صفات ذاتيه‏» و دسته دوم را «صفات فعليه‏» مى‏نامند.

فرق اصلى بين اين دو دسته از صفات آنست كه در دسته اول، ذات مقدس الهى، مصداق عينى آنهاست، اما دسته دوم حكايت از نسبت و اضافه‏اى بين خداى متعال و آفريدگان دارد و ذات الهى و ذوات مخلوقات به عنوان طرفين اضافه در نظر گرفته مى‏شوند مانند صفت‏خالقيت كه از وابستگى وجودى مخلوقات به ذات الهى، انتزاع مى‏شود و خدا و مخلوقات طرفين اين اضافه را تشكيل مى‏دهند و در خارج حقيقت عينى ديگرى غير از ذات مقدس الهى و ذوات مخلوقات بنام «آفريدن‏» وجود ندارد البته خداى متعال در ذات خود، قدرت بر آفريدن دارد ولى «قدرت‏» از صفات ذات است و «آفريدن‏» مفهومى است اضافى كه از مقام فعل، انتزاع مى‏شود و از اينروى «آفريدگار» از صفات فعليه بشمار مى‏آيد مگر اينكه بمعناى «قادر بر آفريدن‏» در نظر گرفته شود كه بازگشت به صفت قدرت مى‏كند.

مهمترين صفات ذاتيه الهى، حيات و علم و قدرت است.و اما سميع و بصير اگر به معناى علم به مسموعات و مبصرات، يا قادر بر سمع و ابصار باشد بازگشت به عليم و قدير مى‏كند و اگر منظور از آنها شنيدن و ديدن بالفعل باشد كه از رابطه بين ذات شنونده و بينده با اشياء قابل شنيدن و ديدن انتزاع مى‏شود بايد از صفات فعليه شمرده شود چنانكه گاهى «علم‏» نيز به همين عنايت بكار مى‏رود و بنام «علم فعلى‏» موسوم مى‏گردد.

بعضى از متكلمين، كلام و اراده را نيز از صفات ذاتيه بشمار آورده‏اند كه بعدا درباره آنها بحث‏خواهد شد.

ساده‏ترين راه براى اثبات حيات و قدرت و علم الهى اينست كه اين مفاهيم هنگامى كه در مورد مخلوقات بكار مى‏رود حكايت از كمالات آنها مى‏كند پس بايد كاملترين مرتبه آنها در علت هستى بخش، موجود باشد. زيرا هر كمالى كه در هر مخلوقى يافت‏شود از خداى متعال است و بخشنده آنها بايد واجد آنها باشد تا به ديگران افاضه كند و ممكن نيست كسى كه حيات را مى‏آفريند خودش فاقد حيات باشد يا كسى كه علم و قدرت را به مخلوقات، افاضه مى‏كند خودش جاهل و ناتوان باشد. پس وجود اين صفات كماليه در بعضى از مخلوقات، نشانه وجود آنها در آفريدگار متعال مى‏باشد بدون اينكه توام با نقص و محدوديتى باشد. به ديگر سخن: خداى متعال، داراى حيات و علم و قدرت نامتناهى است. اينك به توضيح بيشترى درباره هر يك از اين صفات مى‏پردازيم.

اژه‏ى «صفت» بر معناى لازم دلالت مى‏كند و در لغت به خصوصيّات و ويژگى‏هاى يك چيز گفته مى‏شود. و كلمه‏ى «وصفْ» معناى متعدّدى دارد و عبارت است از ذكر چيزى همراه با صفات و ويژگى‏هاى آن كه گاهى حق و گاهى باطل است، از اين رو، خداوند مى‏فرمايد، «و لاتقولوا لما تصف ألسنتكم الكذب»(1) و نيز مى‏فرمايد: «سبحان اللّه‏ عما يصفون»(2) يعنى صفات خداوند آن چيزى نيست كه بسيارى از مردم بدان معتقدند.(3)
حكماى اسلامى مبادى مشتقّات را صفت، و مشتقّات را اسم مى‏نامند. از نظر آنان علم و قدرت صفات‏اند، و عالم و قادر (يا عليم و قدير) اسم مى‏باشند. امّا متكلّمان، مشتقّات را صفت، و مبادى مشتقّات را معنى مى‏گويند. بنابر اين، علم و قدرت معنا، و عالم و قادر (يا عليم و قدير) صفات‏اند. به عبارت ديگر، هر گاه ذات و ماهيّت را از اين جهت كه موصوف به وصف يا معناى ويژه‏اى است در نظر آوريم، واژه‏ى صفت به كار مى‏رود.(4)
شيخ مفيد رحمه‏الله گفته است: «انّ الصفة في الحقيقة ما أنبأت عن معنىً مستفاد يخصّ الموصوف و ما شاركه»(5) صفت عبارت است از لفظى كه بيانگر معنايى است كه به موصوف اختصاص دارد (وصف خاص) يا مشترك ميان موصوف و امور ديگر است (وصف عام).

1. نحل / 116.
2. صافّات / 159.
3. المفردات، راغب اصفهانى، ص 525، كلمه‏ى وصف.
4. شرح اسماءاللّه‏ الحسنى، فخرالدين رازى، ص 27.
5. اوائل المقالات، شيخ مفيد، ص 61.

سيّدشريف گرگانى نيز گفته است: «الصفة هى الاسمُ الدالّ على بعض أحوال الذات، و ذلك نحو طويل و قصير و عاقل و غيرها»(1) ، صفت اسمى است كه بر برخى حالات ذات دلالت مى‏كند، مانند طويل (بلند) ، قصير (كوتاه) و عاقل و مانند آن.
حكيم لاهيجى تفاوت اين اصطلاحات را اين گونه تبيين كرده است: صفت گاهى در برابر ذات گفته مى‏شود، و گاهى در برابر اسم. كاربرد نخست مربوط به معانى و مفاهيم است، و كاربرد دوّم مربوط به الفاظ. بر اين اساس، در زمينه‏ى موجودات، موجودى كه جوهر و قايم به نفس خود باشد را ذات، و موجودى كه عرض و قايم به غير خود باشد را صفت گويند، و درباره‏ى الفاظ، لفظى كه بر ذات دلالت كند بدون در نظر گرفتن صفات آن، اسم است مثل لفظ رجل و زيد، و لفظى كه بر ذات به اعتبار اتّصافش به صفتى از صفات دلالت كند، صفت نام دارد، مانند قايم، ضارب، احمر و ابيض.
و در واجب تعالى، لفظى كه بر صفت تنها دلالت كند بدون در نظر گرفتن ذات، صفت ناميده مى‏شود. مانند علم، قدرت و اراده. و لفظى كه بر ذات به اعتبار صفت آن دلالت كند «اسم» ناميده مى‏شود. مانند عالم، قادر، مريد و مانند آن.
پس؛ الفاظ علم و قدرت و اراده و مشيّت و حيات و مانند آن‏ها صفات اللّه‏ مى‏باشند، و الفاظ عالم، و قادر و مريد و شافى و حىّ و امثال آن‏ها اسماء اللّه‏.
پس؛ آنچه اسماء است در واجب، صفات باشد در غير واجب، با اين تفاوت كه در صفات در غير واجب، ذات به نحو اجمال و ابهام معتبر است، ولى در اسماء اللّه‏ تعالى ذات معينى كه همان ذات خداوند است، معتبر است.

1. التعريفات، سيّدشريف گرگانى، ص 95.

و در ميان اسماى الهى، اسم اللّه‏ به منزله‏ى عَلَم است در غير واجب، لفظ اللّه‏ وضع شده است براى ذات واجب الوجود كه مستجمع جميع صفات كمال است و علّت اين كه اسم اللّه‏ را به منزله‏ى عَلَم دانستيم و نه عَلَم، اين است كه عَلَم اسمى است كه براى ذات بدون اعتبار صفتى از صفات وضع مى‏شود، ولى اسم اللّه‏ براى ذات معيّنى كه داراى صفات كمال است وضع شده است.
بنابر اين، فرق ميان اسم اللّه‏ و ساير اعلام، اعتبار و عدم اعتبار صفت است. و فرق ميان اسم اللّه‏ با ساير اسماء اللّه‏، اعتبار جميع صفات است در اللّه‏، و اعتبار بعضى از صفات در اسماى ديگر، پس، در حقيقت ساير اسماء اللّه‏ تفاصيل اسم اللّه‏اند، و اسم اللّه‏، اسم اعظم است.(1)
ياد آور مى‏شويم، در عمل (چه در نوشتار و چه در گفتار) اين گونه تفاوت‏ها به طور دقيق رعايت نمى‏شود. و هر يك از اسم و صفت در اصطلاح فلاسفه، و صفت و معنا در اصطلاح متكلّمان به جاى ديگرى به كار مى‏رود؛ علاوه بر اين كه اصطلاح معنا، اگر چه در روايات و در كتب قديمى كلامى به كار رفته و اصطلاح رايجى بوده است، ولى در كتب متأخران چندان شناخته شده نيست، و از واژه‏هاى اسم و صفت استفاده مى‏شود.

1. گوهر مراد، ص 239 ـ 240.

 تقسيمات صفات

صفات خداوند را از جهات گوناگون تقسيم كرده‏اند. مهم‏ترين آن‏ها دو تقسيم ذيل است.
الف) صفات ثبوتى و سلبى؛ صفاتى كه بر كمال وجودى دلالت مى‏كنند، صفات ثبوتى‏اند، مانند: علم و عالم، قدرت و قادر، حيات و حى، خلق و خالق، رزق و رازق و غيره. اين صفات را صفات جمال نيز مى‏گويند. صفاتى كه بر سلب نقصى از ذات يا فعل خداوند دلالت مى‏كند، صفات سلبى‏اند. مانند قدّوس و مقدّس، حميد و محمود، غنى، واحد و غيره. گاهى نيز صفات نقص كه از خداوند سلب مى‏شوند را صفات سلبيّه گويند، مانند تركيب، جسمانيّت، مكان، جهت، ظلم، عبث و غيره. در اين صورت، اين گونه صفات با حرف نفى به كار مى‏روند و گفته مى‏شود: ليس بجسم، ليس بظالم. صفات سلبى را صفات جلال نيز مى‏نامند.
ب) صفات ذاتى و فعلى؛ اصطلاح مشهور در ملاك تقسيم صفات به ذاتى و فعلى اين است كه هر گاه براى انتزاع صفتى از ذات و وصف كردن ذات به آن صفت، تصوّر ذات كافى باشد، و تصوّر فاعليّت خداوند لازم نباشد، آن را صفت ذاتى گويند؛ مانند: صفت حيات و حى، اراده و مريد، علم و عالم، قدرت و قادر؛ و هر گاه تصوّر فاعليّت ذات براى انتزاع صفت و وصف كردن خداوند به آن لازم باشد آن را صفت فعلى گويند؛ مانند: خلق و خالق، رزق و رازق، امّاته و مميت، احياء و محيى، مغفرت و غافر، انتقام و منتقم و مانند آن.
اصطلاح ديگر در تقسيم صفات خداوند به ذاتى و فعلى اين است كه هر صفتى كه وصف كردن خداوند به مقابل آن محال باشد، صفت ذاتى است، و هر صفتى كه وصف كردن خداوند به مقابل آن محال نباشد، صفت فعلى است.
بنابر اين، قدرت، علم و حيات از صفات ذاتى خداوند مى‏باشد، و اراده از صفات فعلى است، زيرا وصف كردن خداوند به مقابل علم و قدرت و حيات جايز نيست، ولى وصف كردن خداوند به مقابل اراده و به عبارت ديگر نفى اراده از خداوند در مواردى جايز است، مثلا گفته مى‏شود: خداوند، ظلمِ به بندگان را اراده نكرده است. «و ما اللّه‏ يريد ظلما للعباد»(1).
محدّث كلينى در اصول كافى، اصطلاح دوّم را برگزيده است، و بر اين اساس رواياتى كه اراده را از صفات فعل الهى دانسته‏اند، تفسير نموده است.(2)
در اين جا لازم است اين مطلب را ياد آور شويم كه: تقسيم صفات الهى به صفات ذاتى و صفات فعلى در آغاز مرسوم نبوده است، و اين كه دقيقا از چه تاريخى، توسط چه كسى و چگونه اين تقسيم پديد آمده است، روشن نيست.
شهرستانى در اين باره گفته است: بسيارى از سلف صفات ازليّه چون علم، قدرت، حيات، اراده، سمع، بصر، كلام، جلال، اكرام، جود، انعام را براى خداوند اثبات مى‏كردند، و ميان صفات ذات و فعل فرق نمى‏گذاشتند، بلكه همه‏ى صفات را يك جا ذكر مى‏كردند.(3)

 

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

استاندارد جهاني

 مقدمه :

I.1) اين استاندارد يك راهنماي كلي براي آماده سازي و توصيف مواد آرشيوي است و می توان از آن بصورت تلفيقي با استانداردهاي ملي استفاده کرد و يا به عنوان مبنايي براي توسعه يك استاندارد ملي بهره برداری نمود.

I.2) هدف از توصيف آرشيوي ، شناسايي ، توصیف و محتواي مواد آرشيوي به منظور بالا بردن ميزان دسترس پذيري آنهاست. اين امر با ايجاد توصیفگرهای دقيق و متناسب براي مواد آرشيوي و همچنين با سازماندهي آنها مطابق با الگو های از پيش تعيين شده ، امكان پذير است. فرآيندهاي مرتبط با تنظیم و توصيف آرشيوي ممكن است ، حتي قبل از ايجاد مواد آرشيوي شروع شده و در طول چرخه عمر آن ادامه يابد. اين فرآيندها، سازماندهي كنترل عقلايي لازم، براي دستيابي به مواد آرشيوي قابل اعتماد، با هويت مشخص، محتوای معین و قابل دسترس ، در طول زمان را ممكن خواهد كرد.

I.3) عناصر تخصصي اطلاعات مرتبط با مواد آرشيوي در تمامي مراحل مديريت آنها (مراحل ايجاد ، ارزشيابي، تنظیم و توصیف و اشاعه ) چه در زمان كنترل و محافظت و نگهداری بلند مدت و چه در زمان ارائه خدمات بر اساس سياست هاي مشخص ، ثبت و ضبط مي شوند.

I.4) اين استاندارد صرفنظر از شكل و يا نوع رسانه، دربرگيرنده مواد آرشيوي و با بكارگيري مجموعه ای از قوانين عمومي در توصيف مواد آرشيوي بكار برده مي شود. اين قوانين ، بعنوان راهنماي تخصصي براي توصيف مواد خاصي مثل بسته ها، صداهاي ضبط شده يا نقشه ها نيستند. براي توصيف اينگونه مواد، شيوه نامه هاي مستقلي وجود دارد و از اين استاندارد مي توانن بصورت تلفيقي با شيوه نامه هاي مذكور براي توصيف متناسب اينگونه مواد استفاده نمود.

I.5) اين مجموعه قوانين عمومي ، بعنوان بخشي از فرايندي است كه منجر به دستاورد هاي ذيل مي شود :

الف) ما را از ايجاد توصيف هاي سازگار، متناسب و با توضيحات مستقل و غير وابسته مطمئن مي سازد.

ب) بازيابي و مبادله اطلاعات مرتبط با مواد آرشيوي را تسهيل مي كند.

ج) امكان به اشتراك گذاري فهرستگان موضوعي را بوجود مي آورد.

د) امكان يكپارچه سازي توصيف ها را از محل هاي مختلف به منظور ايجاد يك سيستم اطلاعاتي واحد فراهم مي كند.

I.6) این قوانين اهداف فوق الذكر را با تشخيص و تعيين 26 عنصر قابل تركيب براي توصيف يك موجوديت آرشيوي محقق مي سازند. ساختار و محتواي اطلاعات در هركدام از اين عناصر بايد در تناظر با قوانين كاربردي ملي هر كشوري سازماندهی شوند. اين قوانين بعنوان مجموعه ای از قوانين عمومي به منظور استفاده عمومي وسيع و به دور از طبيعت خاص يا مقدار و جنس ماده توصيف شونده ، بكار مي روند. همچنين اين استاندارد چارچوب خروجي خاصي نظیر سياهه ها، فهرستگان و يا فهرست ها را براي نمايش اطلاعات و ساختار خود تعريف نمي كند.

I.7) استاندارد هاي توصيف آرشيوي بر مبناي اصول ، تئوري های پذيرفته شده بين المللي هستند.

I.8) در اين استاندارد، يك مدل سلسله مراتبي از سطوح مختلف ترتيبي براي مجموعه ها و بخشهاي لازم آن خواهيد يافت. در اين استاندارد سطوح مختلف توصيفي با درجات متفاوتي از جزييات، متناسب با سطوح مختلف ترتيبي وجود دارد.

I.9) هر قانون تركيبي از موارد زير است :

الف) نام عنصر توصيفي كه توسط آن قانون اداره مي شود.

ب) بياني از دليل اصلي مشاركت آن عنصر در قانون.

ج) بياني از قانون يا قوانين عمومي بكار رونده در عنصر.

د) جايي كه قانون بكار مي رود و مثالهايي كه نحوه پياده سازي قانون يا قوانين را ترسيم مي كنند.

I.10) واژه های شماره گذاری شده آماده استفاده هستند. این شماره ها برای مشخص کردن عناصر توصیفی به کار نمی روند.

I.11) اين قوانين در 7 بخش فراداده توصيف شونده منعکس می شوند.

1. بيان هويت

(اين بخش شامل اطلاعات لازم براي شناسايي واحد توصيف شونده است.)

2. زمينه

(اين بخش شامل مبدا و اساس بايگاني اوليه واحد توصيف شونده است.)

3. محتوا و ساختار

(اين بخش شامل موضوع و ترتيب واحد توصيف شونده است.)

4. شرايط دسترسي و استفاده

(اين بخش شامل اطلاعات مرتبط با نحوه دسترسي به واحد توصيف شونده است.)

5. مواد مرتبط

(اين بخش شامل اطلاعات مرتبط با مواد آرشيوي ديگري كه ارتباط مهمي با واحد توصيف شونده دارند مي شود.)

6. يادداشت

(اين بخش شامل اطلاعات خاص و همچنين اطلاعاتي كه نمي توان آن را در هيچكدام از ساير بخشها قرار داد مي شود.)

7. كنترل توصيفي

(اين بخش شامل اطلاعات مرتبط با چگونگي آماده سازي توصيف آرشيوي واحد توصيف شونده، زمان آن و انجام دهنده كار مي شود.)

I.12) تمامي 26 عنصر توصيفي بجز زير مجموعه كوچكي از آنها، براي استفاده در تمامي مواد توصيف آرشيوي قابل استفاده هستند. همچنين براي مبادلات بين المللي عناصر محدودي به شرح زیر بعنوان موارد ضروري در نظر گرفته شده اند :

الف) كد مرجع .

ب) عنوان .

ج) ايجاد كننده .

د) تاريخ .

ه) اندازه واحد توصيف شونده .

و) سطح توصيف .

I.13) بسته به طبیعت و نوع واحد توصیفی ، عناصر بیشتری از مقادیر ، باید در توصیف آرشیوی طبق این استاندارد مشارکت داشته باشند .

I.14) مدخل ها مبتني بر عناصر توصيفي مي باشند. همچنين ارزش مدخل ها در طول كنترل فهرستگان افزايش مي يابد. بخاطر اهميت زياد مدخل ها در بازيابي اطلاعات يك استاندارد جداگانه با نام International Standard Archival Authority Record for Corporate Bodies, Persons and Families : ISAAR(CPF) بوجود آمده و توسعه داده شده است. این استاندارد ISAAR(CPF) قوانين عمومي را براي ساخت فهرستگان آرشيوي كه مي توانند corporate bodies ، اشخاص و خانواده ها را توصيف كنند ، در اختيار مي گذارد. اين فهرستگان مي تواند در بخش ايجاد كننده در توصيف اسناد آرشيوي مورد استفاده قرار گیرد. واژه نامه ها و قوانين مورد توافقي كه در مدخل ها استفاده مي شوند، بايد بصورت ملي تدوين شوند. استانداردهاي ISO نهایتاً در توسعه و نگهداري واژه نامه ها ی كنترل شده مفيد باشند.

ISO 5963 : روشهايي براي سنجش اسناد، تعيين موضوع آنها و انتخاب الفبایی عبارات.

ISO 2788 : راهنمايي براي ايجاد و توسعه تزاروس تك زبانه .

ISO 999 : راهنمايي براي محتوا سازماندهي و نمايش روش های مرمت سازی.

I.15) براي دسترسي به اطلاعات بيشتر در مورد هر كدام از عناصر توصيفي به آخرين نسخه ISO 690 مراجعه نماييد.ظيم و توصيف آرشيواژه نامه عبارات مرتبط با قوانین عمومی استاندارد ISAD

واژه نامة زیر با عبارات و تعاریف مشخص، شکل صحیحی به قوانین توصیفی می دهد. اصل مهم در تهیه این واژه نامه، متناسب ساختن واژه ها به منظور استفاده در مستند ISAD بوده است.

Access: دسترسی و توانایی استفاده از مواد آرشیوی از یک مجموعه (Fond) با رعایت قوانین و مقررات.

Access Point: (نقطه دسترسی)، نام ، اصطلاح، کلید واژه، عبارت یا کدی که ممکن است در جستجو، شناسایی یا جایابی توصیف آرشیوی بکار می رود.

Accrual: یک ماده گرد آوری شده، علاوه بر یک واحد آرشیوی که قبلاً توسط مخزن آرشیوی نگهداری می شده است.

Appraisal: فرآیند تصمیم گیری برای تعیین دورة نگهداری یک سند.

Archival Description: (تنظیم و توصیف آرشیوی) ، ایجاد شناسه ای دقیق از یک واحد توصیفی و اجزاء آن – اگر داشته باشد –گردآوری، تجزیه و تحلیل، سازماندهی و ذخیره اطلاعاتی که در جهت شناسایی، مدیریت، جایابی و تشریح یک ماده آرشیوی و زمینه و سیستم ذخیره و بازیابی مورد استفاده، بکار می رود.این اصطلاح همچنین به معنای پروسه و نتیجه فرایند بالا نیز بکار می رود.

Arrangement: (ترتیب و تنظیم) فرایندی فیزیکی و منطقی که به عنوان نتیجة تحلیل و سازماندهی اسناد مطابق با اصول آرشیوی باشد.

Author: شخص یا شخصیت حقوقی که به عنوان پاسخگو برای محتوای فکری یک سند شناخته می شود. با منشأ سند فرق دارد.

Authority Control: لطفاً واژه نامة (CPF) ISAAR را ببینید. (این واژه نامه در شماره های بعدی این مستند و در همین سایت ارائه خواهد شد).

Collection: مجموعه یا ترکیبی از اسناد جمع آوری شده بر مبنای خصوصیات مشترک، بدون در نظر گیری منشأ اسناد و دیگر قوانین آرشیوی. با مجموعه آرشیوی (Fond) فرق دارد.

Corporate body: سازمان یا گروهی از اشخاص که با نام و قوانین مشخص شناخته می شوند و به عنوان موجودیتی مستقل فعالیت می کنند.

Creator: مجموعة حقوقی، خانواده یا شخص که اسناد را در یک فعالیت شخصی یا گروهی ایجاد، گردآوری یا نگهداری می کنند.با گردآورنده فرق دارد.

Custody: (محافظ یا مسئول حفظ اسناد) موجودیتی برای پاسخگویی در زمینة نحوة مراقبت از اسناد بر مبنای شکل فیزیکی آنها. لزوماً مالک حقوقی یا دارای حق کنترل دسترسی ها به اسناد نیست.

Document: هر نوع اطلاعات ذخیره شده صرف نظر از رسانة ذخیره سازی و حامل آنها یا صفات ممیزة آن، (همچنین Record را ببینید).

File: واحدی سازماندهی شده از اسناد که برای تولید کننده و یامنشأ آن و یا فرایند آرشیوی مشخص بر اساس موضوع یا فعالیت ها ایجاد و گروه بندی شده اند و در هر دو حالت 1ـ توسط ایجاد کننده 2ـ در فرایند ترتیب و تنظیم آرشیوی مورد استفاده قرار می گیرد. اسناد معمولاً مرتبط با یک موضوع، فعالیت یا تراکنش مشترک هستند. هر فایل معمولاً واحدی پایه در اسناد محسوب می شود.

Finding Aid: عام ترین اصطلاح برای بیان هر تعریف، توصیف و یا معنا و مرجعی که آرشیویست برای کنترل عوامل کار از آن استفاده می کند.

Fonds: همة اسناد صرف نظر از شکل یا رسانة ذخیره شده یا حامل اطلاعاتی که در آن اساساً ایجاد و یا گرد آوری شده است و توسط شخص، خانواده یا مجموعة حقوقی مشخص به عنوان خروجی فعالیت و کار ایجاد کننده، مورد استفاده قرا می گیرد.

Form: مجموعه ای از اسناد که بر مبنای صفات ممیزة فیزیکی (رنگ، طراحی و...) و یا فکری (دفترچة خاطرات، نوشتجات، یادداشت و ...) از هم تشخیص داده می شوند.

Formal title: عنوانی که به صورت ثابت بر روی مواد آرشیوی توصیف شده قرار می گیرد.

Item: کوچکترین جزء از یک محصول فکری که به عنوان یک مادة آرشیوی غیر قابل تقسیم است. به عنوان مثال یک نامه، تفاهم نامه، گزارش، عکس، صوت ذخیره شده و نظایرآن.

Level of description: جایگاه یک واحد توصیفی در سلسله مراتب مجموعه ها و منابع.

Medium: مادة فیزیکی، محفظه و یا حاملی که اطلاعات در آن ذخیره می شوند.(مانند کاغذ، لوح، پاپیروس، کاغذ پوستی، فیلم، نوار مغناطیسی).

Provenance: رابطة بین اسناد و سازمان یا افرادی که آنها را در تعاملات فردی یا گروهی ایجاد، گردآوری و یا نگهداری و یا استفاده می کنند.

Record: اطلاعات ضبط شده که توسط شخص یا سازمان، در هر شکل یا رسانه یا عاملی در تراکنش های تجاری و کاری ایجاد، گردآوری، نگهداری و یا استفاده می شود.

Series: اسنادی که بر اساس یک سیستم ایجاد پرونده مرتب شده و یا به عنوان یک واحد به دلایل زیر نگهداری می شوند:

- نتیجة یک فرایند جمع آوری یا ایجاد پرونده هستند.

- نتیجة یک فعالیت به شمار می روند.

- شکل بخصوصی دارند.

- یا به دلیل ارتباط دیگری که برخواسته از نحوة ایجاد، تحویل و یا استفادة آنها می باشد.

Series به عنوان Record Series هم شناخته می شود.

Sub Fond: یک زیر تقسیم که از یک مجموعه از اسناد مرتبط، متناظرکه با تقسیمات مدیریت در سازمان منشأ، در زمانی بخصوص ایجاد می شود و نتوان واحد اصلی (Fond) را متعلق به یک خصوصیت جغرافیایی، زمانی، تاریخی یا گروه عملیاتی دانست.

وقتی واحد ایجاد کنندة آرشیو دارای سلسله مراتب ساختاری پیچیده ای برای اسناد است، هر زیر مجموعه دارای زیر مجموعه های زیرین زیادی است تا بتواند منطق پیچیدة واحد مدیریتی را که شاخة اصلی آن دارای سطوح سلسله مراتب ساختاری متعددی است، را پوشش دهد.

Supplied Title: عنوانی که توسط آرشیویست برای یک واحد آرشیوی که عنوان ثابت (Formal Title) ندارد، در نظر گرفته می شود.

Title: عنوان، کلمه، عبارت، خصوصیت یا گروهی از خصوصیات که برای نامیدن یک واحد آرشیوی استفاده می شود.

Unit of Description: سند یا مجموعه ای از اسناد در هر شکل فیزیکی که به عنوان یک شناسه یا مبنا برای توصیف یک واحد آرشیوی بکار می رود.وي




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

 سایت زیبا وب Home Zibaweb.com beautiful web

نيلوفر نصيري،چگونه با ديگران ارتباط  سريع و مفيد تري برقرار كنيم ؟چه نوع ارتباطاتي مؤثرتر از صحبت كردن هستند؟

چگونه ارتباط شغلي موثري داشته باشيم  - چگونه با افراد مشكل ساز  در محیط کار كنار بياييم؟وجود افراد مشکل ساز در اداره،روش های موفق شدن در شغل،شیوه های افزایش موفقیت شغلی،برخورد با کارمندان در اداره،برخورد با زیر دستان در ادارات،چگونه به کارکنان خود دستور بدهیم،روش های دستور دادن در اداره،چرا کارمندان دستورات ما را اجرا نمی کنند؟،،ارتباطات و مدیریت،مدیران ادارات بدانند،نکاتی برای مدیران مدارس،مطالبی در مورد مدیران شرکت ها،

مطلب مرتبط :تاثیرارتباط موثر اجتماعي بر موفقيت در زندگی و کار


ارتباط موثر شغلی در محیط کار ، نقش وتقویت ارتباطات در مدیریت



در كسب و كار، روابط نقش مهمي بازي مي كنند. وقتي با آدم هاي موفق صحبت مي كنيم
آنها دليل موفقيت شان را در نوع رابطه و اعتمادي مي دانند كه بين شركاء و دوستان برقرار كرده اند.حقيقتاً ايجاد روابطي خوب كه منجر به تجارتي موفق گردد، كار مشكلي نيست. اين كار به يك تنظيم ذهني نياز دارد. يعني مي بايست مترصد امكانات باشيد و در عين حال به اعمالتان آگاه باشيد. مي توانيد موانعي كه در مسير گسترش روابط مورد نيازتان پيش مي
آيد از ميان برداريد.

با افراد به طور مستقيم ارتباط برقرار كنيد. مسئوليت برقراري ارتباط را برعهده ديگران نگذاريد و از واسطه كردن ديگران پرهيز كنيد.در كسب و كار، ( روابط ) نقش مهمي بازي مي كنند،همه ما اين موضوع را مي دانيم اما اغلب آنقدر درگير مسائل روزانه مي شويم كه به بهترين راه هاي ممكن براي ايجاد ارتباط فكر نمي كنيم.ما با چند تن از كساني كه توانسته اند روابط بسيار موفقي ايجاد كنند،گفتگويي داشته ايم تا ياد بگيريم روش آنها چيست و اين نوع ارتباط چگونه به آنها كمك كرده است.

به نيازهاي ديگران توجه كنيد

همه مي دانند كه هدف از تلاش براي ايجاد ارتباط،در نهايت اين است كه بتوانيم با هم و در كنار هم كاركنيم،اما براي رسيدن به چنين هدفي مي بايست ( توجه به ديگران ) را سرلوحه تلاش خود قرار دهيم.جري ايكاف ( Jerry Acuff) يكي از نويسندگان كتاب «مرز ارتباطات تجاري» در اين باره مي گويد: ""بايد دقت كنيد كه ديگران براي چه چيز ارزش قائلند"" .
به اعتقاد وي،كليد دست يافتن به چنين چيزي در «صبور بودن» و «كنجكاو بودن» است.مدير يك شركت ديگر اظهار مي دارد : براي پي بردن به اين نكته كه هنگام كار با ديگران چگونه مي توان رابطه اي موفق برقرار كرد،مي بايست زمان صرف كرد.كافي است،به حرفهاي آنها توجه كنيم،آنگاه به خوبي درخواهيم يافت كه به چه چيز نياز دارند.

با ديگران تبادل نظر كنيد

پي بردن به اينكه چه عاملي در افراد انگيزه ايجاد مي كند نكته اي مهم است اما بلافاصله پس از آن بايد بتوانيد اعتماد ايجاد كنيد.به اعتقاد «ايكوف» بهترين روش اين است كه با حالتي خستگي ناپذير،ثابت قدم و قابل پيش بيني گام برداريد يعني نشان دهيد آنقدر ارزشمند هستيد كه ديگران بخواهند با شما ارتباط برقراركنند.اما براي آنكه از نظر ديگران شخصيتي خود شيفته ( از خودراضي ) به نظر نرسيد بهتر آنست كه قبل از انجام هر كاري ديگران را در ايده هاي خوب خود سهيم كنيد.
جان پالومبو ( John palumb ) رئيس شركت بازاريابي DVC در اين باره مي گويد:«هرگاه كسي را ملاقات مي كنم، اگر نكته آموزشي مفيدي را به او نگويم، كارم را به درستي انجام نداده ام ،حال چه او براي حرف من اهميت قائل باشد چه نباشد فرقي نمي كند».او هميشه به افرادي كه در دايره شغلي اش هستند فكر مي كند و سپس آنها را به سوي
ابراز مشتاقانه عقايد و نقطه نظرات هدايت مي كند.پالومبو مي گويد: «متاسفانه اكثر مردم به حرف هاي هم گوش نمي دهند درحاليكه چه بسيار برايم پيش آمده كه به خاطر توجه به حرف هاي ديگران توانسته ام از علايق آنها مطلع شوم و بر اساس آن گام بردارم.ممكن است به چيزي برخورد كنم و فكر كنم آها! در شركت فلاني از اين خوششان مي آيد،زيرا در ملاقاتي كه با هم داشته ايم به حرف هايشان گوش كرده ام اغلب مردم حتي اين كار را هم نمي كنند.»
 

ارتباط موثر شغلی(قسمت دوم)


واقعاً اين كار نه زمان زيادي لازم دارد و نه پول بيشتري

يكي از اعضاي هيئت مديره يك بخش سرمايه گذار در تجارت كالاي مصرفي به نام
اندروويتمن (Andrew Whitman ) ضمن ديدار از نمايشگاههاي بازرگاني مربوط به صنعت
غذا،يادداشت هايي براي ارايه به همكارانش برداشت.
بعدها روزي با يك عضو هيئت رئيسه كه از رقباي سرسختش به شمار مي رفت صحبت مي كرد و
وقتي متوجه شد كه آن فرد نتوانسته از آخرين نمايشگاه ديدن كند،يادداشت هايش را در
اختيار او گذاشت.
از آن پس اين عمل "وتيمن" به عنوان يك عمل ارزنده در تقويت روابط تجاري رواج پيدا
كرد.
ويتمن اعتقاد دارد:« اطلاعات مربوط به كار من انحصاري و سري نيست و من آنرا به هر
كسي كه به آن اطلاعات نياز داشته باشد ارسال مي كنم چرا كه اين راه خوبي براي تماس
برقراركردن با افراد است. »

او مي گويد: ۵۰درصد از افرادي كه آن اطلاعات را دريافت مي كنند يادداشت هايي برايم
مي فرستند بدين ترتيب،متقابلاً، نظرات جالبي به دستم مي رسد و همين امر باعث تعميم
و زايش بحث هاي مهم حرفه اي ( في مابين همتايان تجاري ) در مورد اوضاع جاري اين
صنعت مي شود.

از هر موقعيتي براي برقراري ارتباط استفاده كنيد

شما مي بايست پيوسته در اين فكر باشيد كه چگونه و كجا
مي توانيد روابطي را ايجاد و آنها را تقويت كنيد.يعني از هر فرصتي مثل نوشيدن
چاي،صرف ناهار و شام و يا هر نوع ارتباط و تماسي كه در مسافرت ها دست مي دهد
استفاده كنيد و گرنه مجبور خواهيد بود راه دور و درازي را براي رسيدن به اين هدف طي
كنيد.
زماني كه رئيس شركت مشاوره شروود ( Sherwood ) به نام مارتين پيچنسون ( Martin
Pichinson ) از مقرش در لوس آنجلس در تلاش براي گسترش روابط تجاري اش با شركت
سيليكون Silicon Valley بود از هر موقعيتي براي تماس با همتايان تجاري اش به سرعت
استفاده مي كرد.
او مي گويد:وقتي كسي تلفن مي كرد ومي گفت كه احتمال دارد با من معامله اي داشته
باشد و از من وقت ملاقات مي خواست،صبح روز بعد در محل آنها حاضر مي شدم و فرصت را
از دست نمي دادم،يعني با پرواز 5 صبح حركت مي كردم و ساعت 8براي صرف صبحانه در آن
اداره بودم.
به اعتقاد وي،مي بايست هر موقعيتي را به سرعت تأييد وگرنه رقبا اين كار را خواهند
كرد.
موقعيت هاي از دست رفته بزرگترين مايه تأسف و اندوه يك رئيس يا مؤسس به شمار مي
روند.
« كريگ دانولف» كه در رأس يك شركت تجاري بازاريابي كامپيوتري است از اينكه نتوانست
از موقعيت هايي كه در«Icat»بدست آورد استفاده كند،هنوز احساس تأسف مي كند. ( آيكات،
يك شركت تجاري معتبر نرم افزاي بود كه دانولف در سال ۱۹۹۸ آنرا به Intel فروخت ).
دانولف مي گويد:« آنوقت ها من حتي پير اميديار ( Pierre omidyar ) از ( Ebay ) را
گاهي در كنفرانسها مي ديدم و ما براي دقايقي با هم صحبت مي كرديم. » اما دانولف
هيچگاه فراتر از آن برخوردهاي رسمي پيش نرفت.
او مي گويد:« من به دنبال دولت يابي نبودم و گرنه همه زمينه ها براي ايجاد ارتباط
مهيابود و با اندكي سعي مي توانستم دوستاني داشته باشم و اين دوستي مي توانست براي
آيكات هم سودمند و مفيدباشد ولي آنموقع هيچ دليلي براي اينكار نمي ديدم. اغلب در
روز ملاقات با افراد با آنها صحبت مي كردم اما بعد از آن همه درگير زندگي مي شديم و
سرمان مشغول كار خودمان مي شد و سراغي از هم نمي گرفتيم »
 


ويژگيهاي خود را بشناسيد

حقيقتاً ايجاد روابطي خوب كه منجر به تجارت موفقي گردد،كار مشكلي نيست. اين كار به
يك تنظيم ذهني نياز دارد يعني مي بايست مترصد امكانات باشيد و در عين حال به
اعمالتان آگاه باشيد مي توانيد موانعي را كه در مسير گسترش روابط مورد نيازتان پيش
مي آيد، از ميان برداريد.
«جيمز تام » نويسنده كتاب مشاركت بنيادي در اين باره مي گويد:به رفتارتان نگاه كنيد
و بازتاب آنرا بسنجيد. او مي گويد: رفتارهاي دفاعي كه ممكن است مانع پيشرفت شما
باشند را شناسايي كنيد مثلاً احتمال دارد وقتي كه وحشتزده و ترسان مي شويم يا ديگري
را غرق در اطلاعات كنيم يا در سكوت فرو رويم كه اين مي تواند يك اخطار اوليه باشد.
وقتي چنين رفتاري را در خود تشخيص داديد خواهيد توانست اقداماتي را بعمل آوريد
آنگاه يا لازم است كه آهسته تر پيش رويد يا مي بايست براي خنثي كردن آن رفتار هر
كاري از دستتان برمي آيد بكنيد.
با افراد مستقيماً ارتباط برقرار كنيد.يا مسئوليت برقراري ارتباط را بر عهده ديگران
نگذاريد يا از واسطه كردن ديگران پرهيز كنيد.
وقتي دانولف از آيكات بيرون آمد اين اطمينان را داد كه شخص ديگري از عهده ايجاد
روابط كليدي برخواهد آمد اما ترجيح مي داد كه آن شخص هر كسي غير از خود او
باشد.دانولف مي گويد:افراد زيادي در اطرافم بودند كه شخصيت جذاب تري از من داشتند و
من مطئمن بودم كه يكي از آنها مي توانست ارتباط خوبي با بقيه برقراركند، به همين
دليل از همه مي خواستم كه براي ايجاد روابط دوستانه سراغ فرد ديگري بروند.
ولي از آن زمان تا كنون دانولف تغيير كرده و مي گويد:حالا براي ارتباط
برقراركردن،تلاش بيشتري مي كنم و ديگر مثل گذشته پرشتاب عمل نمي كنم حالا به ديگران
Emailهايي مي زنم تا آنها را از ياد نبرم.
هر چند چنين ارتباطي خيلي قوي و پررنگ نيست اما مفيد است،خب به هر حال هر كسي مشغله
اي دارد و نيازي به رفتار دراماتيك نيست.

ارتباط مستقيم برقرار كنيد

هيچگاه فكرنكنيد كه برقراري ارتباط از طريق شبكه مي تواند مانند ارتباط رودررو مؤثر
باشد. به گفته ويتمن، متأسفانه ارتباطات شبكه اي براي خيلي ها هدف شده است.
او مي گويد:« ارتباط گران شبكه اي بيكاراني هستند كه قبلاً بيكار نبوده اند،همه
شبكه را به هم توصيه مي كنند ولي آنها در شبكه چه مي كنند؟ آنها مرتباً افرادي كه
هيچوقت با آنها صحبت نكرده اند، فرا مي خوانند و همه حرفشان يا «من» ، «من» ، «من»
است، يا «به كمكت احتياج دارم» ، ولي چنين كاري ايجاد ارتباط نيست بلكه نوعي
چاپلوسي و تن آسايي است. »

هيچگاه مأيوس نشويد

حفظ رابطه در تجارت مثل حفظ رابطه در مدرسه نيست.يعني در تجارت ممكن است با وجود
آنكه طي سالها دليلي براي صحبت با كسي نداشته ايد، بتوانيد ارتباطي را دوباره آغاز
كنيد.
دانولف مي گويد: من اخيراً Email هايي به فرد ويلسون نائب رئيسي كه سالها قبل او را
كنار گذاشته بودم،زدم. او مرا به خاطر آورد و ما ارتباطمان را از سرگرفتيم. حفظ
ارتباط به مايجتاج زيادي نياز ندارد.
------------------------------------------



ارتباطات و مدیریت(قسمت اول)


1. فرآيند ارتباطات

معني و اهميت واژه ارتباطات، در مدیریت چيست؟
ارتباط كاركنان، روندي مداوم بوده و مستلزم وجود مهارت در ارسال و دريافت پيام است.
واژه ارتباطات به مفهوم انتقال اطلاعات از يك فرد به فردي ديگر و درك آن، توصيف شده
است. اين فرآيند به عنوان مسئوليت يك مدیر، گاهي اوقات ((ارتباطات كاركنان)) ناميده
مي شود.
هر چند كه فرايند ارتباطات بين مدیران با يكديگر و نيز بين مدیران میانی و مدير
ارشد نيز از اهميت مشابهي برخوردار است.
واژه ارتباطات به ندرت براي توصيف ابزارهاي الكترونيكي و مكانيكي انتقال و در يافت
اطلاعات مثل: روزنامه، نشريه خبري، چاپگرهاي رايانه اي، راديو، تلفن و فيلم هاي
ويدئويي به كار مي رود. ارتباطات كاركنان، داراي خصوصيات و محدوديتهاي فراوان اما
ظريف و پيچيده اي است و به همين علت بايد با دقت هدايت شود.

براي اينكه افراد منظور شما را دريابند، چه كمكي مي توانيد به آنها بكنيد؟
براي شروع، نگران مطالبي كه گاه و بي گاه گفته ايد نباشيد. حتي ميتوانيد از يك
كارمند بخواهيد كه حرفهاي شما را تكرار كند. تمرين ديگر اين است كه كاركنان را به
سئوال كردن وا داريد. اين كار، نقاط ضعف و درك افراد را براي شما روشن خواهد كرد،
اما بهترين توصيه اين است كه دقيق باشيد و از بيان عبارت نارسا و به كار بردن
مفاهيمي كه باعث ابهام ميشوند، خودداري ورزيد.

به جاي اينكه بگوييد :
((شتاب دستگاه را كمي اضافه كن.))
بگوييد :
((من ميخواهم دور اين دستگاه در هر دقيقه بين 1900 تا 2100 باشد.))

به جاي اينكه فرمان بدهيد :
((اين مطلب را هر چه زودتر تايپ كن.))
بگوييد :
((من تايپ شده اين نامه را تا ساعت 2 بعد از ظهر امروز احتياج دارم )).

به اين ترتيب انتظارات شما از لحاظ كميت، كيفيت و استانداردهاي زماني دقيقاً مشخص
مي شوند.

ارتباطات چگونه سازمان را فعال مي كنند؟
سازمان با تامين ارتباط بين طرح ها و عمليات، فعال مي شود. شما ممكن است نقشه هايي
بزرگ و كاركنان خوبي داشته باشيد، اما تا هنگامي كه كاري انجام نشود، در حقيقت چيزي
نداريد. بدون ارتباط مؤثر، نه انگيزش و نه رهبري كاري از پيش نمي برند. اين همان
چيزي است كه آغاز كننده اصلي است و نقشه ها را به تعاماًَ به اجرا در مي آورد.
مدیران شايسته، ارتباط كاركنان را به خوبي مي شناسند. آنها مي دانند كه تصورات
كاركنان از رهبرانشان به چگونگي رد و بدل كردن اطلاعات در فرآيند ارتباطات بستگي
دارد.
چنانچه كاركنان از احساسات و خواسته هاي شما اطلاع نداشته باشند، بهترين ايده هاي
مديريتي در دنيا بي فايده است. ارتباطات خوب، به خصوص وقتي یک مدیر در حال پروش
روحيه جمعي است يا وقتي كه كاركنان به واسطه تغييرات سازماني پي در پي، يا تنگناهاي
اقتصادي، احساس ناامني و تهديد مي كنند، از اهميت زيادي برخوردار است.

منظور از فرآيند ارتباطات چيست؟
ارتباطات در مفهوم وسيع، سلسله اقداماتي است كه موجب مي شوند ايده اي از ذهن يك نفر
به ذهن ديگري انتقال يافته، درك شده و به اجرا درآيد.
عامل اساسي در تمام ارتباطات انساني اين است سرپرست ها براي تاثير بيشتر، بايد با
كاركنان رابطه اي نزديك برقرار سازند، نسبت به برداشتهاي ديگران از اطلاعات و
عقايد، حساسيت نشان دهند و حرفهايي را كه ممكن است باعث كندي روند كار شوند، به
حداقل برسانند.
اين كار مستلزم آن است كه مدیران مهارت بيشتري در به كار گيري كلام و نوشته (علايم
غير كلامي كه از چهره و بدن به ديگران منتقل مي شود) داشته باشند.
آخرين- و نه كم ارزش ترين- توصيه اين است كه به مدیران توصيه مي شود مهارت خود را
در دريافت اطلاعات از ديگران كه لازمه آن گوش دادن مؤثر و توجه به واكنش ها و
سؤالات است، افزايش دهند.

ارتباطات و مدیریت(قسمت دوم)

برخي مردم از ((ارتباطات سه بعدي)) صحبت مي كنند، منظور آنها از اين عبارت چيست؟

ارتباط نبايد همچون خياباني يك طرفه باشد. براي سهولت عمليات در يك سازمان پيچيده
امروزي، ارتباطات بايد به سه شيوه برقرار شود :

1- نه تنها بايد اطلاعات را از بالا به پايين (به سمت كاركنان) و از پايين به بالا
(براي مدير) فراهم كنيد بلكه كاركنان نيز بايد افكار و احساساتشان را از پايين به
بالا به شما انتقال دهند.
2- از آنجا كه همكاري ميان گروهي در ميان مدیران میانی بسيار مهم است بنابراين بايد
يك جريان افقي اطلاعات هم بين مدیران میانی وجود داشته باشد.
3- تبادل اطلاعات با منابع خارجي نظير : گروههاي كاركنان، فروشندگان خارجي، مشتريان
وادارات دولتي نيز مي بايد وجود داشته باشد.

2. روش هاي ارتباطات

يك مدیر اثربخش چگونه روش ارتباطي مورد استفاده خود را انتخاب مي كند؟

مدیران اثر بخش، روش هاي ارتباطي خود را براساس تحليل دقيق بر روي عوامل محيطي بر
مي گزينند. اين امر به وظيفه خاص و اهداف شما بستگي دارد. اگر وظيفه شما ارائه
پيامي طولاني است و يا پيام بايد به صورت دائمي ثبت شود، مي توانيد از نوشته
استفاده كنيد. از سوي ديگر اگر سرعت، عدم رعايت تشريفات و يا نفوذ شخصي اهميت دارد،
صحبت كردن ترجيح دارد.
انتخاب ديگر مدیران، حول اين محور است كه آيا با كارمند يا گروه ارتباط كاملي
برقرار مي شود؟ ارتباط نفر به نفر اين امكان را به مدیران مي دهد كه ، جريان
اطلاعات را كنترل كرده و آن را هدايت كنند. در ايجاد ارتباط با جمع كاركنان يك بخش،
مدیران بايد آنها را به مشاركت و توسعه مسئوليت دعوت كرده و كمك كنند كه روحيه جمعي
تقويت شود.
اين امر مستلزم آن است كه مدیر چيزي بيشتر از يك تسهيل كننده كار باشد و به گروه
كمك كند تا مشكلات را كشف كرده و به سمت اهداف مورد نظر در جهت حل مشكلات حركت كند.

ارتباط نفر به نفر چگونه ممكن است مؤثر و سودمند واقع شود؟

ارتباط با هر يك از كاركنان، به خصوصيات منحصر به فرد آنان بستگي دارد و براي تمامي
آنان نمي توان از روشي يكسان استفاده كرد.
اهميت اين مطلب، زماني كه روابط شما با كاركنان توسعه مي يابد، بيشتر آشكار خواهد
شد. افراد دوست دارند تفاوت هايشان شناخته شده و متناسب با خودشان با آنان رفتار
شود. سرپرستان بايد با توجه به اين مهم، از بين روشهاي گوناگون نوشتاري و گفتاري،
روش مناسبي را براي برقراري ارتباط برگزينند.

ارتباطات گفتاري :

در روش ارتباط گفتاري، شخصي كه مورد خطاب قرار ميگيرد به سرعت از پيام ارسال شده
آگاه ميشود و سرعت، لحن صدا، حالت، حركت بدن و خطوط چهره به طور جدي واكنش هاي
افراد را تحت تاثير قرار مي دهند.

1.صحبت هاي غير رسمي :

اين گونه صحبتها، اساسي ترين شيوه هاي برقراري ارتباط هستند. همچنين براي ارتباطات
روزانه، راهنمايي ها، تبادل اطلاعات، مرور پيشرفت كار و جلسات انضباطي و حفظ روابط
شخصي مناسب هستند. حتي اگر صحبتها خيلي خلاصه باشد، باز هم مطمئن باشيد كه اين گونه
ارتباط، امكان تبادل دو طرفه را فراهم مي آورد. همچنين، وقتي مسائل عاطفي مطرح
باشند، ارتباط چهره به چهره بر نوشتن يا تلفن كردن ترجيح دارد.

2.قرار ملاقات :

قرار ملاقات براي ارزيابي منظم و مرور و بررسي جلسات كار، مناسب است. جلساتي كه
زمينه ساز چنين ملاقاتهايي هستند، با ارائه اطلاعات كافي و كاهش حرفهاي اضافي، مفيد
و مؤثر خواهند بود.
بسياري از مدیران براي پروژه هاي گسترده يا به خاطر برخي كاركنان (به ويژه افراد
جديدي كه داراي مشكل بوده و يا آنهايي كه زياد مسافرت مي كنند) ملاقاتهايي دائمي به
صورت روزانه (بسيارمنحصر)، هفتگي(طولاني تر) و يا ماهيانه (بسيار گسترده) برگزار مي
كنند.

3.ارتباط تلفني :

ارتباط تلفني براي كنترل هاي فوري، انتقال و يا اخذ اطلاعات، تذكر يا اطلاع رساني
به كار مي رود. در هر صورت، شخصيت تلفني شما در بعضي مواقع واقعيت (چهره به چهره)
شما را نفي مي كند. بنابراين، بايد طنين صداي خود را به هنگام گفت و گوي تلفني
كنترل كنيد.
همچنين، از آنجا كه در برخي موارد، گفت و گوهاي معمول تلفني از اعتبار كافي
برخوردار نيستند، گاهي بايد يادداشتهايي در تاييد پيام خود ارسال كنيد.


ارتباطات و مدیریت(قسمت سوم)


ارتباطات نوشتاري :

تمامي پيغامهاي رسمي، اداري و يا طولاني كه به تعداد زيادي از كاركنان مربوط شوند،
بايد به صورت نوشتاري تهيه مي شوند. از ارتباط نوشتاري، مي توان براي اصلاح ارتباط
نوشتاري گذشته نيز استفاده كرد. ارتباط گفتاري خطر فراموشي پيام را در پي دارد،
گاهي نادرست فهميده و يا به خاطر آورده مي شود و به همه كاركنان منتقل نمي شود.

1. يادداشتهاي درون سازماني :

براي ثبت غير رسمي سؤالات يا پاسخ ها به كار مي آيند. اين يادداشتها هنگامي كه قرار
است چندين نفر پيامي طولاني را دريافت كنند، مي توانند مفيد واقع شوند.
يادداشتها، راه ساده اي براي اطلاع رساني به بالادستان هستند تا در هنگام استراحت
آنها را مطالعه كنند. از يادداشتها نبايد بيش از اندازه استفاده شود، زيرا تاثير
خود را از دست داده و مورد بي توجهي قرار خواهند گرفت.

2. نامه ها :

معمولاً به افراد نوشته مي شوند، بيشتر از يادداشت رسميت دارند و براي اطلاعيه هاي
اداري، ثبت بيانيه هاي رسمي، ارتباطات طولاني و حتي ارتباط با مخاطبي كه در دسترس
است، مفيد هستند. نامه ها غالباً حاوي تفكرات و عقايد موجود براي تصميمات آتي و
بوده و به عنوان بخشي از بررسي مداوم مشكلات، ارزشمند هستند.

3. گزارش ها :

بيشتر از نامه ها جنبه عمومي و رسمي دارند. از گزارشها براي انتقال اطلاعات، تحليل
ها و پيشنهاد به سرپرستان و همكاران استفاده مي شوند. گزارش اگر براساس مستندات و
يا نتايج و مطالعات، تحقيقات دقيق تهيه شود، اثر بخش تر خواهد بود. گزارش بايد با
دقت ويژه اي، حقايق عيني را از حدسيات خيالي و كلي گويي ها تفكيك كند.

براي برقراري ارتباطات مؤثرتر با گروههاي كاركنان، چه مي توانيد بكنيد؟

جهت ارسال پيام هاي كوتاه و هدفمند به آن دسته از كاركنان كه از لحاظ سن، جنسيت و
كار، با يكديگر مشابه هستند، مي توان از روشي استفاده كرد كه اين روش براي پرهيز از
ورود انبوهي نامه، يادداشت و اعلاميه هاي مفيد است كه تنها براي تعداد كمي از
دريافت كنندگان آنها، جذابيت دارند.
در ذيل فرم هاي ارتباطي متفاوت و متناسبي براي آشنايي شما خلاصه شده است :

ارتباط گفتاري :

برقراري ارتباط گفتاري مؤثر با گروهها، نيازمند مهارتهايي ويژه است. هر چند كه
مهارت هاي مفيد در يك جلسه، ممكن است براي جلسه اي ديگر كافي نباشند. توانايي شما
براي هدايت جلسه اي كه كاركنان شما در آن حضور يافته اند به اين معني نيست كه جلسه
اي كه توسط رئيس شما اداره مي شود نيز داراي همان توانايي باشيد.
احتمال دارد براي برخي اختلافات شركت كنندگان يك جلسه، مهارت زيادي از خود نشان
دهيد، اما هنگامي كه از نظر عاطفي درگير موضوع مورد بحث هستيد، برخورد واقع بينانه
بسيار مشكل تر خواهد بود.

1. گردهمايي غير رسمي كاركنان :

اين نوع گردهمايي ها فرصتي مناسب براي رد و بدل شدن اطلاعات مفيد و مورد علاقه عموم
و تحقق يكپارچگي گروه است. آنها در رويارويي چهره به چهره با يكديگر، فرصت خوبي
براي هماهنگي، فعاليت و درك متقابل خواهند داشت.
اجتماع غير رسمي كاركنان به صورت مداوم در مواقع مورد نياز، در ابتدا يا انتهاي هر
روز، يا هنگام صرف ناهار يا نوشيدن چاي، به صورت بسيار كوتاه برگزار مي شود.

2. جلسات برنامه ريزي شده :

نوعي فعاليت تقريباً رسمي تلقي مي شود. اشتباه رايج در اين گونه جلسات اين است كه
دستور جلسه را بدون هماهنگي با شركت كنندگان تعيين كنيم. اكثر شركت كنندگان از
اينكه در آماده كردن گزارشها، پيشنهادها و اطلاعات مورد نياز، مشاركت داده شده و
مورد سؤال قرار گيرند، لذت مي برند.
به هر حال، يك جلسه برنامه ريزي شده اگر به درستي جهت داده شود، فوق العاده مفيد
خواهد بود. در غير اين صورت، باعث هدر رفتن وقت، ايجاد خصومت و دلسردي شركت كنندگان
در آينده، خواهد گرديد.

3. گردهمايي گروهي :

اين نوع جمع شدن در مورد گروه كثيري از كاركنان يا مديران كه به خاطر موضوع هايي
مانند توليد محصولي جديد، اخذ تصميم هاي اضطراري در مواقع بحراني، معرفي كاركنان
كليدي و يا سياست هاي جديد صورت مي گيرند، به دليل بهره گيري از موقعيت هاي ويژه
بسيار ارزشمند هستند، اما به واسطه احساسات تند و سؤالات خصمانه اي كه ممكن است
مطرح شوند، به رياست شخصي با تجربه، ماهر، صبور و پر قدرت نياز دارند.


ارتباطات و مدیریت(قسمت چهارم)

ارتباط دیداري :

برقراري ارتباط نوشتاري با فرد يا گروهي از كاركنان، عموماً يك تاثير غير قابل پيش
بيني در بر دارد. ارتباطي نوشتاري كه طرحي دقيق دارد، مي تواند تاثير ويژه اي داشته
باشد.

1. اطلاعيه هاي تابلوي اعلانات :

براي اعلام پيام هاي طولاني و رسمي در مورد خط مشي هاي جديد، مناسب هستند. اين
اطلاعيه ها اگر با تصوير همراه باشند، در محلي نصب شوند كه توجه افراد پيوسته به
آنها معطوف شود، حاوي موضوعات مورد علاقه كاركنان باشند و به موقع تعويض شوند،
بسيار مؤثر خواهند بود.
اكثر اطلاعيه هاي تابلوي اعلانات بايد همراه با ديگر فرم هاي نوشتاري باشند. در غير
اين صورت، اطميناني وجود ندارد كه توسط همه كاركنان ديده يا خوانده شوند.

2. پوستر، نمايش و نمايشگاه :

اين ابزارها مي توانند به جلب توجه كاركنان از راه ديدن، كمك كنند. تهيه يا برگزاري
آنها معمولاً پر هزينه بوده و به فضاي مناسبي كه به درستي آماده شده باشد، نياز
دارند. عمومي ترين موضوعات آنها، معرفي محصولات جديد، پيشرفت كيفي محصولات يا
خدمات، است.

3. وسايل سمعي و بصري :

فيلم، اسلايد، CD، نوار ويدئو، نوار صوتي و ديگر وسايل بصري، داراي ارزشهاي بالقوه
زيادي هستند و مي توانند به صورتي مؤثر مورد استفاده قرار گيرند. بسياري از اين
وسايل همچون فيلم، نيازمند معرفي همه جانبه و پيگيري دقيق مطالب هستند. البته
استفاده از تمامي وسايل سمعي و بصري بايد با آمادگي كافي، طرح و برنامه و مهارت هاي
اجرايي توام باشد.

كدام يك از روش هاي ارتباطي بهتر از بقيه است؟

هر موقعيتي، به روشي متناسب، نياز داشته و يا تركيبي از چند روش را مي طلبد. برخي
از مشكلات نيازمند واكنشي فوري هستند (صحبت غير رسمي، تلفني يا يادداشت دستي) .
بعضي كاركنان، تنها هنگامي چيزي را قبول دارند كه روي كاغذ ثبت شده باشد. بنابراين
ارتباط چهره به چهره با آنها باعث تلف شدن وقت است. اگر همان پيام قرار است به
تعداد زيادي منتقل شود، يك يادداشت يا نشست جمعي بهترين شيوه است. در چنين حالتي،
موفق ترين ارتباط توسط سرپرستان وقتي انجام مي شود كه :

1- شرايطي را كه با آن روبرو مي شوند به سرعت تجزيه و تحليل كنند.
2- بسياري از راههاي حصول ايده ها، آموزشها و احساسات خود را مي شناسند و به كار
مي برند.

آيا يك مدیر بايد از شايعات، به عنوان يك وسيله ارتباطي بهره بگيرد؟

به شايعات توجه كنيد، چرا كه آنها خود شيوه اي براي اطلاع از جريان امور هستند، اما
به عنوان اطلاعات درست به آنها اعتماد نكنيد و نگذاريد اطلاعاتي از اين دست وارد
گروههاي كاري شود، زيرا كاركنان، ديگر حتي به روشهاي ارتباط رسمي شما نيز اعتماد
نخواهند كرد.

شايعات، در مواقع : نبود ارتباط خوب با كاركنان، هنگامي كه تفاهمي در مورد مقررات
داخلي وجود ندارد، وقتي كه موقعيتي براي پيشرفت نيست و يا زماني كه كاركنان
بازخوردي از نتايج كارشان دريافت نمي كنند، بيشتر رواج پيدا مي كنند.
اگر در مورد آنچه كه مورد علاقه كاركنان است يا آنها را آزار مي دهد سريعاً مطالبي
بيان نكنيد، شايعات به سرعت رشد مي كنند.
در هر صورت، عمده ترين بخش شايعات، بر مبناي خبرهاي ناقص، جهت گيري ها و دروغ هاي
آشكار استوار بوده و تحقيقات نشان مي دهند كه حتي اگر كاركنان اطلاعات زيادي از
طريق شايعه كسب كرده و از آن لذت برده باشند، اكثراً ترجيح مي دهند حقايق را از سوي
سرپرستان بشنوند.
شما مي توانيد به محض بروز شايعات با آنها مقابله كنيد و به اين ترتيب از بسياري از
نگراني هاي كاركنان جلوگيري كرده و جوي اميدوار كننده به وجود آوريد و به كاركنان
خود نشان دهيد كه از حقايق استقبال مي كنيد.

ارتباطات و مدیریت(قسمت پنجم)


3. ارتباطات غير كلامي

چه نوع ارتباطاتي مؤثرتر از صحبت كردن هستند؟

پيام هايي كه از طريق اعمال شما انتقال مي يابند.
رفتارها و اعمال غير كلامي، مهارت هاي مهم و حياتي ارتباطي هستند. گفتن و نوشتن،
متداول ترين روش هاي ارتباطي هستند، اما صرف نظر از آنچه شما مي گوييد، كاركنان بيش
از هر چيز تحت تاثير اعمال شما قرار مي گيرند.
آنچه انجام مي دهيد و آنگونه كه با آنها رفتار مي كنيد، مقاصد حقيقي شما را اثبات
مي كنند. يك چشمك زدن ساده به كارمندي كه نيازمند كمك است، شاهدي واقعي است بر
اينكه حضور او در تيم تا چه اندازه براي شما ارزشمند است.
حتي در كارهاي ساده تر مثل آموزش كسي كه كار جديدي به او واگذار شده است، نحوه نشان
دادن (نمايش) شما گوياي علاقه شما به اوست حتي اگر كلمه اي رد و بدل نشود.
به همين ترتيب، به جاي تقاضا از يك كارمند براي آمدن به دفترتان، رفتن به اطاق او
براي گفتگو با وي، تصويري حمايتي از كمك به پروژه را در بر دارد. بهترين ارتباطات،
تركيبي از ارتباطات گفتاري و نوشتاري توام با اعمال هماهنگ است.

((زبان اندام)) چه مفهومي دارد؟

حركات غير كلامي بدن يا حركات چهره كه نيات واقعي ما را به ديگران انتقال مي دهند،
به عنوان زبان اندام تلقي مي شوند. آنها علايمي مانند اخم كردن، بالا انداختن شانه
و يا حركتي با دست هستند كه متاسفانه گاهي سوء تعبير هم مي شوند. مثلاً :
· تكان دادن مداوم سر (بالا و پايين) نشان دهنده موافقت با گوينده
است.
· تكان دادن سر (چپ و راست) نشانه عدم موافقت است.
· ضربه زدن با انگشتان دست يا ضربه ملايم با پا، يا نگاه كردن به ساعت به
اين معني است كه : ((عجله كن طاقتم تمام شد يا اينكه وقت ندارم)).
· بالا بردن ابرو ممكن است علامت ترديد، تعجب و دودلي باشد.
· گرد كردن چشمها غالباً به معني ناباوري است.
· جمع كردن لبها توام با اخم، نشان دهنده نارضايتي يا حتي نفرت
است.

بسياري از حركات بدن، مثل موارد بالا غير ارادي و عميقاً ريشه دارند و تغيير آنها
براي شما دشوار است، اما سعي كنيد بسنجيد آيا مردم ابتدا به كلمات شما واكنش نشان
مي دهند يا به زبان غير كلامي شما؟ به علائم غير كلامي ديگران دقت كنيد، چرا كه مي
توانند سرنخ هايي در مورد تفكر آنها به شما بدهند.

شنيدن تا چه اندازه مهم است؟ آيا بسيار زياد؟

شنيدن كه حداقل يك سوم از ارتباطات شما را شامل مي شود، جرياني فعال است كه ارتباط
چشمي را نيز طلب مي كند. گوش كردن گاهاً استفاده از تاييد زباني، مهارتي است كه به
طور پيوسته بايد تمرين شود تا رضايت گوينده و شنونده را به طور همزمان فراهم آورد.مترجم: نيلوفر نصيري
http://behandish.blogfa.com

------------------------------------------
 


7 مرحله براي کنار آمدن با افراد مشکل ساز


بسیاری از افراد در محیط کار شما هستند که کنار آمدن با آنها مشکل است. آنها بخشی
از کار خود را به دوش شما می اندازند وبرای شما مشکلاتی را فراهم می کنند به راستی
برخورد درست با این افراد چیست؟

همسایه شمابا سرو صدای زیاد برای شما مزاحمت ایجاد می کند و نیمه شب شما را بیدار
می کند به راستی شما چگونه باید با آنها رفتار کنید؟ این مشکلات قسمتی از زندگی هر
شخصی است.
ما در محیط کار در زندگی تنها نیستیم و با انسانها در ارتباطیم. ارتباط ما با
همکاران، فرزندان، همسر، دوستان، پدر و مادر باید بر پایه درستی استوار باشد. اگر
شما مشکلاتتان را با دیگران حل نکنید این مشکلات روز به روز حادتر می شود.
به عنوان یک کارمند ممکن است اخراج شوید. به عنوان یک کارفرما ممکن است کارمندان
خوب خود را از دست بدهید و به عنوان یک همسر ممکن است ازدواج شما دچار بحران شود.
راه حلی که اکثر افراد در مقابل مشکلاتشان با انسانها به آن تن در می دهند تحمل
کردن است ولی از آنجایی که هر فرد یک ظرفیت تحمل دارد بعد از مدتی مشکلات بیشتر می
شود وشما دچار استرس و اضطراب ناشی از این فشارهای روانی می شوید راه حل درست مواجه
نشدن با مشکل و فرار از آن نیست بلکه راه حل درست، روبرویی صحیح با مشکلات است.
وقتی با مشکلات مواجه می شوید و آنها را حل می کنید احساس شگفت انگیزی خواهید داشت
چرا که از عهده حل مشکلات بر آمده اید و بر ترس خود غلبه کرده اید.
البته مواجهه با افراد و مشکلات نیاز به برنامه ریزی دارد و شما باید خود را برای
این مسئله از قبل آماده سازید. در ادامه 7 مرحله که شما باید در رفتار با افرادی که
برای شما مشکلاتی ایجاد می کنند انجام دهید آورده شده است :

1-تصمیم بگیرید که مشکلاتتان را با آن فرد خودتان به طور مستقیم و بدون دخالت دادن
دیگری حل کنید.
2-قبل از روبرو شدن با آن فرد مشکل را به صورت دقیق بنویسید و هدف خود را نیز برای
حل آن مشکل و رویارویی با آن فرد مشخص کنید.
3-نکات و دلایل مورد نیاز برای اثبات حرفتان را یادداشت نمائید. واقعیت ها و دلایل
و شواهدی هست که ممکن است نیاز باشد شما برای آن فرد مطرح کنید قبل از شروع صحبت
این مسائل را برای خود روشن سازید.
4-واکنشها و مخالفتهایی را که انتظار می رود آن فرد در مقابل شما اعمال نماید،
یادداشت کنید:
یعنی تمام نگرانیهایتان را از نصیحت با آن فرد و یا حتی واکنشهایی که او ممکن است
در طول صحبت داشته باشد را بنویسید تا این نگرانی ها در شما کم رنگ تر شود.
5-یادداشتهای خود را سازماندهی کنید و دلایلی کافی به آن اضافه کنید.
6-مکان صحبت را در جایی در نظر بگیرید که کسی مزاحم شما نشود و در فضایی که کاملا
بتوانید خودرا کنترل کنید.
7-صحبت خود را با آن فرد آغاز کنید. در ابتدا مستقیما به چشمان آن فرد نگاه کنید،
مشکل اصلی را که شما در صدد حل آن هستید را برای او کاملا شرح دهید، به صحبتهای او
به طور کامل گوش کنید و مطمئن شوید که منظور شما را خوب فهمیده است، روی نکات اساسی
مورد نظرتان تاکید کنید، اگر او در مقابل شما واکنشهایی نشان داد راه حلهایی را که
قبلا در مورد واکنشهای او در نظر گرفته اید اعمال کنید، صحبتهای خود را ادامه دهید
و به صحبتهای او به طور کامل گوش کنید، تسلیم نشوید آنقدر مکالمه را ادامه دهید و
در جهت درست آن را رهبری کنید تا به اهداف از پیش تعیین شده خود برسید.
هر چقدر بیشتر بتوانید افراد مشکل ساز را آرام کنید در این کار ماهر تر می شوید و
زمان لازم برای مکالمه شما با آنها کاهش می یابد.
زمانی که در رام کردن افراد مهارت پیدا کنید افراد احترام بیشتری برای شما قائل می
شوند و شما را شجاع و با صداقت خواهند دانست وبه این ترتیب دوستان شما بیشتر می
شوند، دشمنان شما با شما دوست می شوند و همکاران و کارمندان شما فعال تر خواهند شد.

این را بدانید که افراد شجاع با کنترل ترسهایشان به اهداف خود می رسند و کنترل امور
را به دست می گیرند.
------------------------------------------




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

اجتهاد

مقدمه

از آنجايي كه اجتهاد، هدف علم اصول فقه و ثمرة آن است؛ در ميان شيعه و اهل سنّت، داراي پايگاه ويژه‌اي مي‌باشد، همه مشكلات ناشي از بي‌قانوني، در پرتو شايستگي و كارداني اجتهاد پويا، حل و فصل مي‌گردند.

در اين روزگار بر اساس انديشه شيعه، به خاطر دوري از رهبران معصوم، راهي به سوي علم به احكام شريعت جز اجتهاد وجود ندارد؛[1] و هيچ مرجع ديگري را جز مجتهد نمي‌توان سراغ داشت كه براي حوادث روزافزوني كه در جوامع بشري پديد مي‌آيند، حكم و قانون جامعي ارائه كند. بنابراين، اجتهاد و مرجعيت ديني، از اعتقادات مهم شيعيان در عصر غيبت به حساب مي‌آيد و سرچشمه تحولات سياسي و اجتماعي بسياري در جامعه مي‌گردد.

تعريف اجتهاد

اجتهاد از ريشة «جهد» به معناي منتهاي كوشش است.[2] و در اصطلاح فقيهان تعريف‌هاي فراواني با اندك تفاوت ارائه شده است، مرحوم آخوند چنين تعريفي را تقرير كرده‌اند: «الاجتهاد هو استفراغ الوسع في تحصيل الحجة علي الحكم الشرعي؛[3] اجتهاد به معناي بكارگيري توان و نيرو براي به دست آوردن دليل و حجت بر احكام شرعي مي‌باشد».

شهيد مطهري مي‌گويد: اجتهاد به طور سربسته به معناي صاحب‌نظر شدن در امر دين است، ولي صاحب‌نظر بودن و اعمال نظر كردن در امور ديني از نظر ما كه شيعه هستيم دو گونه است؛ مشروع و ممنوع... كه ممنوع آن است كه مجتهد حكمي را كه در كتاب و سنّت نيست با فكر خودش و رأي خودش وضع كند، اين را در اصطلاح «اجتهاد به رأي» مي‌گويند. اين اجتهاد از نظر شيعه ممنوع است... و معناي صحيح اجتهاد يعني به كار بردن تدبّر و تعقّل در فهم ادلة شرعيه، كه البته احتياج دارد به يك رشته علوم كه مقدمه شايستگي و استعداد تعقّل و تدبّر صحيح و عالمانه مي‌باشند.[4] و مرجع كسي است كه مردمان در مسائل شرعي و ديني و سياسي خويش به او مراجعه مي‌كنند.
تاريخچة اجتهاد و مرجعيت

اجتهاد صحيح يعني انطباق اصول و قواعد كلي بر فروعات، از ديدگاه امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ امري ضروري و مورد اهتمام بوده است. امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: «انما علينا القاء الاصول و عليكم اَن تفرعوا»؛[5] ما بيان اصول مي‌نماييم و تفريع فروع از اصول و تطبيق آن برموارد برعهدة شما است و يا امام باقر ـ عليه السّلام ـ به ابان بن تغلب فرمودند: «در مسجد مدينه بنشين و براي مردم فتوا بده كه من دوست دارم در ميان شيعه كساني مانند تو ديده شوند.»

بنابراين، اصل اجتهاد در عصر حضور امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ نيز وجود داشته است امّا به دليل حضور معصوم نياز كمتري به اعمال اجتهاد بوده است، ولي در عصر غيبت چنين نيازي به سرحد كمال خود رسيد.

بزرگان و بنيان‌گذاران اجتهاد

قديمي‌ترين بنيانگذاران اجتهاد در فقه شيعه، دو دانشمند عهد قديم معروف به قديمين، ‌يعني ابن جنيد اسكافي و ابن عقيل عماني، بوده‌اند. سپس شيخ مفيد به پا خاست و از عقايد آن دو بزرگوار در ميان شاگردان خود، از جمله سيدمرتضي، ‌علم الهدي و شيخ طوسي به نيكي ياد كرد، اين شيوه ادامه يافت تا نوبت به علامة حلي رسيد و پس از او شهيد اول و فقيه فاضل، شيخ علي، و نيز شهيد دوم راه او را ادامه دادند.[6] تا اجتهاد به عنوان ضرورتي در مسلك شيعه پايدار بماند و شكوفاتر گردد.
مقدمات اجتهاد

كسي كه مي‌خواهد با مراجعه به قرآن و حديث، احكام شريعت را از آنها استخراج كند بايد داراي علومي به عنوان مقدمة اجتهاد باشد، از اين رو، شناخت علوم عربي و ادبيات عرب، تفسير، ‌علم كلام، علم اصول، فقه، منطق و فلسفه در حد لازم براي استنباط و شناخت حديث و درايه و رجال، براي مجتهد امري لازم و ضروري است.[7] البته شناخت اجماع، جستجو در فتاواهاي فقهاي پيشين و اطلاع از كليات احكام شرعي و بلكه رد فروع بر اصول نيز مي‌تواند در اجتهاد درست، مؤثر باشد.
اجتهاد پويا

از جمله، مسائلي كه سبب شكوفايي انديشه شيعه مي‌شود باز و بي‌مانع بودن فضاي فكري و اجتهادي صحيح در ميان انديشمندان شيعه است و با دستاورد اجتهاد پويا و زنده و مبتني بر منابع (قرآن، سنّت، عقل و اجماع) در هيچ يك از مسائل نو و جديد، توقفي ندارد و پاسخ قابل اطميناني ارائه مي‌كند و مشكلات را از سر راه مردم بر مي‌دارد و در زمينه مسائل فردي و اجتماعي و سياسي پاسخگو مي‌باشد.

عوامل مؤثر در اجتهاد پويا

پويايي اجتهاد و فقه مرهون زمان و مكان و شخصيت فقيه صاحب مكتب است.
زمان: به عنوان تحولي كه در مقطعي از زمان رخ مي‌دهد مي‌تواند در فقه و اجتهاد تأثيرگذار باشد، توجه به مشكلات و تحولات در سير تاريخي زمان، سبب گشته تا اجتهاد و فقه به قانوني پيش تاز و آينده‌نگر و جامع تبديل شود و چنين سير زماني را به ترتيب در اجتهاد صدوقين،[8] قديمين،[9] شيخين[10] و پس از آنان ابن ادريس، و ابن زهره، محقق و علامه و سپس محقق اردبيلي، فيض و محقق سبزواري مي‌توان يافت.
مكان و جهان‌بيني: بدون شك، محيط و جهان‌بيني و طرز تفكر مرجع ديني در فتواهايش تأثير بسياري مي‌گذارد.[11]

جايگاه مردمي مرجعيت

شيعيان با توجه به توصيه امامان و پيشوايان خويش در عصر غيبت تابع و پيرو مراجع و مجتهدان مي‌باشند.[12] در طول تاريخ نيز، اقتدار نهاد مرجعيت آشكار و نمايان است. تا آنجا كه فتواي مراجع نجف در دفاع از نهضت مشروطه و سرزنش محمدعلي شاه سرانجام باعث بركناري شاه شد.[13]

بارزتر از اين نمونه براي بيان جايگاه مرجعيت، تأثير فتواي مرجع بزرگ، آيت الله ميرزاي شيرازي در تحريم استعمال توتون و تنباكو مي‌باشد كه اعتراض عمومي بي‌نظيري را عليه حكومت ناصرالدين شاه قاجار به وجود آورد كه دامنة آن دربار شاه را نيز فراگرفت.[14] سرانجام شاه به ناچار، با پرداخت غرامت به لغو اين امتياز تن داد.
ولي گوياترين نمونه براي دريافتن جايگاه مردمي مرجعيت، انقلاب اسلامي ايران است كه تحقق آن بدون رهبري مرجعيت امكان‌ناپذير بود.
با سخنراني حضرت امام خميني ـ‌ قدس سره ـ بر عليه قانون «كاپيتولاسيون» حكومت، ايشان را تبعيد كرد، پيامد آن اعتصاب و تظاهرات وسيع مردم شد.
افزون بر اين، توهين روزنامه اطلاعات در سال 56 به مرجع شيعيان (حضرت امام) موجب شديد شدن موج انقلاب و گسترش پي در پي اعتراضات مردمي شد.[15]
بنابراين، كساني چون حضرت امام (ره) براي مرجعيت ولايت در اموري قضايي، فتوا، و بلكه فراتر از اين ولايت همه جانبه معتقد هستند و با دلايل عقلي و نقلي، چنين اختياراتي را براي فقيهان از سوي معصومان ـ عليهم السّلام ـ اثبات مي‌كنند.[16] و با چنين رويكردي به تشكيل حكومت اسلامي اقدام نمودند.
جايگاه اجتهاد در قانون اساسي

اجتهاد در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، داراي ارزش و مرتبه‌اي بس والا و بلند است، در اصل دوم قانون اساسي پايه‌هاي نظام جمهوري اسلامي را بر مي‌شمارد و يكي از اين پايه‌ها را چنين معرفي مي‌كند:

جمهوري اسلامي، نظامي است بر پايه ايمان به... كرامت و ارزش والاي انسان و آزادي توأم با مسئوليت او در برابر خدا كه از راه: الف) اجتهاد مستمر فقهاي جامع الشرايط بر اساس كتاب و سنّت معصومين ـ عليهم السّلام ـ ... قسط وعدل و استقلال سياسي و اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و همبستگي ملي را تأمين مي‌كند.»[17]
و در اصل پنجم همين قانون، در شرايط رهبري مي‌گويد: در عصر غيبت امام زمان ـ عليه السّلام ـ ولايت امر و امامت امت برعهده فقيه عادل و باتقوي، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبر است.[18]

بنابراين، با توجه به جايگاه اجتهاد در رهبري و برخي از مناصب ديگر نظام، همچون اجتهاد فقهاي شوراي نگهبان و قوة قضائيه، اجتهاد نقش مهم و اساسي در زيربناي جمهوريت و اسلاميت قانون اساسي ايران دارد.

ضرورت اجتهاد در عصر حاضر

امروز فقه شيعي با انبوهي از مشكلات، سؤال‌هاي جديد و نوظهور و بي‌سابقة حقوقي، اقتصادي، قضايي، پزشكي، سياسي و ... روبرو است، همه وظايف و شئون زندگي مردمان در حيطه فقه جاي مي‌گيرد و هزاران پرسش كه پاسخ مناسب مي‌خواهند. بنابراين دائرة اجتهاد به وسعت همه زمينه‌هاي زندگي بشري است. و انجام چنين كاري از عهدة كارهاي فردي خارج است. محقق قمي در اين زمينه مي‌فرمايد:
«چنين كاري به طور معمول محال است، هيچ پژوهشگري نمي‌تواند در مورد همه احكام و مسائل فقهي اجتهاد كند و براي هيچ كس كشيدن اين بار سنگين امكان ندارد. اين كار، محال عادي، بلكه محال عقلي است، زيرا مسائل فقهي نامتناهي هستند.»[19]
بر اساس چنين گستردگي و لزوم پاسخگوئي به همه مسائل زندگي مردم و پرسشهاي عصر حاضر، عمل به پيشنهاد تخصصي شدن توسط حاج شيخ عبدالكريم يزدي و پيرو آن شهيد مطهري، ‌امري لازم و ضروري است.[20] و اكنون حوزه علميه به سوي تخصصي شدن و به وجود آمدن رشته‌هاي تخصصي در فقاهت پيش مي‌رود.

حركت اجتهاد در آينده، روى به كدام سو دارد؟

تحول اجتهاد بر بنياد دو عامل است كه مشخص مى‏شود. و نشانه‏هاى راهنماى خود، و نقطه‏اى را كه رو به سوى آن دارد، به دست مى‏آورد:

عامل هدف و عامل فن

در لابلاى تحولات و دگرگونيهايى كه هر يك از اين دو دستخوش آن مى‏شود، خود حركت هم دستخوش دگرگونى مى‏گردد. منظور از هدف، همان نتيجه‏اى است كه حركت اجتهاد به خاطر آن انجام مى‏گيرد، و مجتهدان براى تحقق بخشيدن بدان و بزرگداشت آن در صحنه زندگى خارجى، تلاش مى‏نمايند و مقصود از فن، درجه ژرف نگرى در شيوه‏هاى استدلال است كه به دنبال دگرگونى در انديشه‏هاى علمى، به اشكال مختلف ظاهر مى‏شود.

ما در هنگامى كه مى‏خواهيم نظرگاه‏هاى آينده حركت اجتهاد را بررسى نمائيم، يا درباره آنها به پيش بينى پردازيم، راهى به سوى اين مقصود نداريم مگر مقدمات و زمينه‏ها و بذرهائى را كه حامل حركت اجتهاد در واقعيت امروز جهان است، به بررسى نهيم، و اين بذرها را به يكى از دو عامل گذشته (هدف - فن) پيوند بزنيم، و در پرتو اين دو، ارزيابى كنيم كه اين بذرها در يك روز به چه شكلى مى‏تواند درآيد، و چگونه پرورش مى‏يابد، و در آينده چه تحولاتى حركت اجتهاد را در بر مى‏گيرد.

ما مى‏توانيم سخن از نظرگاه‏هاى آينده حركت اجتهاد را در دو بخش بياوريم: يكى نظرگاه‏هاى آينده‏اى كه بر بنياد عامل فنى در حركت، مى‏توان به پيش‏بينى آنها پرداخت، و ديگر نظرگاه‏هاى آينده‏اى كه از ديدگاه هدف مى‏توان آن را پيش‏بينى نمود.

بر بنياد عامل فنى، مى‏توانيم انديشه معينى را از هنگامى كه در حركت اجتهاد وارد شده بررسى كنيم، و مراحل گوناگون آن را از لحاظ ژرفا و پيچيدگى به پژوهش نهيم تا به ما امكان دهد وضعيتى را كه اجتهاد در رشد فنى خود بدان منتهى مى‏شود ارزيابى كنيم.

بر بنياد هدف نيز گاهى تحولى از همين ديدگاه به چشم مى‏خورد. و طبيعى است كه دگرگونى در مسير هدف، آثار و بازتاب‏هائى بر جوانب گوناگون حركت داشته باشد. و در سايه ارزيابى خردمندانه‏اى از نوعيت اين بازتاب‏ها است كه مى‏توانيم انديشه خود را درباره نقطه نظرهاى آينده اجتهاد مطرح كنيم. من احساس مى‏كنم اكنون فرصتى براى پرداختن به اين موضوع از ديدگاه فنى خالص نيست، و با اين كه بسى سودمند و تازه است، خوانندگان ما را كه غير متخصص‏اند، از دنبال كردن سخن باز مى‏دارد. از همين روى اكتفا مى‏كنم به عامل هدف، و مى‏پردازم به بررسى مقدمات و زمينه‏هاى پرورش يابنده آن در واقعيت امروزى براى حركت اجتهاد، و نيز به نظرگاه‏هايى كه براى اين حركت، در آينده از ديدگاه هدف و نوعيت تاثير آن بر تمامى حركت، شكل مى‏گيرد.

هدف از حركت اجتهاد چيست؟

بگمانم ما بر روى يك خط اصلى براى هدفى كه حركت اجتهاد به قصد آن انجام مى‏گيرد و از آن تاثير مى‏پذيرد، متفق القول باشيم اين جاده، همان ايجاد توانائى براى مسلمان است تا خود را با نظريه اسلام درباره زندگى منطبق گرداند، زيرا اين انطباق نمى‏تواند تحقق يابد مگر حركت اجتهاد، نشانه‏هاى راهنماى اين نظريه و جزئيات آن را مشخص نمايد. براى آن كه ابعاد هدف را به روشنى درك نمائيم، بايستى ميان دو صحنه متفاوتى كه براى منطبق شدن بر نظريه اسلام در زندگى وجود دارد تفاوت قائل شويم. يكى انطباق بر نظريه آن در صحنه زندگى فردى، و به اندازه‏اى كه به رفتار فرد و كارهاى او مربوط مى‏شود. و ديگرى انطباق بر نظريه آن در صحنه اجتماعى و بر پا داشتن زندگى جامعه بشرى بر بنياد آن، به گونه‏اى كه روابط اجتماعى و اقتصادى و سياسى، آن را ايجاب مى‏نمايد. حركت اجتهاد از لحاظ اصل و مبدا و از ديدگاه نظرى، هر چند هر دو صحنه انطباق را هدف خود مى‏گيرد، زيرا هر دو در حساب عقيدت يكسانند، با اين همه، در مسير تاريخى خود كه در دامن تشيع در آن زيسته، بيشترين هدف خود را، همان عرصه نخستين قرار مى‏دهد و بس. بنابراين مجتهد - در لابلاى فعاليت براى استنباط احكام - در ذهن خود چهره فرد مسلمانى را مجسم مى‏نمايد كه مى‏خواهد روش و رفتار خود را بر نظريه اسلام درباره زندگى منطبق گرداند، نه اين كه چهره جامعه مسلمانى را مجسم نمايد كه مى‏خواهد زندگى و روابط خود را بر بنياد اسلام پرورش دهد. اين يك بعدى انديشيدن و تنها نيمى از هدف را گرفتن، به خاطر شرايط عينى و پيش‏آمدهاى تاريخى بوده، زيرا حركت اجتهاد در نزد شيعيان، از هنگامى پديد آمد كه تقريبا از سياست بركنار بودند و به خاطر وابستگى حكومت در روزگاران مختلف اسلامى و در بيشتر جاها با حركت اجتهاد نزد سنيان، شيعه فقه اسلامى خود را از صحنه‏هاى اجتماعى به دور مى‏داشت. و اين بركنارى از سياست به تدريج موجب شد دامنه هدفى كه حركت اجتهاد را پديد مى‏آورد در ميان اماميه محدودتر گردد و اين انديشه را پيش بياورد كه يگانه جولانگاه آن - كه مى تواند در جهان خارج بازتابى بر آن داشته باشد و آن را هدف بگيرد - جولانگاه انطباق فرد است - و نه جامعه با نظريه اسلام. و چنين بود كه در ذهن فقيه، اجتهاد با چهره فرد مسلمان ارتباط يافت نه با چهره اجتماع مسلمان.

مقدمات و زمينه‏هاى دگرگونى يا گسترش دادن به هدف

پس از آن كه حاكميت اسلام، بر اثر جنگهاى نا مسلمانان استعمارگر با مردم كشورهاى اسلامى، از ميان رفت، اين بركنار بودن از صحنه سياست و اجتماع، ديگر در انحصار حركت اجتهاد، در ميان شيعه نماند. بلكه بر اثر جنگ نامسلمانان با اسلام، عارضه بركنارى از صحنه سياست، به كل اسلام و همه مذهب‏هاى فقهى اسلامى - و نه تنها شيعه - سرايت كرد و به جاى اسلام، بنيادهاى فكرى ديگرى را بر پا داشت تا زندگى اجتماعى را بر پايه آن استوار نمايد. قانون و حقوق اسلامى نيز تبديل شد به قانون و حقوقى كه از تمدن مربوط به همان بنيادهاى فكرى سرچشمه مى‏گرفت. اين دگرگونى بنيادى در موقعيت مسلمانان، اثرى بزرگ بر حركت اجتهاد در ميان اماميه نهاد. زيرا اين حركت، به روشنى هر چه بيشتر، احساس كرد كه خطرى حقيقى - از سوى استعمارگران نامسلمان و نفوذ سياسى و نظامى و بنيادهاى فكرى نو هستى اسلام و مسلمانان را تهديد مى‏نمايد. و همين احساس خطر، چنان تكانى به آن داد تا هوشيار گرديد و توانست كيان اجتماعى مسلمانان را براى خود مجسم نمايد و به اندازه امكان، ايمان خود را براى ايستادگى و دفع خطر به كار گيرد.

حركت اجتهاد، در لابلاى مقاومت‏خود، كم و بيش احساس كرد كه جنبه فردى از تطبيق نظريه اسلام بر زندگى ارتباط بسيار استوارى با جنبه اجتماعى آن دارد. و جنبه فردى آن نيز به دنبال فرو ريختن جنبه اجتماعى‏اش به تدريج نابود مى‏شود.

از سوى ديگر، اكنون وجدان وى وجودش را در مى‏يابد و آواز مى‏دهد و در رسالت‏حقيقى خود كه در اسلام تبلور يافته مى‏انديشد و پس از آن كه واقعيت بنيادهاى فكرى تازه و نوع تجربه‏هاى اجتماعى بى‏ارزشى كه استعمار وى را بر آن داشته، براى او آشكار شده، طبيعى است كه اين آواز، بازتابى هم بر خود حركت اجتهاد داشته باشد و در لابلاى تجربه تلخى كه در روزگارى پس از استعمار داشته و با آن زيسته، احساس ذاتى‏اش تاكيد نمايد كه اسلام يك كل است و تجزيه پذير نيست. و تطبيق فرد بر نظريه اسلام درباره زندگى، هرگز نمى‏تواند جدا از تطبيق جامعه بر آن تحقق يابد. و اگر تطبيق صحنه اجتماع بر آن تعطيل گردد، تطبيق فرد نيز ثابت نخواهد ماند. همه اين عوامل كمك كرد تا حركت اجتهاد در ميان اماميه تبديل شود به حركتى مجاهدانه در راه پشتيبانى از اسلام، و مستقر ساختن پايه‏هاى آن. و نيز به نيروئى كه بخواهد همه عرصه‏هاى زندگى را بر اسلام منطبق نمايد. و طبيعى بود كه در نتيجه اين امر، دامنه هدف خود را گسترش دهد، و كار خود را با توجه به هر دو صحنه تطبيق فردى و اجتماعى - همراه با يكديگر - آغاز نمايد. و ما مقدمات اين امر را به روشنى در واقعيت همروزگار با خودمان، در حركت اجتهاد در ميان اماميه مى‏بينيم. و بررسى‏هائى كه براى آگاهى از نظريه اسلام درباره نظام حكومتى يا شيوه اقتصادى - و مانند اين‏ها از گفتگوهاى رنگارنگ درباره مسائل اجتماعى از ديد اسلام مى‏بينيم همگى نشانه‏هائى بر تحول فكرى ياد شده است. توده مسلمان در حال ترقى است، و آغاز كرده است كه اسلام را به عنوان رسالت‏حقيقى خود در زندگى درك كند و با حركت اجتهاد در ميان شيعيان، در ضمن اين مفهوم پيام دار و جامع از اسلام، بر خورد نمايد. پس طبيعى است تاكيد نمائيم اين دگرگونى در هدفى كه حركت اجتهاد براى رسيدن به آن است، و نيز گسترش يافتن اين هدف، تا صحنه‏هاى تطبيق اجتماع با نظريه اسلام، ادامه خواهد يافت. و به پيروى از پرورش و رشد آن دعوت و رسالت در ميان مسلمانان و پيوند خوردن حركت با مسير مبارزاتى آن در پشتيبانى اسلام، به منتهاى خود خواهد رسيد.

براى آن كه در پرتو اين مقدمات، نقطه نظرهاى آينده اجتهاد را كه نتيجه دگرگونى در هدف است، پيش بينى كنيم، بايد بر گرديم به آن چه پيش از زمينه‏هاى اين دگرگونى وجود داشته است، و بپردازيم به بررسى آثارى كه فراموش شدن نيمى از هدف كه با حركت اجتهاد زيسته - پديد آورده و نتايجى كه اين فراموشى، در نقطه نظرهائى كه در حركت اجتهاد به وجود آمده، به بار آورده، تا بتوانيم نقطه نظرهاى آينده را درك كنيم كه هنگام كامل شدن تحول، يا گسترده شدن هدف در همه ابعادى كه چشم داريم، جايگزين آن مى‏گردد. فراموش شدن نيمى از هدف، و اكتفا كردن به صحنه فردى براى تطبيق با نظريه اسلام درباره زندگى عوارضى داشته از جمله:

پيامدهاى يك سو نگرى در هدف

يك سو نگرى فقه از همين جا سرچشمه مى‏گيرد و مى‏بينيم اجتهاد به صورتى مستمر، بنا را بر اين نهاده است كه در جنبه‏هاى مسائل فقهى، بيشتر كوشش خود را در صحنه تطبيق فردى، و منطبق كردن زندگى فرد با نظريه اسلام، به كار ببرد، و در صحنه تطبيق اجتماع با نظريه اسلام كوششى ننموده، و موضوعاتى را كه زمينه اين امر را آماده مى‏سازد رها نمايد. و اين نتيجه آن است كه تنها نيمى از هدف در نظر گرفته شده، و ذهن فقيه در هنگام استنباط احكام، غالبا به فرد مسلمان و نياز او به تطبيق با اسلام توجه كرده است، در حالى كه بايد جامعه اسلامى و نياز آن را به تنظيم زندگى اجتماعى خود در نظر بگيرد. اين موضع گيرى ذهنى فقيه، نه تنها به يك سو نگرى فقه از جنبه عينى مى‏انجامد، بلكه به تدريج نظر فقيه را درباره خود قانون نيز به فرد گرائى مى‏كشاند، زيرا چون جنبه فردى (از تطبيق زندگى بر نظريه اسلام) بر ذهن فقيه رسوخ دارد، و عادت كرده كه فرد و دشوارى‏هاى او را در نظر بگيرد، اين خاستگاه وى بر نظريه‏اى كه از خود قانون دارد نيز اثر مى‏گذارد، و در نتيجه رنگ فردى مى‏گيرد و قانون و شريعت را در صحنه جولانگاه فرد مى‏نگرد، كه گوئى قانون فقط در حدود همان هدف نيم‏بندى كه فقيه براى آن فعاليت مى‏كند، مورد عمل قرار مى‏گرفته كه عبارت باشد از جنبه فردى از تطبيق نظريه اسلام بر زندگى. در اينجا دو مثال - از فقه و اصول - ياد مى‏كنيم تا ببينيد كه چگونه در لابلاى آن، فردگرائى در نظريه فقيه به هدف او و به ديدگاه او درباره خود قانون و شريعت نيز سرايت كرده است. مثال اصولى را از گفتگوهاى مربوط به دليل انسداد مى‏گيريم كه درباره اين انديشه بحث مى‏كند: ما تا هنگامى كه مى‏دانيم در شرع تكاليفى داريم و نمى‏توانيم به صورت قطعى آن‏ها را بشناسيم، بايستى در مقام شناسائى آن‏ها از (ظن) يارى بجوئيم. اين انديشه را اصولى‏ها مورد مناقشه قرار داده و گفته‏اند: «چرا نتوانيم فرض كنيم كه آنچه بر مكلف واجب است اين است كه در هر موردى به جاى اينكه «گمان‏» را ميزان قرار دهد، عمل به احتياط كند و اگر دامن زدن به احتياط، كار را دشوار مى‏سازد، هر مكلفى مى‏تواند به اندازه‏اى كه از دشوارى كار بر او كاسته گردد، از احتياط خود بكاهد». اكنون روحى را كه در اين فرضيه نهفته است بنگريد تا بدانيد چگونه ديدگاه فرد گرائى درباره شريعت و قانون، بر صاحبان آن تسلط يافته، زيرا شريعت و قانون وقتى مى‏تواند دستور به اين گونه احتياط كارى‏ها بدهد كه قانون و شريعت را براى فرد صادر كرده باشد و بس، ولى اگر بخواهد براى جامعه قانونگذارى نمايد و براى زندگى اجتماع برنامه بريزد، چنين روشى را نمى‏تواند در پيش بگيرد، زيرا اين فرد يا آن يكى، مى‏توانند همه برنامه‏هاى خود را بر اساس احتياط به انجام رسانند، ولى واحد مجموع و مركبى كه جامعه باشد نمى‏تواند زندگى و روابط اجتماعى و اقتصادى و بازرگانى و سياسى خود را بر پايه احتياط بنهد. اما مثال فقهى را از اعتراض معروفى مى‏گيريم كه فقيهان در پيرامون قاعده «لا ضرر و لا ضرار» مطرح كرده‏اند، اينان مى‏گويند: اين قاعده مى‏رساند كه در اسلام هيچ گونه حكمى كه متضمن زيانى باشد وجود ندارد با اين كه ما در اسلام بسيارى از احكام را مى‏بينيم كه متضمن زيان است مانند: قانون خونبها دادن يا مجازات آدمكشان يا پرداخت تاوان، يا زكات و ... زيرا در اين گونه قوانين، زيان‏هائى براى قاتل - كه مجبور به خونبها دادن يا تن دادن به مرگ است وجود دارد و نيز موجب زيان شخصى است كه مال ديگرى را تلف كرده و بايد تاوان آن را بدهد، و موجب زيان فرد توانگرى است كه بايستى زكات بدهد.

اين اعتراض، بر بنياد آن است كه ما، با نظريه فرد گرايانه به برنامه قانونگذارى بنگريم. زيرا اين نظريه است كه به ما اجازه مى‏دهد اين احكام را زيان آور بشماريم، ولى در قانون و شريعتى كه فرد را جزئى از جامعه مى‏انگارد، و مصالح وى را با آن پيوند مى‏زند، اين احكام را نمى‏توان زيان بخش شمرد، بلكه در آن جا، نبودن قانونى درباره لزوم تاوان و ماليات و غيره است كه زيان بخش است. از پيامدهاى رسوخ نظريه فرد گرائى، يكى هم برپائى يك نظرگاه كلى در ذهنيت فقهى است كه همواره مى‏خواهد مشكل فرد مسلمان را از راه نيكو شمردن و تبرئه واقعيت‏خارجى، و تطبيق شريعت به آن به شكلى از اشكال، حل نمايد. مثلا نظام بانكدارى كه بر بنياد رباخوارى استوار است، با اين عنوان كه جزئى از واقعيت اجتماعى معاشى است، فقيه را وادار مى‏نمايد كه بيانديشد: «فرد مسلمان براى تعيين تكليف خود در مورد معامله با بانك‏هاى ربوى، دچار دشواريهائى است.» و به اين جهت، بحث‏خود را متوجه اين هدف مى‏نمايد كه با يافتن و نشاندادن راهى قانونى براى گذران معاش مشكل فرد مسلمان را حل نمايد در حالى كه بايد احساس كند كه نظام بانكدارى ربوى، دشوارى‏اى شمرده مى‏شود در داخل يك مجموعه و كل - كه زندگى اجتماعى باشد و حتى پس از آن كه يك توجيه مشروع و قانونى هم براى واقعيت معاش از جنبه فردى - به دست داديم، جنبه اجتماعى مشكل همچنان باقى است. ولى آن توجيه فقط به اين علت است كه ذهن فقيه در كار استنباط احكام، فقط چهره فرد مسلمان را در برابر خود مى‏بيند - و چهره دشوارى‏هاى مربوط به وى را كه به اعتبار جنبه فردى او برايش پيش آمده است. تاثير «يك سو نگرى‏» و «تنها يك نيمه از هدف را ديدن‏» و رسوخ «فرد گرائى در تفسير شريعت‏»، بر روش فهم نصوص شرعى نيز قابل توجه است. چنان كه از يك سو مى‏بينيم در روشنگرى نصوص شخصيت پيامبر يا امام را به عنوان فرمانروا و سرپرست دولت، نديده مى‏گيرند و در هر جا كه از ناحيه پيامبر، منعى صادر شده باشد - مثلا منع مردم مدينه از اينكه از رسيدن زيادتى آب متعلق به خود به ديگران جلوگيرى نمايند - آن را حمل بر ناروا بودن يا نا خوشايند بودن (حرمت‏يا كراهت) كارى در نزد پيامبر مى‏نمايند، با آن كه گاهى هيچ يك از اين دو نبوده و بلكه پيامبر، تنها به اين اعتبار كه سرپرست دولت بوده، از كارى نهى كرده و از منع او، حكم دينى عامى به دست نمى‏آيد.

از سوى ديگر نيز نصوص دينى را با روح تطبيق بر واقعيت‏خارجى، مورد تفسير قرار نمى‏دهند تا قاعده‏اى از آن به دست آيد و از اين رو بسيارى به خود اجازه مى‏دهند تا موضوع واحدى را تجزيه نمايند، براى آن، احكام گوناگون قائل شوند. براى روشنگرى اين انديشه، از يك مثال كه در باب اجاره مطرح مى‏شود كمك مى‏گيريم: مسئله‏اى داريم تحت اين عنوان كه «آيا مستاجر مى‏تواند آنچه را به اجاره گرفته، با اجاره بهائى بيشتر از آنچه خود مى‏دهد، به ديگرى اجاره دهد؟» در اين باره نصوصى رسيده است كه از اين كار نهى مى‏نمايد و اين نصوص، به گونه‏اى كه عادت آن در بيشتر مواقع است، آمده است تا به موضوعات ويژه‏اى بپردازد. اين است كه پاره‏اى از آنها اجازه نمى‏دهند خانه‏اى را كه اجاره كرده‏ايم، با اجاره‏هاى بيشترى به ديگرى اجاره دهيم، و پاره‏اى ديگر، همين كار را در مورد آسيا و كشتى‏اى كه اجاره شده باشد منع مى‏نمايد، و پاره‏اى ديگر، اين كار را در مورد عملى كه انجام آن را در برابر اجرتى كه تعهد كرده‏ايم. و ما اگر اين نصوص را با روح تطبيق بر واقعيت بنگريم، و بدانيم كه هدف از صدور آن‏ها اين بوده كه بر بنياد آن، روابط اجتماعى خود را به گونه‏اى عام تنظيم نمائيم. در اين هنگام، بسيار پيش از آن‏كه ملتزم به تجزيه موضوع شويم و بگوئيم كه نهى وارده فقط مخصوص همان مواردى است كه در نصوص مزبور بدان تصريح شده نه غير آن، آرى خيلى پيش از اين مرحله، متوقف خواهيم شد. اما اگر به نصوص مزبور از ديدگاه فرد گرايانه - و نه در سطح قانونگذارى اجتماعى - بنگريم، اين تجزيه را به سادگى روا خواهيم شمرد.

نقطه نظرهاى آينده براى حركت اجتهاد چيست؟

گمان مى‏كنم كه سخن، بيش از آنچه لازم بود به درازا كشيد و از اين روى، نقطه نظرهاى آينده را براى خودتان مى‏گذارم تا آن را از همان چه پيشتر آوردم، استنتاج نمائيد. زيرا طبيعى است وقتى هدف محركه اجتهاد، ابعاد حقيقى خود را باز يابد، و هر دو جولانگاه تطبيق (فردى و اجتماعى) را در بر گيرد، آثار يك سو نگرى و يك روى سكه ديدن را نيز كه در گذشته‏ها بود، به تدريج‏خواهد زدود، و محتواى حركت، به كيفيتى در مى‏آيد كه هم با وسعت دامنه هدف سازگار باشد، و هم با مقتضيات خط جهادى كه حركت اجتهاد بر آن انجام مى‏پذيرد

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط هواسی ف

سخن بزرگان  ارهارد : زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواج حساب می کند ، نه تاریخ تولد .
دهد .
قابوسنامه : استاد پرورندۀ روان است ، و پدر مادر پرورش دهندۀ جان . ارد بزرگ : روان مردگان و زندگان در یک گردونه در حال چرخش اند . فردوسی : چنين گفت رستم به اسفنديار   که کردار ماند ز ما يادگار فردوسی خردمند :  دانش ارزش آن را دارد که به خاطر آن رنج ها بکشی . اُرد بزرگ : روانی که درد روشنگری و گسترش خرد را  ندارد به سختی بیمار است فردریش  نیچه :آن کس که آفرینندگی و نو آفرینی می خواهد. در نیک یا بد. ناگزیر نخست می باید با نیست و نابود کردن ارزشها آغاز کند. ف – ا – دوریویچ : به ما می آموزند که به خاطر بسپاریم ، چرا نمی آمزند که فراموش کنیم ؟ هیچکس نیست که زمانی در زندگی خود به این معتقد نشده باشد که حافظه همانگونه که نعمت است بلا و لعنت نیز هست . اُرد بزرگ : روشنایی روز  ، گواه نمی خواهد . کنت دوسکور : مشعل نبوغ فروغ نیابد مگر آن زمان که نور حقیقت بر آن بتابد . شوپنهاور:   وظیفه هنرها توصیف  موارد خاصی از واقعیت نیست بلکه نشان دادن امور مطلق و کلی ای است که در پشت این موارد خاص و جزئی قرار دارند . به عنوان مثال یک نقاشی زنی خاص و فرزندش را به عنوان شمایل حضرت مریم و عیسی مسیح نشان می دهد اما برای اینکه این تصویر به مثابه هنری والا تلقی شود باید نشان دهنده چیزی از جوهر عشق مادری باشد . تابلوهای نقاشی بسیاری از حضرت مریم و کودک وجود دارد اما تنها هنرمندان بزرگ تصویری می آفرینند که به نظر می رسد عامل ملکوتی موجود در عطوفت مادرانه را ترسیم می کنند. به عبارتی آنچه در یک پرده نقاشی عالی مطرح است ایده یا تصوری است که تنها در یک مورد به خصوص (در اینجا عشق مادرانه) تجلی می یابد و این مورد خاص را تعالی می بخشد و از حد صرفا بازنمود آن فراتر می رود. اُرد بزرگ : رَد راستی ، رَد خویشتن است . کیتز : تعلیم به احمق ها همانقدر بی ثمر است که بخواهیم با صابون ذغال را سفید کنیم . اُرد بزرگ : مرد و یا زنی که همسر و کودک خویش را رها می کند ، در پی ننگ ابدیست . فارابی : آنکه نفس خود را بالاتر و برتر از آنچه که هست داند هرگز به سرحد کمال نرسد . اُرد بزرگ : زیباترین خوی زن ، پاکدامنی اوست فیلیپ سیدلی : کسانیکه با افکار خوب و عالی دمساز هستند ، هرگز تنها و بی مونس نیستند . فردریش  نیچه :آن كس كه نداند ؛ خواست خويش را در چيزها چگونه بگمارد ؛ دست كم معنايي بر آن خواهد افزود ... و از آن ؛ اين پندار زاده مي شود كه گاهي در آن خواست بنياد باوری بوده است. فردوسی خردمند :  کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد . اُرد بزرگ : زیبارویی که می داند ، زیبای ماندنی نیست ، پرستیدنی است . فیثاغورث : بایستی با روح خود آشنا شده و سعادت را در اعماق روح و قلب خود جستجو کنیم . اُرد بزرگ : دشمنی و پادورزی ، به مرد کهن انگیزه زندگی می بخشد . فلمز : یکبار پشیمان نشدم بر اینکه چرا گفتم ولی باره ندامت بردم به آنچه گفتم . اُرد بزرگ : دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست ، بلکه نشان نابودی زمان ، به گونه ای گسترده است. ف – ب – سبزن : خوانندۀ دقیق می تواند در یک سال از روزنامه ها بیش از آن چیزهای مفید بخواند و بیاموزد که دانشمندان از کتابخانه های بزرگ خود می آموزند . اُرد بزرگ : دشمن ابزار نابود ساختن آدمی را ، در  درون سرای او جست و جو می کند . فتحی الرمکی  : ما هنوز در زمان ماقبل تاریخ هستیم . زیرا تاریخ بشریت آن روز آغاز می شود که بشر از همۀ رنجها و گرفتاریها نجات یابد . ارد بزرگ : دل به همدلی خوش است نه به شکستن  . فیلر : انسان آزاد خلق شده است ولی در میان قیود به دنیا می آید . فردوسی خردمند :  خرد مانند چشم هستی و جان آدمی است و اگر آن نباشد چگونه جهان را به درستی خواهی گذراند . اُرد بزرگ : دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی فراتر از خشکی دارند اما هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند فرانسیس بایگون : گشادن عقده های درون در پیش دوستان دو تأثیر دارد : یکی آنکه شادی را دو برابر می کند و دیگر آنکه غم را به دو نیم می سازد ، زیرا آنکس که دوستان را در شادی خود شریک می کند سرور خاطرش بیشتر شود و آنکه غم دل به یاری موافق می گوید بار اندوه خویش را سبکتر خواهد یافت . فردریش  نیچه :آن کس که نمی تواند فرمان دهد بایستی فرمان ببرد . اُرد بزرگ : در درازهنگام هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند . فونتاکو : آنچه می خورید باعث زخم معده نمیشود ، بلکه آنچه شما را می خورد موجب پیدایش این زخم می شود . اُرد بزرگ : در دوی زندگی ، هماورد را کنارت بپندار و همیشه با خود بگو تنها یک گام پیشترم ، تنها یک گام . فرانس لوريو اسميت : مهمترين نكته در مورد انگيزه، ايجاد هدف است، همواره بايد هدفي داشت. اُرد بزرگ : در خواب می توانی نیروی روان خویش را بنگری . کرامول : مرد جنگی برای دولت بهترین و مناسبترین سفیر و ساستمدار بشمار می رود . لائوسته : براي هدايت مردم پشت سرشان حركت كن. اُرد بزرگ : آینده جوانان را از روی خواسته ها ، و گفتار ساده اشان ، می توان پی برد ، تنها خواسته و آرزوی آنها گواه آینده است . فردریش  نیچه :آنچه برای یک نفر سزاوار است را نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. به عنوان مثال انکار نفس و افتادگی سزاوار یک فرمانده نیست و برایش فضیلت محسوب نمی شود. حکم یکسان صادر کردن برای همه غیر اخلاقی ست. فردوسی خردمند :  خداوند درهای هنر را بر روی دانایان دادگر گشوده است . ویلیام جیمز : تا وقتیکه قلب شما نخواهد ، مسلماً مغزتان هرگز به چیزی عقیده پیدا نمی کند . اُرد بزرگ : آیا از بخشندگی و مهربانی که نخستین منشهای خداوند است ، در ما نیز نشانی هست ؟ ویلیام جیمز : مغز ما یک دینام هزار ولتی است که متاسفانه اکثرمان بیش از یک چراغ موشی از آن استفاده نمی کنیم. اُرد بزرگ : آه و بردباری ، ریشه هر دیوزاد ، و بد رایی را ، خواهد کَند ویلیام جیمز : خوشبختی ، جستن خوشبختی است نه یافتن آن . اُرد بزرگ : آزمودگی آدمیان ، از زر هم با ارزشتر است ویلیام جیمز : سگی که هم خانه من است نمی فهمد من که هستم و چه هستم اما  احساس می کند که دوست اویم , مرتب دم خود را می جنباند و در ذهن من چون فرشته ای که در ماورای ابرهاست , تاثیر خوشی به جا می گذارد! او آرزو می کند کارخوبی انجام دهد. ارد بزرگ : هنرمندان و خردمندان  قهرمانان ناب روزگارند. وین دایر : بیشتر مردم به پشت شیشه خودروهایشان این برچسب را می زنند:" امروز، اولین روز از بقیه زندگی من است." من ترجیح می دهم اینگونه تصور کنم:" امروز، آخرین روز زندگی من است و می خواهم طوری زندگی کنم که انگار دیگر هیچ  فرصتی ندارم." فردریش  نیچه :آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها. ارد بزرگ : هر آرزویی بی پژوهش و تلاش ، سترون ( عقیم ) باقی می ماند . وینه : زندگی به وجود آوردن اثری جاودان است . شوپنهاور:   ایده ها در بیرون زمان قرار دارند و در نتیجه ابدی هستند. فردوسی خردمند :  اولین مرحله شناخت آفرینش همانا خرد است چشم و گوش و زبان سه نگهبان اویند که لاجرم هر چه نیکی و شر است از همین سه ریشه می گیرد .و افسوس که بدنبال کنندگان خرد اندکند باید که به سخن دانندگان راه جست و باید جهان را کاوش نمود و از هر کسی دانشی آموخت و یک دم را هم برای آموختن نباید از دست داد . سایمونز : روزنامه باید خبرگذار باشد نه خبرساز ، حقیقت و مایۀ سرگرمی واقعی چندان زیاد است که نیازی به خیال پردازی و دروغسازی نیست و نشر خبر دروغ خیانت به حقیقت است . فردریش  نیچه :آنچه كه بايد بيشترين علاقه را در ما به وجود آورد اين نيست كه آيا تفسير ما از جهان، حقيقي است يا دروغين ، بلکه اين است كه آيا اين تفسير، خواست قدرت را براي نيرومندي و كنترل جهان پرورش مي دهد ، يا هرج و مرج و ناتواني را. بتهوون : بهترین لحظات زندگی من لحظاتی بود که در خواب گذراندم. اُرد بزرگ : همه آدمیان به شیوه های گوناگون سختی های روزگار را می چشند . ناصرالدّین صلب الزمانی : چرخهای سنگین و زنگ زدۀ زندگی با دستهای نامرئی امید می چرخد . وین دایر : اگر مشکلی داری، به دلیل طرز فکر توست و تنها راهی که می  توانی مشکلات را برای همیشه حل کنی، این است که طرز فکرت را تغییر دهی. ارد بزرگ : هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید . لابرویر : طلوع و غروب عشق ، خود را به وسیلۀ درد تنهایی و جدایی محسوس می سازد . وینه : در زندگی ثروت حقیقی مهربانی است ، و بینوایی حقیقی خودخواهی . ارد بزرگ : اگر روانتان در گفتگویی مورد حمله قرار گرفت  شما با کلمات نمی توانید بیزاری از واژها بجویید ، تنها سکوت و ترک گفتگو ، نجات دهنده روان آسیب دیده شماست . فردریش  نیچه :از آنچه باعظمت است یا باید هیچ نگفت یا با عظمت سخن گفت و با عظمت سخن گفتن یعنی به دور از آرایش وآلایش . لئوبوسكاليا : عشق هميشگي است اين ما هستيم كه ناپايداريم ،عشق متعهد است مردم عهد شكن، عشق هميشه قابل اعتماد است اما مردم نيستند. جبران خلیل جبران : چشمه ساری که خود را در اعماق درون شما پنهان ساخته است ، روزی قد خواهد کشید و فوران خواهد کرد و با ترنم و نغمه راه دریا را درپیش خواهد گرفت . شوپنهاور : به من بگو قبل از آمدن به این دنیا کجا بودی؟ تا بگویم بعد از مرگ کجا می‌روی ل – فوئر باخ : انسان هر قدر بیشتر بداند به همان اندازه نقطه های استتار بدست می آورد . بزرگمهر  :از دانش آموختن هیچ زمان غافل ممان ، گرچه در این راه رنجها کشی ، مبادا که دلت از آموختن ناتوان و آشفته گردد . نصیحه الملوک : خردمند آن نیست که چون در کاری می‌افتد بکوشد تا از آن کار بیرون آید، خردمند آنست که بکوشد در کاری نیفتد وین دایر : اینکه بعضی ها می ترسند یا افسرده می شوند به این علت است که آنان سر رشته امور را از دست داده اند مسئولیت احساس  شان بابت احساس بدی که دارند مسئولیت را از سر خود باز می  کنند چون برای شان راحت تر است که دیگران را مسئول زندگی خود بدانند تا بگویند:باعث بروز چنین احساساتی خودم هستم. ارد بزرگ : اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد کمتر دچار گسست می شوند . ویلیام تن : عقل بی عاطفه خطرناک است و عاطفه بدون عقل قابل اعتماد نیست، آدم کامل آنست که هم عقل دارد و هم عاطفه فردریش  نیچه :افزونی دانش گذشته، افزونی تاریخ انسان را پژمرده خواهد ساخت و بزدل. در حالیکه انسان  باید قادر باشد گذ شته را در خد مت حال دربیاورد. البته اگر بتوانیم خوب یاد بگیریم که تاریخ را وسیله ای برای زندگانی قرار دهیم . اُرد بزرگ : اگر بستانکاری دیگران را در هنگام توانایی ندهی ، بویژه هنگامی که او درمانده باشد ، فر خود را باخته ای . جبران خلیل جبران : رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد . وین دایر : تو، جدا از دیگران نیستی ، قضاوت در مورد کارهای خوب دیگران هم دست کمی از قضاوت در مورد کارهای بدشان ندارد. آلن لاکیس: برنامه ریزی، آوردن زمان آینده به حال است تا بتوانید اکنون برای آن کاری انجام دهیم. شوپنهاور : جمال اگرچه مایۀ شرافت است ولی مقرون به هزاران شر و آفت است . اُرد بزرگ : هنر خوراک روان و هنرمند آفریننده آن است . بارگاه هنرمند با هیچ جایگاهی درخور ارزیابی نیست . بزرگمهر  :امید ، آهستگی و ملایمت زندگی را روشن و شیرین می کند ، خشم و تیزی مایه رنج و بلاست . آهسته رو از عیبجوی می گریزد و شرم و آهستگی را دوست می دارد . آگ ماندینو : تنها ابزار موفقیت که قطعا به آن نیاز دارید ، صرف نظر از اینکه کارتان چیست ، این است که بیشتر و بهتر از آنچه از شما انتظار می رود کارایی داشته باشید و خدمات عرضه کنید. آلفونس کار : دوستان عبارت از خانواده ای هستند که انسان اعضای آن را به اختیار خود انتخاب کرده است . فردریش  نیچه :استعداد آدمی را می پوشاند و وقتی استعدادش کاهش یافت آنچه هست نمایان می شود. ارد بزرگ : اگر شیفته کارت نباشی ، روانت بیمار می شود و در نهایت پیکرت از پای در خواهد آمد . ویلیام تن : زناشویی عبارتست از سه هفته آشنایی ، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل . جبران خلیل جبران : اگر گام در معبدی نهادی تا اوج فروتنی و هراس خود را اظهار کنی ، برای همیشه برتری کسی نسبت به کس دیگر نخواهی یافت . برای تو کافی است که گام در معبدی نهی ، بی آنکه کسی تو را ببیند . والتر  : انسان در همان لحظه كه تصميم ميگيرد آزاد باشد آزاد است . اُرد بزرگ : اگر نتوانیم به خاندان خویش آرایشی سامان یافته دهیم همیشه در خانه ایی بی دیوار زندگی می کنیم. علی شریعتی  : اساسا ، خوشبختی فرزند نامشروع حماقت است. همه کسانی که در جست و جوی خوشبخت بودن هستند بی خود تلاشی در بیرون از خویش نکنند اگر بتوانند " نفهمند" می توانند " خوشبخت " باشند. باب هاپ : زنان تحصيلكرده همسران خوبي از آب در مي آيند , زيرا براي اينكه توضيح بدهند كه چرا غذا شور يا بيمزه شده است كلمات بيشتري در اختيار دارند. شوپنهاور : هوش و استعداد خود را پرورش ده ولی نه از راه مطالعه صرف بلکه به وسیله تفکر توام با عمل ، تمايل اکثر فضلا به مطالعه شبيه تلمبه است ، خالي بودن مغزهاي خودشان موجب می شود که افکار مردم ديگر را به سوي خود بکشند؛ هرکس زياد  مطالعه کند به تدريج قدرت تفکر را از دست می دهد. بزرگمهر  :اگر باخردی ، هرگز گرد بدی مگرد ، که نیکوترین کسان آن بود که بیرون و درونش پاکیزه و نیک باشد . ارد بزرگ : اسب رام شده ، نگران شلاق نیست ، دوری از سوار ، زین و یا حتی گاری برای او نگران کننده است . اِریک کِستنِر : با سنگهایی که در سر راهت میگذارند هم میتوانی چیز قشنگی برای خود بسازی ویلیام تن : مردم دنیا همچون دیوانگان کور و کر ، به جان هم می افتند و یکدیگر را ندیده و نشناخته می درند و بر این دیوانگی نام جنگ افتخار می گذارند . فردریش  نیچه :انسان باید بهتر و شریرتر شود  : من چنین می آموزانم ! شریرانه ترین چیز برای بهترین چیز در ابرانسان نیاز است. جبران خلیل جبران : پند آموز است ماجرای مردی که زمین را می کاوید تا ریشه های بی ثمر را از اعماق زمین بیرون کشد ، اما ناگاه گنجی بزرگ یافت ؟! اُرد بزرگ : اندیشه برتر در روزهای توفانی و آشوب و در همان حال خموشی و آرامش ، توانایی برتر خویش را از دست نمی دهد. شاتوبريان : كسانيكه حقيقت را درك كرده اند با افرادي كه حقيقت را دوست دارند برابر نيستند اُرد بزرگ : ارزش پیمان شکن ، باندازه کفن هم نیست . اف. جي. بنسون : مردها به سه دسته تقسيم مي‌شوند: خوش قيافه‌ها ، باهوش‌ها و اكثريت. شوپنهاور : به من بگو قبل از آمدن به اين دنيا كجا بودي ، تا بگويم بعد از مرگ كجا ميروي فردریش  نیچه :ابرانسان است كه مي آفريند . جبران خلیل جبران : مگر نه چیزی که امروز در تسلط توست ناچار روزی از دست تو خواهد رفت ؟ پس ، اکنون از ثروت خویش ببخش و بگذار فصل عطا یکی از فصلهای درخشان زندگی تو باشد . شوپنهاور : افراد پست و فرو مایه از خطاهای اشخاص بزرگ لذت فراوان می برند. ویلیام تن : بدگویی حسود دلیل برتری شماست . بزرگمهر  :اگر امیدواری که رنجت بار نیکو دهد هرگز گفتار آموزگاران را خوار مدار و از فرمانشان سر مپیچ ارد بزرگ : از سفر کرده ، ارزش سرزمین مادری را بپرس . ویلیام تن : با اینکه می دانیم زیبایی و خوبی دشمن هم هستند ، چرا این آب و آتش را در یک وجود طالبیم ؟ آلبرت هوبارد : انضباط فردی عبارت است از : توانایی مجبور کردن خود به انجام کاری که باید در زمان معینی به اتمام رسد ، چه دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم. اُرد بزرگ : اهل فرهنگ و هنر ، سازندگان آینده اند . اقبال لاهوری : زمین به دوش خود الوند و بیستون داردغبار ماست که بر دوش او گران بوده ست ارد بزرگ : بسیاری از جنگها و آوردهای  توده آدمیان از روی نبود شناخت و آگاهی نسبت به یکدیگر بوده است . جبران خلیل جبران : ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی . فردریش  نیچه :انسان های آزاده دل شکسته و پر غرور ، خود را از تیررس نگاه دیگران پنهان می کنند. بزرگمهر  : برای نادان پیرایه ای سزاورتر و زیباتر از خاموشی نیست . گادامر : هنر آموختن گوش کردن است. اُرد بزرگ : بسیاری از چیزهای را که می خواهیم داشته باشیم می توانیم با نشان دادن توانمندی خویش به آسانی بدست آوریم . هوراس : در میان امواج ، در جاده های پر فراز و نشیب و درد دریاها به دنبال خوشبختی می دویم ، در حالیکه خوشبختی در اینجاست . جیمز بریانت: به لاک پشت ها نگاه کنید، آنها تنها وقتی پیشرفت می کنند که سرشان را از لاک خود بیرون می آورد. چارلی چاپلین : درخشان ترین تاجی که مردم بر سر می نهند در آتش کوره ها ساخته شده است . اُرد بزرگ : بسیاری در پیچ وخم  یک راه مانده اند و همواره از خویشتن می پرسند : ما به چه گونه بدین منزل رسیدیم . بدانها باید گفت می دانی در کجا مانده ای؟ همانجای که خود را پرمایه دانسته ای. گریستن : آنکه از دست روزگار به خشم می آید ، هر آنچه آموخته بیهوده بوده است . فردریش  نیچه :از آن جا که جهان حقیقی وجود ندارد, به ضرورت هر باور و هر فرضی بر درستی نادرست است. جونسوند : هيچ‌ چيز غرور مرد را مثل‌ شادي‌ زنش‌ ارضا نمي‌كند; چون‌ هميشه‌ آن‌ را مربوط به‌ خود مي‌داند. چارلي چاپلين: در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني. جبران خلیل جبران : در پهنه ی پندار و خلسه ی خیال ، فراتر از پیروزیهای خود بر نشوید ، و فروتر از شکستهای خود نروید . اُرد بزرگ : بسیاری بخاطر برآیند هنجارهای درونی اشان بین نمای سپید  و پاکی در اشتباهند . ویلیام تن : عجله مباح نیست مگر در سه کار : یکی آنکه دختر به شوهر رود ، دوم آنکه میت را زود دفن کنند ، و سوم آنکه طعام زود پیش مهمان برند . ارد بزرگ : امیدوار به دلگرمی دیگران حتی پس از بزرگترین کارهای زندگی تان نباشید ، تنها به بایستگیهای روزگار خویش بیاندیشید . وین دایر : تو از جسم و فکر تشکیل شده ای. قوانین مربوط به جسم وضع می شوند، اجرا می شوند، پایان می پذیرند، اما فکر ما مرز نمی شناسد. ارد بزرگ : در پندار و گفتار مرد کهن ، تار و پود بنیاد زندگی هویداست . ویلیام تن : آن نعمت نصیب ماست که قدرش را می دانیم وگرنه از صورت زیبا برای کور چه حاصل ؟ بزرگمهر  :اگر روزی به چیزی نیازمند شدی به ملک و مال و دیگر اسباب حشمت و بزرگی خویش مناز . به کار و پیشه ای بپرداز که نامت سبک و ننگین نشود . فردریش  نیچه :انسان باید والاترین آرمانهایش را دنبال کرده و هرلحظه به آنها عمل کند، چرا که آنچه شخص اینک انجام می دهد بازگشتی مکرر در سراسر ابدیت خواهد داشت. ایبسن : اگر تا کنون به نصف آرزوهایتان رسیده اید ، بدون تردید زحمت شما دو برابر شده است . اُرد بزرگ : اندرز پیران ، بیشتر زمان ها مملو از خون و درد است که بدبختانه جوان از درک آن ناتوان است . آنتوان چخوف : دانشگاه تمام استعدادهای افراد ، از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند . ارد بزرگ : پذیرفتن این سخن برایم دشوار است که: پیکر بزرگترین زندان روان بشر است . باید گفت پیکر بهترین دوست و همدم زندگی این جهانی روان است و همیشه بدون کوچکترین ایستادگی بدنبال خواسته های روان می دود . این که انگاشته شود با رفتن روان از جسم ،  می توان زودتر به دیدار دلدار شتافت ، اشتباه است چون هم او چنین سرنوشتی را برای ما آفریده است کسی که دلدار می خواهد باید به خواست او تن دهد . آنتوان چخوف : خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم ، اما می توانیم این حق را به خود دهیم که در آرزوی آن باشیم . جبران خلیل جبران : مردم ! هشدار ! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید .لکن زندگی شمایید و حجاب خود ، شمایید .زیبایی قامت بلند ابدیت است ، نگران منتهای خویش در زلال آینه . اما صراحت آینه شمایید و نهایت جاودانه شمایید . شوپنهاور : با مصلحت ديگران ازدواج كردن در جهنم زيستن است . فردریش  نیچه :افراطی ترین صورت هیچ انگاری می تواند این دیدگاه باشد که همه باورها ؛ همهء چیزی را حقیقی انگاشتن ها لزوما" به خطا می روند ؛ به این علت ساده که هیچ دنیای واقعی در کار نیست . چنین است یک ظاهر دورنمایی که از درون ما سرچشمه گرفته است . امیر مهدی بدیع : حقیقت فردا  از پستان خطا و اشتباه دیروز شیر می خورد برانچ کامل : خوشبین اظهار میدادر که ما در بهترین دنیای ممکنه به سر می بریم و بدبین بیمناک است که نکند سخن او راست باشد ارد بزرگ : افزایش ناگهانی توده سبب کاهش ادب ، فرهنگ و فرهیختگی می گردد آنهم از آن رو که نسل و تبار پیش از آن نمی تواند بایستگی ها را همچون آموزگار بدرستی آموزش دهد . شاتو بریان : خوشبختی توپی است که وقتی می غلتد به دنبالش می رویم و وقتی توقف می کند به آن لگد می زنیم . باربارا استراسيند : هرگز نمى خواهم به واسطه محدوديت هايم، محدود شوم بزرگمهر  :اگر کسی نه در وقت ضرورت سخن گفت قدرش شکسته می شود . اُرد بزرگ : این دیدگاه اشتباست که بپنداریم مرد توانا ، فرزندی همچون خود خواهد داشت . آنتوان چخوف : خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم ، اما می توانیم این حق را به خود بدهیم که در آرزوی آن باشیم . شوپنهاور : اسرار شخص ، مانند زندانیانی است که چون رها شوند تسلط بر آنها غیر ممکن است . بوخوالد : تنها علاج‌ عشق‌، ازدواج‌ است‌. آنتوان چخوف : انسان همان چیزی است که باور دارد . ارد بزرگ : اندیشه و سخن ریش سفید ، برآیند صبوری ، مردمداری و سرد وگرم چشیدگی روزگار است . فردریش  نیچه :از کدامین ستاره بر زمین افتادیم تا در اینجا یکدیگر را ملاقات کنیم.؟ شيللر : زمان براي هيچ كس نه متوقف مي شود نه بر مي گردد ونه اضافه مي شود. ارد بزرگ : ارزش استاد را دانستن هنر نیست ، بلکه بایستگی است . جبران خلیل جبران : کار تجسم عشق است. اپیکتوس  : اگر می خواهی خوب باشی باید اول معتقد باشی که بد هستی . اُرد بزرگ : استخوان بندی فریاد در هنگامه رستاخیز ، پاسخگویی به هزاران ستم بی صداست . اپیکتتوس : هرگز دربارۀ چیزی نگو آن را از دست داده ام ، بلکه فقط بگو آن را پس داده ام . بزرگمهر  :اگر پرسند کیستی باید هنرهای خویش را بشماری . اُرد بزرگ : الگوی انسانی شما هر چه بزرگتر باشد سرنوشت زیباتری در برابر شماست . آلفرد کاپو : هر ملتی دو نوع دشمن خونی دارد . دسته ای که به قانون پشت پا می زنند و دستۀ دیگر کسانی که با دقت بیش از حد آن را اجرا می کنند . فردریش  نیچه :اختلاف طبقاتی  از ضروریات جامعه است چون عامل اشتیاق به پرورش حالت های والاتر کمیاب تر دورتر و عامل چیرگی بر نفس می شود. اُرد بزرگ : از آه و نفرین بزرگان و ریش سفیدان هر ایل و قومی باید ترسید . پوپ : بهترین راه برای اثبات صفای ذهنی ما نشان دادن خطاهای ان است . نهر آبی که ناپاکیهای بستر خود را نمایش می دهد به ما می فهماند آب پاک و صاف است . آلفرد کاپو : از خصوصیات زمان ما این است که متأسفانه فقط افراد پست و پلید ، صاحب اراده و پشتکار می باشند . اُرد بزرگ : اندرز جوان ، باید کوتاه ، تازه و داستان وار باشد . ابراهام لينكلن : اگر نمي خواهي در حق تو داوري شود درباره ديگران داوري نكن جبران خلیل جبران : دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسیار ، باز اندک باشد ، که واقعیت بخشش ، ایثار از خویشتن است. پوشه : از تمام صفاتی که برای پرورش جان و جسم شما سودمند است هیچ یک به سودمندی تصمیم و اراده نیست. فردریش  نیچه :اگر دانش ما اين همه به بي طرف بودن خود مي نازد، از آن روست كه جز كنجكاوي ناسالمِ ناتوانان چيز ديگري ندارد . ارد بزرگ : اگر خرد را پیش نگیریم از کردارمان همیشه آزارده خاطریم . شوپنهاور : هر جدایی یک نوع مرگ است و هر ملاقات یک نوع رستاخیز . پاتریک هانری : مرد بزرگ تنها به خود متکی است و جز از خود از هیچکس چیزی طلب نمی  کند ولی مردان کوچک از دیگران توقع دارند . آبراهام لينكلن : مصمم شويد كه كارى بايد صورت گيرد، سپس راه انجام آن را خواهيد يافت بزرگمهر  :اگر خرسند و رضا باشی زندگی به دلخواه می سپاری . پوشه : به انسان تندرستی و ثروت بدهید ، او هر دو را در جستحوی سعادت از دست خواهد داد . ارد بزرگ : آزادی بدون دانایی بدست نمی آید . پوشه : آنکس که زورمند و قوی است ، می تواند با مشت توانای خود دهان ضعیفی را در هم بشکند در حالیکه باید بداند که مشت درشت تری هم در آستین قویتری پنهان است . جبران خلیل جبران : برادرم تو را دوست دارم ، هر كه می خواهی باش ، خواه در كليسايت نيايش كنی ، خواه در معبد، و يا در مسجد . من و تو فرزندان يك آيين هستيم ، زيرا راههای گوناگون دين انگشتان دست دوست داشتنی "يگانه برتر " هستند ، همان دستی كه سوی همگان دراز شده و همه آرزومندان دست يافتن به همه چيز را رسايی و بالندگی جان می بخشد . آندره ژید : به نظر من ما روزی خواهیم مرد که نخواهیم و نتوانیم از زیبایی لذت ببریم و در صدد نباشیم آن را دوست بداریم . فردریش  نیچه :اگر ما (( بی دل و جان )) هستیم ؛ دست کم نسبت به زندگی چنین نیستیم ؛ بلکه ؛ اکنون با همهء انواع (( تمنیات )) روبروییم . با خشمی ریشخند آمیز در آنچه (( آرمانها )) می نامیمشان ؛ در حال غور و تامل هستیم. ما خویش را خوار می شماریم تنها از آن رو که لحظاتی وجود دارند که نمی توانیم آن انگیزش نامربوطی را که (( آرمانگرایی )) نام دارد ؛ مهار نماییم. تاثیر نازپروردگی بیش از اندازه ؛ نیرومند تر از خشم فرد بی دل و جان است. ارد بزرگ : آن که به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است . پوپ : وضع و حال مردمان تنگ فکر به وضع و حال بطریهای تنگ دهن می ماند ، هرچه کمتر در خود داشته باشند با سر و صدای بیشتری آن را به خارج می ریزند . شوپنهاور : ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم . اسکاول شين : خدا به زمان احتیاج ندارد و هرگز دیر نمی کند. ارد بزرگ : مرد دلیر بهنگام ستیز و نبرد ، همراهانش را نمی شمارد . بزرگمهر  :اگر شاه به تو مهربان باشد دلیر و گستاخ مشو ، از آنکه طبع شاه چون آتش است و دل شیر از آن می هراسد . و سنت فرانسیس دی سلز :آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی، بکوش که کمال آنچه هستی باشی. ویر : زندگی چیست ؟ یک مزبلۀ کثیف ، یک قتلگاه فجیع ، یک دارالمجانین بزرگ که تا کنون تحت هیچ قانون منظمی اداره نشده است . اُرد بزرگ : آن که دیگران را ابزار پرش خویش می سازد ، تنها خواهد ماند . جبران خلیل جبران : تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند . یحیی برمکی : اندیشه دریایی است که مروارید آن فلسفه و فرزانگی است . اُرد بزرگ : آن که نمی تواند از خواب خویش برای فراگیری دانش و آگاهی کم کند توانایی برتری و بزرگی ندارد . ونيسنت لمباردي : مهم نيست اگر زمين بخوريد، مهم دوباره برخاستن است . اُرد بزرگ : آن که همزمان پرسشهای پراکنده در حوزه های گوناگون می پرسد ، تنها می خواهد زمان و نیروی شما را تباه سازد شوپنهاور : اگر با خونسردی گناهان کوچک را مرتکب شدیم ، روزی می رسد که بدترین گناهان را هم بدون خجالت و پشیمانی مرتکب می شوبم . وير  : زندگي از سه جزء تشكيل شده است:آنچه بوده ، آنچه هست و آنچه خواهد بود.بيائيد تا از گذشته براي حال استفاده كنيم و در حال چنان زندگي كنيم كه زندگي آينده بهتر باشد. شكل دادن به زندگي وظيفه خودمان است . به صورتي كه آنرا بسازيم ، اين بازسازي مايه زيبايي و يا مايه شرمساري ما مي شود. ارد بزرگ : آن که پند پذیر نیست ، در حال افتادن در چاله سستی و زبونی است . بزرگمهر  :اگر  کوه با همه سنگینی و عظمت و صلابت  که وی راست فرمان شاه را سبک دارد تیره رای خیره سری بیش نیست . فردریش  نیچه :انديشه هاي ما ، آري و نه گفتن هاي ما ، و اگر و اما گفتن هاي ما ، همه با همان ضرورتي از درون ما رشد می كنند كه ميوه از دل درخت ، به هم مر بوط و با هم خويشاوندند ، و همه از يك اراده، يك وضع جسماني، يك خاك ، و يك خورشيد نشان دارند . والت ديسني : غير ممكن ها را انجام دادن نوعي لذت است . جبران خلیل جبران : به روزگار شیرین رفاقت سفره ی خنده بگسترید و نان شادمانی قسمت کنید . به شبنم این بهانه های کوچک است که در دل ، سپیده می دمد و جان تازه می شود . شوپنهاور:  هنرها تنها تقلید محض واقعیت خارجی نیستند و اگر برخی آثار هنری چنین بودند در حقیقت در برابر رسالت عالی خود کاذب می نمودند. فردریش  نیچه :انسان برتر از ابرانسان بسيار دور  است . ارد بزرگ : آن که به سرنوشت میهن و توده آدمیان سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد . پاتریک هانری : آیا زندگی آنقدر عزیز ، و صلح آنقدر شیرین است که به بهای زنجیر و اسارت خریداری شود ؟ ویلیام ماتیوس : نخستین قانون موفقیت تمرکز است . یعنی همه نیروهای خود را روی یک نقطه متمرکز کنید ، مستقیما به سراغ همان بروید و به چپ و راست منحرف نشوید. ارد بزرگ : آن که برنامه ها را از پایان به آغاز  مورد ارزیابی ( نقد)  قرار می دهد ، در حال سرپوش گذاردن بر روی چیزی است . جبران خلیل جبران : حاشا که آواز آزادی از پس میله و زنجیر به گوش تواند رسید و از گلوگاه مرغان اسیر . بزرگمهر  :برترین دانش ها یزدان پرستی است . پل نرولا : دوست بجای چتریست که باید روزهای بارانی همراه شما باشد . پول شرر : یگانه راه برای افزودن خوشبختی بر روی زمین آن است که تقسیمش کنیم . اُرد بزرگ : آن که می دزدد ، جز حق خویش چیزی نمی ستاند . اما این ستاندن نفرین و خواری ابدی در پی دارد . جبران خلیل جبران : زندگی روزانه شما پرستشگاه شما و دين شماست .آنگاه كه به درون آن پای می نهيد، همه هستی خويش را همراه داشته باشيد . ویل دورانت : بخش عمده ی تاریخ حدس است و بقیه تعصب. فردریش  نیچه :اصولا زمانی پوچی براي چيزی معنا پيدا ميکند که بيايم براي آن ، هدفی تعريف کنيم .و اگر بدانيم هدفی در کار نيست، به پوچی هم نخواهيم رسيد . ارد بزرگ : آن که کارش را دوست ندارد خیلی زود پیر می شود . وینسنت لمباردی : مهم نیست اگر زمین بخورید، مهم دوباره برخاستن است. اُرد بزرگ : آن که راستی نپوید ، گرفتار آمیزش ، با اهریمن است ، فرزند این آمیزش ، آشوب است و شورش . شوپنهاور:  مفاهیم سازه های مغزی اند حال آنکه ایده ها مقدم بر فکر بشری هستند . در حقیقت درک مغزی ما از ایده ها مفهوم را می سازند لذا مفاهیم را راهی به قلمرو ذاتها نیست. پوپ : اندیشه های ما در غرفه های بیشمار دماغ با زنجیر ناپیدا به یکدیگر پیوسته اند . چون یکی از آنها بیدار شود ، هزار تای دیگر نیز سر بر می دارند . بزرگمهر  :آن چه دلخواه همه است جز تن درستی نیست ، که اگر کسی روزی از آن محروم شد آرزویی جز بدست آوردنش ندارد . آلن لاکین : هر جا که عشق بزرگی خانه کرده است خشم بزرگی نیز مسکن دارد . جبران خلیل جبران : ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار . ارد بزرگ : آن که زیبایی خرد را ندید ، گرفتار زیبایی آدمیان شد  ، و بدین گونه از هر چه داشت ،  تهی گشت . فردریش  نیچه :اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری ریشه و بنیاد جامعه است ولی این خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره کشیدن از دیگران است که ناتوان ترند. پورلی نیکولاس : ازدواج کتابی است که فصل اول آن به نظم است و بقیه فصول به نصر . پرل پاک : انتخاب پدر و مادر در دست خود انسان نیست ، ولی انتخاب مادرشوهر و مادر زن دست خود انسان است . اُرد بزرگ : آن که از آینده سخن می گوید و آن را می سازد بارها و بارها می زید و تا یاد و سخنش در میان ماست او زاده می شود و باز هم . یانیس ریتسوس : زبان شاعر، تنها برآیند یک کار نقد یا تحلیل نیست. سنتز واقعیت است با خیال و افسانه. سنتزی که توسط حواس – در رابطه ی متقابل با عقل – صورت می گیرد. شوپنهاور:  وظیفه هنر تجلی ایده هاست. پرویز یاحقی : شاهکارها با گذشت زمان کهنه نمی شوند ، این بماند ، در هر زمانی بسته به موقع و مقام جلوه و جمالی دوباره می یابند چنان که گویی به تازگی مطرح شده اند ارد بزرگ : آن که درست سخن نمی گوید داناترین هم که باشد باز از دیدگاه همگان بی سواد است . توماس مان : هنر ، قدرت و توانایی نیست بلکه تسلی خاطر است . جبران خلیل جبران : شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آمیزید و پیوسته بار وظیفه ای را  بی رغبت به دوش می کشید ، زنهار دست از کار بشویید و بر آستان معبدی نشینید و از آنان که به شادی ، تلاش کنند صدقه بستانید.زیرا آنکه بی میل ، خمیری در تنور نهد ، نان تلخی واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند ، و آنکه انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره ای مسموم سازد ، و آنکه حتی به زیبایی آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خویش عشق نمی ورزد ، تنها می تواند گوش انسانی را بر صدای روز و نجوای شب ببندد. پتیاگور : برای تلفظ کوتاهترین کلمه "بله" یا "نه" خیلی بیشتر از یک نطق باید فکر کرد . فردریش  نیچه :اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد. پرسلیس : هرکس قادر به تملک و ارادۀ نفس خود باشد آزادی حقیقی را به دست آورده است . بزرگمهر : به هنگام نبرد هوشیار و نگهدار تن خویش باش . چون دشمن در برابر تو ایستاد بر آشفته مشو و تدبیر نیکو کن . ارد بزرگ : آن که در بیراهه قدم بر می دارد آرمان خویش را گم کرده است . اریسون سووت ماردن : میزان بزرگی و موفقیت هر فرد بستگی به این دارد که تا چه حد می تواند همه نیروهای خود را در یک کانال بریزد. ارد بزرگ : آنان که تیشه به ریشه بزرگان و ریش سفیدان می زنند خود و فرزندانشان را بی پناه خواهند ساخت . شوپنهاور:  ایده های ازلی دریافته از تامل ناب هستند و مایه اساسی و ابدی تمام پدیده های جهان را بازگو می کنند. این ایده ها متناسب با ماده ای که واسطه بازگویی آنها هستند ، جامه نقاشی ، شعر، مجسمه سازی یا موسیقی می پوشند . تنها سرچشمه هنر معرفت بر ایده هاست و تنها هدف آن انتقال این معرفت است. اریسون سووت ماردن : هر عادتی در ابتدا مانند یک نخ نازک است . اما هربار که یک عمل را تکرار می کنیم ما این نخ را ضخیم تر می کنیم و با تکرار عمل نهایتا این نخ تبدیل به طناب و بلندی می شود که برای همیشه به دور فکر و عمل ما می پیچد. ارد بزرگ : آنان که از رسیدن به ریشه ها هراس دارند ، در روزمرگی دست و پا می زنند . جبران خلیل جبران : شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیم های گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟ بایگون : بدگمانی میان افکار انسان مانند خفاش در میان پرندگان است که همیشه در سپیده دم یا به هنگام غروب که نور ظلمت بهم آمیخته است بال فشانی می کند . آندره ژید : من احساس مي كنم پس هستم ارد بزرگ : آنان که پژوهش کرده اند تنها به داشته های درونی خویش آشنا شده اند و این دستآویزی بر خوار شمردن دیگران نیست ، کسانی به این رازها می رسند بی کوچکترین پژوهشی ، آنها با کار و نگرش  در ژرفای آفریده های این جهانی  به بسیاری از ناگفته ها پی می برند . بزرگمهر  : به نزدیک خردمندان چهار چیز بر پادشاهان عیب است : ترسیدن در میدان جنگ ، گریز از بخشندگی ، خوار داشتن رای خردمندان ، شتابزدگی و نا آرامی و بیقراری در کارها . فردریش  نیچه :ای اختر بزرگ ؛ تو را چه نبکبختی می بود اگر نمی داشتی آنانی را که روشنی شان می بخشی !هان ! از فرزانگی خویش به تنگ آمده ام و چون زنبوری انگبین بسیار گرد کرده ؛ مرا به دستهایی نیاز است که به سویم دراز شوند. هان ! این جام دیگر بار تهی شدن خواهد و ابرانسان دیگر بار انسان شدن. یانیس ریتسوس : شعر، حافظه ی آینده است. اُرد بزرگ : آنانی که خویی جانور گونه دارند و تنها در پی زدودن گرفتاریهای خویشتن و یا گهگاه افزایش قلمروی زمینی خویش هستند بزهکاران روزگارند. نشانه آنها بر گیتی هم تراز ریگ کوچکی در کرانه دریای بشری نیز نخواهد بود . آلبرت انیشتین : در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. ارد بزرگ : آنانی که سامان و پویندگی در کیهان را دروغ می پندارند ، همواره در اندیشه کین خواهی و حمله به جهان پیرامون خویش هستند . زندگی خود و نزدیکانشان را تباه می سازند  و سرانجام در برآیندی بزرگتر از هستی ناپدید می شوند . آلبرت انیشتین : تنها دوراه برای زیستن در زندگی خود داری ،اول اینکه هیچ معجزه ای را باور نکنی، ودیگر اینکه همه چیز را معجزه بدانی. جبران خلیل جبران : زندگی روزمره شما پرستشگاه و نیز دیانت شماست . پل ورلن: تنها زندگي كردن ،بهتر از رفاقت با نارفيقان است. فردریش  نیچه :اینها ضعفا هستند که اراده به سوی قدرت خودشان را به این صورت مخفی می کنند که عالم دیگری بسازند در واقع عالم افلاطونی همین است . پل رینو : انسان وقتی که بلند حرف بزند صدایش را می شنوند ، اما وقتی که یواش حرف بزند به گفته اش گوش می دهند . ارد بزرگ : آدم پول دوست راه های احساسش ، کم رفت و آمد است بزرگمهر : بخشنده نیکخوی آن کس است که به بخشش جانش را آراسته گرداند . دور از جوانمردی است که بخشنده بر آن کسی که چیزی به او داده یا خیری رسانده منت نهد . آلبرت انیشتین : عشق مانند ساعت شنی همان طور که قلب را پر می کند مغز را خالی می کند. شوپنهاور:  مفاهیم اساسا تفکراتی انتزاعی و تا اندازه ای بی جان هستند. هنرمندانی که پیش از شروع یک کار تمام جزئیات آن را برنامه ریزی می کنند تنها از اندیشه مفهومی سود می جویند و در نتیجه آثار سست و ملال آوری به وجود می آورند زیرا خود را از منابع عمیقتر الهام یعنی ایده ها محروم می کنند . ارد بزرگ : آدم بی مایه ، همه افراد را ابزار رسیدن به خواسته های خویش می سازد . آلبرت انیشتین : لذت نگرستن و درک طبیعت والاترین نعمت است ارد بزرگ : آدمی با گرفتن کینه دشمن ، زندگی را بر دوست نیز تنگ می کند . فردریش  نیچه :ايرانيان راستگوترين و راست تيرانداز ترين قوم تاريخ اند. توماس مان : در روزگار ما ، سرنوشت آدمی در سیاست تحقق یافته است . پيتراف دروكر : ما در واقع هيچ چيز دربارة انگيزه نمي‌دانيم. همة آنچه مي‌دانيم نگارش كتابهايي در اين مورد است. جبران خلیل جبران : از يك خود كامه، يك بدكار، يك گستاخ، يا كسی كه سرفرازی درونی اش را رها كرده، چشم نيك رای نداشته باش . پیکاسو: برای جوانمردی و مروتی که به هر کس می کنی انتظار هیچ پاداشی نداسته باش. بزرگمهر  : برای رسیدن به هدف و مقصود بهترین راه آن است که از راه راست رو نگر داند و از گناه بپرهیزد ، بی گمان آرام ، و کام و نام نصیبش می شود . توماس دوکوئین : هر چه بیشتر بر بار حافظه بیفزایید ، حافظه تان قوی تر می گردد و هر چه بیشتر به آن اعتماد کنید ، قابل اعتمادتر می گردد . ارد بزرگ : آدم خودباور ، هیچ گاه برای رسیدن به پول ، ارزشهای آدمی را زیر پا نمی گذارد . ترولوپ : گمان نكنم كار فكري اي خطرناك تر از خيالبافي وجود داشته باشد،اما من با ترديد از خود پرسيده ام اگر به اين فعاليت فكري نپرداخته بودم،اصلا مي توانستم رمان بنويسم يا نه .از طريق همين خيالبافي بود كه ياد گرفتم به داستانهاي خيالي علاقمند شوم، به تفصيل به اثري فكر كنم كه آفريده تخيل من است، و در جهاني زندگي كنم كه يكسره بيرون از جهان زندگي مادي خود من قرار گرفته است . ارد بزرگ : آدمی می تواند بارها و بارها به شیوه های گوناگون قهرمان شود . فردریش  نیچه :این تاج مرد خندان این تاج گل سرخ را من خود بر سر نهادم . من خود خندهء خویش را مقدس خواندم. بهر چنین کاری هیچ کس دیگر را امروز چندان که باید نیرومند نیافته ام. ثوروویک: کارهای خود را به دو تا سه تا محصور کن و برآن باش که بر تعداد آنها اضافه نشود... حسابهای خود را مثلا سعی کن از پنج و شش تجاوز نکند تا بتوانی با انگشتان حساب کنی .... خلاصه تنها چیزی که توصیه و تکرار می کنم این است: سادگی ، سادگی ، سادگی فردریش  نیچه :بشر حق انتخاب ندارد چون محکوم و مجبور به سرنوشت است. آلبرت اینشتین: هیچ کاری برای انسان سخت تر از فکر کردن نیست. ارد بزرگ : آدمیان امیدواراند ،  جاودانه باشند که این هم جز با نیکی و از خودگذشتگی برای دیگر آدمیان بدست نمی آید . جبران خلیل جبران : وقتی حیوانی را ذبح می کنی ، در دل خود به قربانی بگو:نیروی که فرمان کشتن تو را به من داد ، نیرویی است که بزودی مرا از پای در خواهد آورد و هنگامی که لحظه موعد من فرا رسد ، من نیز همانند تو خواهم سوخت ، زیرا قانونی که تو را در مقابل من تسلیم کرده است بزودی مرا به دستی قوی تر خواهد سپرد. خون تو و خون من عصاره ای است که از روز ازل برای رویاندن درخت آسمانی (در آن سویی طبیعت ) آماده شده است. ثورو ويک  : زندگيت هرچه باشد با آن روبرو شو و آن را در آغوش گير ، از  آن دوري مکن و به نامهاي سخت و درشتش مخوان .زندگي آنقدر بد نيست که توهستي تذکره الاولیاء : کاش می‌دانستم چه کسی مرا غیبت می کند؟ چه کسی مرا دشمن می دارد؟ و که بد می گوید؟ تا او را سیم و زر فرستادمی که چون کار من می کند از مال من نیز خرج کند بزرگمهر : بیهوده گوی در نظر هیچ کس قدر ندارد . اُرد بزرگ : آدم های بزرگ به خوشی های کوتاه هنگام تن نمی دهند . توماس ولف : در دنیا هیچ منظره ای جالب تر از زنی که مشغول پختن غذا برای مرد محبوب خویش است وجود ندارد . پاتریک هنری : یا به من آزادی بدهید یا مرگ. فردریش  نیچه :بشر به دلیل خواست " قدرت " به دنبال شناخت است نه به دلیل تشنگی عقل ناب. شوپنهاور:  موسیقی ای اصیل است که در ورای خود بیانگر ایده ای باشد. پرل بيلي : آنچه اين جهان واقعاً بدان نياز دارد محبت بيشتر و كاغذبازي كمتر است. اُرد بزرگ : آدم های بزرگ و اندیشمند ، بسیار اشک می ریزند . پنتاگوراس : در میان آتش و زنها افتادن هر دو یکی است. جبران خلیل جبران : مبادا او که دارای اشتیاق و نیرویی فراوان است ، به کم شوق طعنه زند که : "چرا تو تا این حد خمود و دیررسی؟! " .زیرا ، ای سوته دل ! فرد صالح هرگز از عریان و لخت نمی پرسد " لباست کو؟! " و از بی پناه سوال نمی کند " خانه ات کجاست ؟! " . تورو  : تا کنون رفیقی پیدا نکرده ام که به اندازۀ تنهایی قابل رفاقت باشد . اُرد بزرگ : آدم های ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند . تئودور روزوست : در هر جا که هستید و با هر چه که در اختیار دارید کاری بکنید. بزرگمهر  : بد نژادان و بدگوهران خطاکار را باید از درگاه خویش براند تا نیکان از گزندشان در امان بمانند . ارد بزرگ : آدم های پاک نهاد درهای وجودشان را پس از ناسپاسی می بندند نه پیش از آن . فردریش  نیچه :بشر را مشتاق زندگی ساده و همراه با ریاکاری اخلاق گرایانه می بینم. پائولو کوئيلو : در جواني آنگاه که رؤياهايمان با تمام قدرت درما شعله ورند خيلي شجاعيم ولي هنوز راه مبارزه را نمي دانيم، وقتي پس از زحمات فراوان مبارزه را مي آموزيم ديگر شجاعت آن را نداريم. تناجیو  : وقتی در زندگی به داشتنی های خود فکر می کنیم خود را خوشبخت و زمانی که به نداشته می اندیشیم خود را بدبخت حس می کنیم . پس خوشبختی ما در تصور خود ماست . جبران خلیل جبران : چه ناچيز است زندگی كسی كه با دست هايش چهره خويش را از جهان جدا ساخته و چيزی نمی بيند، جز خطوط باريك انگشتانش را . نادر شاه افشار :کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده  و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم  . شوپنهاور :اگر با شخص مباحثه کنیم و تمام قدرت استدلال و بیان خود را به کار اندازیم چقدر تلخ و خشمگین خواهیم شد وقتی که بفهمیم طرف نمی خواهد بفهمد و ما با اراده او سر و کار داریم. از اینجاست که منطق بی فایده است. ارد بزرگ : آدم های آرمانگرا هنگامیکه به نادرست بودن آرزویی پی می برند بر ادامه آن پافشاری نمی کنند . یورتن : دیوانگی محض است که کسی برای آنکه ثروتمند بمیرد ، زندگی خود را چون فقرا و بیچارگان به سر آورد . فردریش  نیچه :با دیگران بودن آلودگی می آورد. توماس براس : میان انسان و شرافت رشتۀ باریکی وجود دارد و اسم آن قول است . اُرد بزرگ : آدمیانی که با دیگران رو راست نیستند با خود نیز بدین گونه اند . تنسون : خود را بشناس و بر روح خویش فرمانروایی کن . در این صورت می توانی امیدوار باشی که روزی مقتدر و سعادتمند خواهی شد . بزرگمهر : بیدارترین ، هشیارترین ، و پسندیده ترین کسان ، دانای سالخورده ای باشد که دانش به تجربت آموخته است . اُرد بزرگ : آب و هوا ، بر جهان بینی ، پبوندهای توده  و اندیشه ما تاثیرگذار است . سارتو : انسان همان جايى است كه تصميم مى گيرد باشد. اُرد بزرگ : آرمان و خواسته خود را در گفتگوهای روزانه  بررسی کنید اگر در آن پیشرفتی نمی بینید نیازی بر انجام آن نیز نخواهد بود . پلو تارك : ستون تمدن , كتاب و مطبوعات است. پل نیسن: اگر در دل شوق و عشق داری از زندگی خود بهره بسیار به دست آر چون عشق همواره آدمی را به سوی کمال راه می نماید. فردریش  نیچه :بشر برای فرار از خدا طبیعت را عامل همه چیز می داند و  قانونی در طبیعت در کار نیست بلکه پدیده های طبیعی به دلیل قدرت به وجود می آیند. شان فور : اغلب مردم نیمی از عمر را صرف بدبخت نمودن نیم دیگر می نمایند . اُرد بزرگ : آرمان و انگیزه هویدا ، ویژگی آدم کارآمد است . تراین وادارلز : روزنامه ها دائرةالمعارف های زندگی جهانند . همه چیز را از چهار گوشۀ جهان بریا ما نقل می کنند . اُرد بزرگ : آن گاه که سنگ خویشتن را به سینه می زنیم نباید امید داشته باشیم همگان فرمانبردار ما باشند . بزرگمهر  : برای آدمی دشمن دانا از دوست نادان بهتر است . یک دهقان آفریقایی : هیئت های مسیحی وقتیکه به سرزمین ما آمدند دارای آیین مقدس بودند و ما صاحب زمین بودیم ، اکنون آنها مالک زمین هستند و ما دارای آیین مقدس . جبران خلیل جبران : اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است ، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه و نشاط . ارد بزرگ : آن گاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ابردریاها به پا می خیزند، آیا تو هم بر می خیزی ؟ فردریش  نیچه :بشر امروز در پرستش بتان می زید بتان عرصهء اخلاق بتان گستره سیاست بتان عرصه فلسفه.خدایانی کاملا" باطل که خود آنها را بر ساخته آنگاه پرستیده اند.از این روی از راه تئودور وزد : در هر کجا که هستید و با هر چه که در اختیار دارید کاری بکنید . ارد بزرگ : آن گاه که نمی دانم چه می گویم ، جز راستی چیزی بر زبانم جاری نیست . نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند . توماس کارلایل : بشر ، حیوان بکار برندۀ ابزار است . در هیچ نقطه ای او را بدون ابزار نمی توان یافت . با نداشتن ابزار در حکم هیچ است و با داشتن آن همه چیز . تاگور : زندگی حتی با عشق گم شده نیز شیرین تر از زندگی بی عشق است . ارد بزرگ : آسودگی آدمی ، به گنج و دینار نیست که به خرد است و روشن بینی . تی .اس.الیوت : هرکس نبوغی دارد ، اما اغلب فقط برای چند دقیقه اُرد بزرگ : آسیب دیده همیشه درهای رویاهایش کوچک و کوچکتر می شود ، مگر با امید که شرایط ما را دگرگون می سازد . جبران خلیل جبران : بسياری از دين ها به شيشه پنجره می مانند.راستی را از پس آنها می بينيم، اما خود، ما را از راستی جدا می كنند . سنت بور : تنها به قصد دست یافتن به امور محال است که بشر می تواند به بالاترین حد امور ممکن دست یابد. بزرگمهر : باید پیوسته به پروردگار بی همتا رو آوریم ، در هر کاری او را بینا دانیم و باور کنیم که روزی ده مختار اوست . جبران خلیل جبران : انسان فـرزانه با مشعـل دانش و حکمت، پيش رفته و راه بشريت را روشن می سازد . اُرد بزرگ : اگر آغاز زندگی ات با سپیده دم و روز همزاد  گشت همواره در جست و جوی چراغ و پناهگاهی برای شبانگاهان باش ، و اگر درشب و سیاهی  آغاز شد از امید در خود چراغی بیافروز که پگاه خوشبختی نزدیک است. پلورک :هرگز نباید چیزی را که نمی توانید بهتر از آن را جایگزینش سازید از بین ببرید . پی یرژانه : اگر عینک عادت ندارید عینک تجربه را به چشم بزنید و اگر عینک عادت دارید روی آن باز هم عینک تجربه را به چشم بزنید . یانگ : آدمی برای شک کردن آفریده نشده ، برای پرسیدن آفریده شده . اُرد بزرگ : اگر آماده نباشیم بهترین بخت ها را نیز از دست خواهیم داد ، و کسی که آماده نیست کمتر به  پیروزی خواهد رسید ، آمادگی یعنی بروز بودن داشته ها و دانش بیشتر در هر  پیشه و کاری . فوربس : كسي به حساب مي آيد كه ديگران را به حساب بياورد. اُرد بزرگ : اگر دربند اکنونتان باشید نمی توانید گامی بسوی پیروزی بردارد . فردریش  نیچه :با رنج عمیق درون ، آدمی از دیگران جدا می شود و والا می گردد. فن لوبرتيس : وقتي با انگشت به كسي اشاره مي كنيم ، به ياد داشته باشيم كه سه انگشت ديگر به طرف خودمان بر گشته اند . ارد بزرگ : اگر از خودخواهی کسی به تنگ آمده ای او را خوار مساز ، بهترین راه آن است که چند روزی رهایش کنی . بزرگمهر  : به بسیار گفتن آبروی خود مبر . فردريك  رایش اول : امر سياست در ايجاد فرصت نيست , بلكه از فرصت اسفاده كردن است فردریش  نیچه :آسودگی مادر هر روانشناسی است. آنگاه آیا هر روانشناسی تباهی است؟ ارد بزرگ : اگر دیگران را با زیباترین منشها بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم  آنگونه باشد که ما می گویم . فرانسوا کوپه : گریه در روزهای مصیبت ، چون باران در صحرای سوزان سبب ادامه زندگی می گردد . نادر شاه افشار : سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام . فردریش  نیچه :باور چیست ؟ از کجا سرچشمه می گیرد ؟ هر باور چیزی را حقیقی انگاشتن است. ارد بزرگ : اگر دشمنت با روی خوش نزدیکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهایش بگذار . بیل وگان : هیچ مریضی ، مریضتر از کسی نیست که روز تعطیلش بیمار شده باشد . جبران خلیل جبران : اگر به دیدار روح مرگ مشتاقید ، هم به جسم زندگی روی نمایید و دروازه های دل بدو برگشایید .که زندگانی و مرگ ، یگانه اند ، همچنانکه رودخانه و دریا . بروکتر : آتشی که جسم و جان را می سوزاند غالباً به دست خودمان روشن شده است . باب بارکر : بدگمان کسی است که خیال می کند تمام مردم دنیا به بدی او هستند . سر والتر اسکات : کسی که شجاعت ندارد ، در او حقیقت نیز موجود نیست و کسی هم که حقیقت ندارد ، صاحب فضیلتی نیست. ارد بزرگ : اگر دست سرنوشت را فراموش کنیم پس از پیشرفت نیز افسرده و رنجور خواهیم شد . بزرگمهر : بیزاری بجوی از کسی که دریغش می آید که کسی از نیکی و یاری کس دیگر بهره یابد ، نه دانشور است و نه می خواهد که از دانش دیگران سود جوید . توماس مان : سعادت آن نیست که انسان خود به خود دوست داشته باشد ، بلکه عبارت از این است که غرور آمیخته با نفرتی اقناع شود . سعادت رسیدن به لحظاتی است که انسان دوست می دارد در کنار کسی که دوست می دارد بسر برد . فردریش  نیچه :باید در تضادهای دوگانه شک کرد. از کجا معلوم که این تضادهای دوگانه اصلا وابسته به هم و یکی نباشند؟ در فلسفه معین ارزشی بیشتر از نامعین  دارد همان طور که ارزش نمود کمتر از حقیقت است. ترنس : هنگامیکه امید در کسی بمیرد کینه و انتقام در او زنده می گردد ، هرقدر امید کمتر باشد ، عشق بزرگتر است . ارد بزرگ : اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی . توماس فاول باکستون : هر چه بیشتر عمر می کنم بیشتر اطمینان پیدا می کنم که تفاوت عمده انسانها ، تفاوتبین انسان ضعیف و قوی ، بین انسان بزرگ و کوچک میزان توانایی یا اراده استوار و خلل نا پذیر آنهاست . به این معنی که انسان قدرتمند هنگامی که هدفی را برای خود مشخص می کند دو راه بیشتر پیش رو ندارد : یا مرگ یا پیروزی. فردریش  نیچه :باید از دگم گرایی ها در اندیشه فلسفی دوری کرد.  جک لندن: هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری، آرزوی دیگران است؟! ارد بزرگ : اگر می خواهی دوستیت پا برجا بماند هیچ گاه با دوستت شریک مشو . جبران خلیل جبران : چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری . فردریش  نیچه :بايد در محدوده ي امكانات زميني بيافرينيم، و در آفرينش  به زمين وفادار بمانيم . جان دیوی: زندگی خود را تبدیل به مدرسه ای برای یاد گرفتن کن. جرج الیوت : برای ارواح بشری چه چیزی بالاتر از این است که در هر رنج و محنتی غمخوار یکدیگر و در هر شادی شریک خنده های هم و در خلوت خاطرات یکدیگر تنها تصاویر ماندگار و ابدی وجود هم باشند. جان قلوریو : آنگاه که سندانی ، پا برجا باش ، روزی که چکش گشتی محکمتر بکوب. سر والتر اسکات : یک ساعت زندگی با افتخار و شکوه به یک قرن گمنام زیستن می ارزد سخن بزرگان و فرهیختگان ۶ اُرد بزرگ : آدم خود بین ، چاره ای جز فرود آمدن ، ندارد . فردریش  نیچه :اراده زندگي برتر و نيرومند تر در مفهوم ناچيز نبرد براي زندگي نيست، بلكه در اراده جنگ اراده قدرت و اراده مافوق قدرت است! جبران خلیل جبران : به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند . اُرد بزرگ : اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن . بزرگمهر  : بیهوده گویان پند آموزند ، زیرا هشیاران عیب ایشان را به دیده می نگرند و از بیهوده گویی می پرهیزند . سروانتس : زن مانند شیشۀ ظزیف و شکستنی است . هرگز توانایی مقاومت او را نیازمایید . زیرا ممکن است شیشه ناگهان بشکند . فردریش  نیچه :باری ؛ بدترین چیز خرداندیشی ست. به راستی ؛ شرارت به که خرداندیشی! جمال الدین اسدآبادی : هواخواه مرگ در راه سربلندی وطن یا با قهرمانی به شهادت می رسد یا زندگی شرافتمندانه ای بدست می آورد. نادر شاه افشار : تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری  ابدی برای  کشورم کسب کنم . جیمز تی. مک کی : میزان کارایی شما هر چه باشد ، توانایی های بالقوه شما بیشتر از آن است که تا کنون به فعل در آمده است. ارد بزرگ : اگر می خواهید در تنهایی با خودتان گفتگو کنید در آغاز پیرامون خود را سامان بخشید . کالون : شمشیر می تواند روح را از بدن جدا سازد ، ولی هرگز نمی تواند عقیده ای را از مغز کسی بیرون کند . ارد بزرگ : اگر بر اداره خود توانا نباشیم ، دیگران سرنوشتمان را خواهند ساخت . آبراهام لينكلن : من نمی دانم پدربزرگم که بود ، اما به این نکته بیشتر اهمیت می دهم که بدانم نوادۀ او چه کسی خواهد شد . جبران خلیل جبران : براستی آيا اين خداوند است که انسان را آفريده است يا عکس آن؟ خداوند، درهای فراوانی ساخته که به حقيقت گشوده می شوند و آنها را برای تمام کسانی که با دست ايمان به آن می کوبند ، باز می کند. نيکی در انسان بايد آزادانه جريان و تسرِی يابد . جان هاگای : تمام سرمایه های خود را یک جا جمع کنید ، همه استعدادهای خود را گرد آورید ، تمام نیروهای خود را آرایش دهید و همه توانایی های خود را برای تسلط روی حداقل یک زمینه کاری متمرکز کنید. بزرگمهر : بد خو چنان به رنج اندر است که از زندگانی و تندرستی و خواسته لذت نمی برد . فردریش  نیچه :برادران آیا من سنگدل ام ؟ باری من می گویم : هرچه را که افتادنی ست می باید بیشتر زور داد!هر چه امروزین است می افتد و بر می افتد ! چه کس می خواهد آن را نگاه دارد ؟ باری من - می خواهم آن را بیشتر زور دهم !می شناسید شهوتی را که سنگ را به ژرفناهای تند شیب فرو می غلتاند ؟بنگرید این انسان های امروزین را که چه گونه به ژرفناهای من فرو می غلتاند ؟برادران من پیش درامد بازیگرانی بهترام یک سر مشق از سرمشق من پیروی کنید !و به آن کس که پرواز نمی آموزید تندتر افتادن آموزید! جیمز آلن : راز قدرت واقعی در این است : با تمرین کردن مداوم یاد بگیرید که چطور توانایی های خود را هدر ندهید و در هر لحظه آنها را بر یک نقطه متمرکز کنید. ارد بزرگ : اگر می خواهی کسی را بزرگ کنی ، پیوسته از او به دشمنی یاد کن . آندره ژید: هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن. اُرد بزرگ : ریشه کارمند نابکار ، در نهاد سرپرست ناتوان است . نادر شاه افشار : هر سربازی  که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران  تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند ... توماس کارلایل: هر اقدام بزرگ ابتدا محال به نظر می رسد. اُرد بزرگ : اگر به سخنتان پایبندید، نیازی نیست برای آن پوزش بخواهید . بزرگمهر  : بهترین خو سازش و آشتی خواهی است . جبران خلیل جبران : اگر از دوست خود جدا شدی ، مبادا که بر جدایی اش افسرده و غمین گردی ، زیرا آنچه از وجود او در تو دوستی و مهر برانگیخته است ، ای بسا که در غیابش روشن تر و آشکارتر از دوران حضورش باشد . توماس جفرسون : صداقت نخستين بخش كتاب عشق است فردریش  نیچه :بدترين خوانندگان کتاب آنانی اند كه چون «سربازان غارتگر» عمل مي كنند، يعني از هر جا كه دستشان برسد تكه يي بر مي دارند. جواهر لعل نهرو : میدان جنگ فرصت مطالعه به کسی نمی دهد ، هرکس هر چه می داند باید به کار برد . جیم کتکارت : شما تبدیل به همانی می شوید که تجسم می کنید ارد بزرگ : اگر به یک خردسال ناروایی شدیتان ، بی پروا  از او  پوزش خواه. اسکاول شین: جایی هست که جز تو هیچ کس آن را پر کند و کاری هست که جز تو هیچ کس قادر به انجامش نیست. اُرد بزرگ : بدان همواره آنکه برای رسیدن به تو از همه چیزش می گذرد روزی تنهایت خواهد گذاشت، این هنجار دردناک زندگی است . تولستوي  :  ميان آدميان چيزي نيست جز ديوار هايي كه خود ساخته اند . نادر شاه افشار : گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند . اُرد بزرگ : بداندیش همیشه ، کارش گره می خورد و بدخو عمرش کم است . بزرگمهر : توانگر راستین کسی است که آز در دلش راه نیافته است . فردریش  نیچه :برای بشر بنیادی تر از بررسی حقیقت جستجوی ارزش آن بوده است و متافیزیسین ها همگی به دنبال ارزش گذاری مفاهیم متضاد بوده اند. جبران خلیل جبران : گروهی دریای زیبای حقیقت را به درون خود نهان دارند و زلال آنرا در پیاله کوچک کلام نمی کنند . به گرمای مهربان سینه ی آنان باشد که جان به سکوتی موزون ماوی گزیند . واشنگتن ایروینگ : زبان یگانه آلت تیزی است که با استعمال زیاد تیزتر می گردد . اُرد بزرگ : بدبخت کسی است که نمی تواند ناراستی خویش را درست کند . جان کایزل : باور کردن دروغیکه انسان صد بار شنیده آسان تر از حقیقتی است انسان حتی یکدفعه هم آن را نشنیده است . جواهر لعل نهرو : به گذشتۀ خود هرگز نمی اندیشم مگر آنکه بخواهم از آن نتیجه ای بگیرم . والتر لیمپن: هنگامی که همه مانند یکدیگر می اندیشند، در واقع کسی نمی اندیشد. اُرد بزرگ : با ولخرجی تنها مال نمی رود ، زمان ارزشش فرازتر و برتر است ، و آن هم نابود می شود . جبران خلیل جبران : آه این زندگی است که زندگی را می طلبد ، به توان و امید ، به اشتیاق و شور ، اما به قالب اندامهایی در آمده است که دلواپس مرگند و نگران گور . در اینجا هیچ گوری نباشد ، هیچ گوری . فردریش  نیچه :بوزینه در برابر انسان چیست ؟ چیزی خنده آور یا چیزی مایهء شرم دردناک.روزگاری کفران خدا بزرگترین کفران بود. اما خدا مرد و در پی آن این کفرگویان نیز بمردند.براستی انسان رودی است آلوده. دریا باید بود تا رودی آلوده را پذیرا شد و ناپاکی نپذیرفت.آن ساعت که می گویید : چه سود از دادگری ام که خویش را همچون شعله و ذغال نمی بینم . حال آنکه دادگر همچون شعله است و ذغال.چه سود از رحم ام ؟ مگر رحم همان صلیبی نیست که بر آن آن دوستار بشر را میخکوب کرده اند؟اما رحم من کجا و به صلیب کشیده شدن کجا ... وتوشن : انسان در موقعیکه تمام دارایی خود را از دست بدهد تمام دوستان از میان می روند . اُرد بزرگ : با ، رفته گان به جهان دیگر، همراه نتوان شد ، که رنج همراهی ، زندگی  را  بباد می دهد . نيچه  : آنكه پرنده نيست نبايد بر پرتگاهها آشيان سازد تاگور : آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد ، آزادی ماه است که او را پایبند می کند. اُرد بزرگ : با احساس می شود پند و اندرز داد اما اداره یک کشور نیاز به هنجار و چهارچوبی سامان یافته دارد . والتر پوپ : خشمگین شدن انتقام خطاهای دیگران را از خود گرفتن است . فردریش  نیچه :بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید . ارد بزرگ : با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید . وباهاروف : ای مهر مادری که مقدس ترین محبت ها هستی ، از وصف عظمت آسمانی تو زبان زمینی ما عاجز است . جیمز بادید : سعادت را باید در بین راه پیدا کرد نه انتهای جاده ، چون در آنجا سفر به پایان رسیده و دیگر دیر شده است . وقت برای سعادتمند بودن امروز است نه فردا . چارلی چاپلین: دنیا آن قدر وسیع است که برای همه ی مخلوقات جایی هست، پس به جای اینکه جای کسی را بگیرید تلاش کنید جای واقعی خود را بیابید. جبران خلیل جبران : شکنجه ها عشق به شما روا می دارد تا به رازی که در دلهایتان نهفته است پی برید و بدین وسیله جزئی از قبل حیات باشید . ارد بزرگ : با ترشرویی به میان  توده رفتن ، تنها از بیماران ساخته است . فردریش  نیچه :برخلاف ‹‹انديشه هاي مدرن›› درباره ي زن و مرد، آموزش واقعي در مورد رابطه ي جنس ها را بايد در فرهنگ هاي شرقي يافت. واتلی : از ستایش و عیب جویی مردمان ، هیچکدام را نباید محک حقیقت شمرد ولی از هردوی آنها می توان به عنوان محک برای شخص خود استفاده کرد . ویلیام آلن وایت : آنان که زندگانی را بستری از گلهای سرخ می دانند ، همیشه از خارهای آن شکایت دارند . اُرد بزرگ : بازده خرد برای اهل اندیشه ، کلام سکرآور است جبران خلیل جبران :اگر می توانستید شگفتی های دل تان را در برابر معجزه های هر روزه زندگی ماندگار سازید، دردهای خویش را از شادی های تان کمتر شگفت انگیز نمی یافتید، و اگر فصل های دلتان را پذیرا شوید بدانگونه که فصل های کشتزارهای تان را پذیرا هستید، آنگاه زمستان های اندو ه خویش را با خوش دلی به نظاره می نشستید. بزرگمهر  : تن به تن آسانی و کاهلی نباید سپرد . کاری باش و از این راه شادی  و آسایش فراهم کن . فردریش  نیچه :آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند . چارلی چاپلین : خودپسندی زنان بزرگترین علت بد بختی ایشان و زوال خانواده هاست . هیچ چیز به اندازۀ خودپسندی زنها بنای خانواده ها را ویران نکرده است . ویکتور کوزن : آزادی حقیقی آن نیست که هرچه میل داریم انجام بدهیم ، بلکه آن است که آنچه را که حق داریم بکنیم . فردریش  نیچه :توان خواهي مي تواند بر گذشت زمان پيروز شود . ارد بزرگ : با بردباری همه چیز در چنگ توست . ولسوانی: هر افتادنی همان برخاستن است. آن کس که به این حقیقت ایمان دارد به راستی خردمند است. اُرد بزرگ : بزرگواری ، بی مهرو دوستی بدست نمی آید . جبران خلیل جبران : در رنجی که ما می بريم ، درد نه تنها در زخم هايمان ، که در اعماق قلب طبيعت نيز حضور دارد.در تغيير هر فصل ، کوهها ، درختان و رودها ظاهری دگرگونه می يابند ، همانگونه که انسان در گذر عمر ، با تجربيات و احساساتش تحول می يابد. در دل هر زمستان ، تپشی از بهار و در پوشش سياه شب، لبخندی از طلوع نمايان  است . آبراهام لينكلن : کشتن گنجشکها کرکس ها را ادب نمی کند . اُرد بزرگ : بزرگترین کارخانه نابودی توانمندیها ، آیین آموزشی نادرست است. شاتو بریان : وقتی انسان آنقدر ثروتمند شد که بتواند هر چه دلش می خواهد بخرد ، می بیند معده اش بیمار است و همه چیز را هضم نمی کند . ارد بزرگ : بزرگترین نابکاری آن است که بپنداریم برای آنکه برترین باشیم باید دست به ویرانگری چهره دیگران بزنیم . گراسیان : برتری همیشه منفور بوده است ، و هنگامیکه برتر از همه ای بیشتر منفوری . فردریش  نیچه :تکبر زائیده قدرت مادی است و تواضع زاییده ضعف معنوی. جبران خلیل جبران : جهت الهی شما ، دریایی است پهناور و بی ساحل . ذات الهی شما از ازل پاکیزه بوده است و تا ابد نیز خالص و پاک خواهد ماند . گولاس: محبت نیرومندترین جادوها است. جوجیا اوکیف: مهم نیست کجا متولّد شدم و چگونه و کجا زندگی کرده ام. مهم این است که در آنجا که بوده ام چگونه رفتاری داشته ام. بزرگمهر : توانگر کسی است  که به آنچه خداوند توانا نصیبش کرده خرسند باشد . زیرا شوریده بخت تر و پراکنده خاطرتر از آزمند کسی نیست . چارلز لویی مونت کیو: باید زیاد مطالعه کنید تا بدانید که هیچ نمی دانید. ارد بزرگ : برای ربودن دلهای آدمیان باید بر هم پیشی بگیریم و این زیباترین آورد (مسابقه) زندگی است . گالیله : هرگز مردی ولو بسیار نادان را ندیدم که از وی چیزی نتوانسته ام بیاموزم . بزرگمهر  : پرحرف را که دشمن راستی و خصم روان پاک است هرگز نپذیر . فردریش  نیچه :براستي ؛ اي كاش جنون شان را حقيقت نام بود يا وفاداري يا عدالت . اما دريغ كه فضيلت شان در خدمت دراز زيستن است و آسودگي نكبت بار. ارد بزرگ : برای پرش های بلند ، گاهی نیاز است چند گامی پس رویم . گاليله: قدرزمان حال را بدانيد كه گذشته بر نمي گردد و آينده شايد نيايد. اُرد بزرگ : برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست از پشت درهای بسته برداشته می شود . جبران خلیل جبران : به هنگام باز ایستادن تنفس ،نفس از تکرار پی در پی آزاد  می شود و تلاش برای آزادی از زندانی مخوف و اوج گرفتن در فضایی گسترده و پر از آثار حیات به سوی پروردگار ادامه می یابد ، تا بی پرده به وصال برسد . گالیله : شما نمی توانید به یک نفر چیزی را که خودش از قبل نمی داند یاد بدهید . فقط می توانید او را از آنچه می داند با خبر و آگاه کنید. اُرد بزرگ : هیچ گاه دشمن خویش را کوچک مپندار چون او بهترین دوستت نیز هست ، او انگیزه پیشرفت و پویش بیشتر به تو خواهد داد . گابريل گارسيا مارکز: تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ،‌ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي. اُرد بزرگ : هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید . سعدی : در میان دو کس دشمنی میفکن ، که ایشان چون صلح کنند تو در میانه شرمسار باشی . فردریش  نیچه :براي گله ي انساني تمام نشانه هاي ابرانسان چون نشانه هاي بيماري يا ديوانگي ظاهر مي شوند. ارد بزرگ : هنگامی که می خواهی کار و بایسته خویش را انجام دهی از کسی فرمان مگیر . گولیو : حقیقت می تواند مدتی در حجاب تعویق و تأخیر بماند ولی همیشه جوان بوده و خود را معرفی خواهد نمود . گارفیلد  : اندیشه ها بزرگترین جنگنده های جهانند و جنگی که اندیشه ای در دنبال دارد چیزی جز وحشیگری نیست . جبران خلیل جبران : آنگاه مردم را درست می ببینی که در بلندیهای سر به آسمان کشیده حضور داشته باشی و نیز در منزلگاههای دور . بزرگمهر  : چون دل راست اندیش و زبان راستگو باشد در کاستی و نادرستی بسته می شود . اُرد بزرگ : برای رسیدن به نیکنامی ، گواهی برتر از راستی نیست . چینگ : هرگز نمی توانیم صفت خوبی را در دیگران بشناسیم مگر اینکه از آن بویی برده باشیم . چاحیت : اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید . هاینه : در این روزگار ما به خاطر اندیشه ها می جنگیم و روزنامه ها سنگرهای ما هستند . ارد بزرگ : موشکافی در شکست ، پیشرفت  در پی خواهد داشت . فردریش  نیچه :به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن ! هزلت : آنکه از دشمن داشتن می ترسد ، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت . چایمن : حسد همچون مگس است که همه جای بدن سالم را رها می کند و بر روی زخمهای آن می نشیند . ارد بزرگ : برای کامروایی ، هموار نگاهت به راستی باشد و درستی . جبران خلیل جبران : شايد بتوانيد دست و پای مرا به غل و زنجير کشيد و يا مرا به زندانی تاريک بيافکنيد ولی افکار مرا که آزاد است نمی توانید به اسارت در آوريد. هرود : زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود . بزرگمهر  : چون دانستی که خدا از خاکت آفریده کردنکشی و خود رایی مکن . چترفیلد  : بعضی ها طوری هستند که دوستانشان هرقدر از آنها پایین تر باشند بیشتر دوستشان دارند . ارد بزرگ : برای دلهره شبانگاهان ، نسیم گرما بخش خرد را همراه کن . فردریش  نیچه :باری ؛ زرتشت در مردم نگریست و حیران بود. سپس چنین گفت : انسان بندی است بسته میان حیوان و ابر انسان ؛ بندی بر فراز مغاکی.فرارفتنی ست پر خطر ؛ در – راه – بودنی پر خطر ؛ واپس نگریستنی پر خطر ؛ لرزیدن و درنگیدنی پر خطر.آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت ؛ آنچه در انسان خوش است این است که او فراشدی ست و فروشدی. اوبالدیا : جهان را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم. اُرد بزرگ : برای شناخت آدمیان ، بجای کنکاش در اندیشه آنها ، بدنبال شناخت پیشوای انگاره (فکر)آنها باشید . هیوز: زیاد زیستن تقریبا آرزوی همه می باشد ولی خوب زیستن آرمان یک عده معدود. اُرد بزرگ : برای بدست آوردن و گسترش خرد ، سختی را بر خود هموار کن . جبران خلیل جبران : عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند . ارسطاطالیس : کسیکه پشت الاغ باد به غبغب بیندازد ، چون اسب سوار شود پاک دیوانه خواهد شد . ارد بزرگ : برای بدست آوردن گنج خموشی ، بارگاه دانش ات را بزرگتر بساز . چارلز مورگان : هيچ چيز در زندگي شيرين تر از اين نيست كه كسي انسان را دوست بدارد. من در زندگاني خود هر وقت فهميده ام كه مورد  محبت كسي هستم, مثل اين بوده است كه دست خداوند را بر شانه خويش احساس كرده ام بزرگمهر  : خردمندی که بخشنده و دانشور و دادگر و نژاده باشد هرگز بد خو نمی شود . فردریش  نیچه :باید بر فریب حواس خود پیروز شویم . ارسطا طالیس : حکیمان مال را از برای آن دارند که محتاج لئیمان نگردند . اُرد بزرگ : برای پاکزاد (مقدس) شمردن ، بیداری و آگاهی باشد . آرت بوخونواله : تنها علاج عشق ، ازدواج است . جبران خلیل جبران : با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنيد که چشمهايشان ، چهره ی سالها را  ديده و گوشهايشان ، نوای زندگی را شنيده است . اُرد بزرگ : برای نزدیکی و همگرایی دودمان خویش ، کمک بهم و ستیز با نادانی و ناراستی را در پیش گیرید . هنری لانگ فلو: کسی که برای خود احترام قائل است، از گزند دیگران در امان است. او کتی را بر بدن دارد که کسی را یارای پاره کردن آن نیست. ارد بزرگ : برای ماندگاری ، پنداری جز پاکی روان نداشته باش . فردریش  نیچه :تقريبا هر چيزي كه وجود دارد در معرض تاويل است؛ زندگي خود چيزي نيست جز ستيزه و جدال ارزش ها و مبارزه براي تاويل انديشه ها و آرمان ها. حسن صباح : اگر قدرت ندارید که با نیروی خود مشکل ها را در هم بشکنید لااقل مرد باشید که در برابر حوادث بایستید . حمید مصدق : در سرزمین هرز سرشاخه های سبز نمی روید فردریش  نیچه :باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند. ابوالعلاء معری  : زمین نیز مانند ما در جستجوی خوراک است و از این مردم می‌خورد و می‌آشامد بزرگمهر  : خردوران همیشه به راه آزادگان و راستان می روند ارد بزرگ : برای گردش دوروزه ، توشه ای سه روزه همراه ببر ، و اگر توان رسیدن به خواسته زندگی ات را  دو هزار گام می دانی خود را آماده پیمودن سه هزار گام بنما ، چرا که شتاب در هنگام رهسپاری نباید کم شود . جبران خلیل جبران : طبيعت با آغوشی باز و دستانی گرم ، از ما استقبال کرده و می خواهد که از زيبايی اش لذت بريم.چرا انسان بايد آنچه در طبيعت ساخته شده است را از بين برد ؟ جبران خلیل جبران : چنانکه برگ ناچیز درخت نمی تواند رنگ سبز خود را تغییر دهد و آن را به زردی درآورد ، جز با خواست طینت درخت و نوعی شناخت که در نهاد آن به کار گرفته شده است ، کسی هم که مرتکب گناهی می شود قادر نیست بدون خواست و اراده ناپیدای شما و نیز بدون آگاهیهای مرموز دل شما مرتکب بزهکاری شود ، زیرا شما همگی در یک قافله رو به سوی ذات الهی در حرکتید (راه شمایید و رهروان شما ) . كريستين‌ : براي‌ ازدواج‌ كردن‌، بيش‌ از جنگ‌ رفتن‌، شجاعت‌ لازم‌ است‌. بزرگمهر  : چون به کسی اجازه دادی که در حضورتو سخن بگوید بر او درشتی و تندی مکن و بمان تا سخنش را به پایان برد ارد بزرگ : برای آنکه به پایین پرتاب نشویی ، دست گیر آدمیان شو . فردریش  نیچه :جهان هیولای انرژیست که آغاز و پایان ندارد وتنها خود را دگرگون می سازد. آلن لاکین : برنامه ریزی ، آوردن آینده به زمان حال است تا بتوانید همین الان کاری برای آن انجام دهید. ارد بزرگ : برای آنکه پرواز کنی ، پیکر خویش را به حال خود رها مکن . هنری ترو : از این نکته مشوق تر نمی توان که بشر دارای دارای قدرت انکار ناپذیری است که می تواند با یک مجاهدت آزادی زندگی خود را اعتلا دهد اگر کسی در جهت رویا و تخیل های خویش راه برود و کوشش کند و آن زندگانی ای را که در عالم خیال برای خود مجسم کرده است فراهم سازد با موفقیتی که در لحظه های عادی غیر منتظره است مواجه خواهد شد. ارد بزرگ : برای آنکه فربه شوی ، نخست با خود یکی شو . فردریش  نیچه :پاکی نفس جدایی می آورد. هربرت اسپنسر : انسان قبل از هر چیز باید حیوان خوبی باشد . حکمت هندو : پاداش درستی را در درستی بجوی ، و انگیزۀ کار نیک را همان نیکی بدان و سود دیگر مخواه . اُرد بزرگ : پیش از آنکه با کسی پیمانی ببندید ، دمی درباره توانایی خود در اجرای آن بیندیشید و سپس پاسخ گویید . بزرگمهر  : خرسندترین  آدم کسی است که دل از مهر و موافقت گردان سپهر برگیرد هرشل : امید غذای روزانۀ بیچارگان است . حسين بهزاد : هرگز مگذاركه خنده تو باعث گريه ديگري شود . حافظ : فلک به مردم نادان دهد زمام مراد *** تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس فردریش  نیچه :حقیقت نیازمند نقد است نه ستایش . ارد بزرگ : پیش نیاز رسیدن به دلیری و بی باکی ، یافتن  آرمان و خواسته ای هویدا است . جبران خلیل جبران : شما چون فصلهای سال هستید ، زیرا در زمستان خود بهار را انکار می کنید ، در حالی که بهار سرسبز هرگز شما را انکار نمی کند ، بلکه در سنگین ترین خواب غفلت به روی شما لبخند می زند ، بی آنکه خشمگین شود و یا با شما ستیز کند و صفا و یکرنگی را نادیده بگیرد . هاولاک الیس : جاییکه در آن خوش بینی بیش از هر جای دیگر رواج و رونق دارد ، تیمارستان است . اُرد بزرگ : پیش نیاز دلیر بودن بدنی ورزیده نیست ، گاهی آدمهای سبکبار، پشت تواناترین مردان را هم به لرزه افکنده اند . كريستين : براي ازدواج كردن بيش از جنگ رفتن شجاعت لازم است . اُرد بزرگ : پشتیبانی از داشته دیگران ، پشتیبانی از داشته خود ماست . جبران خلیل جبران : کامل ترین پاداش برای انسان ، بخششی است که بتواند امیال هستی اش را تغییر دهد و خواستهای دو لب خشکیده از عطش او را دگرگون سازد و تمام زندگی اش را به چشمه های همیشه جوشان و ابدی تبدیل کند . بزرگمهر  : چون بخشنده ای با مستحق بخشش و کرم کرد در دل احساس شادی و فرح کند ، و ببالد . اما نیکی کردن به ناسزاوار روا نیست ، چه او هرگز قدر احسان را نمی شناسد و همچنانکه از خار خشک گل نمی روید ، ارج نهادن به نیکی را نمی داند . اگر از گنگی یا کری چیزی بپرسیم دور نیست که به گونه ای پاسخ گوید ، اما نشدنی است که نااهل و ناسزاوار قدر احسان را بشناسد و سپاس گوید . هرمن كين : هيچ‌كس نمي‌تواند به كارمندان اين دوره انگيزه ببخشد بلكه اين انگيزه مي‌بايست درون خود افراد وجود داشته باشد دوکلوس : نفهمی و نادانی سه نوع است : یکی آنکه انسان هیچ نداند ، دوم آنکه آنچه را که لازم است نداند ، و سوم آنکه آنچه را نباید بداند ، بداند . دانته :به ياد داشته باش كه امروز طلوع ديگري ندارد. ارد بزرگ : پیران جهان دیده برای گفتگو  سدی برپا نمی کنند . هراس وال پول: کسی که به کسی حسد می ورزد، دلیل بر آن است که به برتری او اعتراف کرده است. دوکلوس : اگر جوان را از عشق منع کنید ، چنان است که مریض را از کسالتش سرزنش دهید . ارد بزرگ : پرسش روشن شاگرد از پاسخ استاد ارزشمندتر است . هیوم :خوشبختی پروانه است. اگر او را دنبال کنید از شما می گریزد ولی اگر آرام بنشینید، روی سر شما خواهد نشست. " اُرد بزرگ : فرومایگان ،  بزرگترین پیروزیهای پیشینه کهن خویش را به ریشخند گرفته اند . بزرگمهر  : خرد در پیکار با دیوان برنده ترین سلاح ها ااست  در برابر شمشیر تیز دیو  ، خرد جوش است و جان بدان روشن . هانری برگسون  : حواس وسیله ی کشف نیست بلکه فقط وسیله ی ارتباط عملی پیدا کردن با عالم خارج است و همین طور عقل .آن همان مایه ی دانشی است که در جانوران ، غریزه و در انسان ، عقل را به وجود می آورد . از آن مایه ی دانش در انسان قوه ی اشراقی به ودیعه گذاشته  شده که در عموم به حال ضعف و ابهام و محو است ، ولی ممکن است که قوت و کمال یابد تا آنجا که شخص متوجه شود که آن اصل اصیل در او نفوذ کرده مانند آتشی که در آهن نفوذ و آنرا سرخ می کند . به عبارت دیگر اتصال خود را با مبدا در می یابد و آنش عشق در او افروخته می شود ، هم تزلزل خاطری که از عقل در انسان رخ کرده مبدل به اطمینان می گردد ، هم علاقه اش از جزئیات سلب می شود . نادر شاه افشار : لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم . جبران خلیل جبران : همه آنچه در خلقت است ، در درون شماست و هر آنچه درون شماست ، در خلقت است. دوکلوس : جوانی صندوق در بسته ای است که فقط پیران می دانند درون آن چیست . ارد بزرگ : پیران فریبکار، آتش زندگی جوانانند . کانت: چنان باش که به هر کس بتوانی بگویی «مثل من رفتار کن». جبران خلیل جبران : آرامش گهواره ای ست بر دامن خاک و سنگ پله هایی به جانب افلاک . اُرد بزرگ : پیامد دانایی ، پذیرفتن بایسته هاست . كارول‌ بيكر : مطيع‌ مرد باشيد; تا شما را بپرستد. جان اشتنبک : بزرگترین امید آن است که امید را به قصد کشت کتک بزنیم . چارلز  کیترنیک : مشکلی که خوب تشریح و حلاجی شده باشد نصفش حل شده است. فردریش  نیچه :تنها بدان خدايي ايمان دارم كه رقص بداند. ارد بزرگ : پرتگاه می تواند بر آورنده روان و یا کشنده تن باشد . بزرگمهر  : خود رایی و خودبینی ، همه کام و مراد خود طلبیدن و دیگران را نامراد و خوار و زبون خواستن ، راه اهرمن ، و دل به بهی و نیکی سپردن راه یزدان است . جبران خلیل جبران : چه حقير است و کوچک ، زندگی آنکه دستانش را ميان ديده و دنيا قرار داده و هيچ نمی بيند جز خطوط باريک دستانش. در خانه نادانی ، آينه ای نيست که روح خود را در آن به تماشا بنشيند . نادر شاه افشار : برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم . جین پورتر : نجیب زادگی بدون تقوی همچون قاب انگشتری زیباست که نگین جواهر نداشته باشد . جولیا کامرون: خالق بزرگ خلاقیت به ما اعطا کرده است. پیشکش ما نیز به او به کار بردن آن خلاقیت است. آگارادو : حوادث مشهور دوران گذشتۀ جهان را مروری بکنید ، تا شما هم مثل من این حقیقت را بپذیرید که بزرگترین جنایات همه با کوچکترین دستها انجام گرفته است . ارد بزرگ : پر حرفی در هنگام اندرز ، از اثر آن می کاهد . ابوفور : آیندۀ اجتماع در دست مادران است . اگر جهان به مبانجیگری زن گرفتار شود ، تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد . فردریش  نیچه :زندگی بدون موسیقی اشتباه است. جرجی تایلر : مغرور بودن به دانش خود ، بدترین نوع جهالت است . جونسون : هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود می داند . ارد بزرگ : پشیمانی، اولین گام برای پوزش است. اندرو ماتیوس  : شانس هرگز کافی نیست بزرگمهر  : خرد بر سر جان چون افسری تابنده است و مدارا و مهربانی به قدر همسنگ خرد است . جان اولیور هاینز : مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی بوجود می آورند که نامش تقدیر است . نادر شاه افشار : فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود . جمالزاده : چون نیک بنگری دنیا و مافیها را چون ترازویی خواهی یافت که سنگش کرسنگی و پاره سنگش شهوت است . پر کردن معده و خالی کردن کیسۀ شهوت جذر و مد این قلزم بی نام و ننگ هزار رنگی است که نامش زندگی است . اُرد بزرگ : پرنده کوچک دلت را برای من در بند مکن . آنتوان دوسنت اگزوپری : بالاترین لذت ها در شور و شوقی است که انسان را به ماجراجویی ها و پیروزی های بزرگ و فعالیتهای خلاقه وادار می کند. ارد بزرگ : پیوند پاک ، پیوندی ابدی است . آندرو متیوز: تنها راه غلبه بر ترس روبرو شدن با آن است. ما غالبا به طرف حوادثی کشیده می شویم که از رویارو شدن با آنها وحشت داریم.بنابراین اگر از تنهایی بترسید تنهایی را برای خود به ارمغان می آورید. اگر از بدهکار بودن بترسید به احتمال زیاد با تمام زیر و بم آن آشنا خواهید شد. اگر از دستپاچگی و پریشان حالی واهمه داشته باشید همان را تجربه خواهیدکرد. این، روش زندگی برای تشویق ما انسانها به رشد کردن است. جورج ولز  : شیرین ترین سخنان در زندگی ، خوش آمد گویی بی غل و غش زن به شوهر خویش است . جواد فاضل : آرزوهای ما ، امید های ما ، عشقها و هوسها و حتی وفای ما هم موجی بیش نیستند که بر می خیزند و رشد می کنند و بالا می روند و بالاخره نقش زمین می شوند و در کرانه های زندگی لای شنها و ریگها فرو می روند . بزرگمهر  : خرد در نظر گاه مردمان آزاده و نیکخو جهان پر از شادی و شکوه می نماید . بهره خردمندان و امید واران همیشه شادکامی است . فردریش  نیچه :زمستان بدون بهار قلب عاشق شکست خورده است. جبران خلیل جبران : به پزشک خود ایمان داشته باشید و به گفته هایش ، که جز دارویی شفا بخش نیست ، اعتماد کنید و جرعه تلخ او را با طمانینه و خاطری جمع سرکشید . اُرد بزرگ : تاراج و شورش هیج گاه بهانه تاراج  و شورش دیگر نیست . همدون قصار : هر که در سیرت و رفتار پیشینیان نظر کند ، متذکر می شود تا چه اندازه از همت مردان واپس مانده است . اُرد بزرگ : تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجار همیشگی است . امیل زولا : بیشتر کسانی موفق شده اند که کمتر تعریف شنیده اند . اُرد بزرگ : تاریکی در زندگی ماندگار و ابدی نیست ، برسان روشنایی . جان استیل : همیشه به خاطر داشته باشید که دنیا هرگز مدیون شما نیست ، زیرا قبل از شما نیز وجود داشته است . جورج هورون : یک روزنامه ، تاریخ یک روز جهان است که در آن زندگی می کنیم و با آن بیش از روزهایی که گذشته و تنها در خاطرۀ ما باقی مانده است سرو کار داریم . آرنالد بنت : وقتی که شما به بدبینی عادت کنید ، بدبینی به اندازۀ خوشبینی مطلوب و دوست داشتنی است . ارد بزرگ : تمنای واپسین آدمی ، شناور شدن در بسامدهای (امواج) گیتی است. فردریش  نیچه :زیبایی غیر از اینکه نعمت خداست. دام شیطان نیز هست. جي.هيليس ميلر : تنها زماني مي توانيد چيزي را كه ريشه هاي عميق در فرهنگ شما دارد به وضوح ببينيد كه آن چيز در كار دور شدن از شم